۱۳۸۸ شنبه ۱۰ دلو
درآمدی بر هزاره گرایی دمکراتیک (قسمت چهارم)

درآمدی بر هزاره گرایی دمکراتیک (قسمت چهارم)

عمده ترین وجه اختلاف دو جریان مبارزاتی ای که هزاره ها به آن ها پیوسته و شکلی فراقومی داشنتد، درجه ی تمایلات سیاسی ـ اجتماعی (چپ و راست) بود. یعنی، درحالی که جریانات مارکسیستی (اعم از روسی و مائوئیستی) شدیداً معتقد به تغییر بنیادین در ساختار و مناسبات تولیدی ـ اجتماعی بودند، جریان مذهبی (اعم از شیعه و سنی) هرگز اعتقاد به ضرورت چنین تغییراتی نمی دیدند

تداوم مبارزه براي رسيدن به حقوق­انساني و برابر با ديگران ازسوي هزاره­ها، سبب شد تا باگذر زمان، مبارزه براي هزاره­ها به يک سنت ­نهادينه شده تبديل گرديده و شعله­هاي آن در درون فردفردشان روشن باقي بماند. به­همين منظور، مبارزه­ي درازمدت تاريخي هزاره­ها، آنان­ را برخوردار از تجارب ­بالا نموده و به­تدريج فراگير شده و شکل علمي و سيستماتيک را به­خود بگيرد. جستجوي راه­هاي­متفاوت مبارزاتي چه درعمل و چه تئوري، هميشه هزاره­ها ­را در جاي­گاه پيشتازي مبارزات آزادي­بخش کشور قرار داده بود. راه­ها و روش­ها بعضاً چنان متفاوت بودند که اختلافات ­فکري و تشکيلاتي­اي را برمي­انگيخت. مبارزات ­مستقل هزارگي (قومي)، مبارزه­ي مشترک باديگران، مسلحانه (ازمقاومت درمقابل مهاجماني چون سکندر و چنگيز و انگليس و عبدالرحمان و حبيب­الله کلکاني گرفته تا قيام عدالت­خواهانه­ي ابراهيم گاوسوار)، ترور آگاهانه و رهايي­بخش (نمونه­ي خالق­بزرگ)، همه­وهمه روش­هايي بودند که عمدتاً توسط هزار­هاي مبارز پايه­ريزي شده و به­سان تئوري­هاي مبارزاتي در کشور مطرح گشتند.

با همه­ي اين­ها، آن­چه به مبارزات مردم ­هزاره ويژگي­خاصي بخشيده­ است، ماهيت دموکراتيک و برخوردار از محتواي برابري­خواهانه­ي آنان است که روح و زيربناي فکري مبارزات اين­مردم ­را تشکيل داده و در انديشه و قيام هزاره­ها هميشه نمايان و برجسته بوده­ است. مسلماً در سرفصل­هايي که کشور ما مورد­ تجاوز بيگانگان قرار گرفته است، اکثريت مردم (شامل تمامي­اقوام) در مقاومت در برابر بيگانگان شرکت مي­کرده­اند، اما کم­تر اتفاق افتاده است که ديگر اقوام کشور در قيام­هايي که از درون­مايه­ي برابري­خواهانه و ضدستم برخوردار بوده باشند، شرکت کنند. شايد هم علت اصلی آن باشد که غير از هزاره­ها، ديگر مردمان کشور هرگز به­اندازه­ي آنها ستم نديده­ باشند17. در اين مورد آقاي رنگین­سپنتا که خود از قوم­ هزاره نمي­باشد و ساليان ­درازي را در کشورهاي ­اروپايي مشغول تدريس بوده، در نشستي ­دانشجويي در مجتمع جامعه­ي ­مدني مدعي گشت که بعد از يهوديان، هيچ­ قومي در تاريخ ­معاصر جهان به­اندازه­ي هزاره­ها به­طور سيستماتيک قرباني­تبعيض، تجاوز، نسل­کشي و قتل­عام نگرديده­ است. وي تأکيد مي­نمود که، به­صراحت مي­توانم بگويم که جنايت و ستم و نسل­کشي­اي که عليه هزاره­ها صورت گرفته است در تاريخ ­معاصر در رديف پس­ از يهوديان قرار داشته و نسل­کشي عبدالرحمان به­بهانه­ي ايجاد دولت ­مرکزي، هم­چنان تبعيض و ستم­ رژيم­هاي­ پس ­از او درمصادره­ي زمين­هاي­شان براي کوچي­ها و تحميل ماليات­سنگين بر توليدات­دامي­شان، محروميت ازتحصيل و اشتغال در مقام­هاي بالا و حتا متوسط ­دولتي و... باعث گرديده تا اين­مردم هميشه تشنه­ي آزادي و حقوق­برابر شهروندي باشند و در اين­عرصه ­هم پيش­گام باقي بمانند. مسلماً مواضع متفاوت مردم­هزاره در قبال حاکميت­هاي مختلف، خود بيان­گر پويايي­اجتماعي ـ سياسي اين­مردم مي­باشد. وقتي هزاره­ها درمقابل حاکميت سفاک عبدالرحمان، رژيم ­ارتجاعي و وابسته­ي حبيب­الله کلکاني، نادرسفاک، ظاهر، جمهوريت مردم ­فريب داود، رژيم­کودتايي 7 ثور، حاکميت انحصاري و ستم­پيشه­ي رباني، سياف، محسني، و پس ­از آن امارت ­جور و ستم و فاشيست طالبان، دست به­مقابله مي­زند و فديه­هاي بي­شماري را تقديم ميهن و آزادي مي­نمايد، اما درعين­حال، با حاکميت امان­الله خان پشتون به ­هم­کاري مي­پردازد، خود تبيين­کننده­ي ماهيت و مواضع ­مترقي اين­مردم مي­باشد.

مبارزات ­مستمر و تاريخي هزاره­ها براي آزادي و برابري در طول ­تاريخ، به­ويژه 3 سده­ي ­اخير ادامه داشته، که عمدتاً در دو شکل تبلور يافته است که هرکدام پيروان جدي خودرا داشته و دارد. پس مردم هزاره عقده­مندانه و هیستریک درمقابل پشتون­ها قرار نگرفته­اند و هرگز پشتون بودن شاخصه و معیار مبارزاتی برای هزاره­ها نبوده و هرگز آن را چنان مطلق نکرده­ تا مواضع نسبتاً مترقی امیر امان­الله را به­دلیل پشتون بودن چشم­پوشی نمایند و در برابر او موضع آنتاگونیستی و آشتی­ ناپذیر داشته باشند. اما در عین­حال از جریانات گسترده و مسلط بر حاکمیت­ها طی سه­ سده­ی گذشته که اینک به دکترینی مدون (پشتونیزم) بدل گشته نیز غافل نبوده است. بنابر این علت مبارزات دموکراتیک و مترقی هزاره­ها را باید در روش برخورد فاشیستی (برتری­جویانه و تمامیت­خواهانه) حکامی که انحصارگرایانه در تلاش بودند تا فرهنگ و مناسبات قبایلی (پشتون­والی) خود را در سه سده­ی اخیر بر همه تحمیل نمایند، جستجو نمود. جریان دموکراتیک هزارگی هیچ­گونه خصومتی با پشتون­ها به­عنوان یک قوم ندارند. در واقع این جناح توسعه­طلب هویتی ـ سرزمینی است که از آدرس مردم محروم پشتون و با تحریک آن­ها، به تحمیل یک فرهنگ (پشتون­والی) به قیمت مسخ فرهنگ اقوام بومی این سرزمین و تحریف تاریخ واقعی کشور که متعلق به بومیان اصلی (غیرپشتون­ها) می­باشد، هم­چنین نسل­کشی­ها، غصب­سرزمین­ها و توزیع زمین بومیان کشور میان سرداران (نه مردم) پشتون، برنامه­های خود را دنبال می­کنند. آیا مردم پشتون با آن­که همیشه گوشت دم­توپ فاشیست­ها بوده­اند، تاکنون چیزی جز دشمنی با اقوام بومی کشور نصیب­شان شده ­است؟ اما در عین­حال نباید از این نکته­ی مهم چشم پوشید که مردم پشتون و به­ویژه روشنفکران­شان، به­هر دلیلی که هست، تاکنون نه در مقابل این خودسری­ها ایستاده­اند و نه از آن­ها انتقاد نموده­اند. بنابراین نباید از اقوام محروم در صورتی­که کارکرد جناح­های توسعه­طلب هویتی ـ سرزمینی پشتون­ها را به دوش تمامی پشتون­ها بیندازند، گله نمود. مسلماً اگر سکوتی که هم­صدایی و تأیید کارکرد جناح­های یادشده و هم­نوایی با آن­ها را می­رساند، پایانی نیابد، یکی دانستن همه­ی پشتون­ها را در اجرای این­گونه برنامه­ها هم قابل نقد نخواهند بود.

بنابراین این روش خود کامگی و خودمحوری جناح فاشیستی که فرهنگ، زبان و مردم پشتون را پیش انداخته­اند، باعث گشته تا اقوام کشور و در رأس همه­ هزاره­ها به مبارزات مستمر و تاریخی­ای جهت آزادی و برابری در طول سه سده­ی گذشته مبادرت ورزند. این مبارزات جز در دوره­های تجاوز بیگانه­ها، عمدتاً برای دست­یابی مردم هزاره به حقوق برابر با دیگران (به­ویژه قوم حاکم) صورت می­گرفته است. اما طی نیم سده­ی اخیر و با گسترش جامعه­ی شهری و اقتصاد خرده­برژوازی و بررژواکمپرادور، که به تنگاتنگ شدن روابط اقوام انجامیده و خود زمینه­ی ایجاد «ملت» بوده است، تلاش­های فراقومی نیز پدید آمد. پس، از آن به بعد (نیم قرن اخیر) شکل کلی مبارزات با ایدئولوژی، خط­مشی، استراتژی و تاکتیک­های خاص هر مرجله مشخص می­گردید. بنابراین مبارزات مردم هزاره در نیم سده­ی اخیر عمدتاً به دو شکل ­صورت می­گرفتند که عبارت بودند از:

  1. مبارزات فراقومي (ملی)
  2. مبارزات قومي به­منظور تثبيت هويت تاريخي، سياسي و فرهنگي خود

 

1ـ مبارزات فراقومي (ملی)

درحرکت از نوع اول که تضاد عمده­ی جامعه و مبنای بدبختی­ها و گرفتاری­های مردم را استبداد سیاسی به­شمار آورده­اند، تلاش برآن بود تا با تکیه بر ایدئولوژی (عمدتاً اسلام و مارکسیزم) به ایجاد تغییرات بنیادین در بافت، ساختار و مناسبات تولیدی ـ اجتماعی دست یابند. این جریانات، تبعیض، ستم و محرومیت را ریشه در روابط و مناسبات تولیدی ـ اجتماعی دانسته و تکیه و افتخار افراطی به قومیت را تلاشی برتری­جویانه و فاشیستی به­شمار می­آورند18. البته باید دو جریان اسلامی و مارکسیستی را به­طور جداگانه مورد بررسی قرار داد تاویژگی­های خاص هر کدام برجسته شده و تفاوت در برنامه­های­شان نیز روشن­تر گردد. در این خصوص گرچه نیازمند بررسی مفصل جریانات متعددی هستیم که طی نیم سده­ی اخیر وارد عرصه­ی پیکار سیاسی ـ اجتماعی در کشور ما شده­اند، اما چنین اقدامی مستلزم نوشتن کتابی است که امکان آن وجود دارد تا در آینده­ها به آن نیز مبادرت ورزم. اما طی این سلسله مقالات تنها به رئوس کلی اعتقادات و کارکردها و تفاوت این دو جریان فراقومی خواهم پرداخت.

عمده­ترین وجه اختلاف دو جریان مبارزاتی­ای که هزاره­ها به آن­ها پیوسته و شکلی فراقومی داشنتد، درجه­ی تمایلات سیاسی ـ اجتماعی (چپ و راست) بود. یعنی، درحالی­که جریانات مارکسیستی (اعم از روسی و مائوئیستی) شدیداً معتقد به تغییر بنیادین در ساختار و مناسبات تولیدی ـ اجتماعی بودند، جریان مذهبی (اعم از شیعه و سنی) هرگز اعتقاد به ضرورت چنین تغییراتی نمی­دیدند، چون آن­ها نه به زیربنا بودن مناسبات تولیدی (اقتصادی) در تحولات جامعه معتقد بودند و نه طبقات اجتماعی ـ اقتصادی و استعمار را عامل بدبختی جامعه به شمار می­آوردند. علت و انگیزه­ی مبارزاتی جریان مذهبی را اگر از وابستگی و تحریکات خارجی­شان صرف­نظر نماییم، باید در روبنای فاسد فرهنگی جامعه (از نظر مذهبیون فرهنگ زیربنا است) جستجو نمود. تربیت فرهنگی ـ مذهبی مردم که به­دلیل تسلط افراد غیرمذهبی بر قدرت سیاسی جامعه، یا صورت نگرفته و یا حتا با ترویج مفاسدی مانند موسیقی، رقص و آواز، سینما، عدم توجه دولت به مساجد و ملاها و کم بها دادن به موعظه­های مذهبیون و عدم موجودیت قیودی بر جوانان و به­ویژه زنان، در ضدیت با آن قرار گرفته­اند، که با قبضه کردن حاکمیت سیاسی باید با جدیت پی­گیری شود. مثلاً جریاناتی مانند سازمان جوانان مسلمان (سنی مذهب) با داشتن افرادی چون گلبدین که با اسید­پاشی بر زنان و دختران در پی اصلاح جامعه بود. گلبدین بعدها در منطقه­ی شمشتوی پشاور (مرکز نیروهایش) از تراشیدن ریش ممانعت می­نمود و هنگامی که به صدارت رسید بخش ترانه از رادیو و تلویزیون ممنوع گردید. دیگر جناح­های متشعب از سازمان جوانان مسلمان مانند جمعیت ربانی و احمد شاه مسعود (که بعدها از جمعیت ربانی جدا شده و شورای نظار را ایجاد نمود) نیز نه برنامه­ای برای رفع ستم قومی داشتند و نه در راستای آزادی و حقوق شهروندی کاری کردند. آنان وقتی به قدرت رسیدند، سرکوب شدید مخالفین سیاسی ـ قومی، زنان و مطبوعات را روی دست گرفتند. مشکل جامعه با روی­کار آمدن اسلامیون حنفی مذهب در نیمه­ی اول دهه­ی 70، نه تنها کم­ نشد که با راکت باران و بمباران هوایی خانه­­های مردم، صدها برابر افزایش یافت. تشتت و پراکندگی میان نیروهایی که معتقد بودند می­شود روی کلمه «الله» و دین مبین «اسلام» گرد آمد و یک­دل و یک­دست شد، با آن­که شعار و اعتقاد یک­سانی از سوی همه­ی آن­ها ارائه می­گردید، هرگز وحدت و هم­سویی بین آنان تحقق نیافت واز همان اوائل مبارزه­ی ضدکمونیستی، تنش­های شدید و مسلحانه در میان­شان شکل گرفت که حتا از خدای تعبیری و ذهنی­شان هم کاری برای پایان یافتن آن­ها ساخته نبود.

جناح دیگر مذهبیون، تلاش­های نسبتاً سازمان یافته شیعیان بود. این جریانات که سرنوشتش رابطه­ی نزدیک با هزاره­ها داشت، توسط روحانیون و تحصیل­کردگان دانشگاهی و تعدادی نظامی که عمدتاً هزاره، سید و قزلباش بودند، شکل گرفت. گرچه هیچ نشانه­ی نوشتاری از اسناد درونی­شان وجود ندارد تا اهداف و برنامه­های شان را روشن سازد، اما بنا به اعتقادات فردی اعضای رهبری کننده این جریان می­توان دریافت که آنان به­خاطر اختناق و سیستم دیکتاتوری و مطلق­العنانی سلطنت ظاهر شاه، هم­چنین ستم و تبعیض قومی ـ زبانی­ای که توسط این حاکمیت اعمال می­گردید، مبارزه می­کردند. تمایلات شیعه­گرایی در این تشکیل غیر رسمی به دلیل فشارهایی که بر این مذهب و پیروانش وجود داشت و نیز ترکیب مختلط آن که سادات و قزلباش را در خود جای داده بود، نسبت به دفاع مشخص و متمرکز از هزاره­ها به مثابه­ی یک قوم، شدیدتر بود. با تمامی این­ها، عدم مرزبندی میان شیعه و هزاره، هم­چنین تعریف مشخص و شفاف از ساختار و ماهیت مطلق­العنان سلطنت، این جریان را دچار برخورد متفاوت با شیعه­محوری، نسب­محوری و هزاره­گرایی نموده بود، طوری که این امر را بیش­تر به رفتار فردی اعضای آن مرتبط گشتاند تا روی­کرد تشکیلاتی.

آنچه بیشتر و طی این نوشته مورد توجه می­باشد، نقش و جایگاه هزاره­ها در چنین حرکت و جنبش­ها می­باشد. چراکه بررسی هزاره­گرایی و نیز شرکت هزاره­ها در جنبش­ها و تشکل­های فراقومی، هم­چنین تحلیل مؤثریت و جای­گاه هزاره در هرکدام، موضوع اصلی مورد بحث است.

طی تشکل­های شیعی که هزاره­ها علی­رغم آن­که بیش از هر چیز دیگری درصدد نجات خود بودند، اما به­دلیل وضعیت فرهنگی حاکم که شیعه و هزاره را در یک ردیف و حتا مترادف هم قرار داده بود، هنوز مرزبندی مذهب و قومیت و مطالعه­ی دقیق این دو مقوله به­طور جدی به­وجود نیامده بود. از سوی دیگر به­خاطر فشار و اختناق سیاسی ـ اجتماعی شدیدی که بر هزاره­ها وجود داشت، آنان شدیداً احساس ضعف نموده و خودشان را نیازمند پیوند با دیگر شیعه­ها می­دیدند، بنابراین چاره­ای جز تن دادن به تصمیم جمعی شیعه­محوران نداشتند. علاوه بر آن، وضعیت فرهنگی ـ روانی جامعه (در سطح کشور) به­گونه­ای هزاره­ها را زیر فشار آورده بود که از جهتی خودکم­بینی بر هزاره حاکم گشته بود و از طرفی نیز، پذیرش هزاره­ها و به­ویژه تمایلات هزارگی در مجموعه­های فراقومی مانند تشکل­های شیعی برای دیگران غیرقابل پذیرش بود. در کنار این­ها، زمانی که عرف جامعه­ی هزاره به «سید» مقام اجتماعی ـ معنوی والایی داده است، پذیرش رهبریت نسب­محوران در تشکل­های مختلط شیعی طبیعی و جا افتاده بود. هم­چنین، موقعیت تحصیلی شیعیان غیرهزاره که از راه­های مختلف و من­جمله گرفتن تذکره­های تاجیک و پشتون و نیز معرفی کردن خود به­عنوان حنفی مذهب، به آن دست یافته­ بودند، هزاره­ها را در مقابل آنان در موقعیت پایین­تری قرار می­داد. این بود که هزاره­ها در چنین حرکت­هایی، با فداکاری­های همیشگی­شان و در نقش درجه چندمی (پادو) ایفای وظیفه می­­نمودند.

بنابراین، جریانات مذهبی فراقومی بنابه وضعیتی که اشاره گردید، در گذشته هرگز نتوانسته پاسخ­گوی نیاز هزارگی باشند و هزاره­ها که از درد و رنجی متفاوت از دیگر مردمان محروم کشور برخوردار بوده و مآلاً دارای مشکلی دیگر گونه نسبت به اقوام و طبقات محروم و ستم­دیده­ی جامعه داشتند، هیچ­گاهی به مثابه­ی معضلی ویژه و استثنایی (چون مسئله­ی زنان)19 مطرح نگردیده و طی مبارزات فراقومی و برنامه­هایی از این دست، مورد توجه قرار نگرفته­اند و مطالبات خاص هزارگی مانند رفع تبعیض و ستم­قومی و مشخصاً زدودن ستم بر هزاره که ستمی است عمیق و در ابعاد گسترده، همیشه در لابه­لای دیگر برنامه­ و خواسته­های سیاسی پنهان مانده و یا تعمداً نادیده گرفته شده­اند. درحالی­که عمده شدن مذهب شیعه و ایجاد محدودیت و فشار بر پیروان آن، در واقع به­دلیل هم­مذهبی با هزاره­ها صورت گرفته است و الا شیعیان غیرهزاره هیچ زمانی زیر فشار نبوده­­اند و عین مشکل در جریانات مارکسیستی و نیز جریانات غیرمارکسیستی و غیرمذهبی مانند حزب وطن و...، در رابطه با هزاره و سرنوشت هزارگی مطرح بوده است. حتا در یک نگاه سطحی ما می­بینیم که کدرهای مهم همه­ی جریانات را هزاره­ها تشکیل می­دادند و بدون آن­ها نمی­شد که فعالیت­های مترقی یاد شده پیش برود و موفقیت­هایی نصیب­شان شود. مثلاً قاضی ضیاء و عارف جویا و انجنیر محسن ترکمنی در جریانات مائوئیستی، سلطان علی کشتمند و کریم میثاق در مارکسیزم روسی و داکتر برات­علی تاج، سرور جویا و ... در حزب وطن، هیچ­کدام کسی نبودند که بتوان از اعتبار، تجربه و دانش سیاسی ـ مبارزاتی­شان به­آسانی در گذشت. اما همیشه چه از طرف دولت و چه خود احزاب برخوردی ابزاری و عقده­مندانه با آن­ها صورت می­گرفت. پایان کار چنین افرادی و نیز صدها کدر فعال دیگر از مردم هزاره، چیزی جز استعفا از تشکیلات نبود.

علاوه بر آنچه یاد گردید، انشعابات و تضادهای بعدی تشکل­هایی که دارای وحدت ایدئولوژیک بودند، روشن ساخت که مسئله­ی قومیت ریشه­ی بسا مستحکم­تر از مذهب داشته و اتحاد بر مبنای قومیت به مراتب آسان­تر از وحدت فکری (ایدئولوژیک ـ سیاسی) می­باشد. چنان­که بعدها هم­کاسه­ شدن و هم­سویی پیروان یک قومیت علی­رغم تمایلات ایدئولوژیک ـ سیاسی متفاوت عملی گردید و خیلی مستحکم­تر از هم­گرایی ایدئولوژیک ـ سیاسی به کارشان ادامه دادند. حوادث دو دهه­ی اخیر مانند اختلافات عمیق تشکل­های اخوانی به­ویژه تضادهای حزب گلبدین و سیاف (به علاوه شورای نظار) تا دهه­ی 70 کابل و از آن به بعد تا به امروز که هم شفاف­تر شده­اند و هم حادتر و سیستماتیک، تجربه­های تلخ و شیرینی­اند که نشان می­دهند قومیت محوری غیرقابل اغماض در تحلیل و تبیین مسائل کشور می­باشد.

اما در مبارزات ­قومي که در گام نخست باید قوم­گرایی مبنا قرار گیرد20، مبناي عقيده برآنست که اساساً مردم ­هزاره در طول بيش ­از دو و نيم ­سده ستم و تبعيض، محروميت از حقوق اجتماعي، سياسي و فرهنگي و کنار گذاشته ­شدن از سهم­گيري در قدرت، و بالاخره مورد انکار کامل ­تاريخي قرارگرفتن21، طوري­که امروزه و با مطالعه­ي تاريخ کشور، کم­تر کسي مي­تواند بپذيرد هزاره­ها جزئي از اين سرزمين هستند. بنابراين، انسان­ هزاره بيش ­از هر مسئله­ي ديگري نيازمند رفع انکاريست که حاکميت انحصار قومي درصدد تثبيت آن است. براي اين­کار نخست بايد موجوديت خود را در همه­ي­ عرصه­ها به­اثبات برساند و پس ­از پذيرفته­شدن به­عنوان شهروندي برابر باديگران و اعتراف همه­ي شهروندان کشور به­ اين­که هزاره­ها نه­تنها در طول ­تاريخ و در تمامي ­مبارزات رهايي­بخش ملي حضور داشته­اند که دارای جای­گاه پیش­تازی بوده­اند، مي­توانند فعاليت­هاي خود را در عرصه­ي ­ملي آغاز نمايند.

حين مطالعه­ي تاريخ اين ­مردم و به­ويژه نحوه­ي مبارزات­شان، نبايد موجوديت صداقت، موقعيت و عزم قشر نخست را (پيروان حرکت­هاي ­فراقومي) زياد جدي گرفت و تلاش­هاي آنان ­را در رديف مبارزه براي مردم­شان قلمداد نمود، و دقيقاً به­همين دليل به ­آن کم­تر بها مي­دهم. پس اصولاً بحثي­که در اين ­نوشتار صورت مي­گيرد، مسئله­ي مبارزات­ قومي و به­عبارتي «هزاره­گرايي»، آن­هم به­طور مختصر و درخور يک جزوه مي­باشد. لذا موضوع ضرورت و انتخاب يکي ­از دو استراتژي «فراقومي» و يا «قومي» و دريافت توضيح بيش­تر در زمينه­ي آن­ها را در بخش «کدام استراتژي ملي است؟» مطالعه خواهید نمود. گرچه لازم است تا اندکی پیرامون تمایلات مبارزاتی از نوع فراقومی توضیح داده شود تا ابهامات و معضلات موجود بر سر راه آن بیش­تر برملا گردد.

ما در یک سوی قضیه­ی میهن شاهد وضعیتی هستیم که جناح­هایی درصدد تثبیت و انحصار حاکمیت برای یک قوم می­باشد. یعنی وقتی با سلاح­های دموکراسی، حقوق­بشر، مشارکت مردمی و... به مبارزه­ی استبداد حاکم می­شتابیم، خود را مواجه با قومی می­بینیم که چنین حرکت­ها و تلاش­ها را به زیان خود می­بینند و با ترفند­های مختلف در مقابل ما می­ایستند. تمامی ارزش­های مدرنیته تنها با تثبیت حاکمیت انحصاری یک قوم، معتبر به­شمار می­روند و در صورت تعریف آن مطابق تمامی اسناد و مصداق­های بین­المللی و اقدام عملی در آن راستا، بسن­بست­های متعددی را بر سر راه ما قرار می­دهند.

نویسنده : کاظم وحیدی نظرات : 5
  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    خدمت همه ی دوستان ضمن عرض سلام و ابراز ارادت باید پی در پی متذکر گردم که هر یک بخشی که می خوانند تنها قسمتی از یک نوشته است. بعضی انتقادات مانند ترسیم استراتژی درست می باشد اما باید نوشته را تا آخر دنبال نمود و اگر در آخر چیزی از این کوزه بیرون نتراوید، داد بزنید و بدم گویید. این بحث ادامه دارد اگر در مورد هر بخش نظری وجود دارد، ارائه نمایید.

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    خدمت همه ی دوستان ضمن عرض سلام و ابراز ارادت باید پی در پی متذکر گردم که هر یک بخشی که می خوانند تنها قسمتی از یک نوشته است. بعضی انتقادات مانند ترسیم استراتژی درست می باشد اما باید نوشته را تا آخر دنبال نمود و اگر در آخر چیزی از این کوزه بیرون نتراوید، داد بزنید و بدم گویید. این بحث ادامه دارد اگر در مورد هر بخش نظری وجود دارد، ارائه نمایید.

  • محمد هادی احمدی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    باسلام به آقای وحیدی وخوانندگان ارجمند جمهوری سکوت،

    1. درپذیرش ستم وتبعیض برعلیه هزاره ها ودیگرگروههای محروم با تکیه برشواهد تاریخی وواقعیت های امروزتردیدی نیست.
    2. این امرتحلیل وضعیت، واقعیات کشور، امکان سنجی ودرآخرطرح شیوه های مبارزه را ضروری می نماید.
    3. ازمسائل مهمی که اکنون باید با توجه به شرایط کشور، اوضاع منطقه وجهان باید به آن پرداخته شود، تببین وارائه یک استراتژی جامع مبارزه برای رسیدن به عدالت وبرابری برای هزاره ها وگروههای تحت ستم درافغانستان می باشد.
    4. به نظرم آنچه که می تواند مبنای طرح استراتژی مبارزه با تبعیض وانحصارطلبی باشد عدالت خواهی است که می توان با بسیج گروههای اجتماعی محروم برای تحقق آن تلاش نمود.
    5.با توجه به تجارب به دست آمده ازتاریخ گذشته وبویژه تاریخ جدید مبارزاتی مردم هزاره، باید جایگاه نهادی های اجتماعی چون قوم ومذهب به شیوه ای مناسب برای توده مردم تببین وتحلیل گردد تا درقدم های بعدی به توان ازنیروی هریک برای رسیدن به جامعه ای مبتنی برعدالت استفاده نمود.
    6.ازآنجاییکه ظلم وبی عدالتی درافغانستان گروههای مختلف به شمول هزاره ها را دربرمی گیرد باید درمباحث تئوریک گستره واقعی آن را درنظرگرفت. این امرمی تواند در حرکت های بعدی مبارزه مایه قوت وقدرت حرکت باشد.


    با احترام وتشکرازنویسنده محترم

  • moradi ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ دلو

    درافغانستان گذار ازسنت به مدرنیته پله پله قوم قوم درجریان است از چهار قوم مطرح سه قوم رشد نسبتا" خوبی داشته ولی اوغان ها مشکلات را همیشه ایجاد کرده درحقیقت مانع اصلی همین هاست و الا وضعیت به مراتیب بهتر میشود.

  • غرب كابل ۱۳۸۸ شنبه ۱۰ دلو

    سلام به همه دوستها و محترم استاد وحید،

    باز هم یك جهان تشكر ازی كار تان

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: