۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو
 ضحاک در سکوت  (گزارش صوتی  و تصویری )

ضحاک در سکوت (گزارش صوتی و تصویری )

اینجا شهرضحاک ماردوش است. آمیزه ای از افسانه و واقعیت. مرکز امپراطوری بزرگ پادشاهی که برشانه هایش دو مار روئیده بود. پایتخت قدرتی افسانه ای که توانسته بود به هفتصد سال حکومت جمشید پایان بخشد.

در هفده کیلومتری شمال شرق بامیان، درمحل تلاقی سه گذرگاه بلخ، کابل و غزنی، بر فراز تپه های سرخ رنگی به ارتفاع 150 متر، و در کنار رودخانه ای پر آب، ویرانه هایی به چشم میخورد که علی الرغم گذراندن کشمکش های فراوان، هنوز پابرجا مانده تا داستانهایی از 2000 سال پیش را برای ما بازگوکند. و یرانه هایی که در اولین نگاه، تسخیرناپذیری خود را چنان به رخ بیننده میکشد که گوئی پایتخت امپراطوری ضحاک ماردوش بوده است.

 این شهرنمونه منحصربفردی ازیک قلعه بسیاربزرگ و یا شهرنظامی تسخیرناپذیری است که معماری پیجیده آن نشان میدهد که زمانی ازرونق و شکوه خاصی برخورداربوده است.

 رسول شجاعی باستانشناس و مدیر موزیم (موزه) بامیان براین باوراست که تاریخ ساخت این شهربه قبل ازاسلام و به دوره یفتلی ها وتمدن ترکهای غربی میرسد. او همچنین می افزاید: "نوع معماری شهروهمچنین موقعیت جغرافیایی آن (درست درمحل تلاقی سه گذرگاه مهم غزنی، کابل و بلخ) نشاندهنده آن است که کاربرد نظامی داشته وازاستحکامات قابل ملاحظه ای برخورداربوده است". مردمان محل، آنرا بنام شهرضحاک ماردوش می نامند.

دیوارهای استحکاماتی این شهرازسطوح پائین و دامنه کوه آغازوبه سمت قله کوه امتداد می یابند. هرچه بالاترمی رویم، قطروارتفاع دیوارها بیشترمیشود و کمربندهای امنیتی آن محکمتر. راه صعب العبوری که ازبین چند برج نگهبانی وپیچ و خم های فراوان و ازمیان دروازه تونل مانند سنگی ای میگذرد، تنها راه ورودی شهرمحسوب میشود. برجهای نگهبانی طوری ساخته شده اند که تسلط کاملی برپائین دارند و نفوذ دشمن به شهر را بسیارمشکل می سازند.

درقسمتهای پائین تر، برجها دوباره ترمیم شده اندو به گفته باستانشناسان، امکان دارد که بعد ها توسط مسلمانان ترمیم شده باشند. دیوارها درقسمتهای میانی توسط باران فرسایش یافته اند که این امرنشان میدهد که شهربرای مدتی طولانی مخروبه و خالی ازسکنه مانده است.  اما درقسمتهای بالائی شهر، هیچ اثری ازدوران اسلامی به چشم نمی خورد.  

 

برفرازکوه که قسمت اصلی شهراست، دالانها وخانه های بسیاربزرگ با سقفهای گنبدی خشتی وبه ارتفاع تقریبا ده مترکه دربعضی جاها دردومنزل (طبقه) اعمارشده اند، به چشم میخورند. همه این خانه ها زنجیروار به هم متصل اند و درلبه های کوه، به برجهای نگهبانی کوچک و بزرگ منتهی میشوند. این برجها بصورت خارق العاده ای طراحی شده اند. چنانکه تمام مناطق اطراف را زیردید خود داشته برراه ها کنترول کاملی دارند.

ازوسط شهر، تونلی مارپیچ و پله پله (زینه زینه) برای انتقال آب درمواقع حساس و زمانی که شهرتوسط دشمن محاصره شده است کشیده شده است. این تونل درآخربه برج بسیاربزرگ و مستحکمی منتهی می شود که توسط یک تونل باریک (آبدوزک) به حوض آبی میرسد که فعلا خشک شده است. به نظرمیرسد که آب ازمحل نامعلومی توسط لوله های سفالی به این حوض میرسیده است. *

این شهرروزگاردشواری را بعدازسپری کردن دوران شکوهش گذرانده است. براساس نظریه کاطم یزدانی {مورخ}، این شهراولین بارتوسط مسلمانان درزمان صفاریان تخریب شد، اما از حمله چنگیزخان به بامیان، جان سالم بدربرد. مغولها فقط حصاربامیان که امروزه بنام شهرغلغله یاد میشود را تخریب کردند.

محمد صالح کنبولاهوری** درمورد شهرضحاک می نویسد: " درسال 1037 هجری قمری نذرمحمد خان پادشاه ازبک به همراه پانزده هزارمرد جنگی به بامیان حمله کرد و شهرضحاک را محاصره کرد. خنجرخان ترکمنی (احتمالا ازهزاره های دره ترکمن) حاکم بامیان به شهرضحاک پناه جست و درآنجا مقاومت کرد. بلاخره لشکرنذرمحمد خان توان گشودن قلعه (شهرضحاک) را درخود ندیده به کابل حمله کردند".

درگزارشات جنگهای نادرافشار***نیز از شهرضحاک نام برده شده است. اما گویا قلعه گیان نهایتا تسلیم شده اند.

 *تکنیک مشابه (آوردن آب توسط لوله های سفالی ازنقاطی که برهمگان معلوم نبود) درچند قلعه دیگرنظیرشهرغلغله، قلعه چهل برج، گوهرگین وغیره نیز استفاده شده است. 

** محمد صالح کنبولاهوری، عمل صالح یا شاه جهان نامه، جلد اول چاپ هند صفحه 292-313

*** عالم آرای نادری، جلد دوم، صفحه 558- 571 وجهانگشای نادری، صفحه 308-309

 

ضحاک کی بود؟

ضحاک (به معنی خندان) پادشاه افسانه ای دیاربوری  (Bavri) یا غوری بود که بعضا با بابل هم تشبیه شده است. پادشاهی قدرتمند وغیرآریائی که سالها با جمشید پادشاه افسانه ای ایران جنگید و«ارنواز» و «شهرناز»  دختران جمشید را به نکاح خود درآورد.درتاریخ ایران، ازضحاک بسیاربه بدی یاد شده است. قسمیکه دربعضی منابع او را «دهاک» به معنی دارنده ده عیب خوانده اند. بعضی دیگرآنرا ژدهاک، اژی دهاک، اژدها، اژدهافش وسهاک هم گفته اند. اما کاظم یزدانی براین باوراست که ضحاک با کلمه های «اسحاق وسحاق» درعبری به معنی خنده و «ضحک» درعربی به معنی خنده روی هم ریشه است. ونام پدروی «ماردوش» بوده است که این واژه ریشه درزبان سومری ویا ایلامی دارد که به معنی ستاره مشتری است وچون ایرانیان معنی این کلمه را نمیدانستند، ازآن برداشت فارسی نمودند و افسانه ظهوردومار بردوش ضحاک را ساختند.  

 

واما خلاصه این افسانه چنین است:

جمشید هفتصد سال پادشاهی کردو بلاخره ضحاک با سپاهیانش به وی حمله میکند و سرنگونش می سازد. جمشید می گریزد و بعد ازصد سال، درنزدیکی دریای چین، به دست مأمورین ضحاک می افتد و کشته میشود.

شیطان به شانه های ضحاک بوسه میزند ازاین بوسه گاه ها، دومارسیاه خطرناک بیرون می آید وازآن پس، ضحاک هرروزدوجوان را می کشت ومغزسرآنان را به خورد این مارها میداد. این وضعیت سالها ادامه یافت تا اینکه روزی ضحاک، نمایندگان بلاد مختلف را درکاخ خود گردآورده بود و ازآنان سندی دال برعدالت گستری خود می گرفت. دراین هنگام، مردی که لباس چرمی آهنگری برتن داشت، وارد قصرشد و بنای داد و فریاد نهاد. اوکسی نبود جز«کاوه آهنگر».

ضحاک که میخواست دادگستری خود را عملا به نمایندگان مردم نشان دهد، ازوی علت را پرسید. مرد آهنگر گفت که چرا باید مغزسرتمام پسرانم را برای مارهای تو بدهند؟

ضحاک درمقابل نمایندگان مردم، وی و پسرانش را آزاد کرد. کاوه به محض خروج ازقصر، لباس چرمین آهنگری را ازتن درآورد وبرنیزه بلند کردوفریاد عدالت خواهی سرداد. جمعیت زیادی بدنبال وی روان شدند و بدین ترتیب، کاوه آهنگربه همکاری بعضی شاهان دیگر(فریدون) ضحاک را سرنگون کرد. بعدها این لباس چرمین آهنگری به طلا و جواهرات آراسته شد و بنام «درفش کاویانی» مسمی شد.

 

مردم محل برای این افسانه مصداقهایی هم سراغ دارند. درنزدیکی شهرضحاک، دره ای است به نام دره آهنگران که میگویند زادگاه کاوه آهنگربوده است وهمچنین دره دیگری است به نام دره «یراق= درترکی به معنی سلاح وشمشیر» که عوام آنرا به اشتباه «عراق» میخوانند. درآن دره، سموچ= مغاره های زیادی به چشم میخورند که مردم معتقدند که محل سلاح سازی ضحاک بوده است. بعضی ازمردم میگویند که دربعضی ازاین سموچها، تاچند سال قبل، کوره های آهنگری نیزموجود بوده است. اما فعلا تخریب شده است.

 

اینجا شهرضحاک ماردوش است. آمیزه ای ازافسانه و واقعیت. مرکزامپراطوری بزرگ پادشاهی که برشانه هایش دو مارروئیده بود. پایتخت قدرتی افسانه ای که توانسته بود به هفتصد سال حکومت جمشید پایان بخشد.  این شهر بعد ازطی نمودن دوران شکوه افسانه ای خود، روزهای دشواری را تجربه کرد. هجوم اعراب مسلمان، جنگهای کوچک و بزرگ منطقه ای، هجوم لشکریان نذیرمحمد خان ازبک درقرن شانزده، جنگهای داخلی اواخرقرن نوزده واوایل قرن بیست و بمبارانهای هوائی نیروهای شوری سابق وبلاخره کاوشهای غیرقانونی قاچاقچیان آثارباستانی، همه و همه، دل این شهر را عمیقاً آزرده اند.  

 

شهرضحاک نمونه منحصربفردی ازیک قلعه بسیاربزرگ و یا شهرنظامی تسخیرناپذیری است 

نوع معماری وموقعیت جغرافیایی آن (درست درمحل تلاقی سه گذرگاه مهم غزنی، کابل و بلخ) نشاندهنده آن است که کاربرد نظامی داشته وازاستحکامات قابل ملاحظه ای برخورداربوده است. مردمان محل، آنرا بنام شهرضحاک ماردوش می نامند.

دیوارهای استحکاماتی این شهرازسطوح پائین و دامنه کوه آغازوبه سمت قله کوه امتداد می یابند. هرچه بالاترمی رویم، قطروارتفاع دیوارها بیشترمیشود و کمربندهای امنیتی آن محکمتر. راه صعب العبوری که ازبین چند برج نگهبانی وپیچ و خم های فراوان و ازمیان دروازه تونل مانند سنگی ای میگذرد، تنها راه ورودی شهرمحسوب میشود. برجهای نگهبانی طوری ساخته شده اند که تسلط کاملی برپائین دارند و نفوذ دشمن به شهر را بسیارمشکل می سازند.

برفرازکوه که قسمت اصلی شهراست، دالانها وخانه های بسیاربزرگ با سقفهای گنبدی خشتی وبه ارتفاع تقریبا ده مترکه دربعضی جاها دردومنزل (طبقه) اعمارشده اند، به چشم میخورند. همه این خانه ها زنجیروار به هم متصل اند و درلبه های کوه، به برجهای نگهبانی کوچک و بزرگ منتهی میشوند. این برجها بصورت خارق العاده ای طراحی شده اند. چنانکه تمام مناطق اطراف را زیردید خود داشته برراه ها کنترول کاملی دارند.

 

شهرضحاک مرکزفرماندهی گروهی ازمجاهدین درگیردرجنگهای دهه های گذشته درافغانستان بوده است و درگیریها، بمبارانها و انفجارات زیادی به خود دیده است.

اکنون پس ازتقریبا ده سال ازآنزمان، تیم ماین پاکی یک مؤسسه غیردولتی (سازمان مشورتی تکنیسین های افغانستانATC) ماین روبی میشود.

 

منبع: سایت وزین (جدیدآنلاین) 
نویسنده : مهدی مهرآئین نظرات : 25
  • عباس خاوری ۱۳۸۸ جمعه ۳۰ دلو

    سلام آقای مهر آیین دمت گرم خیلی باحال نوشتین

  • ثنا نیکپی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    مهرآیین عزیز آفرین بر شما

  • هموطن ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    سلام به شما هموطن گرامی ! گزارش جامع وجالبی را تهيه کرده ايد .. آنچه را که من درزمانی که درکابل بودم چندسال قبل ازيکی ازدوستان شنيدم که ايشان هم ازشخصی که شاهد ماجرا بوده است اين حادثه شگفت انگيزرا برايم نقل کرد ومن صحت اين ماجرا را تاييد کرده نمي توانم . فردی که شاهد ماجرابوده است تعريف کرد که درسال 1374 چندهفته قبل ازينکه نيروهای جمعيت اسلامی وشورای نظاروارد شهرباميان بشوند به همراهی دونفرديگرکه ازنيروهای نظامی حزب وحدت مستقردرپوسته ی شهرضحاک بوده اند برای تفريح به تپه ها وخرابه های اين قلعه رفته بوده اند گويا اينها ازنظاميان حزب وحدت بوده اند دراثنايی که اينها مشغول گشت وگذاربوده اند با يک پيرمرد سالخورده که درهمان مکان نشسته بوده است برخورد ميکنند وگويا با وی همصحبت ميشوند پيرمرد به آنها گفته که درزيراين تپه وقلعه يک شهرزيرزمينی ومخفی هست . وقتی که اين سه نفرنظامی خواستارجزئيات ونحوه ورود به اين شهرزيرزمينی می شوند پيرمرد به آنها جواب ميدهد که درصورتيکه ازآن شهربيرون شده نتوانستيد مسئوليت جان تان باخودتان هست واين سه نفرقبول ميکنند. بهرصورت آن پيرمرد آنان رابه يک سوراخ کوچک که فقط بصورت سينه خيزامکان عبورازآن بوده است راهنمايی ميکند ومي گويد که اين راه ورودبه شهرمذکورهست . سه نفرمذکوروارد سوراخ(موري) می شوند به گفته فردمذکوردرابتدا تا حدود سی متر را به حالت سينه خيزدرتاريکی کامل به سمت پايين دريک شيب ملايم طی ميکنند وبعدا با لمس کردن ديواره آن معبرمتوجه ميشوند که مسيرکمی آزاد ترشده است ومی شود که بصورت نيم ايستاده حرکت را ادامه داد درنهايت به يک دالان می رسند که پله های درآن برای رفتن به سمت پايين تعبيه شده بوده که دراثرگذشت زمانهای طولانی ساييده شده بودند درنهايت به يک فضای بسياربزرگ می رسند وبا توجه به اينکه فضا کاملا تاريک بوده است کم کم چشمانشان ميتواند سايه هايی را درتاريکی مشاهده کند زمانيکه اينها به جلومی روند ساختمانهايی را که طرز ساخت آنها کاملامشخص بوده است که قديمی هستند را مشاهده ميکنند سراهای مختلف وسرک هايی متعدد که خانه ها درابعاد يک منزله ودومنزله درحاشيه اين سرک ها ساخته شده بودند. اينان بااستفاده ازچراغ دستی وارد تعدادی ازخانه های مذکورميشوند ومجسمه های کوچک وچراغ های روغنی ودوقبضه شمشيررا موفق می شوند که بردارند.به گفته ی اين شخص مدت سه ساعت وشايد هم بيشتردراين شهراينها گردش ميکنند وشهربسياربزرگ وعظيم بوده است ودروسط سرک های شهريک جوی آب ساخته شده بوده که آب هنوزهم درآن جريان داشته است وشهريک ميدان اصلی هم داشته بوده که درمرکزشهرواقع شده بوده است .درهرصورت اينها ازترس گم شدن ازجستجوی بيشترخودداری ميکنند وتصميم ميگيرند که برگردند وبه قوماندان خودگزارش کنند زمانيکه ميخواهند مجددا ازسوراخی که ازطريق آن وارد شده بودند برگردند مجسمه ها واشيايی را که برداشته بودند بصورت اسرارآميزی مانند آنکه آهن جذب مغناطيس آهن ربا می شود اشيا مذکورهم ازدست ايشان خارج می شوند ودرنهايت ايشان تنها توانسته اند يک قبضه شمشيرودومجسمه ی کوچک را ازآنجا خارج کنند .ازبد حادثه درهمان زمان نيروهای جمعيت اسلامی ربانی وشورای نظاربه باميان حمله ميکنند وهمه مردم مجبورمی شوند که برای مدتی شهررا رها کنند . بعدازآنکه دوباره حزب وحدت باميان راپس ميگيرد اين نظاميان قصدمراجعه به شهررا ميکنند اما نه ازسوراخ مذکوراثری پيدا ميشود نه ازپيرمردی که راهنماي ايشان بوده است واهالی محل وجودچنين پيرمردی را انکارميکنند واصلا گويی کسی با اين مشخصات هيچوقت درآن ناحيه وجودنداشته است . درهرصورت اين ماجرای شگفت انگيزرا من به يک واسطه ازنفراصلی شنيده ام ونفرمذکورراشخصا نديده ام ولی بگفته اين دوست من اشيا واشخاص يادشده درولسوالی ورس ولايت باميان زندگی ميکنند.دريکی ازسفرنامه های سفيردولت قاجاريه ايران به افغانستان ازشهرضحاک يادشد وسفيرمذکوربه اتفاق حاکم باميان بنام زينل خان وهمراهی غلامان وخدمتکاران به مدت سه روز را دراين شهرجستجوميکنند وبرای اينکه گم نشوند مسيررا با کاه علامت گذاری ميکنند ودرمدت اين سه روز يازده هزارخانه وسرای را مشاهده کرده بودندودرآخرهم چون کاه ايشان تمام می شود وازترس گم شدن مراجعت ميکنند.اما اينکه گفته های اين شخص وهمچنين آنچه که درسفرنامه ی اين سفيردولت قاجاريه ايران چقدرصحت دارد را فقط خدای پاک ميداند اما تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها .. من معتقدهستم که احتمال اينکه اين ماجراصحت داشته باشد دورازانتظارنخواهد بود .

  • حوا صادقی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    تشکر به خاطر گزارش زیبایتان ، شاید بسیار باشند کسانی همچون من که نام شهر ضحاک را شنیده و فقط همان افسانه را :
    با گزارش زیبای شما دیدی تازه تر نسبت به این شهر باستانی و افسانه ای پیدا نمودم و عمق تاریخی ان را دریافتم.خسته نباشید ، منتظر گزارشات شما از سایر اثار باستانی بامیان می باشم.
    با آروزی موفقیت بیشتر شما.

  • علی تابش ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    سلام به مهدی مهرائین عزیز

    خیلی خشحال شدم، از فعالیتهای بی شائبه تان یک دینا سپاس
    میدانی، نه تنها من بلکه هزارانی چون من، جسته و گریخته، این جا و انجا ...
    بی خبر از این همه قدمت های تاریخی، باستان اند باستان ....
    خیلی ممنون واقعا که خوشحالم، کل عمرم را خارج از افغانستان سپری کردم، افغانی ام ولی هیچ نمیدانم ...
    گاهی گاهی با خودم فکر میکنم که بالاخره من کی ام، هویتم چیست ....؟
    افغانستان یعنی چه، چون جز خون، خشونت، چییزی چیزی دیگری تو رسانه ها نمیبینم، فرانسه هستم، خسته، و شکسته ...
    خیلی بهم انرژی میدهد کارهای قشنگ مثل شما ...
    یک دنیا سر فراز، شاد، شاداب و شادکام باشی عزیز

  • لعل بیک ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    با سلام و ابراز سپاس
    کار بسیار عالی بود متاسفانه بسیاری از دوستان فرهنگی که ساعت ها وقت شان را صرف مسائل غیر ضروری می کنند این حوزه ها را مغفول می گزارند مباحثی از این دست به پژوهشهای عمیق و گسترده تر نیاز دارد این کار در حد خودش قابل قدر است خدا موفقش دارد

  • محمد هادی احمدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    با سلام به همه دوستان ارجمند جمهوری سکوت و با اظهارسپاس به دوست عزیزم آقای مهرآیین،

    به درستی که روایت شکوه وعظمت تاریخ بامیان باستان کاری درخورستایش وارزش فراوان است. امید وارم که بار دگر و به همت مردمان سخت کوشش سرزمین مان بامیان باردگرنقطه سحر چشمان بشریت امروزگردد آنگونه که دیروزبود.

    با احترام

  • بانوی هزاره ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    سلام. واقعا زیبا و شگفت انگیز است .فقط امیدوارم قبل از به ثمر رسیدن نابود نشود درست مثل بودای بامیان وقتی مشهور شد که دیگری اثری ازش باقی نمانده بود فقط جای و یادی همین. آثار و دارای های هزاره تا زمانی سالم باقی میمانند که ناشناخته باشند به محض آگاهی نابود می شوند (تجربه تاریخ) آرزو مندم این یکی دجار چنین سر نوشتی نشود.

  • محمدعلی حیدری ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    با سلام خدمت دوست عزیز جناب مهرآیین
    گزارش تان بسیار جذاب بود و خواندنی
    امیدوارم در راه اعتلای فرهنگ و تاریخ این کشور موفق باشید

  • باقر توکلی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    براری مه ! من نمیدانم چه بگویم ، فقط این را میدانم که خیلی زیبایی و افکارت را همیشه دوست داشتم ، واقعا همیشه میگویی که از جایی باید شروع کرد ، و تو همیشه شروع میکنی ، دوستت دارم ، خیلی زیبا بود ،

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    مهرایین عزیز گزارش شما خیلی به دل هنر دوستان چنگ میزند. زمانی که من کوچک بودم در مورد ضحاک و فریدون و افسانه های از قبیل ضحاک ماردوش و غیره در شاهنامه خوانده بودم اما نمیدانستم که ضحاک هم یک فرد افسانه ی از مردم بامیان باستان بوده و امپراتوری اش هم در بامیان بوده است. به هر حال در مورد بامیان و مردم آن هر چه گفته و نوشته شود به عقیده من برداشتن یک کف آب از اقیانوس است. اما تشکر از شما که سقای این اقیانوس هم شما هستید. یعنی شما با تلاش تان گزارش تهیه میکنید و به اطلاع مردم میرسانید تا بیشتر در مورد تاریخ و تمدن شان آگاه شوند.

  • msd.khalili ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    salam qauma
    zohor taswiri at mubarakl baad
    omeed ke aedama dihi

  • نعیم عزیزی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    مهر آیین صاحب سلام ,

    زنده باشی با همین تلاش و کار های نمونه ات , واقعا انسان زحمت کشی هستی که برای مردمت تلاش و کوشیش های بی دریغ را به خرج می دهی زنده باشی

  • عارف ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    قومای گل جور باشی گزارشهای شما خیلی مزه دار است

  • دولت شاه ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    به دست اندرکاران سایت جمهوری سکوت و دوست عزیزم مهدی جان خسته نباشید میگم.
    واقعا جمهوری سکوت، ساکت نیست و این سکوت خیلی چیزهای نو برای گفتن دارد.
    از یک طرف خوش شدم که بالاخره ماین پاک رفتند در شهر ضحاک و از طرف دگر کمی نگران.
    اخر این ماین پاک ها همه به نحوی متهم به حفاری و قاچاق آثار باستانی است. خداکند این ها شامل اندسته از ماین پاک ها نباشد.

  • Rafay ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    Sallam aqai mehr ayen
    Thanx for ur nice article and informative Video

  • محمدتقی سروش ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    مطلبی ارزنده یی تاریخی را بارویکرد های معتبرپژوهشی به تحقیق ونگارش گرفته بودید، جاه دارد که از تلاش های خستگی ناپذیروگزارش های واقع بینانه جناب مهدی مهرآیین فرزند برومند این آب وخاک تقدیروستایش گردد، وبه آرزوی انسجام ورشد روزافزون جوانان مبتکروپراستعداد هزاره که هرروزشاهد شگوفای آن باشیم.

  • غرب كابل ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    آقای مهر آیین صاحب سلام، بسیار تشكر از گزارش خوب تان

    بامیان باستان نشان دهینده ای تاریخ هزاره ها و بومی ترین مردم افغانستان

    وسلام

  • علی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    سلام خدمت آقای مهر آیین و تمامی دوستان که از سایت جمهوری سکوت دیدن می نمایند. گرازش خوبی بود . گویند یک ملت زمانی میتواند زنده بماند که فرهنگش زنده باشد وامید وارم مردم و مسولین بامیان در تلاش بازسازی و حفظ این ارزش های تاریخی شان باشند.

  • عزیز نوری ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    مهدی جان تشکر از گزارش زیبایی که نوشته ای و قمستی از عظمت بامیان و مردمانش را نشان دادی.

  • پادشاه که سر شانه خود ۲ مار دارد ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    مهراین لالا قت از این کوله لوکس و گزارش های لوکس محشر میکنی.
    میبوسمت

  • محمدکبیر تابش ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    سلام خدمت تمام خوانندگان سایت جمهوری سکوت!
    از گرداننده سایت و آقای مهدی جان مهر آیین که یک نویسنده خوب ، فعال و واقعیت گرا است یک جهان تشکر!
    نوشته زیبا و جالب بود و خواندنش را به تمام دوستان توصیه می نمایم
    بدرود
    کبیر

  • الهام ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    بادرودوسلام خدمت آقای مهرآئین :
    بسیار زیبابه تصویر کشیده ای بامیان باستان را،معلومات بسیارجالب راارئه نمودید.باتشکر وسپاس ازشماوآقای شجاعی.

  • عزیز فیاض ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    گزارش بسیار زیبا بود، تشکر از گزارشگران و کسانیکه با قبول زحمت از گذشته تاریخ مردم پرده ابهام بر میدارند
    با آرزوی موفقیت بیشتر
    بدرود

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ دلو

    سلام خدمت قومای گلم مهرآیین جان. واقعاً خسته نباشی، به ویژه از کار تازه ات که نوعی پژوهش پر ارزشی می باشد. این نشانه ی ارتقای بیشترت در عرصه ی قلم و گزارش می باشد. موفقیت تو آرزوی قوم است.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: