دمبوره درست است نه دنبوره . درلهجه هزارگي دم به مفهوم نَفَس است وبور به مفهوم بيرون شدن. دمبوره يعني نفس بیرون کردن به مفهوم نفس راحت کشیدن وغم خطا کردن وغم فراموش کردن . .متأسفانه دراثر عوامل گوناگون سیاسی ، اجتماعي ، اقتصادي وفرهنگی مردم هزاره همانطوريكه درتمامي ساحه هاي زندگاني عقب نگهداشته شده اند دربخش هنرو موسيقي نيززهرعقب ماند گی را می چشند .. دمبوره يگانه آله موسيقي هزاره ها است كه نواختن آن  نيز« حرام » بشمار می آید . دمبوره چی ها گاهی ناگزیر می شوند که دور از نظر آخوند ها آن را درمحفل های خود مانی پنهانی بی نوازند . در حالیکه در کشورهای دیگربه هر شهر وشهرک ارکستر های گوناگون موسیقی در جمله ارکستر سمفونی وجود دارد . طوریکه گفته می شود معیار ترقی یا عقب ماندگی یک قوم ازلست غذا وتعداد آله موسیقی آنان معلوم می شود . هرچی لست غذا طویل وگوناگون وآله موسیقی  متنوع باشد به همان اندازه آن مردم مترقی به حساب می آیند وبر عکس عقب مانده .

                 ***

چندی پیش سخنهای دل نشینی از دمبوره در« جمهوری سکوت » مطرح شده بود وآن انگیزه این شد که « منظومه دمبوره » را برای چاپ نخست راهی سرزمین سکوت نمایم تا این سکوت با نیرومندی نسل نو در ساحه های سیاسی ، ،رهنگی ، اجتماعی واقتصادی شکستانده شود .

بلی نسل نو باید این آگاهی ودانایی را در یابند که با شعار وآه و ناله نمی توان به منزل مطلوب (آزادی و عدالت ) دست یافت . دست یافتن به این هدف والای انسانی زمانی ممکن می شود که هر یک خود را نیرومند وقوی بسازد . این نیرومندی بایست از نگاه روانی وجسمانی باشد . ما باید درساحه های گوناگون دانش امروزه بشری شخصیتهای برجسته وقابل توجه داشته باشیم . در رشته های علوم طبیعی ، علوم اجتماعی ورشته های مختلف ورزشی . هر گاه شما یک شخصیت بودید کسی شمارا نادیده گرفته نمی تواند .اگر شما شخصیت نباشید هر چی شعار سر بدهید ویا آه وناله نمایید به جایی نمی رسید . این قانون طبیعت است که قوی ضعیف را می خورد !

                   ***

سرودي كه به نام " دمبوره " نوشته شده است مي تواند به آهنگ عنعنوي وسنتي هزارگي به نام " بُلبي" خوانده شود . مصرع هاي كه درميان جدول آمده است مي شود كه باصداي بُلند وكش دار خوانده شود اگر ممكن باشد كه به صورت دسته جمعي اجرا شود به يقين كه تأثير برانگيزتر وجالب تر مي گردد.  

این منظومه دوبخش دارد . بخش غم انگیز وبخش شادی انگیز . برای بخش غم انگیز بایست آهنگ غم انگیز ساخت وبرای بخش شادی انگیزآهنگ شادی انگیز.

امید است که منظومه دمبوره توجه آهنگ سازان ما را جلب نماید وآهنگ جالب ومتناسیب برای آن بسازند .

 

لا اي دمبوره اي راز جانم

تويي فرياد قلبي ناقرارم

توگويي دردو غمهاي وطن را

توگويي ناله هاي پُرمحن را

اَلا اي دمبوره تو دل ستاني

تو از آباي من باشي نشاني

زتو من ميشنوم آواي بابه

صداهايي زدردو رنج آبه

صدايي ازشهيدان و يتيمان

صدا از بيوه هاوازغريبان

تمام تاريخم باشي برايم

زتارتو همي آيد صدايم

صدايم صدايم صدايم !

صداي رنج و غمهاي روانم

روان پُرززخم وپُرفغانم

روانم روانم روانم !

فغان ازظلم واستبداد ظالم

بخوان اي دمبوره بيداد ظالم

بيداد ظالم بيداد ظالم بيداد ظالم !

 

               *    *    *  

اَلا اي دمبوره تودرد جاني

تويي رنج يتيم و بيكساني

يگانه ساز رنج ما تو باشي

به غير تو نداريم هيچ سازي

بنال اي دمبوره اي ساز غمها

هميشه تارتو ساز غم ما

غم ما آتش سوزنده باشه

غم سوزندة ديرينه باشه

ديرينه باشه ديرينه باشه ديرينه باشه !

روا داشت هركسي بر ما ستمها

بجز ازتو كه باشي ياور ما

*     *    *   

بخوان اي دمبوره اي دمبورهِ مه

زغمهاي وطنداران بري مه

زغمهاي روان سوز يتيمان

زغمهاي جهان سوز غريبان

غريباني كه نانش را گرفتند

همه داراي و مالش گرفتند

الاهي خانة ظالم بسوزه

كه از ما غصب كرده مُلك و جاگه 

مُلك و جاگه مُلك و جاگه مُلك و جاگه !

*    *   *

اَلا اي دمبوره اين را تو داني

كه ظلم هرگز نباشه جاوداني

اگر تاريخ ما تاريخ غمهاست

ولي اميد ما رفع ستمهاست

اميد ما بُوَد آن روز روشن

كه ديگر غم نباشه بهر ميهن

همه ظلم و ستم نابود گردد

به هرسو سرزند عشق و محبت

همه آزاد گرديم از سيا هي

به حق خويش همه باشيم مساوي

مساوي مساوي مساوي !

*    *    * 

اَلا اي دمبوره برخوان سرودي

سرودي از عدالت ازرهايي

سرودي ازبراي آن زماني

كه در آن ظلم و تبعيضي نيابي

روان ما سوهان گشته زتبعيض

جهان ما فغان گشته زتبعيض

خدا لعنت كند تبعيض گران را

خدا همت دهد عدلِِ زمان را

*     *     *

الا اي دمبوره برخوان سرود ها

سرود محو تبعيض و ستمها

در ايا مي كه تبعيضي نيابي

وطن همچو بهشت جاوداني

همه باهم براي خانة خويش

كنيم خدمت بسازيم لانة خويش

بسازيم خانة خويش همچو گلزار

كه باشه هر طرف گلهاي بسيار

گلي ازشادي و بزم و ترانه

گلي ازعدل وانصاف زمانه

عدل و انصاف عدل و انصاف عدل و انصاف !

*     *     *

منال اي دمبوره ديگر زغمها

بخوان دروصف شادي و طربها

هرآنچه ازخدا خواهيم عنايت

نمايد بهرما اندر سخاوت

مگو ديگر زغمهاي زمانه

بگو ازمستي و رقص وترانه

ومارا ازغم و اندوه رها كن

نشاط و تازگي برما عطا كن

نشاط وتازگي لطف خدا است

غم اندوه زلطف او جدا است

غم و اندوه خطاي آدميزاد

نشاط و تازگي لطف خداداد

خدا رحمتگرو بخشنده باشد

عناياتش بسي پاينده باشد

به هر سوگر به چشم دل بيبيني

بجزرحمت ديگر چيزي نيابي

به هرسو شادي و نعمت فراوان

همه خدمت كنند ازبهرانسان

اگر انسان عدالت پيشه باشد

جهان همچو صفاي روضه باشد

بيا اي آدمي شادي نمائيم

زجنگ و غم جهان خالي نمائيم

نفاق و نفرت و تبعيض و تفريق

نسازيم در وجود خويش تزريق

شعار خويش سازيم همدلي را

وهم مهرو وفاو دوستي را

همدلي ، مهرو وفاو دوستي !

کوهِ بابا