• آرشیو مطالب
    • سخن ما
    • مقالات
    • ادبیات و هنر
    • گفتگو
    • خاطرات، نامه ها و سفر ها
    • خبر و گزارش
    • سکوت به روایت تصویر
    • هر چه می خواهد دل تنگت بگو
    • پیتو
    • خاطرات، نامه ها
    • خادم نوشت
    • مالتی مدیا
    • کتابخانه مجازی
  • اطلاعیه ها
  • جستجو
  • ارتباط با ما
  • درباره ما
  • صفحه اصلی

۱۳۹۰ شنبه ۱۵ دلو

  • گفتمان عدالت در ‌اندیشه‌ی سیاسی بابه مزاری
  • نان یا نون؛ مسئله این است؟
  • دیالکتیک منفی بازی با گوریل ها
  • نیم نگاهی به تاریخ هزاره های پاکستان؛ «بخش 7»
  • سمینار همبستگی هزاره های سویدن
  • سلطان کرزی (گزارشی از مقاله‌ی جید اوبر، در فورین پالیسی)
  • شفاخانه‌ی جناح، قیچی برنده می‌خواهد
  • کجاست پیراهن عروسی‌ات؟....
  • آشنایی با شگردهای مطبوعاتی
  • از بين‌المللي‌سازي هويت تا ايجاد منابع و هارموني بين‌المللي
امامت زينب

امامت زينب

کاظم وحیدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو 37 نسخه مناسب چاپ Share

امامت (رهبریت سیاسی جامعه) که در اسلام به عنوان يکی از اصول مبنايي در اداره ي جامعه مطرح بوده، طبق انديشه ي متفکران مترقي ديني، در سه مرحله ي تاريخي به شيوه هاي گوناگون ابراز گردیده است.

نظرات ارسالی از سوی خوانندگان وب سایت جمهوری سکوت.
  • elyas ۱۳۸۹ سه شنبه ۷ ثور

    سلام اقای وحید من فیکر میکجونم اینگونه بحثها فقد به زرر ملت قهرمانی هزاره است

  • علی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۸ دلو

    جامعه هزاره دوران پر پیچ و خمی را سپری نموده است گاهی از سوی سکولاری خنجر خورده است و گاهی هم از افراطی گرایی مذهبی. عدالت یک واژه کوتاه و پرمعناست و خیلی از اندیشمندان افغانستانی با این کلمه میانه خوشی ندارند چون سالیانی سال است که عدالت در افغانستان قدم ننهاده اقوام زورمند و متحجر برای بهره برداری شخصی تا حد توان بحث در باره عدالت یا پیش کشیدن عدالت را تا حد توان از معرکه دور داشتند.
    اولین کسی که عمیقا معنی عدالت و اجرای آن را درک کرد شهید مزاری بود . چون بدون اجرای عدالت نه جامعه به ثبات فکری می رسد و نه حق و حقو هر شهروند رعایت می شود. با اجرای عدالت همه به طور مساوی از حقوق انسانی اش استفاده خواهند توانیست و آنوقت لازم نخواهد بود که ما از کسانی که خود ناقض عدالت بوده است سرمشق بگیریم و یا از آنها پیروی نماییم.

  • ازره ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۸ دلو


    آقای وحید سلام

    نظرات اخیر شما را خواندم. متاسفم که در آنها به جای توضیح نظرات و دیدگاههای تان به جنگ با خوانندگان برخاسته اید. این روش خوبی نیست چون کمترین نتیجه منفی اش همان است که شما را از یک نویسنده متفکر به یک جنگ آور ایدویولوژیک در چشم دوستان و خوانندگان تقلیل می دهد.

    من شخصا یک آدم عادی هستم که به مسایل مربوط به هزاره ها علاقمند هستم. مقالات منتشره در جمهوری سکوت را می خوانم و به اندازه فهمم در باره ای شان نظراتم را می نویسم. علاقه ای هم به حزب بازی و حرکت های ایدولوژیک ( چپ و راست، مذهبی و مارکسیستی ) ندارم بلکه این دو ایدولوژی را بلای روشنفکران هزاره و روشفکری هزارگی می دانم. من نه معتقدم که اسلامگرایی ما را نجات می دهد و نه هم معتقدم که مارکسیزم ( از هر نوعش ) ما را نجات می دهد. من معتقدم که نجات ما در تلاش و تقلا برای نهادینه کردن عدالت و برابری در افغانستان است و آن هم باید از طریق تکیه بر هویت هزارگی یا همان ملی گرایی هزارگی باشد.

    دوست عزیز ابراهیم هزاره

    من ازره هستم. اسمم مستعار است. دلیل شخصی برای آن دارم. یک فرزند هزاره هستم و علاقه ای هم به شخصیت فردی و زندگی شخصی نویسندگان این وبسایت ندارم. من با اندیشه ای آنها سر و کار دارم و نظرم را در باره ای اندیشه ای شان ابراز می دارم. تا هنوز اگر متوجه شده باشید من فقط تفکر آقای وحیدی را نقد کرده ام نه شخصیت شخصی و فردی او را چون او را اصلا نمی شناسم.

    اگرشما واقعا مرا می شناسید و فکر می کنید که با ابراز نظراتم گناهی را مرتکب شده ام می توانید هر کاری که می خواهید انجام بدهید. امیدوارم از این کار دریغ نکنید چون کمترین فایده این کار این است که ما صداقت خود را به اثبات رسانده می توانیم.

    لطفا نظر دهی و ابراز عقیده در اینجا را به دشمنی شخصی حواله نکنید. شما می توانید از نظرات آقای وحیدی دفاع کنید و ایشان هم می توانند از نظرات شان دفاع بکنند اما با منطق و نه با شمشیر و فحش و ناسزاگویی. اینجا میدان جنگ نیست. این جا محل گفتگو است. اینجا کلمه حکم می کند و نه گلوله. اندیشه مطرح است و نه زور شاخ و بازو.

    درضمن من شخصا واقعا برای تان در تبیین نظرات تان ارزوی موفقیت می کنم. کاش ما بتوانیم با گفتگو و منطق با همدیگر رو به رو شویم نه با زیر پای خالی کردن و فحش و بدنامی همدیگر.

    من از کسی که به اقای وحید اتهاماتی زده است هم می خواهم که لطفا اندیشه ای وحیدی را نقد کنید نه زندگی شخصی اش را. اینکه او بیست سال قبل و ده سال قبل چه کرده کاری به اندیشه امروزش ندارد. من شخصا احساسات هزارگی اقای وحیدی را تمجید می کنم و این جلوی نقد نظراتش را نمی گیرد.

    تشکر از همه

  • اسد هزاره ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    آقای وحیدی سلامف همیشه موفق باشی که نشان دادی در دین بسیار عمیق هستی و می توانی عمیقتر از بسیار از آخوندها مطالب را درک کنی و ما را خاطر جمع می سازی که روزی با تعبیرهای تازه از اسلامی که حالا در خدمت یک مشت ملای مفت خور مزدور ایران و دشمن هزاره قرار گرفته است، آن را از انحصار آنان خارج سازی.
    خیالت از این افرادی که من سه نظر دهنده ی که در واقع یک نفر هستند و در شهر ما زندگی می کند و دیروز هم به کسی گفته بود که باید برای تخریب این افرادی مثل وحیدی کار کنیم تا میدان را نگیرد و او مدت کوتاهی که به سایت آمده مانند بودا وامیری و دیگران محبوب خوانندگان شده است و این برای جلب و جذب افراد توسط حزب ما مانع بزرگی میباشد.
    من از نزدیک 4 نفرشان که در شهر ما زندگی می کنند میشناسم. آدمهای هست که از نظر اخلاقی هم زیاد خوب نیستند و تعادل روحی هم ندارد و کارهای ضد اخلاقی را برای نشان دادن ضد اسلامی خود انجام میدهند. آنها شکست خورده هستند. تو درست می گویی که با تفسیر و تعبیر درست و مترقی دین باید ملاهای شد هزارگی را خلع شلاح کنیم و هم راه رشد زنان معتقد به مذهب را هم باز کنیم. وقتی در مقابل مذهب بایستیم راحت ملاها مارا مارک کمونیست ووو می زنند. وقتی از راه خودشان وارد شویم کار ینمی توانند.
    ولا زنده باد خوب جواب این افراد مغرض را دادی. میدان را ترک نکن که اینها طبقو برنامه می خواهند بچه های خوب را از میدان خارج کننند و سایت را محل تاخت و تاز ضد دینی و بعدا کمونیستی کنند. ببین که چقدر ضد آزادی هستند که می گویند چرا مقالات ترا از این سایت پخش می کنند. کمونیزم را همه دیده ایمو اگر انها به قدرت برسند همه را چپه نال می کنند. به تو قوم عزیز که شناخت زیادی از تو و سابقه ی مبارزه و حتا ضد ایرانی ات دارم اطمینان می دهم که اگر بیش از این تخریب کردند نام شان و سوابق شان را بنویسم. موفق باشی همراهت هستیم. آزره و ملا کبیر و طاهر هرسه یک نفر هستند و اینجا هم بین بچه ها زیاد خوش نام نیستند. آنها رسوا می شوند. هرچه که برای آزادی هزاره کمک می کند حالا دین باسد یا کمونیزم و یا بی دینی، ما احتیاج داریم و این تفسیرهای دینی هم راهگشا هستند و از مقاصد آدم های مقصد دار ترس نداشته بادو بنویس و بنویس می می خوانیم. اگر تا حالا جوابی ننوشتم بخاطر این بود که آنها اهمیت نداشتند و حالا که شورش را در آوردند این جواب را دادم. شاید هم اگر لازم نامشان را هم بگویم. دیروز ما با هم بودیم.
    موفقیت ترا می خواهیم و قلمت را برای هزاره ها دوست داریم

  • علی تابش ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    سلام به اغای وحیدی

    باشه دوست من ... باشه مهم نیست
    ما کافر، لائیک، پیروان مائو... هرچه که شما فکر میکنید ...
    اما اینکه سعی کنید همه با شما موافق باشد ... دیدگاهایت مقدس و دست نخورده بمانند مگر چند جمله در تحسین و ...
    فکر میکنم غیر ممکن و در ضمن به ضرر تان تمام خواهدشد
    دوست من این را از روی دلسوزی میگم
    امیدوارم که موفق باشید ... و همانطور که بهشت برین را انتظار دارید
    نصیب شوید....
    ولی جای خوبیه انطوریکه تعریف میکنند....

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    دوستان سلام
    من قبلا فکر می کردم که همه ی نظر دهندگان افادی حقیقی هستند اما پس از تحقیق دریافتم که بسیاری از آنها یک نفر هستند. یک فرد با 3 نظر اما نامهای مختلف و دیگری هم به جای 3 نفر و سومی به جای 2 نفر نظر داده اند. این واقعا روش ناجوان مردانه ایست که تنها از طرفداران حزب کمونیست افغانستان (حزبی که اندکی بیش از 100 نفر عضو داشته و مستقیما زیر فرمان سربداران ایران قرار داشته و از سوی حزب کمونیست آمریکا تمویل می شود) صورت می گیرد. این را امروز و از طریق یکی از دوستانی که با آنها ارتباط دارد، درک نمودم، یعنی او مرا در جریان قرار داد. البته عقده های این حزب ورشکسته به دوران فعالیت مبارزاتی ما در کویته ی پاکستان بر می گردد که آنها بن بست های خود را در مقابل حرکت های موفقیت آمیز تشکیلاتی ما تحمل نمی توانستند.
    وارد نمودن اتهاماتی چون همکار تحریک جعفریه و نیز سپاه محمد دقیقا روش این حزب بوده که در گذشته هم تلاش می نمودند تا شکست ها و ریخت و پاشهای تشکیلاتی خود را با همین اتهامات جبران نمایند. درحالی که بر کسی پوشیده نیست که تنها در همین سایت دو مقاله در مورد فعالیت های ایران و سپاه محمد داشته ام که شدت این افشاگری ها در گذشته بارها جانم را مورد تهدید قرار داده است. این روشی برخورد این حزب بیش از هرچیز بیانگر ضعف و ناتوانی آنان (در فرصت مناسب در مورد افراد و اعضای این حزب که از این تشکیلات به بن بست کشیده شده جدا شده و بعضا اینک دارای مقامهای بلند دولتی هم می باشند، چیزهایی خواهم نوشت) در ادامه ی کار و جلب و جذب تشکیلاتی بوده که طی چند سال اخیر همیشه تعداد جدا شدگان بیش از جدب شدگان بوده است.
    واقعا خود نظر دهندگان فحاش و افترازن چرا از هویت خود نگران هستند، مگر در اروپا قرار ندارند و از امنیت راحت نیستند، پس چرا با نام های مستعار وارد میدان می شوند؟ پس کاسه ای زیر نیم کاسه است. من که به کسی توهین ننموده ام که مرا متهم به توهین کرده است. آقایان، حتا اگر روش شما در بدنام سازی افراد درست هم باشد، آیا کنار زدن رقیبان مبارزاتی با روش های مبتذل می تواند بن بست های فکری ـ تشکیلاتی شما را بگشاید؟
    رفقا، راهی که می روید رو به ترکستان بوده و من هرگز مانع شما نیستم بلکه به راه خود ادامه می دهم. خوب این ها مطرح کرده اند که مسئولین سایت از نشر مقالات من جلوگیری نمایند، مگر من برای نشر مقاله ام دچار مشکل هستم؟ چندین سایت دیگری وجود دارد که بتوانم نظرات خود را نشر کنم و یا این که خود تمایل دارند تا به آنها بدهم تا در سایت شان نشر کنند. من خود می خواستم تا این کار را بکنم و خواستم با مسئولین سایت مطرح سازم که اگر مخالفین نظرات من زیادند، این کار را خواهم نمود، اما مسئله این است که قبلا عزیز رویش را از میدان بدر کردند و امروز من و فردا دیگران را. آنان وقتی می بینند که یک انسان مذهبی می تواند چپ تر از انها و دارای برنامه و تمایلات تشکیلاتی می باشد، احساس ناتوانی و کم آوردن می کنند. اما من به راهم ادامه می دهم.
    به راستی اگر این حرکت ها بر اساس شناخت از راه دموکراتیک من نبود، چرا قبلا که مقاله ی هرمنوتیک دیگری از عاشورا را دادم و نشر شد، چیزی از این قبیل نگفتند. حالا که خود گفته ام که مدتی در کویته بوده ام، آنها آن را از دهانم گرفته و از ان داستان ها ساخته اند. آیا اینک شما مورد نفرت عوامل ارتجاع مذهبی و ایران هستید و یا من؟ آیا می دانید که من ممنوع الورود به ایران هستم. چرا با چهره ی واقعی خود وارد نمی شوید؟ من اگر اندکی ریگ در کفش می داشتم از همان اول با نام مستعار و بدون عکس به میدان می آمدم. نه آقایان، اگر شما اندک صداقتی می داشتید این قدر هزاره و کشور را قربانی نپال و سریلانکا نمی کردید؟ به زودی یک مقاله ی دیگر مذهبی هم خواهم داد تا بیشتر بسوزید و از ناکامی های تشکیلاتی تان رنج ببرید.

  • الهزارة ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    سلام: آقای وحیدی ، امیدوارم ازبعضی که غرضی ومرضی دارد ناراحت نشوید ، وخودشما خوب میدانید که چند نفری که به نام مستعار ازشما انتقاد میکنند ، طرز ویامستواي فکر شان درچه حد است، وبابه شما اتهام وارد میکنند، بدون اینکه یک دلیل محسوس ارائه بدهند.
    موفق وسر فراز باشید.
    یاعلی

  • هزارستانی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    آقای وحیدی با اینکه ادعای رهبری جامعه ای هزاره را داشت و می گفت که روزی مانندی ابراهیم گاو سوار وبراتعلی تاج وبابه مزاری و چون خالیق قهرمان برای رهای هزاره قیام خواهد کرد . این موضوع برای من یکی سوال برانگیز بود که چی گونه توانیسته برافکار مذهبی خود غلبه وشعار ازجامعه ای دمکراتیک سرمدهد. تاوقتیکه آقای وحیدی درهزاره تون کویته پاکستان زندگی درمهاجرت داشت رابط ای نزدیکی با باند تحریک جعفریه داشته واکنون ممکین است عین همین رابط را باسپاه محمد داشته باشد . ومدتی راهم که درتلویزیون شورای نظار کارکرده هم ربطی به همین موضعات دارد. ازینکه باشورای نظار دچار اختلاف گردیده ودست ازکار کشیده و بفکررهبری هزاره افتیده است برای هرفردهزاره قابل دقت است .
    به همه معلوم است که فعالیت های تحریک جعفریه وسپاه محمد صددرصد علیه وحدت ملی هزاره بوده تلاش دارد ازوجود هزاره لبنان وفلسطین دومی بسازد . و امپراطور خامنه ای آرامش و آبادی کشور ش را درنا آرامی همسایه ای افغانستان می بیند . واکثر فعالیت های سپاه محمد ازطریق شورای نظاری جمعیت اسلامی وشیخ قندهاری و شورای سادات طراحی وعملی می گردد. به هرصورت ازینکه بانوشتن مقاله ای مذهبی و فحاش . کمونیست . مارکسیست .لایک . کودن .ساده لوح .بی خرد .......... خواندن منتقدان خویش ماسک دیمکراتیک را ازچهره متعصب مذهبی خود برداشت جای خوشحالیست . البته فرزندان هزاره بطورعموم مذهبی بوده وهست . اما نه به این شکل ویران کننده وهار !
    وظیفه ای رهبر دمکرات جمع و جور ومتحید نگهداشتن یگ ملت ودولت است نه تکفیر وکشتار بخاطر داشتن افکار گونا گون . و بشتر همین افکار گونا گون وترقی طلب غیر مذهبیست که
    بشررا بسوی کره ماه هدایت کرده است . اگرقرار باشد که همه تسبیح بردست و عمرخورا در کنج منبر ومسجید الاهو گفته سپری کنیم کی باید زمینه زندگی کردن الاهو گورا فراهم کند ؟

    آقای وحیدی بقدری عقده مندانه علیه منقدان منطقی واصلاح طلب خود موضیع کینه توزانه گرفته که جای هیچ گفتگوی باقی نمانده است . دو چیز برای جامعه ای بشری امرحیاتیست یکی انسان بودنش و دیگری بادانش بودنش . اگرمن و یا اولا دهای بادین و مذهب باشیم ویا نباشیم هیچ تاثر به حال و وضعیت زندگی خود ودیگران نخواهد داشت . برعکس اگرمسلح بادانش مدرن ساینس امروزی باشیم برای فرد فرد جامعه انسانی امرحیاتیست .

    ازطرف دیگر این خود رهبرخوانده و سمپاش خشکه مقدس مذهبی چنان کلیمات زشت وغیر عقلی وغیر منطقی و غیر مسولانه را علیه مهاجرین عزیز بکار برده که نمیدانیم در چه جایگاه قرار دارد که برای دها هزار مهاجر تعین تکلیف می کند . بااین گونه برخرد . هیچ تفاوتی میان او و طالب ویران گرمذهبی نیست . اگرهدف ازین جروبحث ها این باشد که . وطن خودرا ازین شرایط فلاکت بار قرن سنگ برون کشیده و بسوی یک کشور مدرن جهت دهیم . بدون چون وچرا به همین مهاجرین وفرزندان زحمت کش وتحصیل کرده دانشگاهای پشرفته اروپا . آمریکا و بعضی از کشورهای مدرن شرق زمین مانند جاپان . کره . چین و روسیه ضرورت داریم . دراخیر ازین روشنفکر خرد گریز و تاریک اندیش بخاطری آن همه اهانت که به هزاران مها جرعزیز و درد مند ی دور ازوطن کرده است . خاستار معزرت خواهی هستم و درغیر آن ازگرداننده گان جمهوری سکوت تقاضادارم که ازنشر مقالات این روشنفکر خردگریز طالب نیکتای پوش وتاریک اندیش قرن سنگ خوداری نمایند .

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    پیش ار چیزی باید توضیح دهم که بخاطر مشکلات انترنتی (نوع صعیف افغان بیسیم دارم) فرستادن نظرات و یا چک کردن ایمیل هایم بسیار مشکل بوده و مدت زیادی وقت را دربر می گیرد تا یک نظر را بفرستم. گاهی که نتیجه نمی دهد دوباره تکرا می کنم که بعدا معلوم می شود هر دو رسیده اند. از طرفی مسئولین سایت هم دقت نمی کنند و اغلب هر دو را منتشر می کنند و اگر هم یکی را منتشر نمایند، بیشتر دیده شده که اولی که با اغلاط تایپی همراه بوده و یا ناقص می باشد، منتشر شده است. دیروز هم وقتی فکر کردم نظر اولی نرسیده، دومی را که درازتر و دربر گیرنده ی پاسخ اکثر دوستان بود را فرستادم که وقتی اولی پخش گردید، ایمیلی فرستادم که دومی را منتشر کنند که در بالا آن را می بینید وطی آن گفته بودم این نظر را منتشر نکنید برای خودتان است، اما چنان نشد و می بینید که اوضاع چگونه پیش رفته است. بعضی ها هم مانند آقای تابش هم اعلام پیروزی نموده و گفته است که چرا جواب نمی دهم، شاید چیزی برای گفتن ندارم. ای کاش ما تنها 20 درصد امکانات شما اروپائیان را می داشتیم تا می دیدید که چه می کنیم.
    دوست عزیز ی گله کرده بود که به مهاجرین توهین نموده ام. نمی دانم این را از کجای سخنانم استنباط کرده است، مگر این که خدای نکرده اسلم جان خود نمادی از همان ضرب المثل پَر بودن در کلاه... باشد. من خودم جمعا در ایران و پاکستان حدود 12 سال را در ایران و پاکستان سپری نموده ام و بسیاری از مبارزین و حتا رهبران انقلابی کشورها ممکن است در دیار هجرت به سر برده باشند که می توان به عنوان مثال از افرادی چون لنین، یاسر عرفات، مسعود رجوی و... نام برد. بنابراین مهاجرت فی نفسه خود روشی برای کاستن از خطر و ادامه ی مبارزه می باشد. اما مهاجرتی که برای فرار از واقعیت عینی جامعه و نیز رهاسازی فردی از زیر بار مشکلات بوده و هیچ پیامد مبارزاتی ایرا هم نداشته باشد یکی از زشت ترین کارها به شمار می رود. یا زمانی که سخنانی نامتجانس با وضعیت و موقعیت خودش ارائه می دهد متأسفانه نوعی منافقت و دو رویی را تجلی می نماید. وقتی به افرادی از داخل کشور که درگیر مبارزه ی روزمره هستند و دارای اعتقادی مطابق واقعیت عینی جامعه می باشند، مورد حمله قرار می گیرند و با وارد نمودن اتهاماتی از قبیل کاپی و سرهم کردم مطالبی از کتابهای 100 سال پیش و... می پردازند، آنهم بدون استدلال و یا اشاره به واژه هایی چون حق و تکلیف که نیاز به بحثی مفصل را دارند آن هم در سه چهار جمله که البته همگی به بی مطالعگی نظردهندگانش بر می گردد، باید نمونه ارائه اهند که از کدام کتاب اقتباس شده اند.دوست عزیزی که پاریس را به رخ ما می کشی، من چنین افرادی را مورد نقد قرار داده ام. در همین مورد بارها عده ای از نظردهندگان گفته اند که چرا منتقدین خود مقاله نمی نویسند تا سطح خود را مشخص نمایند و نویسندگان داخل هم بفهمند که با آنها در چه سطحی سخن بگویند. دوستی گفته بود که سروش خیلی بزرگ است در حالی که خودش نمی داند چه می گوید. سروش اسلام را نشناخته تا در مورد آن تحلیل کند و بیشتر خودکم بینی هست که قبلا در برابر لیبرالیزم زانو زده و حالا می خواهد ابتکاری کرده باشد آن را با اسلام خلط نماید، در حالی که دو مکتب فکری مستقل را نمی توان یکی نمود و این به مثابه ی مرگ هر دو هست.
    دوستی هم از این سخن گفته که اگر اسلام را یک فن بگیریم نیاز به تخصص دارد. وقتی می گویم غیر مسئولانه نظر می دهند همین است. آخر این رشته ی تخنیکی نیست که آن رافن بدانیم بلکه دانش است. پس دلیلی وجود ندارد که انسانی پژوهشگرانه 19 سال از عمرش را در کنار مطالعات عمده ی دیگری چون مطالعات قومی و فمنیستی، به پژوهش هایی روی تفسیر و بررسی و نقد فقه پرداخته است، آن را نداند. شما خاطر جمع باشید روزی که محسنی را به لحاظ منطقی مورد نقد قرار دادم و به زمینش بزنم، آنگاه همین بدگویان امروزی به عنوان عاشقان سینه چاک در دفاع از من به کسی مجال نخواهند داد. این را از روی تحارب تاریخی می گویم. شما مرا تنها همین روزها شناخته اید چون خودم هم مدت 4 سال است که خود را از همه محافل و مجالس دور نگه داشته بودم و پیش از آن هر صدایی که از کابل شنیده می شد، سیل تلفن ها و مسیج های موبایلی بود که به سویم سرازیر می شدند که وحیدی باز چه نوشتی و یا چه تجمعی راه انداخته ای. این ها نوعی شهرت کاذب بودند که دست و پایم را برای کارهای مهم تر و فازهای بالاتر مبارزاتی می بستند و سخت انگشت نمایم ساخته بودند. به همین دلیل گوشه گیری مصلحتی نمودم تا هم از شر آن شهرت های کاذب خلاص شوم و هم به نواقص تئوریک مبارزات بپردازم و حتا الامکان آنها را برطرف نمایم.
    در همین یک ماه اخیری که نوشتن در این سایت را آغاز نموده ام ، سیلی از انتقادات به سویم سرازیر شدن خود بیان گر بسیاری از مسائل هستند، تنها با این تفاوت که اینک اغلب با خارجیان دور از عینیت جامعه و غرق در رؤیاهای روشنفکری سر و کار دارم. یکی از دین نفرت دارد بدون این که حتا یک سال را صرف تحقیقات پیرامون آن نموده باشد و دیگری مارکسیست لنینیست پیرو مائو بوده که عمده ترین افتخارش را نشخوار همین حرفهاست و از عمل شان هیچ خبری نیست.
    ما در مباحث سیاسی ـ استراتژیک سه واژه داریم که متأسفانه شاید یکی از منتقدین نظر دهنده هم آن را نداند. و آنها عبارتند از «چپ»، «چپ روی» و «چپ نمایی» که در فرصت مناسب آنها را توضیح خواهم داد تا بریتان ملاک هایی برای شناخت مسائل به دست آید. شاید هم آن را رد نمایید ولی مطمئنم که اگر روزی مبارز شدید به آنها احتیاج پیدا خواهید کرد و صفحات آرشیو جمهوری سکوت را برای پیدا نمودن آنها خواهید گشت. من زیاد روی حرفهای امروز شما حساب نمی کنم و تنها بعضی توضیحات را برای رشد اندک شما می دهم و معتقدم تا در میدان مبارزه (چه از داخل و چه خارج که هرکدام وظایف خاص خود را دارا هستند) پا نگذارید مفهوم آنها را درک نخواهید کرد. مبارزه این نیست که تنها هفته ای و یا یک ماه بعد در جلسه ای شرکت کنیم و افتخار نماییم که فلان بحثها راه افتده اند. باید دید که این مباحث و مجالس چه میزان در مبارزات عملی ما مؤثر هستند.
    فقط دوست دارم که مسئولانه با مسائل برخورد نمایید و با نفی و حمله به افراد و نویسندگانی که نه تنها می نویسند بلکه نوشته ی انها بیشتر رهنمودهای مبارزاتی هستند تا راه عمل را بگشایند، تنها به این خاطر که خودتان غرق مباحث انتزاعی هستید، برای خودتان سرگرمی ایجاد ننمایید. درحالی که فاشیزم قومی حاکم شدیدا در حال تاخت و تاز به مردم ما هستند، شما بیایید و صفها را بنام مذهبی و کمونیست و لاییک و... از هم جدا سازید ونه تنها قدرت همگانی خلق هزاره را در هم شکنید، که آنها را مشغول مبارزات درونی سازید. فکر می کنم امروزه بیشتر گوش دهیم و نظرات خود را با نوشتن مقاله ای بلند بالا و همه جانبه ارائه نماییم تا مورد بحث قرار گیرند و با حفظ کردن یکی دو جمله در مورد «حق» و «تکلیف» به وارد نمودن اتهام نپردازید. تاکنون من ندیده ام که از نظری دفاع منطقی کرده باشید بلکه بیشتر دردتان دفاع از مهاجرت بدون دلیل در اروپا و دیگر جاها بوده است و بس. لا اقل برای داخلی ها حق دهید و پیشنهادات و انتقادات خود را مفصلا مطرح نمایید و نه انتقال یأس و خودکم بینی خودتان به دیگران که فکر می کنید ملا و یا سروش خان آنقدر ها بزرگ و مهم هستند.
    در اینده این نظرات شما را با ارائه ی مقالات تحقیقی خودم تغییر خواهم داد تا بدانید که یک پژوهش گر هزاره نه تنها کمتر از دیگران نبوده بلکه از آنها بالاتر هم می باشد. بدرود
    در مورد وبلاگ هایم باید بگویم که فعلا چیزی غیر از مقالات منتشر شده در جمهوری سکوت در آن نریخته ام و این به خاطر احترامی است که برای این سایت قائل هستم.
    وبلاگ هویت هزارگی
    http//www.huweyat.blogfa.com
    و وبلاگ فمنیستی
    http/www.jenseawal.blogfa.com

  • اسلم ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    آقای وحیدی چرا شما اینقدر مخالف مهاجرین هزاره استید؟ آیا این خودش بیانگر عقده ای شما نیست؟

    چرا شما نمی دانید که مهاجرت یکی از بزرگترین پدیده های تاریخ بوده، است و خواهد بود. من از شما می خواهم که به جامعه ای مهاجر هزاره با عقل و منطق نگاه کنید. مهاجرت هم خوبی دارد و هم بدی. بیا خوبی ها و بدیهایش بگو. نه اینکه شما کسی را به خاطر مهاجرت ملامت کنید.

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    دوست عزیزم آقای نوروزی، لطف کنید نظر دومی را که کاملتر است جای این نظر که منتشر نموده اید و ناقص می باشد قرار داهید. تشکر از شما. البته توجه داشته باشید که این نوشته مخصوص شماست و این را منتشر نکنید. بدرود

  • جمعه احمدی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    آقای طاهر

    نظر شما را خواندم و کمی گیج شدم. ادعای بزرگی کرده اید. یعنی شما ادعا کرده اید که هزاره ها به این دلیل ستم کشیده اند که درسهای دین اسلام را درست نیاموخته اند. این واقعا بسیار ادعای بزرگ است و با واقعیت های جوامع مسلمان سازگار نیست. مثلا :

    هزاره ها یکی از مذهبی ترین مردمان در کشورهای اسلامی بوده اند و هنوز هم هستند. شما اگر حتی فعلا جامعه ای هزاره را با جوامع اطرافش مثلا تهران مقایسه کنید می بینید که اینها به درجات مذهبی ترند. این به دلیل این است که دین در هزاره جات بدیل دیگری ندارد. جامعه ای مدنی وجود ندارد، امکانات مطبوعاتی وجود ندارد، رفاه وجود ندارد و بخواهی نخواهی مسجد مرکز قریه است.

    از طرف دیگر ما می بینیم که سالها قبل تکنوکرات های افغانستان شراب می خوردند و سیما می رفتند و حتی زنان و دختران شان از آزادی های بسیار برخوردار بودند. شما اگر به فیلم ها و عکس های برجامانده از کابل قدیم توجه کنید می بینید که زنان بدون تمبان می گردند و در آن میان یکی هزاره نیست چون زن هزاره نه مکتب می رفت و نه سواد داشت. اما می بینید که با تمام این مذهبی بودن ما قتل عام شدیم.

    حتی امروز رهبران سیاسی هزاره ها اکثر شان ملا و آخند هستند و تمام احزاب سیاسی هزاره پسوند اسلامی دارند. اما شما می بینید که نیروی سیاسی کارکن پشتون ها امروز همان افغان ملتی ها هستند که حزب شان لیبرال است و اکثریت شان هم طبعه ای آمریکا هستند. چرا باز هم رهبران سیاسی - مذهبی هزاره ها توسط همین غیر مذهبی های امریکا نشین دست شان بسته می شود؟ چون سیاست و قدرت کاری به دین ندارد بلکه اندیشه و تخصص و تجربه و امکانات مالی می خواهد.

    نمونه ای دیگر کردها است. مگر کردها چه گناه کرده اند که توسط چهار کشور اسلامی قتل عام شده اند، حقوق شان پامال شده است، زمین های شان غصب شده است و تا امروز حکومت مستقل خود را ندارند؟

    نمونه ای دیگر بلوچها هستند. آنها هم توسط ایران و پاکستان محروم نگه داشته شده اند. سرکوب شده اند و یکی از بزرگترین ملت های بی دولت جهان را تشکیل می دهند.

    می بینید که هزاره ها در محرومیت در کشورهای اسلامی تنها نیستند و اگر شما بخواهید من صدها قوم دیگر در کشورهای اسلامی را به شما نشان می دهم که به دلایل نژادی و قومی سرکوب شده اند توسط هم مذهبی های خود. نمونه اش همین شیعیان عراق است که بعد از قرنها اینک اولین بار است که بر سرنوشت سیاسی - اجتماعی خود حاکم شده اند. اگر سری به عربستان بزنید می بینید که در آنجا هم شیعیان محروم هستندو چندان گلی به سر شان زده نشده است همچنان که سنی ها در ایرن محروم هستند.

    پس این ادعای شما بدون پشتوانه است.

    اینکه شما کشورها و ملت های قبل از اسلام را غرق در جاهلیت خوانده اید هم کمی غلو و خارج از واقعیت تاریخی است. مثلا همان عراق قبل از اسلام که اسمش بابل بود یک تمدنی داشت که پنج هزار سال از اسلام عمر طولانی تر داشت و برای اولین بار خط را به بشریت آموخت و قرانی که امروز می خوانی به یکی از شعبات همان خط است.

    مصر قبل از اسلام یکی از قوی ترین تمدنها را هزاران سال قبل از اسلام ایجاد کرده بود که مثلا اهرام مصر را امروز یکی از عجایب معماری علمی می دانند.

    همین بلخ من و تو تمدن شگوفانی داشت که آن را به ام البلاد مشهور کرده بود. کابلستان و بامیان و تخارستان من و تو مراکز تمدنی عظیمی را تشکیل می دادند که سالها قبل از سر زمین عربستان در آنها نوشتن و خواندن رواج بود.

    خلاصه اینکه من ادعای شما را یک ادعای بی پشتوانه می دانم. در افغانستان ما جنگ مذهبی نداشته ایم و هنوز هم نداریم. اگر جنگ مذهبی می داشتیم ازبک سنی با هزاره ای شیعه نمی توانست متحد شود و طالب سنی ، تاجیک سنی را نیم کشت.

    کشورهای اسلامی در خیلی از موارد به کمک اقوام محروم در کشورهای اسلامی نشتافته اند. مثلا همین ایران در جنگ و کشمکش میان ارمنستان و آذربایجان رسما از تسلط ارمنستان بر منطقه قره باغ آذربایجان حمایت می کند. در حالیکه آذربایجان مسلمان و شیعه است. صفوی های ایران در جنگ های ترکیه با انگلیس رسما از انگلیس حمایت می کرد.

    چرا ایران از مسلمانان چچین حمایت نمی کند؟ در حالیکه ایران با روسیه دوست است و روسیه چچین ها را با بیرحمی تمام سرکوب کرد. چرا عربستان که یک کشور اسلامی است امروز با دولت یمن یک جا شیعیان یمن را سرکوب می کند؟

    چرا ترکیه که یک کشور اسلامی است کرد های مسلمان را سرکوب می کند؟ چرا پاکستان که یک کشور اسلامی است بیش از یک ملیون بنگلادیشی را قتل عام کرد؟ چرا نادر خان افغانستان، تاجیک های مسلمان شمالی را چور کرد؟ چرا دولت های مسلمان افغانستان ازبک های افغانستان را سرکوب کرد؟

    آیا این همه سرکوب و قتل عام و نسل کشی در کشورهای اسلامی به خاطر این است که این اقوام و ملیت ها درست مسلمان نبوده اند و نیستند؟

    لطفا چشم تان را باز کنید. به اطراف تان با عینک نگاه نکنید.

    تا دیروز همین ایران از آمریکا و اسراییل در مقابل صدام مسلمان سلاح می خرید که قضیه مشهور ریگان را به وجود آورد. امروز همین ایران از روسیه سلاح می خرد و تمام سرکوب مسلمانهای روسیه را نادیده می گیرد چون در کشورهای اسلامی هم سیاست همان سیاست است. تمام کشورهای و ملت ها و اقوام برای منافع ملی شان کار می کنند نه به خاطر دین و مذهب.

  • طنین از پاریس ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    سلام به دوست نویسنده ...
    نمیدانم شما چطور به خود به همین راحتی حق میدهید که دیگران با شما عقده دارند. فکر نمیکنید که شما متهم به تهمت زدن به دیگران هستید...؟

    درضمن گفتید که نظرهای دارای استلال نیست. نمیدانم شما درچه جایگاهی ایستاده اید که این حرف را میزنید.

    نظر اقای تابش در مورد "حق وتکلیف" از "ازره" در مورد "کشف مفاهیم مدرن از درون دین" این ها چیزهای هستش که تو همین روزها در بحث های اکادامیک دنیا مطرح هست. همین هفته قبل ما در انجمن کانون توحید لندن سیمناری داشتیم دقیقا تحت عنوان همین موضع که تابش اشاره کرده اند از سلمان ابراهمی و همین طور جعفر درسته که ایشان کمی تند نوشته است. اما واقعا نیازی هست...؟

    به نظر شما اینها حرفهای پوچ و بغض الودی هست.؟
    درضمن اگر عده از دوستانی که در خارج هستند و مقاله نمی نویسند. دلیلش را من به شما میگم.

    یا ما درحدی نیستیم که مقاله بنویسیم. و ادای نویسندگی در بیاریم. یا کارهای مهم تر ازاین هست که باید انجام شود. شما از سیمنارها جلساتی که این جا ها برگذار میشود. بی خبرید. درسته که فعلا نتایج نداشته ...
    اما میگه اش مردها دیر پخته میشه ...
    در ضمن بهتره که کارهای مهمتری را انجام بدهید.

  • یوسفی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    خیلی زیبا نوشتیدوخسته نباشید
    وبه دوستانی که نقد میکنند هم باید بگم که وقتی چیزی را نقد می کنند باید قوانین نقد را رعایت نمایند
    با تشکر

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    دوستان ناراحت، سلام
    قبل از هرچیز باید بگویم که دو روز است برق ما در دشت برچی رفته و علت اصلی نداشتن توضیح و ابهام زدایی تنها همین بود و بس. شاید من بیش از شما از این بایت ناراحت هستم.
    اما در مورد انتقادها باید بگویم که من در میان همه ی نقدها حتا یک مورد حرف مهم، منطقی و از روی استدلال نیافتم که پاسخی به انها بدهم. بعضی مسائل چنین عقده مندانه و از روی کینه و بعضا کودکانه و ساده لوحانه بودند که جایی برای نظردهی وجود ندارد. مثلا توهین به دین و بدگویی آن را چه باید گفت درحالی که حتا یک دلیل برای آن رائه نشده است. متأسفانه همه ی تمایلات مارکسیستی و گرایش به لائیسیته همه و همه از روی عقده بوده و نه تحقیق و بررسی لازم و منطقی. من بارها گفته ام که توهین و دشنام و عقده گشایی مشکلی از مشکلات مردم ما را نخواهد گشود. چرا نمی آیید دلایل منطقی خود را طی بحثی مطرح نمایید و در مقاله ای مفصل بنویسید.
    دوستی که تا دیروز علاقه به نوشته های تحقیقی من در مورد هزاره ها داشت، امروزه به یکباره از من نفرت پیدا نموده است. این برخورد کودکاه است که گاهی قهر می کند و گاهی هم به علاقه ای مفرط کشیده می شود. این روش عقلانی نیست دوستان. دوستی گفته بود که هزاره های سنی 75 درصد را تشکیل می دهند در حالی که بالاترین تعداد تخمینی را تاکنون پژوهش گران ما به 35 درصد گفته اند و تمام جهان هم چنین می شناسند و می گویند هزاره های عمدتا شیعه.
    بهرحال چه شمای دور افتاده از واقعیت ها را خوش آید و یا ناراحت شوید، مذهب اینک بخشی از فرهنگ مردم ما را فرا گرفته است. این که من در مباحث هویتی از اصالت هویت قومی سخن می گویم به معنی نفی مذهب نیست. ممکن است مذهب شما را خوش نیاید، اما بدانید که مردم هم از شما خوششان نخواهد آمد. هنر در ابراز نفرت سلیقه ای از این و آن نیست، بلکه هنر واقعی که تحصیل کرده های هزاره از آن دور مانده اند، چگونگی پیوند خوردن با مردم است. و شما که اغلب از مزاری ظاهرا خوشتان می آید، چرا هیچگاهی از ابراز نظر مذهبی او انزجار خود را بروز نمی دهید؟
    شاید فلانی و فلانی از مذهب خوشش نیاید، اما یک مبارز واقعی بخاطر مردمش هم که شده سعی می کند فرصتی را برای شناخت عقاید مردمش درنظر بگیرد. لا اقل مانند مارکسیست مشهور ایرانی خسرو گلسرخی و یا مهاتما گاندی باشید که هردو از قیام حسین تحسین کردند، شاید شما به اندازه ی آنان مطالعه و صداقت و فداکاری برای مردم از خود نشان نداده باشید و در آینده هم این کار را نکنید.
    دوسنان، ممکن است که روزهای برگشت به کشور عده ای از اقارب و دوستان به دیدنتان بیایند و شما هم به انها پُز بدهید و هر جا که رسیدید یادآور شوید که از خارجه آمده اید، اما بدانید که خارج رفتن نه فی نفسه ارزشی به شمار می رود و نه دانش شما را بالا می برد. در ضمن در طول مدتی که من با این سایت آشنا شدم حتا یک نوشته از همین عزیزان همیشه منتقد ندیده ام، اما تا بخواهیم در بخش نظرات بد وبیراه و توهین به دیگران کرده اند.
    مسئله این است که نبرد با مذهب شاید بتواند افراد عقده ای را آرام سازد، اما مطمئنا کوچکترین گرهی از مشکلات مردم ما را نخواهند گشود. اگر با نفی مذهب بزعم خومان بخواهیم بحران هویتی مردم خود را حل نماییم، باید بدانید که تنها بر میزان این بحران خواهید افزود. کار درست عمده سازی هویت قومی است و مذهب را تا حد بخشی از هویت وی در کنار هویتهای تاریخی و فرهنگی وی تنزل دهیم و به جای مبارزه با مذهب که در واقع چیزی جز مشت در هوا کوفتن نمی باشد، باید با برخورد هرمنوتیکی با دین، آن را از انحصار شیعه محوران خارج نماییم. این راه معقول و دموکراتیکی است که باید پیش بگیریم. کاش شماها درعمل درکنار کسانی که در مقابل محسنی و ایران قد علم نموده بودند قرار می گرفتید، حتا با کوچکترین اقدامی. این راهیست که مای حاضر در میدان مبارزه با ارتجاع مذهبی پیش گرفته ایم و مطمئنم که هیچگاهی به یاری مان نخواهید شتافت. اگر این طور می بود، حد اقل زحمت تحقیق و نوشتن مطالبی را به خود می دادید که نمی دهید و دلگرمی شما تنها فحاشی و توهین و بدگویی و منفی بافی است و بس. دموکراسی شما هم برخلاف تمامی کسانی که در همان غرب به آن معتقدند، روی حذف و نفی مخالفان فکری تان بنا شده و نه پذیرش عقاید مختلف.
    دوستان عزیز
    به جای توهین و بدگویی و ابراز نفرت از افرادی که معتقد به فلان نظر باشند، سعی کنید کمی مطالعه نمایید تا با ابراز نظرهای ساده لوحانه و بدون دلیل، به مطالعه روی بیاورید. امروزه عمده ترین نویسندگان این سایت را کسانی تشکیل می دهند که در داخل کشور حضور دارند و با واقعیتها از نزدیک آشنا هستند و هرگز دل به آمار و ارقامی چون 75 درصدی نمی بندند.
    من واقعا

  • علی تابش ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    به اقای کاظم وحیدی...!!!!!!!!!!!!!
    این "توضیحات پی درپی، ابهام زدای، و توضیحات" تان کجا شد
    چرا سکوت کردید....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    حداقل بگید که دیگه حرف برای گفتن ندارید...
    برداشت مطالب وکپی کردن انها از کتاب های که یک قرن قبل چاپ شده، کمی دخل تصرف در ساختار جملات ان کار اسانی هست....
    انچه که مشکل نویسیندگان افغانستان امروز هست، یااونهای که ادای نویسیندگی در میارند این است که :
    فقط مصرف کننده مانده اند ... بجای مصرف، باید مولد فکر و اندیشه بود حتی اگر در سطحی ابتدای اش باشد ...مهم نیست
    و لی خود داشتن این اعتماد، بنفسه کاری فوق العاده مهم هست ....



  • خواننده دائمی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    جناب آقای وحیدی! آدرسهای ویبلاگهای تانرا که قبلا در آخر نوشته های تان ذکر نموده بودید باز نمی شود. ممکن است مجددا آنرا بنویسید؟ تشکر

  • الهزارة ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    باعرض سلام : به نظرم کسانی درباره دین ومذهب نظر میدهند ، متأسفانه هیچ ازدین ومذهب معلومات ندارند .
    پس لطفآ ازشکم ، وازهوای نفسانی، واز کج فهمی خود نظر ندهید.

  • asif ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    Salam ba azra wa nazari zibaiash
    khili jalib wa ziba ast

  • طاهر ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    آقای وحیدی
    با همین کجروی هاست که قوم هزاره سالیان متمادی است مورد تنفر قرار گرفته و منزوی شده است.از آن روزی که اندیشه اسلامی یکی پس از دیگری سرزمین های شرق و غرب را درنوردید و به ملت های غرق در جهالت و شرک ؛ آگاهی و بیداری بخشید و علم و دانش را در بین آنان رشد داد نمی دانم چرا در طول این 14 قرن و فقط ما ملت هزاره همچنان سرگردان و مشوش هستیم و هنوز در عصر جاهلیت باقی مانده ایم؟ آقای وحیدی که شما همچنان ادعای فضل می کنی ، می توانی به اندازه انگشتان یک دست در طول این سالیان به معرفی افراد برجسته ای در مقایسه با دیگر ملت ها بپردازی؟ علتش همین کجروی های بدون مبنا و پایة علمی و تحقیقی و حرف های من درآوردی است. همین حرفها نه تنها ما را در سیاست که در دیانت بین مسلمانان و هم مذهبی های خودمان نیز منزوی ساخته است!!! امروز تاریخ دیروز خودمان را در ستم و سلطة عبدالرحمن ها توجیه می کنیم و وا مصیبتا سر می دهیم ولی هرگز افکار گذشتة خودمان را تجزیه و تحلیل نمی کنیم که چرا ما در گذشته این همه رنج کشیدیم ولی هیچ ملت و دولتی و حتی کشورهای مسلمان آن روز فریاد ما را نشنیده و به یاریمان نیامد؟!!! اتفاقاً آن روزگار مصادف با قدرت نمایی بسیاری از سرزمین ها و دولت های به اصطلاح اسلامی و مسلمان بود !!! ما کدام طرف بودیم؟ در چه جبهه ای قرار داشتیم؟ با کدام گروه مسلمان بودیم و ...
    امروز هم که چند صباحی است دولت های استعمارگر غربی به کشور ما آمده اند ، هی به آنها می خواهیم بفهمانیم ما اول ناسیونالیست هزاره ای هستیم ، یک کمی اسلام را بگی نگی قبول داریم ، دمکراسی شما را هم می خواهیم ، ضمناً دم از روشنفکری هم می زنیم به همة ملت ها و دولت های اسلامی و هم کیشانمان هم وابستگی نداریم و ... پیشینة ما از مغول ها بوده است و البته جزو جنایتکاران تاریخی نیستیم ، ضمناً خون ترک ها هم در رگ های ماست اگر ترکیه می خواهد به ما کمک کند این موضوع را در نظر داشته باشد و ...
    و بازهم یک اشباه بزرگتر و یک انزوای طولانی تر در دورة معاصر !!! چرا؟!!! فردا روز که یک و چندسال دیگر باشد بلاخره این قشون هم مانند روسها که چیزی گیرشان نیامد ، از این کشور خواهند رفت. اما برای ما هزاره ها به جز چندین صباح چاپلوسی و تحریف دین و مذهب در نزد مردم کشورمان و دیگر مسلمانان چه خواهد ماند؟!!! باز همین ملت و قومیت های دیگر کشورمان و دیگر مسلمانان ما را به همین جرایم برای سالیان متمادی منزوی خواهند کرد.
    به نظرم باید ما بیش از همه به هویت و غنای دینی مان در ملت هزاره توجه کنیم تا به ناسیونالیزم قومیت مان و تفکر سکولاریسمی. اگر چنین شد ما ملت هزاره در پرتوی اندیشة ناب اسلامی و ارزشهای والایش از این بن بست انزوا بیرون خواهیم آمد و گرنه پز روشنفکری و ناسیونالیزم دردی از ما را دوا نخواهد کرد و اگر روشنفکران غربی و شرقی می توانستند ، خودشان را از این گرداب فرو رفته پوچ گرایی نجات می دادند و سرازیر سرزمین های اسلامی نمی شدند !!! امروز به وضوح آنان در برابر اندیشة ناب اسلامی مسلمانان کم آورده اند و این در رفتار ملت ها و دولت هایشان کاملاً هویدا است.
    فلذا ما ملت هزاره با کمک نخبگانمان نیز در این برهه حساس فکری و با تمسک به جریان پویای امامت به تفسیر صحیح از سوی اهلش ، می توانیم سرآمد ملت های منطقه و جهان شویم ان شاء الله.

  • رازق نجیبی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    در شرایطی که مردم ما به نیاز مبرم برای شنیدن حرف های اساسی و مهم دارند، روشنفکران ما می آیند فرق بین دمبوره و دنبوره را توضیح می دهند و یا به جان دین، امامت و ولایت می افتند.

    بخدا کار جبر نیست نویسندگی. مردم نان می خواهند، راه و روش بیرون رفت از بحران را باید یاد بگیرند. آگاهی سیاسی می خواهند. با این نوشته ها نمی دانم عاقبت کار سر ما به کجا خواهید کشید.


    و من الله توفیق

  • علیجان از سویدن ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۴ دلو

    با سلام خدمت تمام خوانندگان محترم.
    مشکل افغانستان دین و مذهب نیست بلکه عملکرد مردم و روش برخورد با آن ایده و عقیده است.
    دین یک برنامه کامل ، جامع و مشوق توسعه و پیشرفت دوجهان هست، هیچ نقص و کمبودی در دین وجود ندارد بلکه استفاده و درک از آن می تواند بشر را به سوی نفاق پیش ببرد.
    اگر به برنامه های دینی خوب عمل شود و قرآن کریم سرلوحه زندگی بشر باشد هیچ گاه بشر در منجلاب نفاق و دوئیت گرفتار نمی شود.
    دین انسان را به سودی برادری و همکاری دعوت کرده است و خلاف و زیانکاری را به شدت تقبیح نموده است اگر امروز ملل اسلامی دچار مشکلاتی هستند بلکه دین آله دست چند نفر منفعت طلب قرار گرفته است و دیگران هیچ چیزی از حقیقت دین نمی داند.
    دین نگفته است که برادرت را به قتل برسان یا اینکه افراد ناشایسته را در کارای تخصصی منصوب کن.
    ولی اگر امروز ما مردم افغانستان با دین هستیم چرا در نقطه نقطه افغانستان و در لحظه لحظه ی زندگی ما برنامه ها و رفتارهای خلاف دین صورت می گیرد.

  • hadi ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    سلام دوست محترم وحیدی
    چرا از ارایه نظر بر اشفته می شوید ؟
    بله اسلام نیاز به فردخاص ولباس معیین ندارد اما برادر اسلام را اگر یک فن هم بدانید باز زمان می خواهد تا بتوان آن فن را یاد گرفت وهر علمی یک سری مبادی اولیه لازم دارد تا مسائل آن علم را خوب فراگرفت .
    شما شب می خوابید صبح که بلند شدید داناتر از محمد می شوید.این به طرفند شیطان شیبیه تر است تا پیغمبری کردن.
    دین ومذهب وقتی بازیچه امثال شما وهمان آخوند جعفری قرار گرفت آن می شود که می بینیم.
    وحیدی جان
    آمپول زدن به یک سگ مجوز علمی می خواهد،آیا دین شناسی وتبلیغ دین مجوز علمی دینی نمی خواهد؟

  • سلمان ابراهیمی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو


    با آقای علی تابش موافقم. مشروعیت حقوق زن از انسانیت اش می آید نه از این و آن. زینب خودش در پرده زندگی می کرد.

    زن به خاطر اینکه انسان است حقوق انسانی دارد.

    حقوق بشر = حقوقی که با انسان زاده شدن هر فرد به او تعلق می گیرد چون انسان زاده شده است نه گیاه و یا سنگ و یا حیوان. یکی از این حقوق برابری با انسان های دیگر است.

    برجسته ترین بی عدالتی در مذهب شیعه همین برتری سادات است که در نظام حقوقی شیعه رسمیت دارد. این خودش نژاد پرستی علنی، قانونی و رسمی و دینی است.

    چیزی به نام اهل بیت و محبت به اهل بیت و نرفتن به بهشت بدون محبت به اهل بیت هم نژاد پرستی مطلق است که هیچ گونه منطق انسانی آن را توجیه کرده نمی تواند.

    نمونه ای بارز نظام مذهبی همین نظام خونخوار ایران است. کسی که به خاطر همچون نظام تلاش می کند واقعا وای به حال اش.

    در هزاره جات زن همیشه کار کرده است. در بیرون از خانه هم کار کرده است. عمه سنگری خود ما بهتر از نمونه زینب است. همین حالا هم زنان هزاره کار می کنند، در رهبری هم حضور دارند، در موسسات علمی و تحصیلی هم حضور دارند. آنچه زن هزاره را محروم کرده است، بی سوادی جامعه، فقر و عقب ماندگی است نه الگو نداشتن. بهتر است در فرهنگ خود جستجو کنیم. اما اگر پای تقلید در میان باشد بهتر است به جای رجوع به جنگ های داخلی اعراب بدوی به جوامع مدرن رجوع کنیم. چرا به ترکیه نگاه نکنیم به جای نگاه به جامعه ای بادیه نشینی اعراب. چرا به جوامع عربی مدرن مانند امارات، اردن، لنبان و قطر نگاه نمی کنید؟



  • علی تابش ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    وهمین طور به دوستان توصیه میکنم
    نظرکه توسط"ازره" نوشته شده را حتما بخوانند و تامل کنند
    قشنگترین نظری است که میتوان در یک بحث اکادامیک انرا بررسی کرد.

  • علی تابش ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    به به از این یکی حال کردم خدا وکلی
    دمت گرم اغا جعفر، ایکاش روزی مرسید، که فرهنگ نقد
    همین گونه بصورت جدی در جامعه نهادینه میشد.

  • جعفر ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    دوازده امام کافی است. نیاز به ارتقای درجه دیگر شخصیت های امام زاده بنی هاشمی فعلا احساس نمی شود. در این بسته دوازده تایی هر نوع امامی که ضرورت باشد یافت می شود.

  • ازره ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    سلام به همه

    مقاله ای جالبی است. این مقاله ای گویای واضح سر درگمی روشنفکران هزاره است. البته باید بگویم که من احترام فراوان به باور مذهبی مردم خود دارم و مذهب را ضرورتا بد نمی دانم. اما اینکه ما بیاییم و تلاش کنیم که مفاهیم و ارزش های جدید را از درون دین بیرون کنیم یک کار بیهوده است.

    مثلا همین انتخابات. در هیچ کجای تاریخ اسلام چیزی به نام انتخابات وجود ندارد. انتخابات یک مفهوم مدرن است و در نظام های کهن نیم توان آن را یافت.

    مثلا همین سیستم امامت در مذهب شیعه هیچ ربطی به انتخابات و دموکراسی ندارد و اگر نه چطور دوازده امام از یک فامیل انتخاب می گردید؟ مثلا امام دوازدهم در دوازده سالگی اما شد. او در این مرحله یک طفل بود.

    در خلافت علی هم همه می داند که جنگ داخلی در اسلام شروع شد. علی را کسی انتخاب نکرد. ابتدایی ترین شرط انتخابات وجود رقبا است که با آزادی بتوانند تبلیغ بکنند اما در انتصاب علی فقط طرفدارانیش بودند که او را می خواستند به حکومت برسد به همین خاطر هم جنگ داخلی شروع شد.

    آنچه که روشن است این است که در طول یک هزاره و چهار صد سال ما یک حکومت آزاد و دموکراتیک اسلامی نداشته ایم. اصلا هیچ دینی نیامده است که عوام را به قدرت برساند. دین اصلا به دست خواص آمده است و اداره شده است و خواهد شد.

    اما روی دیگر این سکه قصه ای هزاره ها و دین است. به نظر بنده هر چه قدر ما هزاره ها فضا را مذهبی کنیم و بر نظام مذهبی تاکید کنیم به همان اندازه منزوی می شویم. یاد ما باشد که بیش از 75% مردم افغانستان سنی هستند. از طرف دیگر تا ملاهای ما می آیند و نظام دموکراتیک را از دل مذهب برای ما بیرون می کنند روز ما سیاه خواهد شد. همین حالا مشکل ما این است که رهبری سیاسی هزاره ها در دست مذهبی ها است که با فشار زمان تن به دموکراسی داده اند اما هیچ گاه در یک حزب سیاسی هزاره انتخابات داخلی نداشته ایم.

    در حالیکه شرط ایجاد یک نظام دموکراتیک داشن احزاب است که به صورت دموکراتیک اداره شوند. احزاب سیاسی هزاره ها بیشتر به دکانهای شخصی افراد می مانند.

    اقای وحید سروش را توهین می کند. اما نمی گویند که کدام متفکر اسلامی را قبول دارند تا ما هم بفهمیم که ایشان چه نوع نظام سیاسی را برای مردم ما آرزو می کنند.

    من از ایشان می پرسم که غیر از زینب کدام زن دیگر را در تاریخ اسلام نشان بدهد که کاره های بوده است.

    زینب کاری نکرد. تمام مردان فامیل را کشته بودند و چند یتیم و بیوه مانده بودند که اسیر بودند. زینب هم اسیر بود. حالا این اسرا ای یتیم و بیوه چه رهبری می خواهد؟ زینب بی سواد هم بود.

    فاطمه هم کاری نکرد. بزرگترین افتخار او در خانه ماندن بود که خودش بارها می گوید که علی کارهای بیرون را می کند و من هم کارهای داخل را. در حالیکه ما سی هزار سال قبل از اسلام در مصر زنانی را داشتیم که امپراطور بودند. حتی هنده در زمان محمد رهبری جنگ بر علیه وی را به عهده داشت و جگر کاکای محمد را خورد. زنان عرب قبل از اسلام خیلی آزاد بودند و در رهبری جامعه نقش داشتند. نمونه ای دیگر همان زن محمد ، خدیجه بود که تجار بود و محمد را کارگر خود استخدام کرد.

    مذهب را نمی شود با عقل طول و ترازو کرد. مثلا همین غیبت امام زمان را شما چطور با عقل می سنجید که یک آدم یک هزار سال زنده باشد. چرا وقتی ما هزاره ها ی شیعه قتل عام شدیم امام زمان نیامد و ما را کمک نکرد؟ چرا امام زمان در اردوگاهای تل سیاه و سنگ سفید به داد مهاجرین افغانی نمی رسید که حکومت شیعه آنها را سلاخی می کرد؟ چرا امام زمان به داد مردم ایران نمی رسد که حکومت آخند ها آنها را در سرکها به گلوله می بندد؟ چرا امام زمان نیامد ما را در مقابل فقرما، فلاکت ما ، بی سوادی ما و در بدری ما کمک نکرد؟

    در افغانستان ما به یک نظام قانونمند نیاز داریم که تمام شهروندان در مقابل قانون آن مساوی باشند. مذهب کسی ، زبان کسی، نژاد کسی، و باور سیاسی کسی او را از حقوق انسانی و شهروند اش محروم نکند. این نظام به وجود آوردنش ناممکن است مگر اینکه بر اساس معیارهای مدرن حقوق بشر باشد نه بر اساس دستورات دینی. چون در هیچ دستور دینی یک هندو با یک مسلمان نمی تواند برابر باشد. هیچ شیعه و سنی هم نمی تواند مساوی باشد همچنان که هیچ وقت نبوده است. هیچ مذهبی و غیر مذهبی نمی تواند مساوی باشد. هیچ زن و مرد نمی تواند مساوی باشد.

    مذهب نمی تواند ضامن مساوات و برابری باشد چون مذهب باید آدمها را خوب و بد کند ور نه اساسات خودش در هم می ریزد.

    به دنبال نان باشیم که خربوزه آب است.

  • me ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    سلام

    اصلا امام و ایمامت و همه این چرندیات دست ساخت خمینی است کی‌ خودش یگ بازیگر سیاسی بود، بد بختانه ما ایم کی‌ از هر کس خدا میسازیم. ما فقط هزاره ایم و همشه هم بخواطر هزاره بودن مان ضربه خورده ایم. دین و مذهب دکان بقالی اخنداست.

  • علی تابش ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    اغای وحیدی صاحب سلام علیکم و رحمت الله و برکاته...!

    اولا شما باید فرق حقوق و تکلیف را بدانید. این را بدانید که جامعه ماقبل از دوران مدرن یک جامعه تکلیف مداربود. جامعه امروز جامعه حقوق مداراست.
    معادلات سیاسی و اجتماعی و اصلازندگی روزمره ان زمان بر اساس تکلیف بود
    ولی امروز بر اساس حق و حقوق است. اصلا تعریفی که بتوان برای این دو دوره ذکر کینم همن حق وتکلیف هست.
    به عبارتی انسان دیروز میگفت من باید چنین کنم، اما انسان امروز میگوید من حق دارم که چنین کنم ...
    بنابراین زنان امروز نیازی به هیچ مشروعیتی ندارد. آغای عزیز زن چون انسان هست. بنا براین حق دارد که در مناسبات اجتماعی شرکت کند.چون انسان هست، و چون انسان یک موجود اجتماعی هست بنابراین حق اوست. این حق اوست مفهمی یانه. او نیاز به هیچ مشروعیت ندارد. نیازی نیست به کسانی چون شماکه بیاید برای زنان امروز جامعه ما مشروعیت جستجو کند، اونهم در کجا در فرهنگ شبه جزیره عربستان اونروز ...


    در ضمن نمیگم شما حق ندارید سروش را نقد کنید. ولی هنوز باید خیلی مسیر ها را باید بپیمایید تا سخنان ایشان را بفهمید.
    موفق باشید.

    نکته: دینداری امروز بخصوص در جامعه افغانستان فقط برای تخدیر توده هااست. از این خرافات که فقط در واژه ها، و عبارات خلاصه میشود متنفرم

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    دوست عزیزم هادی جان سلام. اگرچه یکی از دوستان به وبلاگم تماس گرفت و مرا نصیحت نمود که نویسنده نباید خود را سبک کند و جواب هر خواننده ی دارای نظر را بدهد. اما من برعکس معتقدم که نویسنده موظف است تا تمامی ابهامات و حتا نقدها را بی پاسخ نگذارد، چرا که اگر هدف آگاهی بخشی است پس نویسنده باید با توضیحات پی در پی به اهام زدایی و توضیح بپردازد. شاید برای نویسنده ی برج عاج نشین بیش از هرچیزی اتوریته های ظاهری و کشیدن خط حرمت برای خودش مهمتر از آگاهی بخشی بوده و کاری ندارد جز این که بنویسد و نشر نماید تا وقتی در مجالسی میان دوستان و هم مسلکان قرار می گیرد، همان اتوریته را به نمایش گذارد. چنین افرادی دغدغه ی فهم شدن نظراتش برای مخاطبان را ندارند و اصلا به آن اهمیت نمی دهند. اما برای منی که نه در انجمن ها و اتحادیه ها عضو هستم و نه علاقه ای هم به محافل روشنفکری و کانون های به اصطلاح نویسندگان دارم، نقد شدن نظر و شرکت در مباحثه با خوانندگان نوشته هایم در بالاترین میزان اهمیت قرار دارد تا در ضمن چنین فرایندی ضعف نظرم آشکار گردد و نقص و کمبودی هایی که باعث سوء تفاهم و عدم درک منظورم از سوی خوانندگان گشته از نوشته ام برطرف شوند. من فکر می کنم این تعهدی است که باید هرکس به دنبال ابراز نظری که می نماید، به ان پایبند باشد. رابطه را با خواننده اش برقرار نموده و به تمام سوالهایش پاسخ دهد که در واقع بها دادن به خوانندگان و نظر خودش می باشد و نه سبک شدن. به قول حضرت علی که ذمتی بما اقول رهینه و انا به زعیم ـ خطبه ی 16 نهج البلاغه ـ.
    و اما هادی جان که محتوای کلامش بیشتر به آن می ماند که از صنف روحانیت باشد و از تجاوزی که به آن حریم صورت گرفته سخت ناراحت می باشد. البته وقتی می گوید «فکر نمی کنم کار به این سادگی باشد»، بیان گر آنست که خودش اطلاعات لازم و کافی از مسائل دینی نداشته و همه چیز را بر اساس همان دید عامیانه مطرح کرده است که باید سواد آخوندی داشت تا در مورد دین نظر داد.
    دوست عزیزم
    دین اسلام که از محتوای کلام خداوند پیداست، خطاب خدا به مردم است و نه به افرادی خاص (آخوند) که آنها با حفظ حریم واسطه گری خویش هرگونه که خواست و منافع خودشان تقاضا نمود آن را به مردم انتقال دهند.
    موضوع دیگر این که دین خدا را باید به عنوان یک دانش شناخت که هرکس واردش شد، به راحتی می تواند آن را درک نماید و نیاز خاصی به مراکز خاص و یا لباسی ویژه برای شناخت دین وجود ندارد و الا پیامبر و صحابه ی صدر اسلام که لباس همیشگی و مرسوم خود را داشتند و دین را از متن عمل آموخته بودند (مانند ابوذر غفاری) باید مورد سرزنش و توبیخ افرادی چون شما قرار گیرند که چرا بدون اجازه ی محسنی ها نظری دینی داده اند.
    سومین مطلب این است که از لحاظ هویتی نیز شما با ارائه ی این گونه نظرات به همان جریانات شیعه محور و نسب محور اجازه می دهید تا اختیارات دین ما را برعهده داشته و آن را بسان افساری بر گردن ما اندازد و اداره ی مان کند. نه دوست عزیز، اگر شما دغدغه ی تحریف شدن دین توسط من و امثال مرا دارید، بدانید که حدود 18 سال در کنار تمامی مطالعاتم به تفسیر قرآن و نیز بحث و نقد فقه پرداخته ام و در آینده ها با نظراتم بیشتر آشنا می شوید قبلا هم گوشه ای از آن را در مقاله ی هرمنوتیک دیگری از عاشورا شاید دیده باشید که آخوندی چون جعفری طرفدار قانون احوال شخصیه (در یکی از سایت ها _ آرمان یا آریایی ـ در دفاع از قانون یاد شده قلمفرسایی نموده بود که در فرصت مناسب پاسخی به آن هم خواهم داد) هم علی رغم بیان این که با همه ی نظراتم موافق نیست، نقدی هم بر آن ننوشت.
    البته باید این را اضافه نمایم که من با تحقیقاتی که دارم هیچ منافاتی بین مذهبی بودن و سکیولاریزم نمی بینم. شما که نگران هستید لطفا نظر خود را ارائه نمایید و تنها با طرح چند نقدی که همگی از روی شک نسبت به نظرات خودت بیان یافته بودند، نمی شود کاری از پیش برد. وارد میدان شوید و با طرح استدلالات خود وحیدی منحرف را به راه راست بیاورید.
    در پایان به این مطلب اشاره نمودید که وحیدی با طرح این مسائل هزاره ها را به کجا خواهد برد. نه برادرم الحمد لله و المنه قومای ما آنقدر هوشیار هستند که به ساز هر کسی نرقصد و به قول شهید مزاری که مردم درک و آگاهی شان از مسئولین بالاتر رفته است. شاید تنها شما نباشید که با نظرات انحرافی وحیدی مخالفت کنید و مردم هم سود وزیان خود را بدانند. اگر کار به این آسانی می بود که هرکس با یک مقاله مردم را به سویی می کشاند که وضع بسیار مفتضح می شد و مردم ما بیش از انسان بودن شان به گوسفند می ماندند (البته از دیدگاه شما). همچنان موفق و نقاد باشید. بدرود

  • ملا کیبر ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    وحیدی عزیز سلام
    بعد ازسلام باورکن که این بحث واین گونه میاحث مارا به جای نمی رساند. به جان نازنینت که هرقدر ازامامت وزینب بگویی شاید به شریعتیی برسی اما فراموش نکن که اندیشه های شریعتی بستر سیاه ترین نظام سیاسی را درایران فراهم کرد.

    عزیزم برادرم دوست خوبم، عقاید دینی را برجسته کردن و آن را معیار قضاوت در رفتار اخلاقی وسیاسی قرار داردن ضربه سنگین ومرگ آور برپیکر نحیف هزاره ها میباشد که ازیک طرف زمینه های فروپاشی خویشاوندی قومی آنان را قراهم میکند وازطرف دیگر انزوای خونینی دیگری را برای آنان درپی خواهد داشت.

    عزیز دلم، هزاره ها کفر باشد، سنی باشد، شیعه جعفری باشد، اسمعیلی باشد وهرجه باشد بگذار که باورهای دینی از بستر مناسبات اجتماعی کمرنگ شود اگر دوست داری که ارزشهای انسانی معیار قضاوت الگوهای رفتاری باشد.

    ناراحت نشوی به هرچیز دست نزن که مالیات سنگین داره.
    برادرشما ملا کبیر از قعله ناظر

  • دوست ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    البته آقای هادی به نکته ی بسیار خوب اشاره نموده است.

  • حسین ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    وحیدی گرامی إ درچندمقاله گذشته ات ملت هزارستان رابسوی خد شناسی هدایت کردی که فرهنگ ومدنیت وتاریخ نیاکان متمدن وباغرور خویشرا بازشناسی و موقعیت وجایگاهی شایسته وقدرت مندی همه جانبه را در زمانی کنونی انتیخاب کنند . یعنی هزاره راقانع می ساخت که بدون درنظرداشت بحث های مذهبی برای بوجودآوردن یک تشکیلات قدرت مند و بدور یک صندوق رای بنامی هزاره جمع شوند . ولی درین مقاله اخیر ازهدفی که داشتی خارج و شماهم مانند آ خوندها هزاره را راهی ریگ های روان دشت وبیابان های عربستان کردی . چهارده صدسال است که تیکدار های مذهبی آیت الله ها و مولاناها تحقیق وتبلغ می کننند . و هزاره بشتر ازهرمردم دیگر باسنه زدنهای سه ضربه وبااستفاده از زنجیرهای تیغ دار وریختن خون خویش درلابراتوارهای مذهبی منافع ملی خودرا جستجو کرده است که تا اکنون غیرازقتل عام های پی در پی وآوارگی چزی حاصل اش نشده است . برای رسیدن به خوشبختی و الگو پزیری از استوره های مدنی وتاریخی جغرافیای سیاسی خودمان بامیان باستان . غور . بلخ و غزنی کافیست . هم نزدیک است و هم بی ضرر و ماندنی .... خوشبختی و وقار تمام ملیت های محروم وطن آرزو ی ماست .

  • Kamal ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    His Excellency Mr. Kazim Wahidi is kindly requested to write few articles but series ones. Giving more time for developing an article will add to the value of that and by overloading the site by an article every day will have a negative impact on the readers. and readers will lose the requred momentum on digesting the contents.

    Regards

  • Kudos Talash ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    1February 2010

    kar-gozar ha-ye in tar-gah/shabakae gooya az kashwaer khod hich agah nistand. daer keshwaer Khorasan(aughon=Afghan=Pakhtun-Stan) hamae nero ferman-rewaye ra yek mosht namayendae(agants) wae mazdor CIA wae englis daer dast darand,wae az kher bodan ferwan arezo darand kae hamae tebaar haa(ghoom ha) ra na-bod sazand,wae in arezo ra hamcho pederan shan bae goor miborand. kar-gozar haa na-kar-gozar(gher masaul) in tar gah az shia wae suni 1400 saal pesh naweshtae wae bae dastor baadar haayeshan merdom ra az dorosti haa (waghayaat) door negah mi darand ? bae goftae akhond : " yek haram-zadae-gi daer kar ast"

  • hadi ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ دلو

    سلام دوست عزیز وحیدی
    نمی دانم چقدر سواد آخوندی داری اما فکر نمی کنم کار به این سادگی باشد .
    یکی از خوبی های جهان مجازی این است که هرکس هرچه دلش خواست می نویسد مثل همین جناب وحیدی که ممکن است فردا فتواهای عجیب وغریب هم بدهد.
    مدتی است که سایت های بچه های هزاره از این نواندیشی های بی قاعده مملو است مخصو صا سایت سکوت بعد از سکوت کاتب هزاره البته در سایت کاتب هزاره ادم های متفاوت قلم می زد وهویت خود را پنهان نمی کرد مثلا اقایان حسن زاده یکاولنگی واسدالله جعفری که با همان هویت طلبگی خود می نویسد وادم می فهمد که این حرف از کیست اما در سایت سکوت همه به ظاهر سکولار است ولی ادای آخوند ها در میاورد
    من قبلا نوشته از اسدالله جعفری با عنوان زینب الگوی انسان خوانده بودم چون ایشان اخوند بود به این سکولار بازی ننوشته بود البته نوشته های آقای جعفری بعضا کفریات هم است اما خوب آخوند است وزبان آخوند را باید آخوند بی فهمد.
    اما جناب وحیدی معلوم نیست چه در سردارد وهزاره را به کدام سو می کشاند.
    خدا عاقبت جامعه هزاره را بخیر کند

نظر خود را برای ما ارسال نمائید...
نام: ایمیل: وب سايت / وبلاگ:
نظر:
از طریق فرم زیر این مقاله را برای دوستان خود ارسال نمائید.
نام شما: ایمیل شما: ایمیل(های) دوستان شما:
ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
متن نامه:
با استفاده از فرم زیر و اکانت فیسبوک خود می توانید برای ما نظر خود را ارسال نمائید.
برای آگاهی از آخرین اخبار، گزارشها، تحلیل ها و مقالات مختلف منتشر شده در وب سایت جمهوری سکوت، لطفاً ایمیل خود را در بخش زیر وارد نمایید

  • صفحه اصلی
  • ارسال مطلب
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • خاطرات، نامه ها, سفر ها
  • هر چه می خواهد دل تنگت بگو
  • سکوت به روایت تصویر
  • آرشیو مطالب
  • خاطرات، نامه ها, سفر ها
کلیه حقوق متعلق به وب سایت "جمهوری سکوت" می باشد .
بازنشر کاغذی یادداشت های "جمهوری سکوت" بدون ذکر منبع و باز نشر الکترونیکی بدون لینک مجاز نیست.