۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو
از تاریخ عبرت نمی گیریم

از تاریخ عبرت نمی گیریم

حوادث و درد های مردم کمتر مجال انعکاس دراین رسانه های سوپر دموکراتیک داشته اند. به نظر می رسد قصد درس گیری از تاریخ را نداریم. رفقا و دوستان ممکن است کمی مکث کنید! ما به کجا می رویم؟

 

 

(1)

کار نامه افغانستان در احترام به قانون ضعیف است. هم رجال سیاست و دولت مردان  در نقض قانون دست دراز و دل بی پر وا دارد و هم رعیت عامی در گریز و پرهیز از قانون ماهر و خبره اند. افغانستان همواره قربانی بی قانونی بوده است ؛ اما بعید است که اهمیت و ضرورت قانون در این کشور به درستی درک شده باشد. در افغانستان هیچ کس در بارۀ  « یک کلمه» قانون رساله  ننوشت. روشنفکر آغاز تجدد افغانستان بخت بودن در لندن و پاریس و تفلیس را نداشتند و به طور طبیعی روشنفکران چون مستشار الدوله ، میرزاملکم خان وآخوند زاده  معادل های در افغانستان نیافتند. اصلا بر خلاف جاپان و عثمانی و تا حدودی ایران، نخستین سوغاتی فرنگی که افغانی جماعت باآن آشنا شدند نه قانون گرایی انگلیسی و فرانسوی که نظامی گری ترکی و روسی بود. روشنفکر تیپیک افغانی محمود طرزی بود که کتاب « محاربۀ روس و جاپان » را  از ترکی به فارسی ترجمه کرد. واین بدان معنا بود که مظهر تجدد در چشم افغانی نه قانون که قدرت نظامی بود. در عهد مشروطیت بسیاری از نظام نامه ها تدوین شد. اما فراموش نکنیم که نفر اصلی در پس تدوین این نظام نامه ها یک افسر نظامی و آن هم از قضا ترکی بود. کار جدی در این دوران، البته به لحاظ نوعی کار و نه  میزان تأثیر، تدوین رسالۀ تمسک القضات الامانیه است.  که تلاشی برای تبدیل کردن احکام شرع به قوانین عرفی به شمار می رود.  اما این ها هیچ یک نشان احترام قانون در ذهن مانیست و بی تردید انچه که هرگز در نزدما حرمت و اهمیت ندارد قانون است. تجدد گرایی افغانی یک نمایش تراژیک و دردناک بوده که همواره قربانی گرفته است. اما جدی ترین و اصلی ترین قربانی آن قانون بوده است. بعد از یک قرن تلاش در راه تجدد مآبی ، هنوز احترام قانون در ذهن ما گاهی در حد کمتر از دوکیلو کچالو تقلیل می یابد که با بهانه های سست تر از تار عنکبوت به سادگی شکسته می شود.

(2)

در سال 1350 ملا رمضان، ملای قریه روستای سنگ زایدۀ ولسوالی جیغتو و لایت غزنی، آلاغ همسایه خود عید محمد را گرفت تا مسافتی را با آن طی کند. در نزدیکی های روستای شاکی دست ناشناسی بالا رفت و تبری را بر فرق ملا فروکوفت. ملای بی نوا از مرکب فرو افتاد و آلاغ شور بخت که اکنون بار بر زمین نهاده بود، راهی روستا شد. اهالی روستای« شاکی» نخست آلاغ بی صاحب و سپس کمی دور تر از آن ملای مرده را دیدند که  عمامه از سر فتاده و سنگی در بغل گرفته و جان از کف داده است. اهالی روستا به صرافت در یافتند که قتل ملا و خر بی صاحب بی رابطه نیست، لذا هرچه زود تر ، خر را از روستای شان دور کردند.آلاغ بی تمیز اما نه به خانه صاحب فعلی خود عیدمحمد ، بلکه به خانه صاحب اول خود عبد الحمید خان در روستای زردسنگ بازگشت. اما، نه یک سره بر آخور خویش و منزل صاحب خویش رفت که بر کرد رشقه غلام علی نامی از اهالی روستا جا خوش کرد. دیری نگذشت که غلام علی از ما جرا با خبر و ضمن شناسایی خر،  آن را به کار گماشت. این غلام علی که چند روزی هم میزبان آلاغ عید محمد بود ، آلاغ بی نوا را بی خبر ازهمه جا سوار شده به روستای شاکی رفت. آن روز احتمالا در روستای شاکی خیرات یا کدام مراسم عمومی دیگر در جریان بود. اهالی روستا که از ماجرای خر و ملای مرده چیزی می دانستند همه غلام علی و آلاغ را به انگشت اشاره کردند و به همدیگر نشان دادند. غلام علی خود نیز متوجه این اشارات و کنایات شد و همین که شب به خانه بازگشت ، به مزدورش دستور داد که رفته عید محمد را بگوید که آمده آلاغش را ببرد ورنه او آلاغ را به کدام سید خمس خواهد داد. اما عید محمد که می دانست داشتن خر اکنون خالی از خطر نیست به غلام علی پیغام داد که خر را درهمان روستای زردسنگ در منزل آته لطیف بسپارد. این آته لطیف که نامش عبد العلی بود در ان روزگاران در منزل انجنیر یعقوب لعلی وزیر فواید عامه دوران شاهی خانه سامان بود. و زنش خواهر عید محمد صاحب آلاغ بود. و چون عید محمد پای خر خویش را در قتل ملا دخیل می دیدو از پذیرش آن کرد، آن را حواله همین شوهر خواهر خویش آته لطیف مذکور کرد.

باری در این گیر ودار ، حکومت از موضوع قتل ملا رمضان با خبر و وارد ما جرا شد. سال های واپسین دهه دموکراسی بود و بازی با قانون و تعدی به جان و مال مردم به قانون به نقطه اوج خود رسیده بود. حکومت نخست کوچیان دشت قره باغ را متهم کردند و از ان ها مبلغ پنج هزار افغانی رشوت گرفته ، کوچ های شان را بار کردند. سپس قریه های شاکی ، سنگ زایده و بینی سنگ را به اتهام قتل تحت فشار قرار داده و از هر قریه پنج هزار افغانی گرفته  دست ازسر شان برداشتند. و سرانجام رد پای آلاغ عید محمد را پیدا نموده وعید محمد را دستگیر کرد. از طریق عید محمد نیز ناگزیر پای غلام علی به میان آمد. غلام علی هرچند همه چیز را انکار کرد اما سودی نبخشید و با عید محمد و آلاغش یک جا راهی زندان شد.

مدیر احمد علی همتی برادر غلام علی که در آن روزگاران به حیث مدیر در ریاست انحصارات مواد نفتی کار می کرد، با پر داخت 30 هزار افغانی پول نقد، دو رأس گوسپند لاندی ، دوسیر گوشت گوساله و دوبسته گلپی به سید ابراهیم کنری سارنوال مؤظف پرونده، برادر خود را از حبس رها کرد و تنها خر و صاحبش در محبس باقی ماند. مدیر احمد علی موصوف حکایت می کند که در مدت یک ماه و نیمی که خر در محبس بوده است، او روزانه 50 افغانی ازوجه کاه و جو آلاغ به اداره محبس ولایت غزنی داده است. یک ماه و نیم بعد از رهایی غلام علی از حبس،عید محمد و آلاغش نیز به کمک اهالی روستا و با فروختن حق اب تمامی روستا اززندان رها شدند. با این شرط که خر را نه بفروشد و نه بار  کند تا به عنوان سر نخ در تحقیقات بعدی مورد استفاده قرار گیرد. اما اکنون دیگر زمستان شده بود و برف های سنگینی بر زمین نشسته بود. عیدمحمد و خر از حبس رها شده اش، در نزدیکی یکی از روستاهای پشتون نشین در برف گیر کرد. او خر را همان جا رها کرد و از اهالی روستاکمک خواست. پشتون ها با او همکاری نکرد. صبح که مردم سنگ زایده امدند دیدند که حیوان زبان بسته در میان برف مرده وچون برف زیاد و دوطرفش را گرفته بوده است، همچنان ایستاده جان داده است. عید محمد ما جرا را به حکومت اطلاع داد. هیئتی از سارنوالی غزنی رفته موضوع را بررسی و پشتون های روستانشین را جریمه های سخت و سنگین کرد. لاشه خر مرده را به توسط انها به روستا برده و آن را پوست کنده ، پوستش را ضمیمه پرونده کرده  جهت حفظ به لوی سارنوالی در کابل فرستادند. مدیر احمدعلی همتی که برادرش جزء متهمان پرونده بوده و با ماجرا از نزدیک در گیر بود، می گوید که تا دوسال بعد پوست خر ضمیمه شده به پروندۀ موصوف در شعبۀ مربوطه لوی سارنوالی در کابل موجود بوده است. بعد ها شایعه شد که ملارمضان مرحوم رابطۀ نامشروعی با یکی از زنان اهالی روستا داشته و دست ناشناسی که فرق اورا با تبر شکافته بوده همسر آن زن بوده است. والله اعلم.

این ماجرا دوسال پیش از کودتای 22 سرطان 1352 اتفاق افتاده است. جمهوری داودخانی نوعی استبداد منور ویا حد اقل تقلیدی از آن بود. داود با دموکراسی میانه نداشت و بدیهی است که درک درستی از قانون نیز نداشته باشد. اما بی تردید دوست داشت که درنقش یک « مستبد باکفایت »ظاهر شود. صدیق فرهنگ صفت « فاشیست ترقی خواه» را در باره او به کار برده است که زیادهم بی راهه نیست. ایا نمی توان گفت که چنین نمایش های کمیک- تراژیک از قانون و اجراء آن وسوسۀ ظهور در نقش مستبد مترقی را برای افراد جاه طلبی چون داود خان دامن زد؟ پاسخ هرچه می خواهد باشد. اما یک چیز مسلم است وآن اینکه دست اندرکاران کودتای 22 سرطان از ناخورسندی عامه از بازی با جان و مال مردم بنام قانون آگاه بودند و می دانستند که عامه مردم اگر از برچیدن بساط این بازی به آغوش باز استقبال نکند، حد اقل سوگوار نابودی آن نخواهد بود.

(3)

هفت سال گذشته نشان داده است که وضع و حال مشابه دهه دموکراسی در جریان است، و هیچ نشانی از عبرت گیری دردست نیست. تنها شش سال از تصویب قانون اساسی جدید افغانستان می گذرد. اما بیش از شش بار این قانون اساسی نقض شده است. انتخابات ریاست جمهوری با نقض قانون اساسی به تعویق افتاد. خود انتخابات پر از نقض قانون بود. انتخابات پارلمانی نیز با نقض قانون اساسی به تعوق افتاده است. قوانین عادی روزمره زیر پا می گردد. هیچ روزی نیست که دهها مورد نقض قانون در افغانستان صورت نگیرد و به هر بهانۀ واهی و مصلحت کاذب قانون قربانی نشود. انبوهی از تروریستان و قاچاقچیان مواد مخدر بدون رعایت تشریفات قانونی از زندان آزاد می گردد و دوباره سرگرم جنایت و تبه کاری می گردد. ملا دستگیر قوماندان جنایتکار ومعروف طالب که بعد از عفو رییس جمهور، پس به طالبان پیوست و 20 تن از افراد پولیس ملی را کشت تنها نمونۀ از قربانی شدن قانون به پای مصلحت های فردی وترجیحات شخصی نیست. ازنقض مستمر و پیوسته قانون که در گذریم که برای مقامات حکم آب خوردن را یافته است، اجراء قانون در افغانستان امروز هیچ دست کمی از ماجرای خر ملا رمضان ندارد. فی المثل در ولایت دایکندی بعد از هشت سال ، هنوز هیچ پروندۀ حقوقی حل شده وجود ندارد.

چندی قبل یک جوان 12 ساله به نام رحمت الله ولد جمعه  در قریه گلخانه از توابع ناحیه ششم شهر کابل خود کشی کرد.با اینکه طب عدلی علت مرگ را خفه گی با طناب اعلام کرده است، آمریت جنایی حوزه مربوطه، پدر مقتول را که کار گر شهر داری بوده و در حین حادثه اصلا حضورنداشته ، گرفتار و اورا میان پرداخت صدهزار افغانی وحبس مخیر گداشته است. پیر مرد بی نوا که پنج هزار افغانی هم برایش حکم کابوس را دارد، ناگزیر جسد فرزند و اشک و آه همسر را پشت سر گذاشته راهی محبس می گردد. ملا امام و ساکنان محل جمله گواهی کردند که پدر مقتول بی گناه است. اما ظاهرا هنوز این صداها به جایی نرسیده است. چنین چیز های روزمره اتفاق می افتد. اما مطبوعات آزاد امروزما تنها می تواند در مدح دموکراسی مقاله های سوزناک و رمانتیک بنویسند و به مچ گیری های سیاسی سرگرم باشند. حوادث و درد های مردم کمتر مجال انعکاس دراین رسانه های سوپر دموکراتیک  داشته اند. به نظر می رسد قصد درس گیری از تاریخ را نداریم. رفقا و دوستان ممکن است کمی مکث کنید! ما به کجا می رویم؟

نویسنده : علی امیری نظرات : 18
  • زضااحمدی ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۸ دلو

    دوستان کامنت نویس!
    رد این داستان را رها کنید. مقاله اسپنتا را بچسپید. که محشر است.

  • Reza Kateb ۱۳۸۸ يکشنبه ۱۸ دلو

    جناب امیری:
    درسروده های معاصر این مملکت چنین آمده است؛ دا د باتورانو کور – دا د زمریانو کور!
    سروده فوق 20 سال قبل توسط عبداله مقری به یک آهنگ ناب زمان بدل شد، خوب اگر به پیام این شعر توجه شود، دیده میشود این جا محل زورگوی وطن زور گویان است – و وطن شیران است.
    درمحل زورگوی قانون هیچگاه جای ندارد وازسوی دیگر وظیفه شیر شکار وکشتن سایر حیوانات درجنگل است هرگاه اگر حیوانی برای شکار باقی نماند باز شیران همدیگر خود را میخورند؟ توجه بفرمایید به وضع کشور درمناطق پشتون نیشین!
    اساس مملکت زور وقدرت بوده نه قانون!
    خوب درهشت سال اخیر بسیار وضوح دیده شد؛ که کمک های جامعه بین المللی تحت تاثیر شعر معاصر مملکت قرار گرفت. ودرآینده هم چنین خواهد بود.
    نطفه مدنیت وفکر مدنی درین جا تا هنوز بسته نشده است؛ پس تا زمانیکه زورگویان تغییر نکنند، مردم عادی باید همان مبلغ پنج هزار را بپردازند، ورنه جای شان همان زندان زندگی دراین جنگل سیاه خواهد بود.

  • رضايمك ۱۳۸۸ شنبه ۱۷ دلو

    نقد ها را بود آيا كه عياري گيرند
    تا همه صومعه داران پي كاري گيرند
    مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار
    بگذارند و خم طره ي ياري گيرند
    خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقي
    گر فلكشان بگذارد كه قراري گيرند

  • دریابی ۱۳۸۸ شنبه ۱۷ دلو

    اقای فرمانی. خوب نوشت. اما امیری هم بدتر از ان ننوشت. منتهی یکی از چیزکی نالید. ودیگری از چیزها. امید که خود بدانند که چه ها گفتن درد فقرفکری را دوا نمی کند.بلکه بهتر است . انتقاد عالمانه وفروتنانه اش را به جای این همه شعر وقافیه ردیف کرد ن بگوید . و از داشته های فکری اش یک نسل را پربار کند. وعقده های، توآم بانفرت های کودکانه اش را یک لقمه ای زهرالودی کند وقورتک بزند این فصل خیلی می چسپد. چون هم سرد است وهم درد .

  • فرمانی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    بردار جاغوری زاده مثلی که سیم کارت شما کریدت ندارد ما شا الله.
    اولن که شما با وادی عریض وطویل غزل وآفرینشهای تغزلی بیگانه هستید وازشکم شریف تا ن فتوی می نوییسید که والحق والانصاف کار درست نیست. شعر نوشتن تنها ردیف کردن کلمات روزمره نیست بلکه شگرف و شگفتی های دیگری نیز دارد که شما ما شاالله با آن بیگانه تشریف دارید.

    دومن حضور خلیلی فاسد دربدنه نظام فاسد کرزی تاهنوز بستر بسیاری از مصایب سنگین را برای هزاره ها فراهم کرده است که شاید چشمان شریف شما از نگریستن آن عاجز باشند. اما واقعیت این است که خلیلی وخلیلی ها برای هزاره ها در وزن و درامتداد جنایات دشمن متعارف قابل سنجش می باشند.

    سومن افغانستانی که من و تو درآن زندگی میکنیم باهمین سنت وساختارش اولن که استعداد تبارز وتجلی یک کشور همگرا با گزاره ها وسازه های همزیستی مسالمت آمیز را ندارد ودومن ساختن نهادهای دموکراتیک درکشوری که شیرازه های آن دربستر فرهنگ قبایل بنا یافته است عمر حضرت نوح می طلبد وصبر حضرت ایوب که بدون تردید درتوان من و تو نیست.

    عزیز دلم ! فدای ستم سوختگی های پدر وپدرکلان مرحومت شوم هزاره ها برای بیرون رفتن ا زاین وضعیت باید از درون ساخته شود تا خود وسیله ی درخدمت دشمن برای غارت فرصت هایش نگردد. من به نظرت احترام می گذارم اما لطفن روی شعرا نرخ نگذار.

  • جاغوریزاده ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    دوستان

    خوب نوشتید. زنده باشید.

    اما آنهایی که نبود حاکمیت قانون را به خلیلی و امثالهم نسبت می دهند مثل اقای فرمانی یا بسیار عقده ای هستند و یا از این مسایل فقط الفبا را می فهمند و تمام هنر شان در تغزلهای تقلیدی است که یک قرن است تازگی ندارد. خیلی وقتها است لغات را کنار هم چیدن و وزن و قافیه درست کردن مزه اش را از دست داده است.

    خلیلی و افراد شریک در قدرت را مشکل گشا و یا مشکل شکن درست کردن خود نوعی درماندگی فکری و سطحی نگری عامیانه را نشان می دهد.



    ایجاد نظام قانونمند و بنا کردن زیرساخت های یک کشوری که بر اساس قانون اداره شود نه کار یک فرد است و نه کار یکی دو روز. حتی دولت به تنهایی در این کار کاری به جایی نمی برد. ما نیاز به انکشاف، نهادهای گسترده ای تحصیلی - علمی، نهادهای توانمند مستقل مدنی و مهمتر از همه زیربناهای یک دولت و کشور مدرن داریم. در غیر اینصورت سخت است که در کشوری حاکمیت قانون را تطبیق کرد که نه سیستم صحی ملی دارد ،نه سیستم تعلیمی و علمی ملی دارد، نه سیستم توضیع قدرت ملی دارد و نه هم مردم با سواد. حال بیایید و فقر را هم بر یک جامعه ای بدوی مسلح اضافه کنید. چه به دست می آورید؟ آنچه که با چشم خود می بینیم که با گوشت و استخوان خود حس می کنیم.

  • علی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    سلام

    اگر ما شروع حاکمیت قانون در کشورهای رو به توسعه و مخصوصا کشورهای اسلامی را در نظر بگیریم کم و بیش اجرای قانون در آنها یکسان بوده است. مثلا در ایران ایل های بسیار را شاه کوچ داد و برای کشیدن جاده و سرک زمین های شخصی مردم را به زور می گرفت و در قبال آن پولی نمی داد. یا مثلا در ترکیه وقتی ارمنی ها شورش کردند بیش از یک ملیون شان را قتل عام کردند و بقیه را از ترکیه بیرون کردند. حتی شروع حاکمیت قانون در آمریکا و روسیه هم داستان بهتر از این ندارد.

    به نظر من آنچه در افغانستان متفاوت است این است که ما برای بیش از یک قرن در مقابل تجاوز پی در پی انگلیس قرار داشتیم که فرصت هر گونه نظام سازی و حتی گسترش حاکمیت دولت رد سراسر کشور را از ما گرفت. در قدم دوم جنگ سی ساله ای فعلی تمام شریان های اجتماعی و سیاسی ما را از هم پاشاند. حال ما نمی توانیم که افغانستان فعلی را که دست آورد سی سال جنگ است با ایران و یا ترکیه مقایسه کنیم. ما هنوز نمی توانیم تمامیت ارضی خود را بدون کمک خارجی ها تامین کنیم چه رسد به تامین حاکمیت درست قانون.

    در ایران و پاکستان هم قصه ای حاکمیت قانون خیلی بهتر است افغانستان نیست. در پاکستان اگر شما به زندان بروید گناه داشته باشید یا نداشته باشید باید حد اقل پنجا هزار کلدار بدهید تا بیرون بیایید آنهم اگر کدام افسر پولیس مقداری چرس را در جیب تان انداخته و بعد آن کشف نکند !

    در ایران هم تازه می شنویم که زندان سیاسی را مورد تجاوز جنسی قرار می دهند. در روز روشن مخالفین دولت را ترور می کنند. ورود به خانه های مردم مجوز قانون نمی خواهد. نیروهای بسیج و سپاه نه تنها قانون را رعایت نمی کنند که حتی خودشان قانون هستند.

    همین قصه هم در ازبکستان و ترکمنستان است. در ترکمنستان شما برای اینکه رانندگی یاد بگیرید باید کتاب ترکمباشی را بخوانید که در باره ای تاریخ ترکمن ها نوشته است !! در ازبکستان وقتی تعدادی اندی جان را گرفتند دولت تمام روستا را قتل عام کرد.

    حتی در چین وقتی مردم در مقابل دزدیدن بچه های شان تظاهرات می کنند دولت به جای رسیدگی به مشکل شان آنها را زندانی می کند. حقیقت آن است که تامین حاکمیت درست قانون یک تلاش حد اقل یک قرنه می خواهد. حاکمیت قانونی که امروز ما در کشورهای توسعه یافته می بینیم پشت خود تلاش حد اقل هدفمند دوقرنه را دارد.

    در افغانستان هشت سال از عمر قانون اساسی اش می گذرد. نیروهای پولیس اش همان کسانی هستند که در یکی از باندهای مسلح ملیشه بودند و هر کدام عمری را در دزدی و آدمکشی گذرانده به جز آنانیکه که به تازگی از راه رسیده اند که خدا کند آلوده نشوند.

    این نوشته ای اقای امیری واقعا انگشت را بر یکی از اساسی ترین مشکل نه تنها افغانستان که بسیاری کشورهای در حال توسعه گذاشته است. تامین حاکمیت قانونی قانون یک کار ممکن اما بسیار مشکل و اساسی است. سالیان سال طول می کشد تا در کشورهای مثل افغانستان تطبیق شود. من می گویم حد اقل - حد اقل - حد اقل یک قرن .

  • محمد هادی احمدی ۱۳۸۸ جمعه ۱۶ دلو

    سلام به خوانندگان ارجمند جمهوری سکوت و سپاس تقدیم آقای امیری،

    1. نقد و تحلیل مشکلات اجتماعی بدون تردید مسؤولیتی بزرگ بردوش قلم بدست تان و عالمان کشوری است که آن را افغانستان خوانند.
    2.اگربیان مشکلات با پیشنهاد راه حال های عملی وممکن همراه باشد برصفای کارخواهد افزود
    3.امروزکه همچوگذشته برمردم این سرزمین رنج ازآسمان می بارد ومردم هزاره با وجود تغییراتی که درزندگی شان دیده می شود هنوزنتوانسته اند تا درحلقه تصمیم گیری سیاسی جامعه وتعیین سرنوشت خود نقشی وسهمی درخوربه دست آورند، باید برای انسجام ووحدت ویکدلی کوشیدودم آرام ننشست.
    3.بی قانونی وتبعیض وبی عدالتی ازویژگی های عمده وازموجبات شرم جامعه ما است. باید برای رهایی ازاین مصائب و بلایای اجتماعی کاری کرد. شاید بتوان درراه بیداری وآگاهی توده ها برای بسیج آنها درمسرمبارزه گام برداشت.
    4.روند جاری کشورو چشم اندازسیاست ها ورخدادها به گونه ای است که موجبات نگرانی عمیق گروه های مختلف به شمول هزاره ها را باعث شده است. آیا می توان برای جلوگیری ازتکرارتاریخ وکنترل روند زمان وحرکت اجتماع کاری کرد؟
    5.آیا می شود به جای گلایه و غم برای اصلاح واستحکام نظام سیاسی کنونی جامعه هزاره وتقویت انسجام ووحدت مردم حرکتی را آغازکرد؟
    6.به درستی علت این همه احساس ظلم وبی عدالتی درمیان مردم هزاره چیست وبرای رهایی ازوضعیت موجود چه می توان کرد؟
    7.امیدورام شاهد ارائه افکاروباورهای استراتژیک برای رهایی ازبحران کنونی توسط دوستان نهایت ارزشمند وگرامی باشیم.

    با احترام

  • غرب كابل ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    بسیار عالی بود، تشكر

  • فرمانی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    ای برادر ای اخی جان ای ورور
    روزما یعنی که هیزوم درتنور

    ای برادر کاش ما خر می بودیم
    درخیال خود شناور می بودیم

    خوش به حال آن کسانی که خر اند
    حال شا ن ازحال خر هم بهتر اند

    ما که برخود سکه ی آدم زدیم
    برسر خود تیشه های غم زدیم

    گرنماییم اسب خود را زینی زین
    دست ما کوتا ، خلیلی درکمین

    با مدبر دست ها را یک کند
    درحق ما کار یک کندک کند

    پس دراین حالت کدامین بهتر است؟
    شکوه از کرزی ویا کرزی پرست؟

    ای امیری ای رفیق دین مدار
    یاد تان باشد نوشتی سال پار

    های ای مردم به کرزی ری دهید
    برخلیلی بوسه پی پی دهید

    پس چرا اکنون ندامت میکشی
    برتن خود رخت خجلت میکشی

    سردچاریک توهم گشته ای
    درمیان بادها گم گشته ای

    اینکه چنگگ میزنی بادست وپا
    نیست سوراخ تن آشوب دعا

    تاخلیلی برسریر رهبریست
    روز ما آشفته ودربدریست

    این قلم اکنون که در دست تو است
    بی هدف بی خاصیت هم بی بو است

    کج کن وخم کن قلم را باشتاب
    برکن از روی خلیلی خان نقاب

    ای امیری ای امیری ای امیر
    میرویم در جاده های پر ز ک ی ر




  • عبدالله همدرد ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    ازکجا تاریخ و از کدام مشکلات شروع کنیم از زمان عبدالرحمان فاشیزم ویا عالی حضرت فرزند ملت ویا حفیظ الله خون اشام ویا کرزی بی غیرت (شاه شجاع ثانی) از کدام اینها بگوئیم وتا مردم کم هوشیار شود از زمانی بگوئیم که مردم ما برای یافتن دانه جو میان سرگین اسب های لشکر عبدالرحمن جستجو میکردند و یا جوانان مارا در یک ریسمان می بستند از مناطق مرکزی افغانستان تا کابل انتقال میداند یا اینکه از گوسفند نیم سیر روغن مسکه مالیه میگرفتند. ویا از زمان فرزند ملت که بخاطر یکنفر تمام خانواده وابستگان بدار آویخته میشد حتی به خواهر سه ساله خالق شهید رحم نکردند ........ فیصله کردند که دیگر مردم هزاره حق درس خواندن را ندارد باید مزدور و جوالی باشد همانطوریکه تا امروز ما هستیم .
    ویا از زمان حفیظ خائین بگویم که تا هنوز مرده و زنده مردم ما معلوم نیست از زمان س
    ویا از زمان فعلی ازمان شاه شجاع ثانی بگویم که چطوری با ما رفتار میکند .
    درد زیاد است برادر امیری اما کجاست گوش شینوا و چشم بینا .
    از رهبر های خائین خود بگوئیم که میترسند مبادا چوکی خوده از دست ندهد. یا از مردم بیخر و بیچاره که تا هنوز مذهب محکم گرفته میگویند امامان ما همین طور بیچاره بودند در طول تاریخ زجر دیده اند ما هم مثل انها استیم خداوند به انها کمک کرد ........!!! به ما نیز کمک خواهد کرد. به امید این استند که شاید خانواده ائمه با انها کمک کند یعنی منتظر معجزه هستند.!!!..

  • بی نام ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    چرا عکس بابه از سایت حذف شده

  • محمدتقی سروش ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    بنازم به نگارش زیبا واستعداد فرزند فرزانه وفرهیخته کشورآقای علی امیری که با این نگرش عمیق وهمه جانبه شان درزمینه قانون شکنی ها وناهنجاری های حکومتی واجتماعی کشورکه آنرا درسطح رسانه های الیکترونیکی بازتاب میدهد، ای کاش همه نویسندگان، روزنامه نگاران وژورنالیستان ما بارعایت رسالت ژورنالیستی وعدم وابستگی به حاکمیت همچو علی امیری به بیان حقایق می پرداخت تا کمکی باشد این کشوری را که دراکت دموکراسی ودرعمل قومی هست، به جهت اصلاح ورعایت عدالت اجتماعی وارزش های حقوقی وشهروندی سوق دهد ووضعیت را به نفع شهروندان این مرزوبوم بمنظورحاکمیت وتطبیق یکسان قانون، بالای اتباع کشور، بدورازگرایش ها وسوی استفاده صلاحیت های وظیفوی وفرهنگ مداخله گری ورهای ازحاکمیت روابط برضوابط که زیان باروبحران آفرین هست، درمسیردرست آن سمت وسودهد.

  • م.ع. جویا ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    عجب حکایتی بود این حکایت خر ملاّ رمضان. دست. از این دست حکایت ها بسیار شنیده ایم، اما کم کم داشت یادمان می رفت. بر امیری دست مریزاد می گویم که یادمان انداخت

  • امیر فولادی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    حقا که درست گفتی و اما حیف که گوش شنوا در این کشور برای سخن درست و به جا نیست

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    در فرهنگ و جامعه پشتو « وندالیسم» قانون مفهومی ندارد. همین نمونه های که شما از آن ذکر کرده اید خود دلیل روشن است بر بی فرهنگ بودن بی قانونیی این جماعت. این ها فقط یاد دارند که شکریه بارکزی را بزک کرده و فرستاده تا با رسانه های غربی به زبان انگلیسی چند کلمه در مورد برادران طالب شان از سر ریا و نیرنگ نشخوار کند. اما در صدد ریشه یابی و حل درست و دقیق مشکلات و نواقص قانون نیستند، چون قانون، طوریکه گفته شد مفهومی برای شان ندارد.

  • خواننده ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    شاید به همان جایی خواهیم رسید، که حال شما رسیده اید.

  • ساحل ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۵ دلو

    یک وقت یک سی دی گیرما افتاده بود که دران یک جنگ ویک آهنگ میکس شده بود، این سی دربین جوانان ونوجوانان ازدلچسپی بالایی برخوردار بود، نوشته آقای امیری هم به همین منوال خیلی عالی بود یک مثال ویک تحلیل ازواقعیت عینی جامعه ای ما، تشکر

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: