يادبود: نمایشگاهِ نقاشی محسنِ وحیدی

انسان، حيواني است که به ياد مي آورد. سکونتِ در قلمروِ گذشته و در جغرافيايِ "يادبود" ويژگيِ است که آدمي را از ديگر حيوانات متمايز مي کند. يادبود، خانة حقيقيِ آدميان است، فردي که توانايي يادآوري را از دست مي دهد و مردمي که دچارِ فراموشيِ فرهنگي هستند، در دنياي آدمي خانه و سرپناهي ندارند. زندگي بدونِ يادبود فرو مي پاشد. يادبود يک تقدير، اما کنشِ فعال است و ساختنِ جهانِ حياتي. آدمي با يادآوردن، جغرافياي حياتي خويش را دگرگون مي سازد، بخش هايي را کنار مي گذارد، چيزهايي را مي افزايد و تلاش مي کند فرمِ جهانِ زندگي اش را همان گونه که مي خواهد و دوست دارد، ترسيم نمايد. يادآوري، خواستِ بودن است، لجاجت در در برابرِ زوال و فروپاشي، و البته، در عينِ حال نماد از فروپاشيِ حيات و جهان نيز هست. هنر، به ويژه هنر نقاشي اما ناب ترين شکلِ يادبود است. هر آن چه در ديگر اشکالِ يادبود، پيوسته به نظر مي رسد، در نقاشي يکه يکه روي هم تلنبار مي شوند: نقاشي، بر افراشتنِ بيرقِ يادبود به ياد هستي هاي در حال زوالي است که با سرعتِ بالاتر از سرعتِ نور از ما دور مي شوند.

در يکي از نقاشي​هاي محسن، بدنی پیچیده شده در لاي کفن و شايد هم قنداقِ کودکي، در یک فضای تاریک و لایتناهی، بي سرنوشت رها شده است. نه پايي در زمين دارد و نه دستي در آسمان. اين بدن در تعلیقِ مدام به سر می برد و نمونة عينيِ انسانِ وانهاده است. هالة خاکستري رنگی شبيهِ روياها و یا خاطرات و یاد بود دورِ سر آن ديده مي شود، انگار اين هالة خاکستري، تمامی دار و ندارِ اين بدن است. بدن روياي حرکت دارد، کوشش مي کند آزاد گردد، طناب هايي اما دست و بالِ بدن را بسته اند. بيرون از بدن نيز کسي نيست، تا دست و پايش را باز کند و او را آزاد سازد: بدن، در اسارتِ مطلق به سر مي برد و از گهواره تا گور، جز سياهي و اسارت چيزي ديگري را تجربه نمي کند.

 

پانوشت:
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یادبود، عنوانِ نمایشگاهِ محسنِ وحیدی است که در این روزها در مرکزِ فرهنگیِ فرانسه بر گزار است. علاقه مندان می توانند از این نمایشگاه دیدن نمایند.