۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو
دمبوره

دمبوره

با شعار وآه و ناله نمی توان به منزل مطلوب (آزادی و عدالت ) دست یافت . دست یافتن به این هدف والای انسانی زمانی ممکن می شود که هر یک خود را نیرومند وقوی بسازد . این نیرومندی بایست از نگاه روانی وجسمانی باشد . ما باید درساحه های گوناگون دانش امروزه بشری شخصیتهای برجسته وقابل توجه داشته باشیم . در رشته های علوم طبیعی ، علوم اجتماعی ورشته های مختلف ورزشی .

  دمبوره درست است نه دنبوره . درلهجه هزارگي دم به مفهوم نَفَس است وبور به مفهوم بيرون شدن. دمبوره يعني نفس بیرون کردن به مفهوم نفس راحت کشیدن وغم خطا کردن وغم فراموش کردن . .متأسفانه دراثر عوامل گوناگون سیاسی ، اجتماعي ، اقتصادي وفرهنگی مردم هزاره همانطوريكه درتمامي ساحه هاي زندگاني عقب نگهداشته شده اند دربخش هنرو موسيقي نيززهرعقب ماند گی را می چشند .. دمبوره يگانه آله موسيقي هزاره ها است كه نواختن آن  نيز« حرام » بشمار می آید . دمبوره چی ها گاهی ناگزیر می شوند که دور از نظر آخوند ها آن را درمحفل های خود مانی پنهانی بی نوازند . در حالیکه در کشورهای دیگربه هر شهر وشهرک ارکستر های گوناگون موسیقی در جمله ارکستر سمفونی وجود دارد . طوریکه گفته می شود معیار ترقی یا عقب ماندگی یک قوم ازلست غذا وتعداد آله موسیقی آنان معلوم می شود . هرچی لست غذا طویل وگوناگون وآله موسیقی  متنوع باشد به همان اندازه آن مردم مترقی به حساب می آیند وبر عکس عقب مانده .

                 ***

چندی پیش سخنهای دل نشینی از دمبوره در« جمهوری سکوت » مطرح شده بود وآن انگیزه این شد که « منظومه دمبوره » را برای چاپ نخست راهی سرزمین سکوت نمایم تا این سکوت با نیرومندی نسل نو در ساحه های سیاسی ، ،رهنگی ، اجتماعی واقتصادی شکستانده شود .

بلی نسل نو باید این آگاهی ودانایی را در یابند که با شعار وآه و ناله نمی توان به منزل مطلوب (آزادی و عدالت ) دست یافت . دست یافتن به این هدف والای انسانی زمانی ممکن می شود که هر یک خود را نیرومند وقوی بسازد . این نیرومندی بایست از نگاه روانی وجسمانی باشد . ما باید درساحه های گوناگون دانش امروزه بشری شخصیتهای برجسته وقابل توجه داشته باشیم . در رشته های علوم طبیعی ، علوم اجتماعی ورشته های مختلف ورزشی . هر گاه شما یک شخصیت بودید کسی شمارا نادیده گرفته نمی تواند .اگر شما شخصیت نباشید هر چی شعار سر بدهید ویا آه وناله نمایید به جایی نمی رسید . این قانون طبیعت است که قوی ضعیف را می خورد !

                   ***

سرودي كه به نام " دمبوره " نوشته شده است مي تواند به آهنگ عنعنوي وسنتي هزارگي به نام " بُلبي" خوانده شود . مصرع هاي كه درميان جدول آمده است مي شود كه باصداي بُلند وكش دار خوانده شود اگر ممكن باشد كه به صورت دسته جمعي اجرا شود به يقين كه تأثير برانگيزتر وجالب تر مي گردد.  

این منظومه دوبخش دارد . بخش غم انگیز وبخش شادی انگیز . برای بخش غم انگیز بایست آهنگ غم انگیز ساخت وبرای بخش شادی انگیزآهنگ شادی انگیز.

امید است که منظومه دمبوره توجه آهنگ سازان ما را جلب نماید وآهنگ جالب ومتناسیب برای آن بسازند .

 

لا اي دمبوره اي راز جانم

تويي فرياد قلبي ناقرارم

توگويي دردو غمهاي وطن را

توگويي ناله هاي پُرمحن را

اَلا اي دمبوره تو دل ستاني

تو از آباي من باشي نشاني

زتو من ميشنوم آواي بابه

صداهايي زدردو رنج آبه

صدايي ازشهيدان و يتيمان

صدا از بيوه هاوازغريبان

تمام تاريخم باشي برايم

زتارتو همي آيد صدايم

صدايم صدايم صدايم !

صداي رنج و غمهاي روانم

روان پُرززخم وپُرفغانم

روانم روانم روانم !

فغان ازظلم واستبداد ظالم

بخوان اي دمبوره بيداد ظالم

بيداد ظالم بيداد ظالم بيداد ظالم !

 

               *    *    *  

اَلا اي دمبوره تودرد جاني

تويي رنج يتيم و بيكساني

يگانه ساز رنج ما تو باشي

به غير تو نداريم هيچ سازي

بنال اي دمبوره اي ساز غمها

هميشه تارتو ساز غم ما

غم ما آتش سوزنده باشه

غم سوزندة ديرينه باشه

ديرينه باشه ديرينه باشه ديرينه باشه !

روا داشت هركسي بر ما ستمها

بجز ازتو كه باشي ياور ما

*     *    *   

بخوان اي دمبوره اي دمبورهِ مه

زغمهاي وطنداران بري مه

زغمهاي روان سوز يتيمان

زغمهاي جهان سوز غريبان

غريباني كه نانش را گرفتند

همه داراي و مالش گرفتند

الاهي خانة ظالم بسوزه

كه از ما غصب كرده مُلك و جاگه 

مُلك و جاگه مُلك و جاگه مُلك و جاگه !

*    *   *

اَلا اي دمبوره اين را تو داني

كه ظلم هرگز نباشه جاوداني

اگر تاريخ ما تاريخ غمهاست

ولي اميد ما رفع ستمهاست

اميد ما بُوَد آن روز روشن

كه ديگر غم نباشه بهر ميهن

همه ظلم و ستم نابود گردد

به هرسو سرزند عشق و محبت

همه آزاد گرديم از سيا هي

به حق خويش همه باشيم مساوي

مساوي مساوي مساوي !

*    *    * 

اَلا اي دمبوره برخوان سرودي

سرودي از عدالت ازرهايي

سرودي ازبراي آن زماني

كه در آن ظلم و تبعيضي نيابي

روان ما سوهان گشته زتبعيض

جهان ما فغان گشته زتبعيض

خدا لعنت كند تبعيض گران را

خدا همت دهد عدلِِ زمان را

*     *     *

الا اي دمبوره برخوان سرود ها

سرود محو تبعيض و ستمها

در ايا مي كه تبعيضي نيابي

وطن همچو بهشت جاوداني

همه باهم براي خانة خويش

كنيم خدمت بسازيم لانة خويش

بسازيم خانة خويش همچو گلزار

كه باشه هر طرف گلهاي بسيار

گلي ازشادي و بزم و ترانه

گلي ازعدل وانصاف زمانه

عدل و انصاف عدل و انصاف عدل و انصاف !

*     *     *

منال اي دمبوره ديگر زغمها

بخوان دروصف شادي و طربها

هرآنچه ازخدا خواهيم عنايت

نمايد بهرما اندر سخاوت

مگو ديگر زغمهاي زمانه

بگو ازمستي و رقص وترانه

ومارا ازغم و اندوه رها كن

نشاط و تازگي برما عطا كن

نشاط وتازگي لطف خدا است

غم اندوه زلطف او جدا است

غم و اندوه خطاي آدميزاد

نشاط و تازگي لطف خداداد

خدا رحمتگرو بخشنده باشد

عناياتش بسي پاينده باشد

به هر سوگر به چشم دل بيبيني

بجزرحمت ديگر چيزي نيابي

به هرسو شادي و نعمت فراوان

همه خدمت كنند ازبهرانسان

اگر انسان عدالت پيشه باشد

جهان همچو صفاي روضه باشد

بيا اي آدمي شادي نمائيم

زجنگ و غم جهان خالي نمائيم

نفاق و نفرت و تبعيض و تفريق

نسازيم در وجود خويش تزريق

شعار خويش سازيم همدلي را

وهم مهرو وفاو دوستي را

همدلي ، مهرو وفاو دوستي !

کوهِ بابا

نویسنده : عبدالکریم میثاق نظرات : 27
  • رضا شبانکاره / ایران ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۱ دلو

    درود همزمان که این سایت رو باز کردم چشم به این مقاله دربارهی دمبوره افتاد، که داشتم موسیقی دمبوره نوازی مرتضا گودرزی را گوش می دادم. ما تو ایران بهش می گیم دو تار... اولین بار با دوتارنوازی یا دمبوره نوازی زنده یاد حاج قربان سلیمانی آشنا شدم و بعد هم اولین کنسرت زنده دوتارنوازی (دمبوره نوازی) رو هم از ایشان دیدم در شیراز.
    خیلی از فرهنگ های افغانی رو دوست دارم چون هم انسانی اند و لذت بخش و هم با ریشه با فرهنگ ایرانی دارند. به هر روی روی افغانستان جز خراسان بزرگ بوده است.
    دوستتان دارم

  • zaman hazara ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    anche az zaher qazya paidast "ELYAS KOSHANI" baraye inke sabet konad ke harf goftan ra balad ast chobe ke salha bar farq hazara ha kofta shoda wa khone khoshkede hazaran hazara bar an khoshkida hal ba chaqo tarafe khod metrashad. jaleb tar az an in ast ke braye ba korse nishandan harfe khod az adress "BABA MAZARI" estefada mekonad. jenab "MESAQ' bayad paskhgoye masayel matrah shoda bashad zemanan jenab " koshani" ham sange eshan ra ba sina nazanad. hech khiyanati qabel bakhshesh nest hata az khode hazara ha magar inke jenab "MESAQ' ax tamam porseh haye matrah shoda ra sabet konad
    ya haq

  • میر احمد لومانی ! ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    سلام به محترم میثاق !
    ما هزاره ها فقط آموخته ایم تا قامت های بلند مان را به سلاخی بگیریم . در طول تاریخ ضعف مان همین بوده است .( منظورم از تاریخ، صده های اخیر مان میباشد .) و از همین سبب در گودال تعفن و نابودی سقوط نموده ایم .
    نداریم قامت بلندی نداریم و اگر هم کسی جرات مینماید تا قامت بلند نماید ، کفتار صفت وی را میدریم . ایکا ش شخصیت ها علمی ، فرهنگی همچون محترم میثاق زیاد میداشتیم . و ایکاش شخصیت ها ی همچون وی ، بنابر جبر زمان انقدر پوست کلفت شوند تا از این دندان گرفتن ها نهراسند و دین وجیبه مردمی خویش را به گونه رسالت مند به انجام برسانند .
    بیاییم ادم بودن را از افغان ها بیاموزیم . افغان های که با شمله و دهل سه صدسال بر ما حکومت نموده اند و تمام سیاست های خود را بر ما دیکته و تحمیل مینماید / گلاب زوی، سلیمان لایق ، اسدالله سروری و تنی و.. در کجا ها هستند .

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    درود جعفر عزیز!
    نوشته سوم تان خیلی معتدل و منطقی تر نسبت به دو نوشته گذشته تان است. اگر شما خود هم مقایسه کنید تفاوت های زیادی نسبت دو نظر قبلی تان خواهید یافت. با این تعریفی که شما فعلا از آقای میثاق ارایه فرموده اید میتوان در بحث را باز گذاشت چنانچه که اگر لزومی داشته باشد. یک جانبه قضاوت کردن نتیجه همان بود که شما با آن مواجه شدید. البته هیچ کسی از دوستانی که نظرات شان را ارایه کرده اند، فکر نکنم که دشمنی خاصی با شخصی داشته باشند و یا عاشقی قیافه شخصی خاصی باشند، تنها نگرانی شان به عقیده من از پارچه پارچه شدن هزاره هاست و معتقد به پالیسی و آرمان بابه مزاری اند. زمانیکه ما معتقد به بابه مزاری و آرمانهای او هستیم لذا ایجاب میکند که در شرایط فعلی از پرداختن به چنین مسایلی خود داری کنیم. چنانچه رهبر شهید این کار را کرد در قضیه افشار تعدادی زیادی دستگیر شدند اما تنها سلطانی اعدام شد مابقی به قول خود بابه، بخاطر خدشه دار نشدن منافع و وحدت مردم از اعدام به زندان محکوم شدند. وقتی که شما دم از بابه و آرمان او میزنید، بابه خود در مرحله ی اول تمام وزرای هزاره را همان افرادی به قول شما چپی یا کمونیست ها را معرفی کرد، زیرا لیاقت و تجربه ی کاری داشتند. امروزه هم سیاست مداران افغانستان هر کاری را به نام اینکه افغانستان در مرحله ی گذار است نا دیده میگیرند، حتی جنایات افراد که با واسکت های پر از مواد منفجره وارد میشوند، تازه سفر خرچ و چند بوسه پدرانه بر سر هم از کرزی در یافت میکنند اما با تاسف شما تنها وزیری کابینه ی امین را نمیتوانید نا دیده بگیرید آیا کسی دیگری از افراد کابینه ی امین زنده نیست؟ که تنها شما به یخن آقای میثاق افتاده اید و باز پرسی دارید. بهتر است که امروز برای فردای مان کار کنیم تا دوران های سیاهی مانند امین، طالبان و امیر عبدالرحمن تکرار نشود.از دیروز درس بگیریم تا فردای مان را بهتر بسازیم. گیریم که، اگر آقای میثاق مسوول تمام جنایت های امین شناخته شود آب رفته را دو باره به جوب بر گرداندن محال است.از اینکه نوشته ام مانند افکارم پریشان است ببخشید زیرا جوانان مثل من بایستی در دوران مقاومت، در غرب کابل شب و روز در سنگر ها بیدار میبودند، تا از حیثیت و عزت مردم شان دفاع کرده باشند، و بورسیه ی هم برای ما نرسید چون از نزدیکان افراد با صلاحیت آن دوران نبودیم افراد مثل من یا مانند صادق سیاه به شهادت رسیدند یا اگر زنده ماندند با هزاران رنج و مشکلات دیگر در داخل وخارج دست و پنجه نرم میکنند.اما خلیلی و خلیلی ها به نان و نوایی در داخل و خارج رسیدند.

  • جعفر ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    آقای ازره عزیز و دیگر دوستان سلام

    فکر می کنم ما از نقطه نظر متفاوت به آقای میثاق می بینیم. یا شاید هم شناخت متفاوت از ایشان داریم. اینکه " یک نفر وزیر بوده است دلیل این نمی شود که در جنایات رژیم شریک بوده" شاید در مواردی درست باشد. بستگی دارد که کدام وزیر در چگونه رژیمی. کابینه خلقی تره کی-امین هرچند کوتاه عمر داشت اما حجم جنایات حزب دموکراتیک خلق افغانستان در این دوره بسیار وسیع است. نسل کشی و قتل عام هزاره ها هم بخش عمده اش در همین دوره است. بخش عمده شخصیت های فرهنگی و علمی هزاره در همین دوره به خاطر هیچ سر به نیست شدند. مهمترین نمونه اش علامه مبلغ شهید است که در عصرش بزرگترین سرمایه علمی، فرهنگی و سیاسی مردمش بودند. در دوره های بعدی هزاره ها هزارستان را آزاد کردند و در کابل نیز مردم عادی نسبت به دوره حفیظ الله امین وضعیت شان بسیار بهبود یافت. آقای میثاق در همین دوره بسیار سیاه و پر خفقان یکی از مهره های مهم کابینه و حزب بوده اند. با توجه به حجم جنایات در این دوره آیا شما "بی انصافی" نمی کنید که حتی پرسیدن از نقش آقای میثاق در چنان رژیم جنایت پیشه را بی انصافی می دانید؟ من نمی گویم که آقای میثاق مسوول جنایات حفیظ الله امین است، بلکه من به عنوان یک شهروند افغانستانی از آقای میثاق می پرسم که در وقتی که رژیم امین در قتل عام گسترده و بدون محاکمه مردم دست داشت، شما چه می کردید. نظر شما در مورد چنان قتل عام ها چه است. شما به عنوان یک انسان و در قدم بعدی به عنوان یک هزاره چه توجیهی دارید که در چنان نظامی خدمت کردید. دوستی گفته است که کاتب هم در دربار امیر عبدالرحمان بوده اند. نمی دانم که با چه شناختی می توان حضور این دو را مقایسه کرد. ملا فیض سال ها رنج برده است تا جنایت امیر عبدالرحمان در حق هزاره ها را مکتوب کند. در حالی که آقای میثاق تا به امروز حتی یک جمله از جنایات رییس دیروزش را مکتوب نکرده است. دل آقای میثاق برای مظلومیت دمبوره کباب کباب است اما در برابر رنج هزاران کودکی که با مشقت بسیار در غم فقدان پدران نان آورشان بزرگ شده اند لب از لب نمی گشاید. آیا وقتی چنین دورویی و نفاق را می بینیم "بی انصافی" نیست که برای یک چند شعرگونه ایشان چه چه و به به کنیم و سوال های مسوولانه تر و بزرگتر را نپرسیم؟ دموکراسی و خلق دو واژه لوکس کتابی نیستند که فقط برای آذین حزب خود از آن پسوندهای دلپذیر بسازیم، دموکراسی پاسخگویی واقعی به خلق است که بار و رنج فرامین و هوا و هوس های دراکولایی سیاستمداران را به دوش می کشند. حتی مارکس که برای مردم ناتوان نان می خواست، هیچ جایی ننوشته است که اگر جوالی جویای نان مطیع بی چون و چرای نابغه شرق نشد نانش ندهید هیچ که جانش هم را بگیرید.
    "بهتر" چه که مدارا کردن با هم اصل اولیه یک زندگی مدنی در یک جامعه باثبات و مرفه است. اما مدارا کردن با تعطیل کردن دروازه بحث و گفتگو یکسان نیست. شما چرا باید پرسش از یک چهره مطرح سیاسی را حمل بر عدم بردباری کنید؟ اما من صادقانه نمی فهمم که از باب قدردانی "از نیروهای فرهنگی و سیاسی خود" آقای میثاق در کارنامه اش چه دارد که قابل قدردانی باشد؟ شما و یا خود آقای میثاق بیایند کارهای قابل قدر ایشان را حساب کنند و امثال مرا در قدرناشناسی شرمنده کنند. اگر منظور این اشعار ایشان باشد به دور از هرگونه حب و بغضی این اشعار آقای میثاق ارزش ادبی و هنری ندارند. این اشعار را ناشاعرترین آدم که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد نیز می تواند سرهم کند. به خاطر جلوگیری از ابتذال این عرصه هم که شده آدم باید بگوید که این اشعار ارزش ادبی و هنری ندارد. آقای میثاق هم باید بداند که قومایش با تمام فقری که در دسترخان و لیست آلات موسیقی شان دارند تا این حد فقیر نیستند که برای دمبوره شان محتاج اشعاری با چنین سطح نازل باشند.

    نمی دانم که شما این آمار را به کجا مستند می کنید. با شناختی که من دارم عدد هفتاد هزار برای قربانیان جنگ های داخلی هزاره جات بسیار مبالغه آمیز است. گدشته از این کسی نمی گوید هر پیاده نظام مجاهد یا کمونیست به تنهایی مسوول جنایات آنان هستند. البته من فکر می کنم که در قبال جنایات یک گروه در کنار مسوولیت های فردی قابل پیگرد حقوقی و جزایی مسوولیت جمعی هم وجود دارد که شاید بیشتر اخلاقی و وجدانی باشد. در مورد پاسخگویی به جنایات دوران مجاهدین آیا حکمتیار، ربانی، سیاف، مولوی خالص، مجددی، گیلانی، محسنی، مسعود، خلیلی، محقق، مزاری و آدم هایی دیگری که در این لیست می گنجند، در برابر جنایاتی که در آن دوران اتفاق افتاده است پاسخگو نیستند؟ اگر یک لیست مشابه و هموزن از خلقی های دروان تره کی و امین جور کنیم، آیا به نظر شما نام "عبدالکریم میثاق" در چنان لیستی خواهد بود یا نه؟ یا اینکه آقای میثاق در آن حد نیستند؟ دیگر اینکه من هیچ جایی نگفته ام که آقای میثاق "جنایات تمام حاکمیت" را به عهده بگیرد، بلکه خواسته ام که نقش شان را در آن دولت توضیح بدهند و دانستنی های خود را از آن دوران بنویسد. این حداقل کاری است که آقای میثاق می تواند برای دلجویی از قربانیان دولتی انجام دهد که در آن وزیر و از نزدیکترین چهره ها به امین بوده اند.

    نمی دانم که شما چرا فکر می کنید که در قبال جنایات کوچی ها در بسود آقای خلیلی و دیگر اعضای هزارگی کابینه و نمایندگان پارلمان مسوول نیستند. آنان فقط برای گرفتن معاش دالری در ساختار نظام نیستند. از هر جهت که بسنجیم آنان در قبال حوادثی چون حمله کوچی ها مسوول هستند و مسوولیت دفاع از حق مردم از هر طریق ممکن به عهده آنان است. اما خوب وضعیت به گونه ای است که خیلی از آنها وظایف شان را انجام نمی دهند. آیا کوتاهی آن حضرات در انجام وظایف شان دلیلی می شود برای تبرئه آقای میثاق از جنایاتی که در دوران قدرت ایشان اتفاق افتاده است؟ دیگر اینکه مقایسه حمله کوچی ها با قتل عام هزاره ها در دوران امین از بسیاری لحاظ منطقی نیست. هیچ هزاره ای در حمله کوچی ها دیده نشده است که در کنار بادام گل رییس کوچی ها سوار بر شتر باشد و در پهلوی بادام گل نظاره گر رنج بی پایان مشتی جوالی درمانده و تباه شده که عموما بقیه السیف امیران ظالم پشین بوده اند.

    دوستی دیگری گفته است که "کرزی طالبان را باوجود تمام جنایت های که انجام میدهد، طلبان کرام و برادران عزیز خطاب میکند." اما در بین هزاره ها هستند کسانی که می کوشند جنایت های دیگران را به نام هزاره ها مصادره کند.." این منطق چند اشکال خیلی نمایان دارد. اول اینکه رابطه کرزی و طالبان با رابطه آقای میثاق و جامعه هزاره قابل مقایسه نیست. آن طور که معلوم می شود هم طالبان و هم آقای کرزی همیشه گویا مدافع منافع قوم پشتون بوده اند. در هر شرایط با تمام پیچیدگی هایی که وجود داشته آنان مدافع منافع قومی خود هستند. همین حالا پشتون های دولتی سپر بلا برای پشتون های طالبانی هستند. البته با مقداری شاید افراط و تفریط ها. آیا شما حضور آقای میثاق در دولت امین را با توجه به کارنامه ایشان هم می توانید با منافع قومی هزاره ها پیوند بدهید که امروز به خاطر هزاره بودن باید به ایشان امتیازی داد؟ من که نمی توانم چنین پیوندی ایجاد کنم. اگر چیزی هم باشد چون آقای میثاق لب باز نمی کند ما نمی دانیم و قضاوت ما بر اساس همان دانسته های ما است.

    نمی دانم که چرا پاسخگوی کارنامه آقای خلیلی باید من باشم که الیاس عزیز باز بر اساس همان عدم شناختی که ایشان در بسیاری زمینه ها به نمایش می گذارند مرا مورد پرسش قرار می دهند. در این فضای مجازی و در دنیای واقعی شاید جز اولین کسان بوده ام که از آقای خلیلی و کارنامه ایشان انتقاد کرده ام. در همین لندن هر وقت جلسه ای عمومی بوده در جمع از ایشان انتقاد کرده ام. در اینکه اینجا سر ایشان بحث نمی شود چون مناسبت ندارد. اگر خلیلی هم بیاید برای دمبوره نوازان چند شعر بی مزه بسراید و بعد هم مشخص کند که کدامش بلبی خوانده شود کدامش در رفت مالستانی، من خیلی واضح خواهم گفت که جناب خلیلی دمبوره را بان حساب خون هزاره انسانی بیگناهی که در پای سیاست تو ریخته شده است چه می شود؟ قایل توجه او دوست دیگر هم اینکه در چنین وضعیتی بی حرمتی به هنر و دمبوره نیست بلکه گرفتن دمبوره از دست کسی است که نه کارش دمبوره نواختن است و نه دمبوره زدن او چنگی به دل می زند.



  • مسلم نظری ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    مقدم ،محترم کریم میثاق در دنیای مجازی گرامی باد..

    در حال که بازار توطعه و تهمت در افغانستان داغ تر از کاسه آش است
    بعضیها چنان با قاطعیت حکم میکند که گویا در شکم مادر قضاوت پو بوده است...

    در این آشفته بازار کسی پیدا نمی شود که به این آقایان بگوید که با ایجاد تفرقه و نیش زدنهای زهر آلود تان به پیکر زخمی هزاره ها تا به حال چه برگ از مشکلات هزاره ها را بر طرف نموده اید؟؟؟؟

    شعر،پدیده ای است که غلب افراد جامعۀ بشری با آن سرو کار دارند، هر یک از این افراد،بنا بر سطح فهم خود و انتظاری که از شعر دارد، می توان تعریفی برایش داشته باشد. بنا بر این نمی توان به طور مطلق تعریفی اریۀ کرد و گفت که ( شعر همین است و جز این نیست )

    محمد کاظم کاظمی شاعر بلند آوازه افغانستانی در رابطه باشعر میگوید .
    کسانی که می کوشند شعر بودن یانبودن آثار ادبی را با تعریف بر ساختۀ خود مشخص کنند، به پروکرت ( آن شخصیت اساطیری یونان قدیم ) شباهت دارند که مسافران را بر تخت خواب مهمانخانه اش می خواباند و می کوشید قد آنان ار با تخت تنظیم کند، یعنی قد بلند هاراسر می برید و قد کوتاه ها را به اندازیۀ مطلوب می کشید. اینان نیز آثار ادبی را مثله میکنند تا با تعریف دست ساختۀ شان برابر شود.

    کرزی طالبان را باوجود تمام جنایت های که انجام میدهد، طلبان کرام و برادران عزیز خطاب میکند.
    اما در بین هزاره ها هستند کسانی که می کوشند جنایت های دیگران را به نام هزاره ها مصادره کند..
    خدایا با وجود این همه بدبختیها و رنجهای که برای مردم افغانستان هدیه نموده ای .. حد اقل عقل را نیز عطا بفرما....

  • ازره ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    با سلام

    واقعا خوشحال شدم که نوشته ای را از اقای کریم میثاق می خوانم. من کوچک بودم که با نام ایشان آشنا شدم.

    به نظر می رسد که ما هزاره ها در باره ای جامعه و مسایل اجتماعی بسیار تنگ نظرانه به مسایل نگاه می کنیم. مثلا اگر کسی بیاید و از فرهنگ محلی ما بگوید می گوییم چرا به این مسایل بی اهمیت می پردازید. اگر کسی بیاید از هنر و موسیقی بگوید او را محکوم می کنیم. این به خاطر این است که جامعه ای ما برای بیش از یک قرن در درون کوهها عقب نشینی کرد و رابط اش را با جهان از دست داد و در نتیجه فرهنگ در هزاره جات سقوط کرد. نماد خوب این سقوط فرهنگی همین است که ما هر آنچه را که با مسایل روزمره ای سیاسی مرتبط نباشد بی ارزش می دانیم. فکر می شود که تمام هم و غم هزاره ها همین است که یکی دو چوکی وزارت را بگیرند. بعد وزیر می رود دزدی می کند و آن وقت چون وزارت قومی بود باید تمام مردم تاوان آب رو ریزی آن وزیر را بدهد.

    آقای جعفر سلام

    به نظرم شما بی انصافی می کنید. اینکه یک نفر وزیر بوده است دلیل این نمی شود که در جنایات رژیم شریک بوده است. اقای میثاق مسوول جنایات حفیظ الله امین نیست. همچنان که تمام مجاهدین مسوول جنایات رهبران جهادی نیست که تنها در هزاره جات در جنگهای داخلی شان هفتاد هزار نفر کشته شدند.

    بهتر است ما با همدیگر مدارا کنیم و از نیروهای فرهنگی و سیاسی خود قدردانی کنیم. هروقت که کسی در یک محکمه محکوم شناخته شد آن وقت همه او را جنایتکار بگوییم. و ر نه حرفهای شما تیشه به ریشه خود زدن است که از یک هزاره می خواهید که جنایات تمام حاکمیت را به عهده بگیرد.

    یک وزیر را فراموش یکی دو سال قبل ما چندین وزیر داشتیم به علاوه یک معاون رییس جمهور و .... اما باز هم کوچی ها آمدند و خانه های مردم را در بهسود آتش زدند. آیا درست است که حالا ما بیاییم و تمام وزرای هزاره، نمایندگان پارلمان، کارکنان دولت، و شخصیت های سیاسی شریک در بدنه قدرت را شریک این جنایت بدانیم؟

    به نظر بنده این کار درست نیست.

    امیدوارم اقای کریم میثاق از نیش زدن های دوستان دل سرد نشوند و به نشر نظرات و نوشته های شان ادامه بدهند.

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    جعقر عزیز در دربار امیر عبدالرحمن، فیض محمد کاتب بود. پس او هم شریک جنایات امیر عبدالحمن است از دید شما. در حکومت کرزی خلیلی هم معاون کرزی است که در بهسود چندین بار حمله شد و قتل عام همینطور پس چرا یکی از شما روشنفکران غرب نشین کوچک ترین اعتراضی نکردید؟ تازه در یک نوشته تان در مورد در گذشت مرحوم بابه علی یار از خلیلی شما به عنوان استاد ذکر کرده بودید. اگر جنایت است باید از همه ذکر شود نه اینکه از کسی اگر سودی به شما رسید جنایاتش را نا دیده بگیرید. ننگین دانستن از نظر من این است که گاهی روشنفکران قضاوت وجدانی ندارند. اگر همپالکی کسی بود جنایاتش نیز تبریه می شود اگر در جبهه مخالف بود بدون دلیل و مدرک به وی اتهاماتی واهی زده می شود که این موضوع نیز از دربار خلیلی و امثالهم آبیاری میشود تا کسی جرات سر بر افراشتن را نداشته باشد و خلیلی هم رهبر مادام العمر هزاره.

  • جعفر ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    الیاس عزیز به نظر می رسد شما از دوران سیاه حفیظ الله امین بی اطلاع می باشید و احتمالا نمی دانید که آقای میثاق به عنوان یکی از نزدیک ترین و وفادارترین چهره ها به امین در دولت وزیر مالیه بوده اند. با توجه به قتل عام گسترده مردم بیگناه هزاره به دست دولت امین آیا پرسش از نقش آقای میثاق در آن دولت به عنوان وزیر مالیه "خیلی ننگین" است؟ جنایات خلیلی چه ربطی به بحث جنایات حفیظ الله امین دارد؟ چون به قول شما "آقای میثاق به اندازه خلیلی در بعدهای مختلف جنایت" نکرده یاد کردن از آن باید خیلی ننگین باشد؟ الیاس عزیز نه جنایت میثاق دلیلی می شود بر جنایت نکردن خلیلی و نه جنایات خلیلی دلیلی می شود بر بی اهمیت شدن نقش میثاق در دولت جنایت پیشه امین. این دو بحث جداگانه است. فعلا بحث بر سر آقای میثاق است نه آقای خلیلی. دیگر اینکه شخصا همکاری با رژیم فاشیست ضد انسانی حفیظ الله امین را "خیلی ننگین" می دانم. اگر از این ننگ کسی تا زنده است چهره نهان کند جای دارد. حفیظ الله امین در تاریخ افغانستان در قطار امیر عبدالرحمان و ملا عمر از هزاره ستیزترین چهره های سیاسی کشور است. از اظهار انزجار از چنان رژیمی نباید خیلی ننگ کرد هیچ که من وظیفه انسانی و قومی خود هم می دانم که چنان انزجاری را علنی ابراز کنم. آقای میثاق برجسته ترین کارش همکاری و کار فعالانه در دولت امین بوده است. نیاز به بحث ندارد که آثار شعری آقای میثاق تهی از هرگونه ارزش ادبی و فکری می باشد. در خوشبینانه ترین ارزشگزاری آن آثار فقط شاید کمکی باشد برای شناختن آقای میثاق به عنوان یک چهره مطرح سیاسی.
    متاسفانه شناخت نسل نو هزاره که عموما از ملا ها و جهادی های هزاره خسته و نومید شده اند از چپی های هزاره خیلی غیر واقعی و بیش از حد ذهنی و خوشبینانه می باشد. تجربه شخصی خودم هم پیش از زندگی در لندن همین بود. فکر می کردم چپی های خلقی-پرچمی هزاره مورد بی مهری قرار گرفته اند و فرصت خدمت به آنها داده نشده است. اما اینک به روشنی می بینم که اگر برای عدالت خواهی و حق خواهی هزاره ها کسی پیدا شده و پیدا شود از همان بستر سنتی و مردمی جامعه هزاره است. این مجموعه با هزاره بودن خود مشکل دارند چه رسد به اینکه برای حق خواهی هزاره ها پیشگام شوند. البته حساب آقای کشتمند مقداری فرق می کند. دید او از روابط قدرت در افغانستان واقعی تر است.

  • حسین امیری ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    یکی میگه مه ازکرسنگی مردم تو برایش میگی قورمه وپلو بزن
    اقای میثاق تو اقای کیشتمند جیب خودرا پرکردید وحالا درتعظیلات به سرمیبرید برای زایقه خود سخن ازگل وبلبل میگوید واقعا غیرارمزاری هیج کسی به این ملت دلش نسوخت اگروجدان داشته باشی

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    به عقیده ی من اگر آقای میثاق جنایت کرده باشد، فکر نکنم که به اندازه خلیلی در بعد های مختلف جنایت کرده باشد، تمام بورسیه های تحصیلی که در دوران مقاومت به حزب وحدت و مردم هزاره از کشور های دوست فرستاده شد جز اقارب و نزدیکان خلیلی کسی دیگری نتوانست به اندازه لیاقت و شایستگی اش دریافت کند. امروز خلیلی با تمام جنایاتش با کمال تاسف رهبر و استاد است اما به آقای میثاق اتهام قتل عام و جنایت زده میشود. خیلی ننگین است.

  • اسد- بودا ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو


    با عرض سلام و ارادت خدمتِ اقای میثاق!

    لطف کنید "خاطراتِ" تان را بنویسید، "جنگ با قدرت، جنگِ خاطره با فراموشی" است. بسیار خوب است اگر خاطرات تان روایت گردد.

  • جعفر ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    آقای میثاق در یکی از سیاهترین دوره های تاریخ هزاره، وزیر دولتی بود که دستش به خون حداقل ده ها هزار هزاره آلوده است. به دور از اینکه قضاوت کنیم درباره میزان سهم شخص آقای میثاق در جنایات حفیظ الله امین، آقای میثاق حداقل برای اندکی احترام نشان دادن به آن همه قربانی بیگناه چند جمله ای بنویسند. اینکه دیگران هم در جبهه مخالف آقای میتاق جنایت کردند توجیه جنایت همکاران ایشان نمی شود و مسوولیت روبرو شدن با گذشته را از دوش آقای میثاق برنمی دارد. حداقل خدمتی که امروز آقای میثاق می تواند به هزاره ها انجام دهد بازگویی خاطرات آن روز و نوشتن تجربیات و خاطرات شان است. آقای میثاق ارزش فرهنگی اش به این اشعار بی مایه و بی وزن و قافیه اش نیست بلکه ایشان با نوشتن درباره گذشته سیاسی شان به دور از غرض و جهتگیری های ادیالوژیکی گذشته می توانند برای نسل آینده و کنونی خدمت کنند.

  • علی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    سلام جناب ا قای میثاق
    در یگ فاملی وقتیکی ادم کلان عصبانی میشود سری یگ کوچیک تر از خودش میگوید
    <الی دمتوره بورنوم> یعنی حا لا ترا میکشم پس انچه را شما فر مودید چطور میتواند غیر از ان باشد؟ اما با این نظر شما موا فیقم که با آه وناله نمی توان به منزل مطلوب دست یافت .هر یگ باید خود را نیرو مند و قوی بسارد.

  • husain warasy ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    salam wa drood bar ostade gerami, misaq saheb. ba tassof ke az chandi taipe farsi nadaram ba alfaabet latin naweshtane farsi jazebaie nadarad. wali ba khatere ki zaman e taqdime eradat der nashawad, nazaram ra menawesam. maqalaeie ostad yki az behtarin maqalalat pairamone DAMBURA ast wa ba khosos shehri bolandi ki soroda shoda ast metawanad ba enwani yak SORODE DAYEMI estefada shawad.chon az lehazi moseqaie mawzon wa aahanangin ast.
    dostani ki gafta ast ostad misaq tanha yak nokhbaie siyasi ast; bayad tanha dar arsaie siyasat benawesad; faramosh nakonand ki ostad, dar arsaie adbiyat chon: DASTAN, SHER wa NAQDI ADABI nez ostad mossallam ast. yahni ostad shakhsiyat siyasi farhangi , wa yki az peshgamtarin mafakhire jameaie hazara ast.alawa bar daha asari dastani wa sheri dar arsaie siyasat ham kitabi darad baname GAPHAIE DAR MAWREDI SIYASAT WA SAZINDAGI. omre ostad ra por bar wa tolani mekhaham wa qalami shanra
    manandi hamesha chon rode zolal jari bad
    bahormate tamam
    W arasy

  • غلام سخی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    سلام بردوستان جمهوری سکوت جمهوری سکوت درعین سکوت یک پارچه فریاد است . ازنوشته های روشنگرانه تان خوشحالم ولی کمی رنگ قومی مطالب تان کم ترکنید.
    براروبوداجان وامیرخان یک شیرمردهزاره به تازگی درایترنت ظاهرشده مطالب خوب نوشته موکونه که مورد پذیرش مردم است او استادزاهدی است
    دمی وبلاگ تعقل مراجعه کنید وبخوانید
    جهادچیست ومجاهدکیست؟
    http://taaqule.blogfa.com/

  • حسین ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    انتظار می رود استادکریم میقاق تجربیات چندهه اش را به رشته تحریر در بیاورد.

  • رازق نجیبی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    http://www.youtube.com/watch?v=qFAaC7aUD5M

  • بانوی هزاره ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    سلام خدمدت استاد محترم وقتی نتیجه زحمت شمارا در جمهوری سکوت دیدم باورم شد هنوزم زنده ای هست عرض سخته نباشید گفته آرزوی موفقیت میکنم برای تان .
    این چیزیه که ما ملت امروزه نیاز داریم غذا - آب - سر پناه -سرک - مکتب - شفاخانه - و..... روحیه و زبان برای بیان و همیشه ادبیان و اشعار بهترین نوع گفتار بوده .

  • asif ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    Salam ba mardi andisha wa qalam wa salam ba mahzer ustadi geranarj Misaq sahib

    Bilakhira chashmi ma ra ba maqalai zibaiash rowshan kard
    Daqiqa shomari mikunim ba khandani mazamin ilmi ayenda ash
    Sehat wa hamisha tawana bashi ustadi bozorgawar

  • سرور ساحل ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    چه روزگاری در این کشور خصوصاً در بین جامعه هزاره حاکم شده است!
    هر کسی ذوق های عجیب را به خود پرورش می دهد که واقعاً آدم از فکر کردن بر آن گیچ می شود. آقای اسد بودا خود را مصروف زیبای شناسی آن هم در بخش عکس و رسامی کرده و آقای کریم میثاق در مورد دمبوره و دوبیتی هزارگی مقاله می نویسد! حال آنکه اسد بودا به عنوان یک نخبه علمی در جامعه هزاره و آقای کریم میثاق به مثابه یک نخبه سیاسی در شرایط حساس، کنونی مردم توقعات زیاد از آنها دارند تا مشوره های علمی و سیاسی به مردم و جوانان و دانشجویان و سیاستمداران ارائه دهند و مبانی تئوریک برای موضع گیری های اجتماعی و سیاسی بی سازند.
    بنده ضمن احترام به آقای کریم میثاق می خواهم این را خدمت شان به عرض برسانم، که ، شما شاهد پیش آمد ها و اتفاقات در روند فعلی کشور می باشید، و تجربه های فراوان را طی مدت زمان طولانی از مبارزات سیاسی، حزبی و اجتماعی تا بودن در مقامات بلند دولتی را با خود دارید، لطفاً تجربیات خود را با مردم خود شریک سازید و آنها را در شرایط کنونی یاری نماید. دوبیتی ها هزارگی را به آقای صفدر توکلی، علی دریاب و میرچمن سلطانی بگذارید.

  • برادر ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    سلام.
    بعد ازسلام معلوم برادر ضیا بوده باشد که مدیریت ورهبری مدرن براساس احترام، اعتماد و تولید احساس مسولیت با وظایف تعریف شده تعریف میشود. وزیری که همکارانش جرات رو برو شدن با آن را نداشته باشند به درد خودش میخورد نه به درد وزارت ومملکت. خاطرتان جمع باشد.

    اما اصل سخنم با جناب میثاق صاحب می باشد که این نظم را نوشته است.
    عرض شود که زبان این نظم خیلی خیلی فرسوده وکهنه میباشد ضمن اینکه ازمشکلات وزنی وحتی مشکل دستوری نیز به شدت رنج می برد. زبان معاصر درشعر آنگونه نیست که آقای میثاق به آن پرداخته است. شاید آقای میثاق تحت تاثیر نظرات مارکسیستی در ادبیات، شعر وادبیات را روایت گر مناسابت ظالمانه اجتماعی بداند بدون اینکه توجی در آرایش زبان صورت بگیرد. فراموش نشود که کلمه اندیشه است وکلام هرقدر مستحکم باشد در ترویج اندیشه بیشتر کمک میکند.

    با احترام
    برادر شما برادر

  • غرب كابل ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    استاد میثاق صاحب بسیار تشكر از مقاله ای خوب تان در مورود دمبوره هزاره گی

  • Kamal ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    It is nice that Mr. Misaq has shown interest to write in websites. He is some one known well among Hazaras. we don't know much how he wanted to help Hazaras while he was a member of Khaq Party. most of us in Afghanistan would appreciate of Mr. Misaq share his views and experiences with others. there is much that he can write about the years and the situation while the party was established, the years before the so called Sawr revolution, the years after 7 Sawr up to now.
    Regards

  • ضیا ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    درود برآقای میثاق!
    من درریاست بودجه وزارت مالیه کارمیکنم، دراینجا پیرمردی کارمیکند. که تمام عمرش را دراینجا سپری کرده است. وی روزی ازخاطرات خود وازوزرای که دراینجا آمدند ورفتند قصه میکرد. به قول ایشان "ازمیان تمام وزرای که تاحال به کرسی وزارت مالیه تکیه زده اند من جدی ترودقیق تراز "استادعبدالکریم میثاق" کسی را ندیدم، هرگاهی که وزیرصاحب ازدهلیزها گذرمیکرد کسی جرات نداشت که این طرف وآنطرف پرسه زند" به نظرم این می تواند یک الگوی نیکی برای وزرای ما باشد. بسیاری ازوزرای ماکه به وزارت میرسند متاسفانه فاقدجسارت واتوریته ای هستند که باید دروجود یک وزیرمجسم شود اکثرا برخوردها وعملکردهای شان منفعلانه وسازش کارانه میباشد. آنان ازیک روحیه بلند برخوردارنیستند تا بتوانند ازتمام صلاحیت شان درجهت تحقق برابری فرصتها وامکانات وحتی توازن نیروی کاربهره جویند.و اکثرا صلاحیت شان توسط زیردستهای مقتدرشان محدود می شود.

  • ldld ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    بناله دمبوره بیچاره من
    بناله جیگر صدپاره من

    *********************
    شعر و سخنان جناب میثاق مثل دمبوره واقعا دم را م ی برد!
    بااین قسمت از سخنان ایشان موافقم که با آه و ناله نمی شود کاری کرد، چیزی که بیشتر متاسفانه د رجمهوری سکوت دیده می شود و از همه بیشتر آدمهای نا وارد برای منافع شخصی خود بیشتر به آن دم می زنند مثل همین چرندیات هزاره گرایی ددموکراتیک...، بگذریم که حرف چیز دیگر بود.

    چیزی که با حضور و نوشته ایشان د ردل آدم نقش می گیرد این است که واقعا چرا و به چه علت هیچگاه منوی غذایی و آله موسیقی این مردم متنوع نشد؟ چرا در دروره این رفقا هم دردی ارین مردم دوا نگردید و چرا های دیگر...حالا واقعا این شعر خود چیزی د رحد همان آه و ناله های جان گدار نیست؟

  • علیداد ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۱ دلو

    سلام بر استاد بزرگوار جناب میثاق صاحب.
    از دیدن عکس و مقاله وزین شما در جمهوری سکوت اشک خوشحالی صورتم را تر کرد. استاد بزرگوار خیلی انسان دلسوز و وابسته به قوم مظلومش است در هر شرایط در هر زمان حس هزاره دوستی اش را از دست نداد همیشه برای مردم اش وفادار بوده است.
    ما بی صبرانه در انتظار مقالات وزین بشتری استاد محترم در جمهوری سکوت هستیم.
    وسلام
    علیداد

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: