آگاهيِ دوپاره​ي پارسيان

آگاهي پارسي، يک آگاهيِ دوپاره است: خير و شر و اهورامزدا و اهريمن. اين دوپارگي پس از اسلام به صورتِ دو دوگانة خدا و شيطان پيکرآرايي گرديد. پارسيان اسلام را در چارچوبِ آرکي تايپ اين آگاهي دوگانه باز آرايي کردند. اين آگاهي دوپاره، به لحاظ تاريخي به يک نوع نگرشِ قطبي و به شدت فروکاست گرا منجر گشته است: قطبِ حق و باطل، خوب و بد و ديگر اشکال ارزش داوري که به جاي درک و فهمِ جهان آن را به خوب و بد بخش بندي مي کند. تاريخ​نگاريِ ناسيوناليستي، ناسيوناليسمِ دوپاره اي را بر همين مبنا برساخت و حتي تلاش کرد مصاديقِ تاريخيِ آن را بر مبناي دوگانه هاي ايران و توران/ آريايي و غيرِ آريايي/ عرب و عجم/ فارس و ترک و اسلام و ديگر دوگانه ها ابداع نمايد. تفکرِ فارسي، يک تفکرِ قطبي است و با تاريخِ ناسيوناليستي تفاوت چنداني ندارد. تاريخِ پس از اسلامِ اين منطقه تاريخِ ترکان است، اما تاريخ نگاري و تفکرِ قُطبي و جوهرگرايِ پارسي نه تنها اين واقعيت را نمي خواهد بفهمد، بلکه با تمامِ توان تلاش مي کند همه چيز را وارونه نشان دهند. واقعيت اما آن است که کشورهايِ پارسي زبان آن قدر متکثر، چندفرهنگ و پينه پينه است که در قالبِ اين آگاهي دوپاره نمي گنجند. جمعيتِ اصليِ ايرانِ کنوني را تورانيان تشکيل مي دهند. معماري تاريخيِ اين منطقه، معماريِ ترکي است و محتوايِ فکريِ اين کشورها دورن ماية عربي دارد. فارسي زبان ها، به مراتب عرب تر از اعرابِ امروزي اند.

شايد خطا نباشد اگر بگوييم تخريبِ اين آگاهي دوپاره که يا قديس توليد مي کند يا شيطان، يا اهورا يا اهريمن، يک ضرورتِ فوري است. بخشِ اين آگاهي نه تنها بابخشِ ديگر خود بيگانه است و آن را به رسميت نمي شناسد، بلکه فقط با طردِ آن مي تواند خود را به عنوان آگاهي برسازد. رسالتِ اصلي تفکر هم شکستنِ قطب هاي اين نگرش قطبي به جهان و انسان است: "نقد ناسيوناليست و تاريخ نگاريِ ناسيوناليستي موضوعي است که هرچه زودتر در دستورِ کار فکري قرار گيرد. باباي ملت/ رضا شاه و ملا عمر /خامنه اي در متنِ

 تاريخ نگاريِ ناسيوناليستي موضوعي است که هرچه زودتر بايد در دستورِ کار فکري قرار گيرد. باباي ملت/ رضا شاه و ملا عمر /خامنه اي در متنِ همين تفکر مريضِ ناسيوناليستي- مذهبيِ دوپاره توليد شده اند.

همين تفکر مريضِ ناسيوناليستي- مذهبي دوپاره توليد شده اند. فر و شکوهِ پارسي، در فر و شکوهِ خشونت و آدم کشي پديدارگشته و فروغِ ايزدي در سيماي ستمگري ها و قساوت هاي بي حد و حصرِ حاکمان تبلور يافته است. حاکمِ مشروع و فره مند، حاکمي است که تاجِ خشونت بر سر دارد و رخسارِ زمين را از خونِ آدميان منور و تابنده مي سازد."