I
بیست و دوی حوت، این خاطره ی تاریخ، بار دیگر فرا میرسد وبار دیگر کامل ترین بازگوئی از تاریخ را برای ما به عنیت در می آورد. بیست ودوی حوت فقط یک روز نیست. یک شهارت نیز نیست. بیست ودوی حوت همه چیز است وبیان گر و راوی همه چیز. بیست ودوی حوت همه ی تاریخ رابه تصویر میکشد وهمه ی تاریخ را به زبان واقعه بیان می کند.
زمین شاید هزاران سال عمر دارد ویا شاید میلیون ها سال. اگر بپذیریم اولین نوع از شکل انسانی که به زمین پا نهاده است آدم، ابوالبشر بوده است؛ واگر بپذیریم همه چیز از آدم شروع می شود وبا آدم شروع می شود وتمام تاریخ انسان همان چیزی است که از آدم تا بیست ودوی حوت اتفاق افتاده است به حق می توان گفت تمام تاریخ بشر در بیست ودودی حوت بازگوئی می شود. این باز گوئی فقط چند جمله وصف سر گذشت بشر نیست. بلکه بازگوئی ی است به زبان خود تاریخ وبه زبانی که تاریخ با آن شکل می گیرد. این باز گوئی به زبان واقعه و به زبان واقعیت است.
بیست ودوی حوت تنها بیانگر یک شهادت ویک روز نیست. بیست ودوی حوت شکل فعلیت یافته ی تمام آن چیزی است که بشر در حافظه ی تاریخی خود دارد. بیست ودوی حوت بیانگر همه ی چهره های پنهان و آشکار تاریخ است. بیست و دوی حوت چیزی است که در آن بار دیگر خدا - بت، موسی - فرعون، عیسی - و.... و بالآخره پیامبر وابو سفیان وامیه وابی لهب وتمام دار دستۀ شرک عینیت می یابند ونور- ظلمت واقعی به فعلیت قابل لمس می رسد.
در بیست و دوی حوت حتی سطحی نگرترین آدمها میتوانند به راحتی نور وظلمت را یک جا ببینند وشب وروز را در کنارهم به تماشا بنشینند ولی در عین حال نه در توافق هم بلکه در تقابل باهم. طوریکه وجود هر یکی مستلزم نفی دیگری است.
در بیست و دوی حوت تاریخ از سر تا آخر به نمایش گذاشته می شود. با تمام مبارزاتی که در تاریخ علیه ستم و استبداد صورت گرفته است وبا تمام جوری که بر مردم رفته است وبا تمام خشونتی که علیه مردم اعمال شده است.
در بیست ودوی حوت می توان ممثل نور وظلمت را یکجا دید ولی در برابرهم. در تقابلی می توان نور وظلمت را دید که در آن ظلمت پیروز است زیرا با هر گامی که به پیش می رود امکان دید، درک وانتخاب را ازبین می برد وبجز خود ظلمت انتخاب دیگری را باقی نمی گذارد. این پیروزی ظلمت چه پیروزی حیرت انگیزی است که حتی وارثان نور شکست خورده نیز به پیروزی می بالند. پیروزی یِ از آن دیگران.
این جا نور شکست می خورد و در ظاهر نابود میشود. این نابودی در حدی است که حتی وارثان نور نیز دیگر سخن گفتن از خود نور را عار تلقی می کنند ومنافی مصلحت!
چه حیرت انگیز که چنین مصلحتی مقبول عام وخاص نیز می افتد و ده ها دلیل وتوجیه منطقی وعقلی وشرعی! نیز برای آن دست وپا می کنند. توجیهاتی با قدرت عقل واستدلال منطق واقتدار شرع!
شرعی که زمانی ادعا داشت چیزی نیست بجز رحمت یا نور، به حالتی گرفتار آمده است که چیزی بجز بافندگی برای مشروعیت دادن به «ضد خود» از آن بر نمی آید. شرع در اینجا ازشریعه ای که برای آدمها بود به وسیله ای برای ضد آدمها در آمده است وبهترین ابزاری است که میتوان آنرا داشت ودر حال جاضر نیز دشمنان خود شرع آنرا دارند. به عبارت دیگر شریعت دربیست ودوی حوت با چاقوی شریعت ذبح شرعی می شود.
در بیست و دوی حوت این ذبح شرعی شریعت به طور عینی به نمایش گذاشته می شود. خانۀ نور به کاشانۀ ظلمت و رهبری ومسئولیت درقبال مردم به تلاش برای حذف مردم تبدیل میشود.
آنچه در بیست و دوی حوت اتفاق افتاده است، فقط یک حادثه نیست، درعین اینکه حادثه نیز هست. یک واقعۀ تنها نیست در عین اینکه واقعه نیز هست. بیست و دوی حوت تکرار تاریخ بشر است از همان ابتدا تا خود بیست و دوی حوت. به زبان دیگر در بیست و دوی حوت می توان تمام تاریخ را از آوان آن تا زمان این حادثه به طور مجسم دید. با تمام اتفاقاتی که در تاریخ افتاده است و با تمام چهره های که در تاریخ بشر عرض وجودکرده اند. با تمام نور وظلمتی که در تاریخ عینیت یافته است وبا تمام چهره های انسانی وضد انسانی که تاریخ آنها را در خود دیده است. بیست و دوی حوت عینی ترین روایتی است که در یک روز از تمام تاریخ بشر از آدم تا اکنون ارائه می شود و در عین حال جامع ترین روایت مستند.
بیست و دوم حوت روایتی است از تمام خشونت های که در تاریخ علیه بشریت رفته است ونگفته باقی مانده است. تمام آنچه از خشونت وتوحش در تاریخ بشر پدید آمده است یکبار دیگر در بیست و دوی حوت به شکل یک کلیت قابل لمس در می آید وخودرا باز می نمایاند.
بیست ودوم حوت باز گوئی ناب ترین وارزشمند ترین خاطراتی است که در تاریخ پدید آمده است ولی به دلیل تزویر صاحبان مذهب وبه علت تقدیر دست پروردۀ صاحبان زور وبه سبب جیب بری صاحبان زر هیچ گاهی نشده است که روایت شود. تمام این خاطرات در بیست ودوی حوت با یک شهادت بازگوئی میشود وبا یک حادثه عینیت می یابد.
II
سراسر تاریخ چیزی نیست بجز رویاروئی محمد و ابوسفیان. محمد تنها وابوسفیان تحت حمایت زر وزور وتزویر. آدم دربرابر شیطان عبارت است از محمد دربرابر ابو سفیان، نوح دربرابر مردم کوری که قوم خود او نام گرفته اند عبارت است از محمد در برابر ابوسفیان در چهرۀ ابولهب، موسی در برابر فرعون وتمام دار ودستۀ او عبارت است از محمد در برابر ابو سفیان وتمام دار و دستۀ او، عیسی در برابر .... عبارت است از محمد دربرابر هر آنچه رو در روی مردم ایستاده است وعلیه مردم عمل می کند.
محمد در برابر ابوسفیان و تمام آنچه و آنکه در کنار اوست چیزی نیست بجز عدالت دربرابر بی عدالتی ونور به تعبیر قرآن در برابر ظلمت. به همین دلیل است که تمام کاری که محمد کرده است این بوده است که عدالت را دربرابر بی عدالتی به پیروزی برساند یالا اقل تلاش کند تا عدالت را در برابر بی عدالتی به پیروزی برساند. محمد کاری که کرده است این بوده است که در برابر استثمار واستحمار مردم بایستد واز مسئولیت گریزی افراد جلوگیری کند. به همین دلیل اصلی ترین کاری که محمد کرده است این بوده است که عدالت ورسالت ومسئولیت در قبال مردم را به عنوان اصول گریز ناپذیر دین طرح کند وملاک سنجش را به همین دلیل بر اساس انسانیت قرار بدهد.
محمد به همین دلیل زمانی قابل فهم است که ما این دو اصل زندگی اورا به عنوان ملاک شناخت او مد نظر بگیریم، که پیامبری اسلام وفضیلت پیامبر اسلام به اساس همین اصول اثبات پذیر است وبا اهمیت. در صورتیکه عدالت وانسانیت[1] را از اسلام برداریم اسلام برابر است با هر دین دیگری که در گذشته بوده است وپیامبرای نیز داشت است واز سوی خداوند نیز آمده است. اگر این دو اصل در اسلام نباشد هیچ توجیهی برای اصل دین اسلام ونیز برای بعثت پیامبر نمی توان یافت. زیرا در صورتیکه این دورا برداریم تمام اصول دیگر قبل از پیامبر بوده است وبرای امر موجود نیازی به آورنده نیست، زیرا که امر موجود از این جهت که موجود است در دسترس نیست وبرای امر در دسترس، در دسترس قرار دهنده ای نیاز نیست. اینجاست که متوجه می شویم اسلام برتر وبرتری اسلام به دلیل این دوست.
پیامبر زمانی فریاد عدالت خواهی بر آورد که جامعۀ اورا ظلمت فراگرفته بود واصل نور نیز در ظلمت است که معنی پیدا می کند. پیامبر در چنین ظلمتی که هر آنچه از انسانیت بود زنده به گور شده بود مبعوث شده و پرتو افگن نوری شد که تنها وسیله ای برای نجات از ظلمت می توانست باشد. در جامعۀ که پیامبر در آن مسئلیت پیامبری یافت هرنوع رویای تحقق انسانیت رویای ابلهانه ای تلقی میشد واین کار برابر بود با بلاهت کسانی که آنرا(این رویای انسانیت را) داشتند. انسانیت برابر شده بود با اندام وارۀ ابوسفیان وامیه و یاران خونی آنها ودیگران شده بود یک مشت موجودات اضافه ای که بدرد حتی زیر خاک شدن هم نمی خوردند. فریاد پیامبر مبنی بر عدالت وانسانیت در چنین اوضاع واحوالی است که معنی پیدا می کند. پیامبری در چنین شرایطی هست که نتیجه نیز دارد زیرا در چنین زمانی که اندک نوری برای تابین نیست ذره ای هم از گوشه ای بتابد کافی تا بیشمار پدیده ها را بنماند که وجود ظلمت حتی تصور وجود آنها را نیز محال ساخته بود. در این چنین جامعه ای است که پیامبر تمام بت های جور زمانه اش را با آوردن نور می نمایاند وهمه ی کسانی که تا زمان بعثت بی خودی در گرو استثمار گران مانده بودند یکباره خودرا آزاد ودر حال آزادی احساس می کنند وتمام ترس ووحشت های را که بر آنها حکومت میکرده است در هم می شکند. پیامبر تمام این بت ها را درهم شکست وبار دیگر انسانیت را طرح انداخت.
III
مزاری پیامبری کرد. مزاری محمدی است بعد از محمد ومحمدی در غیاب محمد. شاید خصلت تاریخ بشر این است که همیشه فریاد های عدالت وبرابری وبناءً انسانیت بعد از مدت کوتاهی می خوابد وجای همه ی آرزوهای ورویاهای انسانها را نسبت به آینده وامید نسبت به آینده شانرا ظلمت وتاریکی ونقض عدالت واز این قبیل پر می کند. ولی بازهم در خصلت تاریخ است که گرچه همیشه پیامبران با وحی منزل نمی آیند و مبعوث نمی شوند وسلسلۀ نبوت الهی خاتمیت پذیر است ولی باز هم پیامبرانی بدون وحی منزل اند که مبعوث می شوند وفریاد همیشه عدالت را برسر همیشه ستم بر می کشند. مزاری یک از پیامبرانی است که بدون وحی منزل برای مردم پیامبری کرد امتیاز پیامبری را برابر با عدالت ورسالت دربرابر مردم بدانیم که اسلام ما نیز بدون این دو هیچ معنا وامتیازی نخواهد داشت.
مزاری درست مانند پیامبر در زمانی که اختناق وجور همه ی جامعه را فراگرفته بود و جرئت ایستادگی در برابر این جور نیز از همه سلب شده بود تولد یافت و برسر بی عدالتی فریاد برآورد. او تنها کسیست که به حق وظیفۀ عملی یک پیامبر را به خوبی دنبال کرده است. مزاری درشرایطی که مردم بجز پرستش بت زمانۀ خویش راهی دیگری را فراروی خود نمیدیدند از یک امکان سخن گفت. امکانی که همه کس از دیگران از طرح آن هراس داشتند و تمام تلاش خودرا برای طرح نشدن آن به کار گرفته بودند. مزاری بار دیگر از امکان برابری بشر ازآن جهت که همه بشر است سخن گفت.
مزاری پیامبری بدون وحی منزل کرده است ودر برابر او نیز شیاطین بدون ارتباط مستقیم با فراعنۀ تاریخ بوده است واز این جهت او چهرۀ کل تاریخ را به نمایش می گذارد. تمام جور وستمی که بر بشر می رفته است در دوران او بوده است واز این لحاظ نیز او دربرابر همه ی آن چیزی می ایستد که از جور وستم در زمانۀ او وجود دارد.
تاریخ چیزی نیست بجز رویاروئی ظلمت ونور. از این جهت تاریخ چیزی نیست بجز آنچه در عصر مزاری ودر خود او ودر دشمنان او تبلور عینی یافته است. تمام آنچه در عصر مزاری ودربر مزاری از یک طرف ودر شخصیت او و در خود او از طرف دیگر بوده است همه در بیست ودوی حوت تجسم یکپارچه پیدا میکنند. ازاین لحاظ بیست و دوی حوت باز روائی کاملی است از کل تاریخ. از همه ی آنچه در تاریخ ضایع شده است واز همه ی آن کسانی که دربرابر جور واستبداد وخشونت وتبعیض کر وکور ایستاده اند. نیز از همه ی کسانی که عامل ومسبب این خشونت ها وجور وستم ها بوده اند. تمام سرگذشت تاریخ بشر را می توان به زبان واقعیت در بیست و دوی حوت دید ودرک کرد واین شاید امکان درست درک از تاریخ رابرای ما میسر کند.
این است که می گویم بیست ودوی حوت را باید به خاطره سپرد، زیرا آن همه چیز است وهمه چیز آن است. تاریخ ما، سرنوشت ما وتاریخ وسرنوشت بشر از تمام جهات برابر است با بیست ودوی حوت. آنرا باید به یک خاطرۀ تاریخی وبه یک خاطره ای برای تاریخ بدل کرد.
والسلام
[1] تنها موجودی که میداند برای زندگی خوب کردن به همدیگر وبه کمک یکدیگر نیاز دارد انسان است. زندگی انسان بدون باهمی نه معنی دارد ونه امکان. برای این است که به راحتی می توان انسانیت انسانرا معادل مسئولیت شناسی ومسئولیت ومسئولیت پذیری در قبال هم تصویر کرد. کلکم راع وکلکم مسئول عن رعیتکم در اینجا است که معنی پیدا می کند.
جمهوری سکوت : نقاشی از علي بابا اورنگ