نکاتی چند در باب مقاله « شجاعی، هوشداری تازه با پیامی‌کهنه» نوشته عزیز رویش

 

در ارتباط با مطلب جناب عزیز رویش که با عنوان شجاعی، هوشداری تازه با پیامی‌کهنه در این سایت نشر شد لازم دانستم نکاتی را ذکر کنم.

دلسوزی معلم عزیزمان و نگرانی ایشان نسبت به سرنوشت مردمش همانند همیشه در این نوشتار نیز مشهود بود. آسیب شناسی ایشان نیز از وضع موجود و پیامدهای تداوم این وضع نیز قابل احترام است. اما هیچ یک از مطالب گفته شده دلیل نمی‌شود تا اگر تقلیل‌گرایی یا خطایی در نوشتار ایشان وجود دارد ، بیان نشود.

در این نوشتار شجاعی نه در مقام فردی واقعی که تهمت‌هایی به ایشان زده شده است ، که در مقام شکلی از نگرش مورد نظر است.

  • کلی گویی‌ها و توصیه‌های اخلاقی از سوی آقای رویش مطرح شده که به روشن شدن موضوع کمکی نمی‌کند و نتوانسته ریشه‌های بوجود آمدن پدیده‌ای به نام شجاعی را مشخص کند.

    جناب رویش در نوشته شان هشدارهایی می‌دهند که برای همه ما روشن و تکراری است، ضرورت نوشتار کنونی مشخص نیست، چرا که مردم هزاره همواره صلح طلب بوده و صحت این امر را تجربه ولایات امن هزاره‌ها در یک دهه اخیر تایید می‌کند، و از سوی دیگر حاکمیت نشان داده است که کنش عقلانی و توصیه‌های متخصصین و کارشناسان برای ایشان محلی از اعراب ندارد.
  • کلی گویی‌ها و توصیه‌های اخلاقی از سوی ایشان مطرح شده که به روشن شدن موضوع کمکی نمی‌کند و نتوانسته ریشه‌های بوجود آمدن پدیده‌ای به نام شجاعی را مشخص کند.
  • مسئله نوشته آقای رویش ظاهراً شجاعی و کارهایی است که اخیرا به وی نسبت داده اند، و نویسنده برای نمایاندن سیمای شجاعی با ارجاع به طالبان و در کنار هم قرار دادن این دو سعی در تحلیل بخشی از نابسامانی‌های موجود در فضای اجتماعی افغانستان دارد. کنار هم قرار دادن شجاعی و طالبان سعی ایشان را دچار خطایی جدی می‌کند، توجه نکردن به خاستگاه عمل این دو!! طالبان به منظور شکل دهی کلیت پشتون اقدام به حذف دیگری می‌کنند ، دیگری که بخاطر نفس بودنشان و نه چگونه بودنشان باید حذف شود در نتیجه هر گونه تغییر در دیگری امکان این خشونت را از بین نمی‌برد، اما عمل شجاعی با پیش‌فرض انجام دادن این عمل در یک سطح واکنشی است به کلیت‌سازی پشتونها و در صورتی که دیگری از سوی این جهان بینی پذیرفته شود عمل شجاعی نیز متوقف می‌شود، و در سطحی دیگر عمل شجاعی در مقام کنش در وضعیت تعلیق قانون برای هزاره‌ها است، به این معنا که وقتی متولیان اجرای قانون (حاکمیت که در اینجا پشتونها مدنطر است) خود مسبب بروز خشونت است دیگر نمیتوان با ارجاع به قانون و نهادهای قانونی انتظار از بین رفتن خشونت را داشته باشیم. در چنین شرایطی نیازمند اتخاذ تصمیمی ‌هستیم که خود برای برون‌رفت از دور فاجعه کاری بکنیم. نظربه این که

    عمل شجاعی در مقام کنش در وضعیت تعلیق قانون برای هزاره‌ها است، به این معنا که وقتی متولیان اجرای قانون (حاکمیت که در اینجا پشتونها مدنطر است) خود مسبب بروز خشونت است دیگر نمیتوان با ارجاع به قانون و نهادهای قانونی انتظار از بین رفتن خشونت را داشته باشیم.

    رویکردهای محافظه‌کارانه پیشین همچون محکوم کردن فاجعه، اعتصاب غذا، نقد نوشتن بر فاجعه (همچون مطلب شما) و ... تاکنون راهگشا نبوده، ضرورت کنش رادیکال اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در جنین فضایی شجاعی بروز می‌کند، اگر عمل شجاعی را در مقام گفتمان و یگانه امکان کم یا حذف فاجعه در وضعیت اضطرار بپذیریم، این عمل به عملی اخلاقی ارتقا پیدا می‌کند و تحلیل شما در قرار دادن شجاعی و طالبان در کنار یکدیگر به عملی غیر اخلاقی تنزل.
  • اما چرا باید به لحاظ نظری از پدیده‌ای بنام شجاعی حمایت کنیم؟ با ارجاع به توصیه‌ای که رهبر شهید مبنی بر فراموش نکردن تاریخ مان برای جلوگیری از تکرار آن و با نگاه به دوره‌های مختلف تاریخ هزاره‌ها (حداقل تاریخ بعد از عبدالرحمان همچون عبدالخالق هزاره، ابراهیم خان گاو سوار و در دوره معاصر رهبر شهید) عمل شجاعی بعنوان تداوم کنش‌های عدالت‌خواهانه که در برهه‌های مختلف تکرار شده، دارای اهمیت است.

هرچند آسیب شناسی نابسامانی وضعیت فعلی  در این مجال اندک امکان‌پذیر نبوده اما ضرورت نشانه گرفتن فعالان و کنشگران اصلی فعالان سطح کلان جامعه هزاره همچون رهبران سیاسی مان بعنوان راه برون رفت از این وضعیت می‌تواند موثر افتد.

نتیجه: تجربه نشان داده است، رفتارهای محافظه کارانه ای چون توصیه‌های شما به مردم، رهبران هزاره و حاکمیت تاثیری بر واقعیت ندارد، در نتیجه پیشنهاد می‌کنم حال که فضای روشنفکری ما در منفعل ترین وضعیت خود در مواجه با مصائب مردم قرار گرفته است در صورت عدم انجام کنش رادیکال، سکوت کرده تا عبدالخالق زمان ما آنگونه که وظیفه تاریخی‌اش حکم می‌کند عمل کند، باشد که  بیشتر از این شرمسار رهبر شهید و یارانش نشویم