ای سرزمینم! فرزندان تو و هزاران نسل که گذشت و آینده ی که معلوم نیست چه

خواهد شد، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور و با امید دوباره آباد

خواهیم دید؟

 

 آخوند های تباه کننده ی سرزمینم! بگذار که کسی نداند که چگونه من از روی

خیابان های خونین انسانی پی نموده ام که کفِ این کلبه‌ی چوبینِم را از میخ های آزادی ساخته ام

کناری ساحلی که رفت و آمدِ کفش های سنگینم را با بوی محبت حس میکند و سایه‌ی

دراز و سردم بر ماسه‌های مرطوبِ این ساحلِ متروک کشیده میشود ، اما تا روزی که

دیگر آفتاب چشمان نسل ام را روشنی نبخشد، با شتابی امیدوار کفنِ خود را دوخته‌ام، گورِ

خود را کنده‌ام تا فردای که میاید دستان شما " آخوند های جز سوی استفاده ی قران"

را که یاد ندارید بل در عوض زندگی ها را بی پاسخ خلاصه میکنید.

 

انسان بودن یعنی از هویت وجودی مان بیان میکند و اسم مان بخشی از هویت مان است، که این روزها بی تردید اسم ها دفن میشوند و ساده ترین راه آشنایی که ما با خودمان و دیگران داریم هم از بین میرود؛ همه ما برای معرفی خودمان از اسم مان آغاز میکنیم و بلاخره به هویت اصلی مان که انسانیت است برمیخوریم که اما متاسفانه در کشورهای همچو جمهوری اسلامی افغانستان  هویت انسانیت بی ارزش ترین اعمال انسان پنداشته میشود.

 

و همین جاست که ساختار یک دولت دست شمایان آخوند های که پدرسالار جامعه به طور دایم در فکر

این بوده و هست که چگونه این قوانین نابرابر را حفظ کند و قوانین تبعیض آمیز

دیگری به آن بیفزاید. در این میان نقش «خانواده سنتی, دانش کم و آزادی بیان

فردی یک انسان» که همسو با این تفکر بوده است متأسفانه به این چرخش وارونه،

بسیار کمک کرده است . همیشه شنیده بودم که خانواده های سنتی نظرشان این بود که

دختران در خانه بمانند و خانه داری یاد بگیرند تا اینکه به مدرسه رفته و

باسواد شوند. معتقد بودند که سواد، دختران را فاسد می کند و به بیراهه می

کشاند . اما نمیدانم چرا انسانها از حق فردی شان هم می هراسند و دولت مان هم

انقدر در تاریکی جهالت نفس کشیدند, آهای! متاسفم جهالت نه بل پولهای که توسط

امریکا که منبع ی حامی ایشان بودند و همزمان ملا های که تمام فساد تحت پای

انهاست که میلیون ها زندگی امروز در هراس اسلام دارند زندگی میکنند. زنان

سرزمینم از حق شان فریاد زده نمیتوانند, کودکان سرزمینم چشم کودکی شان ازدست

داده اند و بجای بازی کودکانه بدست شان سلاحء جنون "اسلام" داده میشود. اعمال

ظلم و بدی های چند آخوند و سیاست مداران سرزمینم را باید ما که در هر گوشه ی

این جهان باشیم مورد عدالت دیگران قرار بگیریم با صدا زدن تروریست و پسمانده

های جهان.

 

گاهی از بودن مان هم متاثر میشیم و هم متاسف و این تنها بابت ان تاریخ مان است

که امروز ما داریم برای بهبودی اش سعی میکنیم.و بسياري از کلمات که مباني

انديشه اي سنگين و عميقي پشت آنهاست یعنی بخش زنان ـ به ویژه نسل جوان ـ به این

گونه نظرات واپس گرایانه وقعی ننهادند و از همان دوره، در زمینه تحصیل علم و

دانش به تلاش خود ادامه دادند و الحق که خوش درخشیدند و پس از بار بار شکست خوردن نیز با

وجود انبوه موانع موجود در جامعه و در خانواده، دست از تلاش بر نداشتند.

 

می دانیم که در جامعهء مان که هنوز هم یک عده افراد بر اساس یک سلسله تعهدات و التزامات زندگی می کنند، یک فرد نمی تواند همه اعمال دلخواه خویش را همیشه و همه جا انجام دهد. آزادی مطلق چیزی جز هرج و مرج و نقض تعهدات اجتماعی نیست.

 

"آزادی نه گرفته میشود و نه داده میشود چون انسان آزاد بدنیا میاید و آزاد از این دنیا میرود"

من آزاد بودن را از کسی نیاموختم که آزاد باشم و همزمان نه فیمینیست هستم که از حق زنان جهان و یا کشورم ادعاء دفاع کنم.

یک انسانم و قبل از اینکه یک زن متولد میشدم یک انسان بدنیا امدم پس هویت من هم انسان است, تنها برایم چیزیکه آموختند اینکه خدا,دین, مذهب و ملیت ام انسانیت است تا بتوانم همیشه پیرو اخلاق و خوبی ها باشم.

 

سرزمین من و چندین نسل است که در دریایی خون و بی عدالتی نفس میکشند, و چندین نسل کشی در حال وقوع است. نسلکشی آرام و بی سر و صدایی که تعداد بسیار کمی طنین آن را میشنوند. این نسل­کشی، زندگی افراد بی دفاع، نادیده گرفته شده و خاموش را هدف گرفته و تعداد قربانیان آن بیش از مجموع همه نسلکشی های قرن ها است. اما نمیدانم با نسلکشی اخر چه بدست میاید جز خون رگ های خود مان و توده های گشت از وجود خود مان که روی خیابانهای که میشه بجای جویبارهای خون, جویبارهای عشق و محبت روانه شود و درخت امید و پیش رفت سبز کند.

 

 زیستن واقعی، تنها در حاشیه زیستن است, و ای کاش روزی فرا رسد که ملت من هم به معنی اصلی اش زندگی کنند و همه یکی باشند به هیچ نوع دین,مذهب,خدای و میلیتی قسمت نشویم. امیدوارم که دیگر انسانها با رنگ جمال سپید,سرخ و سیاه و نژاد ایشان از هم فرق نشوند بجز اخلاق ایشان. امیدوارم که دیگر داغ بی عدالتی و ستم انسانیت در قید دنیایی سیاسی خاموش نشود.

 

اندیشه شاهی

قیرغیزستان