برای چند تن: به خواننده، ملال پاریس، سوژة کانتی، روح زمانة هگلی، سوژة زنانة فرشتگان بر فراز برلین ـ تهران: ندا آقا سلطان، یک انسان: شارل بودلر ـ شیطان، و چند تن های دیگر.

«بیایید جنگی علیه کلیت به راه اندازیم؛ بیایید شاهدی بر امر غیرقابل عرضه باشیم؛ بیایید تفاوت ها را فعال ساخته و شرفِ نام را نجات بخشیم.» (1)

آوانگاردیسم آزادسازی احساساتِ ذهنی انسان درون به فراسوی تجربه های عینی بود؛ سنگ محک تجربه از عقل ابزاری فراتر می رفت و ساحاتِ تاریک و نامکشوف سوژه را در بر می گرفت. سوژه ای که مشروعیت خویش را از گفتمان هایِ کلیّت بخش دانش مدرن می گرفت، همان چیزی که منجر به تکنولوژی شده بود و به تعبیر هایدگر "گشتل ـ گشتالت". اما اکنون آدمی را از ریشه اش جدا می کرد و او را پیچ و مهره ای می ساخت که یا در کارخانه های غول آسا یا در اردوگاه های مرگ و اتاق های گاز یا گولاک به راحتی له می نمود و داعیة نجات انسان و ایجاد اتوپیای نهایی را داشت. و این یعنی ابرروایت مدرن: مشروعیت خویش را از دانش و پارادایم های علمی می گیرد و به منظور مشروعیت بخشی و تداوم مشروعیت خویش. آوانگاردیسم، هنر و ادبیات آوانگارد، ابعاد دیگری از تجربه هایِ سرکوب شده در گفتمان مدرن را گشودند. آوانگاردیسم، امر تجربی در سورژة نه چندان متعالی را از نو فراپیش کشید. آوانگاردیسم در صدد ویرانی افراطی آن چیزی بود که انسان را به گونه ای تحقیر آمیز تک ساحتی می ساخت.

فراگذشتن از قطعیت ها و دست یافتن به جنبه هایی بسیار انسانی و به تعبیر نیچه تماماً انسانی. فروریختن دیوار برلین، ویرانی قطعیت ها، آخرین آخر بر دیوار و پینک فلوید ـ گونه ای از تجربیاتِ موسیقایی. فراآوانگاردیسم گونه ای حمله و ضد حمله به خویشتن است، اما نه متعارف، بلکه به تعبیر هوسرل منِ من. فراآوانگاردیسم، من من یا منِ تن، خودتنهاانگاری ای پدیدارشناسانه که به تجربیات چندساحتی یا فراتجربه هایی ذره ای با تریلیون ها ذرّه دست می یابد. این حیطه، حیطه ای شیطانی ست، رخوت آمیز و توحّش برانگیز، تاریک و رازآلود است، بی نهایت تصویر و ذرّه، نور و صدا درهم آمیخته اند و جهت ها بی نهایت سو دارند، این جا قلمرو مرگ است، قربانی تمام آن چیزهای متعارفی ست که وجود دارد، از شکل زندگی گرفته تا خمیر دندان و مسواک و سکس با خویشتن؛ فراآوانگاردیسم تجربة سکس با خویشتن است، با سوژه هایی هرمافرودیت، کامل شدن سوژه و اعادة حیثیت از دوپارگی جنسی. اکنون از هم جنس گرایی برگذشته ایم، دوره ای که سوژه ها، سوژه های جنسی کامل هستند، بازگرداندن اصل وجود به خویش، نوعی انسان بودن رها شده از فراق ـ نوعی تناقض، جدایی در عین فراق، با تفاوتی بنیادین و ژرف. نبوغ فراآوانگاردیسم به چنین تخیّلی، خلاقیت می بخشد، نوعی گستاخی و ویرانیِ تاریخیِ معنایِ معنایِ انسان بودگی، رهایش انسان از معنای تاریخی و ایجاد جهان جدید با روحیات و افکار جدید که هیچ نسبتی با تاریخیت و فرهنگ متعارف ندارد، دهن کجی به تجربیات جمعی ترس انجام و تخریب فرجام شناسیِ اسطوره های (حتّی مدرن). فراآوانگاردیسم؛ تخریب توانش معنایِ انسان ـ جهان، قطعاتی بی نهایت برای مرگ، غیاب خدا و ستایش شیطان. فراآوانگاردیسم؛ امری شیطانی، امری شر، و چنان که بودلر می گوید: گلهایِ شر.

 

(1) ژان فرانسوا لیوتار، وضعیت پست مدرن، گزارشی دربارة دانش، ترجمة حسینعلی نوذری، تهران: گام نو، چاپ سوم: 1384، ص 199.

جمهوری سکوت: نقاشی از M.C.Escher