هيچ مردمي در كشور به اندازه مردم هزاره پس از يازده سپتامبر2001 دچار تناقض و تحقير از سويي و از سوي ديگر خوش بيني بيش از اندازه نبوده است. اين وضعيت خود زاده روزگاران پيش از آن است. در دوره طالبان نه سخني از دمكراسي و شوراي ملي بود و نه كسي به عنوان هزاره در حكومت نمايندگي مي كرد. اما در دوره جديد سخن از دمكراسي مي رود و پي هم فرمانهاي تقنيني شرف اصدار مي يابد و شوراي ملي هم گاهي وقت مي كند برخي فرمانهاي تقنيني را تاييد مي كند و گاهي هم به تصويب قانونهاي نو مي پردازد. با نشاندن چند تني هزارگي چهره بر چهار وزارتخانه بي كاره بر تن حكومت قوم گرا جامه مشاركت ملي پوشانده مي شود. جان سخن در اين است كه هم هزارگان و هم ديگران وضعيت كنوني آنان را با وضعيت پيش از دوره جديد مقايسه مي كنند و اين مقايسه در دورن خود تناقضي سخيفي را آشكار مي سازد. خشنودي هزارگان از اين است كه گويا حكومت از سر مدارا در آمده است و همينكه جان آنان را نمي گيرد لطفي است كه آن را به سالها نتوان سپاس گزارد. و حكومت هم به رخ آنان مي كشد كه اكنون و گذشته تان را به مقايسه گيريد و ببينيد كه نه تنها حكومت شما را نمي كشد بلكه تني چند از شما را منصب وزارت داده است. اگر هم كساني از هزارگان زبان به شكوه گشايند و طلب حق كنند از سوي مشاركت كنندگان در قدرت و حكومت باز داشته مي شوند و به آنان گفته مي شود كه وضعيت به شدت خوب است و سر و صدا نكنيد كه شيشه بلورين مشاركت مي شكند. اگر مردم ولايت دايكندي به كرزي شكوه برند كه در هشت سال حكومتت بهره ما چه بود در پاسخ شان گفته مي شود كه پسركي، در اصل، از آن ولايت در آزمون ملي نفر اول شده است. از يك گل بهار مي شود!. مقايسه گذشته و اكنون منطقي جز فريب و توجيه و برائت در پشت خود ندارد. اگر در دوره طالبان جان هزاره گرفته مي شد هم خودش مي دانست و هم جهان و خودش در تباه سازي اش شركت نداشت. اكنون نان، بهداشت، آموزش، اقتصاد و سرك از هزاره گرفته مي شود و خود در تباه سازي خويش با گرفتن چهار وزارت سهم عمده را مي گيرد و دست كش مخملين ستم گران مي شود. گذشته از آن بنياد كجي گذاشته مي شود و مشاركت هاي از اين نوع عرف سياسي مي شود و تئوريي براي تداوم و توجيه ستم و محروميت در آينده كه تبديل آن براي آيندگان به آساني ميسر نخواهد بود. چرا گفته نمي شود كه در دوره هاي گذشته بر هزارگان بيشترين ستم روا داشته شد و در اين دوره نيز بيشترين ستم و محروميت روا داشته مي شود.

رييس جمهور كرزي هم با سياست به تب گرفتن و به مرگ راضي شدن موقعيت ما را شكننده تر كرده است. حالا ما مانده ايم و گرفتن چهار وزارت خانه. گيريم كه اين وزارت ها گرفته شد پس از آن چه؟ آيا اين وزيران و نيز رييس جمهور مرداني هستند كه سركي و مكتبي را  در جاهاي هزاره نشين بسازند. از هشت سال گذشته چنين بر مي آيد كه هرگز و اين ماييم كه خطا مي كنيم و آزموده را مي آزماييم. مشاركت كنندگان هزاره گي در حكومت توان گرفتن و ساختن دو كيلو متر سرك و حتي يك مكتب به سطح ديگر مكتب هاي كشور را در هشت سال گذشته نداشته اند. از اين روي مشاركت به شيوه كنوني در حكومت جز كشتن روحيه پيشرفت و عدالتخواهي و آگاهي قومي بهره ديگري ندارد.  سرك باميان شش سال پيش افتتاح شد ولي اكنون پول براي سروي اش وجود ندارد. اين چگونه سركي است كه اول كارش شروع مي شود و شش سال بعد معلوم مي شود كه پول براي سروي اش و جود ندارد. با آن چه گفته آمد هر گونه اقدامي براي وزارت گرفتن آن هم پس از  اين همه رسوايي و تحقير هيچ بهره اي جز بهبودي نسبي زندگي شخصي وزير صاحبان در حد تجارت هاي خرد و چند خانه ندارد. چه بخواهيم و چه نخواهيم حكومت بي وزير هزاره و ازبك نخواهد بود و حكومت نمي تواند بر خويشتن رنگ مشاركت نمادين ملي نمالد. اما اگر قرار بر مشاركت در حكومت است اين مشاركت مي بايد پس از هشت سال از نام فراتر آيد و اندكي به كام رسد و شكل مشاركت راستين را به خود بگيرد. به انديشه من پي گيري و اجراي چند كار مي تواند تا حدي مشاركت را واقعي تر كند:

  • 1. در كشور ما پيوسته گفته مي شود كه در حكومت استخدام بر اساس شايستگي، عدم تبعيض و مشاركت ملي صورت مي گيرد. اما معناي واقعي و در عمل تحقق يافته سه واژه نامبرده با آن چه در اصطلاح و در فرهنگ ها وجود دارد از بيخ وبن مغايرت دارد. شايستگي يعني اوغان بودن و نه دانش، تحربه و توانايي و نيز ناشايستگي ذاتي هزاره، ازبك، تركمن، بلوچ و پشه اي البته اكنون تاجيك. عدم تبعيض يعني تبعيض همه جانبه قومي، زباني،‌ منطقه اي و نژادي و مشاركت ملي در كشور در آوردن چند تن وزير بيكاره بي صلاحيت از ديگر اقوام در حكومت براي توجيه تبعيض و محروميت سازي خلاصه شده است. در چنين وضعيتي گشودن اداره دولتي بر روي تمام باشندگان كشور و مشاركت واقعي در وزارت هاي درجه يك و درجه دو، بست هاي يك و دو و پايين از آن دو و نيز همه بخشهاي ملكي و نظامي ضرورت دارد. سياست قوم گرايانه آقاي كرزي در هشت سال گذشته در تمركز قدرت در دست خودش و سپردن همه امور مالي كشور و از جمله ديگر وزارت خانه ها به وزارت ماليه بوده است. هرگاه وزيري وزارت خانه اي از اقوام غير افغان بوده است معاون افغاني را بر آن گماريده است و همه صلاحيت هاي كاري وزير را به او تفويض كرده است. اقوام تحت ستمي چون هزاره و ازبك هميشه بر مشاركت در رأس حكومت تاكيد مي كنند و اين در عمل به سود ستم گران تمام مي شود. اين وزيران نيست كه كار را به دست دارند بلكه معينان و رييسان امور را مي چرخانند. از اين روي توجه اصلي بر مشاركت در پيكره مياني و پاييني حكومت ضرورت و سودمندي بيشتر دارد.
  • 2. امروزه كشور به دلايل جغرافيايي، اقتصادي، فرهنگي و همساني مشكلات به زون هاي نظامي، انتخاباتي، خدمات صحي، خدمات ملكي، معارف، تحصيلات عالي، ضد حوادث، سرمايه گذاري و غيره تقسيم شده است. با دلايلي در شرايط كنوني مي توان زون نظامي نداشتن ولايت هاي هزاره نشين را پذيرفت اما نمي توان پذيرفت كه مردم دايكندي براي همه امور اداري، نظامي، صحي، معارف، استخدامي، سرمايه گذاري بيايند به كابل و از آنجا رهسپار قندهار شوند و اگر زنده برگردند دو هفته بعد به خانه برسند و همين گونه مردم غزني براي هر امري به پكتيا بروند به اين دليل كه جزء زون جنوب و جنوب شرق هستند. ولايت هاي هزاره نشين مركزي از خود بايد داراي زون هاي معارف، تحصيلات عالي، انتخابات، صحت، سرمايه گذاري، ضد حوادث و غيره باشند. هر چيزي كه در امور نامبرده در جاهاي ديگر كشور ساخته مي شود همانند آن بايد در ولايت هاي هزاره نشين ساخته شود. در هشت سال گذشته حتي يك شفاخانه به سطح پاره اي ديگر از ولايت ها ساخته نشد چه رسد به شفاخانه حوزه اي.

3. هدف از مشاركت در حكومت چيست؟ براي توجيه و تداوم نفع شخصي گفته مي شود مشاركت نمادين هم خوب است. خوب براي كي؟ هشت سال در كشور ما يك پنجم عمر يك انسان است. شايد مدافعان مشاركت نمادين ثواب اخروي در مشاركت شان براي مردم مي بينند و پيوسته مردم را به نسيه حوالت مي دهند و خود چون شغالان بر نقد هجوم مي آورند. مشاركت واقعي در بهره مندي يكسان از فرصتهاي تحصيلي، خدمات صحي، راه، فعاليت هاي اقتصادي و استخدامي، تساوي قانوني، حقوقي و سياسي ...  غيره است. اگر نمي توان امور را بر پايه عدالت و شايستگي و ارايه خدمات يكسان براي شهروندان چرخاند، بايد راهي يافت كه بتواند اندكي عدالت بياورد و بر شايستگي حرمت بنهد و همه شهروندان را به يك چشم ببيند. توزيع عادلانه امكانات و خدمات دولتي بر اساس جمعيت، وضعيت جغرافيايي،‌ ميزان نيازمندي و قانون پذيري راه موقتي و قابل پذيرش براي همه شهروندان مي تواند باشد. مدافعان مشاركت نمادين از  گفتن و پذيرفتن نتيجه آن يعني بهره مندي يك معاون رييس جمهور و چهار وزير و چها معاون وزير و محروميت همه مردم آنان ننگ دارند.