۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو
نامه ای به  " بابه مزاری "

نامه ای به " بابه مزاری "

مانمی توانیم مزاری را فقط با چند جمله ی کوتاه توصیف کنیم زیرا او تاریخ نسل ماست٬ آرمان و هدف او٬ آرمان و هدف نسل ما شده٬ خط سیاسی او خط سیاسی جامعه ی ما شده است.

 

با سلام و درود به روح جاویدان رهبرشهید، استاد مزاری و رهروان آن شهید بزرگ.در آستانه پانزدهمین دهمین سالگرد شهادت سرافرازانه ی استاد عبدالعلی مزاری قرار داریم، پیشاپیش آن را به همه هموطنان عزیرم و تمامی عدالتخواهان افغانستان تسلیت عرض میکنم.

امروز ما در غم گل پرپر شده ای هستیم که در فصل سرد بی رحمی و بی عدالتی، از زیر برف سنگین نابرابری قدم عَلم کرد تا بهاری پر از عشق و مهربانی٬ عدالت و دوستی٬ خودباوری و دیگر پذیری را به ارمغان آورد.

مانمی توانیم مزاری را فقط با چند جمله ی کوتاه توصیف کنیم زیرا او تاریخ نسل ماست٬ آرمان و هدف او٬ آرمان و هدف نسل ما شده٬ خط سیاسی او خط سیاسی جامعه ی ما شده است.

 امروز بابه مزاری تنها پدر زینب نیست٬ بلکه پدر تمام فرزندان این نسل و پدر تاریخ جامعه ی ماست. استاد مزاری هیچ وقت خود را جدا از مردمش نمی دانست. او از میان مردم برخواست٬ تا آخرین لحظه با مردم بود و برای مردم شهید شد. همان طوری که خود گفتند:

"من هیچ منافعی غیر از منافع شما ندارم٬ و از خدا هیچ وقت نخواستم که بدون شما در جایی دیگر بروم و شما را در معرکه تنها بگذارم."

من امروز خود را همدرد و هم غم زینب مزاری احساس می کنم. و به همین اساس نامه ای به استاد مزاری نوشته ام.

 

به نام خدا

سلام٬ سلام پدر عزیزم. سلامی می کنم از صمیم قلب٬ قلبی که آکنده از عشق تو است.

پدر جان می خواهم از تو بگویم. از توی که ندیدمت٬ می خواهم از تو بنویسم از تویی که نشناختمت. از تویی که مانند پرستوی عاشق در بهاری دل انگیز که همه چیز سر از خاک در می آوردند از میان ما کوچ کردی و سر به افلاک کشیدی.

پدر جان از من دل گیر نشو که چرا نمی شناسمت٬ آخر من کجا و خورشید کجا؟ برای تفسیر تو باید عشق را حس کرد٬ باید عشق را شناخت.

آخر پدر جان از شما کم گفته اند٬ کم نوشته اند. دوست دارم فریاد کنم و به همه بگویم٬ ای آدمها، ای دلسوختها٬ ای دردکشیدها٬ ای قلم به دستان٬ از بابه ی عزیزم بنویسید. از او که دور از جمع شما زندگی برایش ارزشی نداشت. از او که تمام سختی ها و٬مشقتها را به جان خرید ،سخترین شکنجه ها را تحمل کرد و تا آخر خط با شما بود در حالی که می توانست بهترینها را داشته باشد.

از او که افتخار می کرد تا خونش در جمع شما ریخته شود. از او که یک شبه راه صد ساله را پیمود.

پدر جان غبار دل تنگی تو قلبم را پوشانده. از طرفی افسوس می خورم که در میان ما نیستی٬ و از طرفی خوشحالم که نیستی تا ببینی که دوشمنان دوست نما چه ها که نمی کنند و یا چگونه در مقابل ایثار و فداکاریت علامت سؤالی گذاشته اند.نیستی تا ببینی که چگونه بعضی از مدعیان تو را تنها به یک امر نمادین خلاصه کرده و هدفی که تو خون سرخت را به پایش ریختی را با قلم سرخ شعارهای تضعینی دیوار خیابانها کرده اند.

پدر جان هم نسلانت نه تنها تو را که درخت عدالت را با خون خود آبیاری کردی٬ تا مردمت زیر سایه اش زندگی کنند را به عنوان اسطوره به دنیا نشناسانده اند٬ بلکه آنها حتی نتوانسته اند تو را به درستی به من و همنسلانم معرفی کنند.

باز باید فریاد کرد که ای آدمها! بیائید قلمهایتان را با مرکب سرخ عشق پر کنید و حماسه ها ی مزاری را به تصویر بکشید. بیائید به این نسل و نسلهای آینده نشان دهید که پیرو مزاری بودن یعنی چه؟ بیایید مرهمی باشیم برای زخمهای بی عدالتی٬ بیایید برای شناساندن او و آرمان او کاری کنیم. آیا این انتظار زیادی است ؟

ای پدر نازنین ام٬ ای پدر دوستداشتنی ام ٬ هر چند که دیگر نیستی. اما قهرمان این داستان باقی می مانی و این داستان را آنقدر خواهم خواند تا شخصیت داستان را بشناسم و بعد آنقدر خط به خط داستان را فریاد خواهم کرد تا نامت را در ذهن همگان حک کنم. نامی که نماد ایمان٬ صداقت و صفاست نامی که توانست برای میلیونها انسان هویت آفریند٬ نامی که رفت٬ نه برای اینکه نامش بماند رفت تا مردمش بماند و امروز ما مانده ایم مدیون به تو.

نویسنده : طاهره عارفی نظرات : 32
  • حجت مهاجر ۱۳۸۹ دوشنبه ۲۸ سرطان

    سلام وعرض ادب و احترام به محضر خانم طاهره عارفی
    سلام به شما و همه کسانی که راه شهیدانی همچون مزارای را ادامه داده و برای ترویج آرمانهایی ان مجاهدان فی سبیل الله تلاش میکند
    من خیلی خوشحال شدم وقتی این نامه زیبا را خواندمو لذت بردم واستفاده کردم
    بتده مؤفقیت روز افزون را مسئلت مینمایم.و اومیدوارم به بنده حقیردر ایمیل خبر های جدید را اطلاع بدهید .
    وسلام (مهاجر)

  • مختار حسین عقیل ۱۳۸۹ شنبه ۱۵ جوزا

    خوب من هم تشکر میکنم ار نویسنده محترم اما در اول باید به نام نامی بابه مزاری شیهد یک شعر نوشته میکرد



    مزاری مردی میدان صداقت
    مزاری مردی میدان رفاقت

  • اسحق علی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت

    با اظهار سپاس از همه دوستان که نظریات نیک شان را دراینجا نوشته کرده

  • علی مهرآیین ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۷ حوت

    سلام خواهرگرامی طاهره جان:
    نامه شما به استادمزاری بزرگ بسیارزیباست واقعا که ازخواندن آن لذت بردم امیدوارم که همیشه درراستای اهداف بلندتان کوشاباشیدمنتظرکارهای بعدی شما هستیم

    ومن الله توفیق علی مهرآیین بامیان

  • شاران پایمرد ۱۳۸۸ چهارشنبه ۵ حوت

    سلام
    این سایت خیلی جالب وخوب است
    در ضمن نوشتۀ عارفی هم قشنگ است. اما من می خواهم بیشتر به زنده ها ومردم مزاری ناهم بنویسیم تا کاری عملاً انجام شود
    خدا نگهدار

  • آصیف حسنی ۱۳۸۸ سه شنبه ۴ حوت

    سلام به شما دوستان و بخصوص خواهریگرامی طاهره جان تقدیم داشته واز خدا منان آرزوی موفقیت وسرفرازی شما را تمنا دارم خواهر عزیز نامه راکه نوشتید واقعً بسیار زیبا وبامعنا است که درک واحساساتی هرانسان را بالا مبرد اینشاالأ همشه سربلندو با عزت باشی

  • maryam ۱۳۸۸ دوشنبه ۳ حوت

    shab bash tahereh jan

  • محمد ميرزايي ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۹ دلو

    سلام بر بانو عارفي

    بله به پدر بايد فكر كرد
    مناسبات زمانش را و مناسبات تاريخ افغانستان را دردوصد سال اخير بايد دقيق خواند
    جغرافيايي جنگ 1371الي 1373 كابل را بايد به دقت بررسي كرد
    شخصيت هاي كه بعضا قهرمان شدند وبعضا هنوز هم به ادم كشي ادامه ميدهند را بايد دقيق مطالعه كرد
    مقدسات جامعه هزاره را باتما رابطه ها وبافته هايش بايد بررسي كرد.
    دخالت كشور هاي همسايه را بايد درنظر گرفت . منظورم زمان جهاد است
    پدربزگوار را كه اكثردوست دارند بابه مزاري خطاب كند درمتن اينها بايد شناخت
    بامطالعه سخنراني هايش و مجاهدت هايش براي اعاده عدالت نه اشتباه گفتم عدالتي اصلانبوده كه اعاده شود بايد بگويم تامين عدالت اجتماعي و ...

  • ذ س ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۹ دلو

    ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
    توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
    شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
    انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
    جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
    از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
    ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
    با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
    به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
    تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
    آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
    و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .

  • شا محمود جعفری ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۸ دلو

    خواهر عزیز و گران قدر ، اول گرمترین سلام که از عماق قلبم سر چشمه مگیرد به حضوری مبارک شما خواهر، با احساس، فرزند پاک و پیروی مزاری که با این قلمت هزاران خوانندگان جمحوری سکوت را بیاد آن گزشته های که ما کی بودیم ...و مزاری کی بود انداخته اید تقدیم مکنم. ضمنا امروز بسیار خوشهالم که نسل ما یاد گرفتند و مدانند و از گزشته های دور سر مشق گرفتند ... که ما از کی و از چه زمان شروع کردیم که امروز توانایی این را پیدا کردیم و با جرعت تمام احساسات خودرا در رسانه ها به خدمت مردم شریف خود به نشر مرسانیم . و افتخار میکنم بخود که حتا طفل ما بلد شده است و مشناست که مزاری کی بود و او جانش را فیدای کی کرد آرزو و آرمانش چه بود،

    مزاری ای مزاری ای مزاری چرا غافل شدی در این زمانی
    ندانستی که دشمن در کمین است همشه دشمن شعه همین است
    جام شهادت نوشیدی مستانه از بار ملت عزیز هزاره
    ای ملت عزیز هزاره تا بکی نشسته کناره
    همگی هشیار با شیم مردانه دست ظالیم قطع کنیم شجاعانه



    دوستان و خوانندگان عزیز من شاعر نیستم و نویسنده هم
    از لهاز ادبیات و ایملایی مرا میبخشید ، تشکر

  • جنگانی ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۸ دلو

    سلام طاهر جان:
    مقالۀ زیبای تو را خواندم. آفرین. امیدوارم که این سخنان آکنده از احساس چند لحظه ای تو نباشد. بلکه همیشه این احساس در تو و در قلب تمام دختران این تبار زجر کشیده باشد. و هر یکی باید همچون شیرین و یا عمه سنگری باشید.

  • بی نام و بی نشان ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۸ دلو

    نام خدا

  • عبدالعلی حسنی: ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۸ دلو

    خواهر عزیز اول سلام مرا که ازقلب پاک سرچشمه گرفته وبرای قلب پاک همچون گل های بهار شگوفای دارد پزیراباشید.
    خواهر محترمه طاهره جان حرفایت را از تهی قلب بروز دادی ودهانت را به گفتن واقعیت باز کردی وعاشقان را ه بابه مزار ی را خورسند ساختی ازخودت وهمکارانت اظهار سپاس وقدردانی میشود وامید ادامه دادن این موضوعات راداریم


    عبدالعلی حسنی :

  • عارف ۱۳۸۸ چهارشنبه ۲۸ دلو

    درود خداوندی ات باد خواهرم
    این نوشته ات طعنهء بود برای آنهای که به ظاهر بابه، بابه میگویند
    قلم دارند ونویسنده هم هستند و لی ابا دارند که پیرامون بابه مزاری
    بزرگ انچه واقعیت بود بنویسند، امید وارم که حد اقل این نجوایی تو را
    که با بابه داشتی بخوانند و بیدار شوند. بخدا سوگند است که در موقع
    خواندن این نامه گریه ام را پنهان نتوانستم، و با خودم گفتم که چه زود
    آمدی و چه زود رفتی.

  • jamila N ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    salam khahar azizam Tahira jan cheqa khob nawesta kade k qalbam ra takan dade mafaq bashe hamisha waqi an k Zainab tana nest

  • عقیل انصاری پاکستان ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    خواهر گرامی درود بر تو و به او خوانواده که تو را این قسمی تربیت کرده است که از راهرو عدالت خواهی پشتبانی می کنی {بابه مزاری} و احساساتت را فدایی بابه کردی . و من هم خدا را سپاس می کنم که چون تو دختری داریم و دیگر تو را به خدایی پاک می سپارم و از خدا می خواهم که چون تو از میان برخیزد. و امید است که از سایت من غریب سر بزنید تا درباره من غریب هم معلومات حاصل کنید ashiqmayhane.blogfa.com

  • علی رهگذر ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    خواهر محترم قلمت همیشه سبز و پرثمر باد!
    امید که نوشته ات ، دل و جگری به دخترهای بدهد که برای پخش و نشر دست نبشته های شان میان شک و تردید دست و پا می زنند.
    برادر خوب و پرکار جناب وحیدی صاحب! دریغ است و افسوس، که سرود ه ها از دید شما مملو از احساس است. به نظر بنده یک اندازه بی توجهی است درحق یک کتله ی عظیم آدمها که با کلمات و زین و تأثیر گذارشان، هرخواننده وشنونده ی را به وادیی خودشان می برد، هرچند که با احساس بودن جز تعریف شعر است ولی معمولا خود واژه احساس بیشتر سبک وزن به نظر می رسد.
    هر موجودی در این گستره خاکی کلان و در نظام هستی جای خودش را دارد و هیچ گاهی یکی جایی دگر را نه می گیرد ولی درکنار هم زیباست و تنوع شان دل می برد وجگر می ستاند در زمان که پیکر خورشیدی بابه به روی موج دستان راه می رفت وسیلی اشک، کاروان را درسرمای سرد زمستان یاری می کرد. گروهی سرود شاید از کابل بود. می خواندند: "مزاری مزاری خون سرخت می جوشد شیعیان می خروشد" ولی آقای مجددی شاید در همان محفل بیان داشت که: خوب بود دوستان می گفت که "مزاری مزاری خون سرخت می جوشد ملت افغان می خروشد" ولی این سخن را حضرت مجددی از متن یک مقاله بیرون نکشیده بود بل از همان دو کلمه احساس بدست آورد که برحاضران نیز تأثیر گذاشت. اگر گوشی باشد و چشمی باشد باسرود هم قدرت شناخت بدست می آید با مقاله و دمبوره و...هم ولی اگرچشم ها شیشه ای و گوش ها پنبه ی باشد دگر جنون است و محال همان شکار است و همان غزال
    نکته : بنده نه شاعرم که ازشعرا دفاع کنم ونه نویسنده.صرف یک خواننده جمهوری سکوت.
    به امید غناشدن بیشتر جمهوری سکوت.



  • hussain az norwya ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    wa qeyan k khale khob naweshta boden mowafq bashen
    ma az khaharane aziz khod dar khasd darem k hamchen namaha ra naweshta konad
    wa dar akher mogoyam k Zenab aziz tu tanha naste farzandane Mazri hamesha ba tu hahad bod

  • اسماعيل ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    سلام به متفكرين كه براي بهتر زيستن الگوي دارد سلام به رهروان مزاري بزرگ سلام به قلم بدستانيكه واقعيت را مينويسد
    خيلي از احساس بلندي نوشته شده بود من كه افشار را نديده ام دور از افشار كلان شدم از بچه هاي هزاره از پدر بزرگوار بابه مزاري بيخبر
    وقتي سايت جمهوري سكوت را يافتم نوشته اسد بودا را خواندم و ديگر بچه هاي هزاره را كم كم چيز هاي در ذهنم خطور كرد كه حالا دنبالش هستم و هردم در پيش چشمانم بابه نمايان ميشود با همان چپن و لباس هزارگي به ياد سخنان آن بزرگمرد مي افتم كه ميگويد " مسيله حل افغانستان بدون پذيرش يگديگر امكان پذير نيست ما معتقيديم كه بايد در افغانستان يك انتخابات سرتاسري داير شود ...." و اين پيام من را به من چيز هاي آموخت منتظر نوشته هاي ديگر هستم طاهره عزيز
    دانشگاه هرات

  • علی از دوبی ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    با تشکر واظهار سپاس از خاهر گرامی طاهره جان عارفی واقعاً نوشته ی عالی وقابل ستایش در وصف بابه مزاری نوشته اید امید وار هستم در آینده نیز شاهد همچون نوشته های ازشماباشیم خداوند شمارا در پناه خود داشته باشد.
    واز دیگر نوسنده گان و قلم بدستان قوم خواهشمندم که با نوشته های خود در بارهٌ شخصیت بابه مزاری این ابر مرد تاریخ معاصر سهم انسانی و وجدانی خودرا در برابر قوم مظلوم و ستم دیده هزاره و شهید بابه مزاری بزرگ ادا نمایند. موفق باشید.....

  • اسدالله جعفری ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    سلام به خواهر خوب ما طاهره عارفی
    قلم سبز خواهران چون طاهره عارفی نشان از به گل نشستن خون شهید بهار باورها مزاری بزرگ است.
    روزگاری که او خون سرخ خود تقدیم باغ کرد باغ باورمان خارستان بود وآشیانه جغد.
    اما امروز تک تک نسل هزاره خود یک شاخه گل است وجهان جان را معطر می کند وزندگی را معنا می بخشد.
    خواهر عزیزم طاهره عارفی :قلمت چون خون مزاری جوشان باد واندیشه ات چون بهار بی خزان.
    منتظر قلم سبز تان هستیم
    یاحق

  • کانیشکا ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    سلام به همه دوستان در جمهوری سکوت.
    به نظر من این نامه از آن جهت که یک خانم نوشته است اهمیت دارد چرا که متاسفانه دختران ما خصوصا آنان که در ایران زندگی میکنند و در دانشگاه ها مثلا پروسه فرهیخته شدن را طی میکنند کمتر به این موضاعات اهمیت میدهند مثل خیلی از اقایان که فریب اصطلاحات شیکی همچون ملت شدن و دمکراسی و ...را خورده اند اینان نیز به همین کژراهه میروند و حتی شدیدتر.امید دارم که این نامه فتح بابی باشد برای حضور دختران هزاره در این وادی.
    اما لازم دانستم چندنکته را خطاب به خانم طاهری عرض کنم .
    1.از آنان که عرصه نمادین و ابزارهای لازم جهت پرداختن یا نپرداختن به مقولات خاص هزارگان از جمله رهبر شهید را در اختیار دارند نه گله ای است و نه امیدی به هر حال آنان در طی قرنها برادری خود را در حذف هزاره ها از حوزه های مختلف ثابت کرده اند و اینکه در شرایط کنونی چشم امید به اینان داشته باشیم ساده لوحی بس بزرگ است.
    2.این بی انصافی است بگوییم آنان که همدرد ما و همراه مزاری و اهدافش هستند نیز کم کاری کرده اند و در شناساندن بابه مزاری میتوانستند بیشتر تلاش کنند و نکردند (البته کاملا موافقم که هستند کسانی از بین ما هزاره ها که خود و هستی تاریخی اجتماعی خود را به بهای ناچیزی فروخته اند و باز خواهند فروخت)اما این دلیل نمیشود که ما کارهای دیگران را نادیده بگیریم .خصوصا مهاجرینی که در ایران و در بین این همه محدودیت و بدون هیچ پشتوانه ای کما کان در حد توان خود برای نگه داشتن یاد رهبر شهید فعالیت میکنند .
    و در پایان من معتقدم که مشکل اساسی ما نه در حوزه نظر که در حوزه عمل است این پای عمل است که میلنگد (خطاب به همه کسانی که خود را سینه چاک مردم هزاره و شهید مزاری و اهداف و آرمان هایش میدانند)اگر توانستید بین منفعت فردی و منافع جمعی یکی را انتخاب کنید و این انتخاب معطوف به منافع مردمتان بود آنگاه میتوانید دیگران را نقد کنید .(ونه مثل من که حتی شهامت نوشتن نام واقعی ام را ندارم.)
    همیشه پیروز باشید.

  • juya ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    salam
    salam garm ba tahira khahar aziz am
    khahar aziz nama at ra khandam bakhoda az ashk chashmanam por shod dost daram ki misli khodat kasani az dokhtaran baba ast ba omid an ki bishtar nawishta haitan ra bikhanam da jamhori sokot ki behtarin site ast ki haqayq bishtar ashana shawim mofaq bashid hamchinnan jamhori sokkot

  • Murtaza ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    Hello Miss Tahira
    Your letter touched deeply in my heart. I am sure, any proud hazara who reads it, will find the same feelings as I did

    I praise your views and the beautiful arrangements of thoughts you have organised in this letter.

    Our young generation needs to be guided and told about the sacrifices our ancesstors made to preserve our identity and this is the responsbility of writers like you guys who would encourage them to continue the way of Mazari and make true his dreams.

    Let's keep working until the day that Hazaras achieve what they want

  • شریف ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    عارفه احساساتش را نیک نثاربابه کرده است ولی درنظر کوشانی تعادل گم است، ما نباید افراط کنیم

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    خواهر خوب و سرشار از پاکی و نجابتم که عشق را نه در منجلاب کوچه های متعفن اجتماع و سیاست بازی های مبتذل و یا نوبت گرفتن پشت دروازه های دلالان خون مزاری، که در وجود پدری حقیقی که خود سرچشمه ی زلالی از یک سرفصل تاریخی مردم ماست، یافته ای. آری تو و هم نسلانت حق دارید تا عمق و گستره ی مزاری را نشناسید و چنان که خودت هم فریاد برآورده ای، باید نویسندگان و تحلیل گران قوم به جای مدیحه سرایی که مرضی کشنده است و از آن برای هر کس و ناکسی می توان استفاده کرد، باید به تحلیل دقیق و متناسب با مرحله ی مبارزاتی مردم ما ارئه دهند. شاعران ما که مملؤ از احساس هستند، در مورد بابه ی قوم بسیار عزل ها و ترانه ها سروده اند که شاید نیاز ما بیش از آن هم باشد، اما مبرم ترین نیاز زمان ما شناساندن مزاری با کارکرد و روی کرد تاریخی اوست که او را مزاری ساخت. باید در این عرصه همگان کوشا شوند تا پس از این کسی از نسل امروز ما را دیگر بهانه ی نبودن سند و دلیلی برای شناخت آن بزرگ مرد نماند. آیا می دانید که دردناک تر از ناشناخته ماندن مزاری برای نسل نو ما که عمدتاً با تقلید از چند سروده و مدح، مزاری را شناخته اند، قرار داشتن تاکنونی وی در لیست جنایت کاران جنگی است؟ این نشانه ی ضعف کارکردی نویسندگان ماست که نتوانسته اند او را به عنوان انسانی با رویکردی انسانی که جز دفاع از مردم خود و رهنمود آنان به سوی کسب هویت تاریخی شان کار دیگری ننموده است، به جهانیان بشناسانند. باید به این ضعف بزرگ اعتراف نمود. دیگرانی که حاضرند روی رهبران شان برای معاملات سیاسی امروزی شان معامله نمایند (سایت تاجیک میدیا) حاضر گشته اند تا با بازداری ما از حمله به مسعود، مزاری را از گزند آنان در امان نگه داریم. من این را فاجعه می دانم که هنوز مزاری را به همگان نشناسانده ایم و به همین دلیل عده ای ابله توقع دارند تا ما آن پیشوای آزادگان را در کنار یک دیکتاتور عقده مند قرار دهیم. باید کاری کرد دوستان.

  • مرتضی ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    عالی بود. امیدوارم بازهم بنویسید

  • Hadi ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    Sallam ba Khahar aziz man Tahera. ba in nama it Rohi Padar ra shaad kardi.waqe an zeba naweshte. poor az ihsas wa ishq . brotheri shooma Hadi

  • shegofa ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    hi to my dear freind tahira jan. besyar khoshhaloom az inke neweshta at ra da site jomhoori sokoot mibinam enshalla hamisha mowafaq bashi khahare nazam.

  • م ز ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    سلا م طاهره جان عارفی خوا هرخوبم چقد ر خوب نویشتی قلبم را تکاندادی اشکم را جاری کردی, حقا که فرزند بابه هستی.چندی قبل توفیق پیدا کردم بازینب از طریق تلفن صحبت کردم سوال کردم چرا امسال دانشگاه نرفتی گفت واسطه کار داشت من هرگز با واسطه نمی خواهم دانشگاه بروم کوشش میکنم از توانمندی خودم استفاده کنم.امد وارم که این نامه آخرین نامه نبا شد.
    درآییده شاهدی نویشتها یت باشیم.
    م/ز

  • jonoon ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    salam bar hama doostan gerami wa khosoosan tahera jan aziz!
    Dear Tahira!
    before i start my comments i would like to apologize to you and all other friends for typing in English this is purely because i dont have any persian font installed in my computer i hope you guys fogive me for this. second , dear Tahira! i read your letter to Baba and i read it twice, it is nice to see that our sisters are as seriouse and commited to thier future as ever but with a large deference, now our sisters are more politically aware and thier points of views towards life are more scintific and logical. your message is not only for Baba it is for every single one of us , and it is loud and clear, hazara women have played a big part in our political past, thier sacrifices though sometimes unnoticed to some of us, have been one of the foundation stones of our resistence and i am so happy that thier role is more visible to the world now than ever in the past, they have shown thier tallent and ability in every fields of life in the past few years.

  • الیاس کوشانی ۱۳۸۸ سه شنبه ۲۷ دلو

    به جرات میتوان گفت که یکی از عارفانه ترین نامه هاست. حتی اگر نویسنده گان کتاب مقدس مسیحیان هم امروز بودند، بدون شک این نوشته را ضمیمه ی کتاب مقدس شان میکردند. مسیحیانی که معتقدند که نویسنده گان کتاب مقدس شان در حینی نوشتن کتاب مقدس، تحت تاثیر و الهام خدا قرار گرفته و کتاب مقدس را تالیف کرده اند که امروز بیش از یک میلیارد نفر به همان کتاب مقدس ایمان دارند. اما بیا و این الهام و عشق مزاری را بیبین که یکی از دخترانش چگونه از عشق به پدرش به اوج رسیده است. این نوشته به زیبایی مناجات سجادیه و ادعیه های مفاتح الجنان میماند و میتواند خود یک زیارت نامه برای بابه مزاری شود.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: