۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت
هفت تز در بابِ محو خشونت علیه زنان

هفت تز در بابِ محو خشونت علیه زنان

تصویر آرمانیِ زن در فرهنگ و باورِ افغانی، هستیِ «خانه زاد» است که می بایست در خانه زاده شود، در خانه رشد کند، در خانه بزاید و در خانه بمیرد. او در سراسرِ زندگی بازی گرِ بی شمار «نقش-هایِ انتسابی» است که از جامعه به ارث برده است.

هفت تز در بابِ محو خشونت علیه زنان

اسد بودا

•1. در جامعه­ی که هر یک از اعضایِ آن بالقوه یک بمبِ انتحاری است، سخن گفتن از محوِ خشونت، آن هم در موردِ زنان که استثنایِ برسازندة فرهنگِ پدرسالارِ افغانستان است، به «امیدِ محال» می­ ماند. تنها آن فردِ ساده لوحی از محو تام و تمامِ خشونت در متن این بافتارِ خشونت پرور دم می زند که هنوز این راز را به درستی در نیافته که انسانِ ایدئال در فرهنگِ افغانی، انسانی است که زن را فقط و فقط به مثابه ی ابژة سکس و خشونت و خانه داری می خواهد و می شناسدش و بس.

•2. به جریان های مدافعِ ایدة محوِ خشونت علیه زنان در افغانستان هرگز نباید اعتماد کرد. این جریان ها که طیفِ وسیعی از انجوبازانِ حرفه ی تا روشنفکرانِ ولگرد و کله پوک را در بر می گیرند، هرگز به ایدة محوِ خشونت علیه زنان ایمان ندارند. انجو بازها ایدة رهایی زن و محوِ خشونت علیه او را پدیدارِ کاملا کالایی ساخته و آن را در حد کالای مبادله پذیر با دلار فرو کاسته اند؛ روشنفکرانِ ولگرد، بخشی دیگر از معادله معیوبِ انجوبازهای حرفه ی هستند که بیش از آن که به تفکر خدمت کنند و با سلاح تفکر به جنگِ خشونت علیه زنان روند، می خواهند با ایده دفاع از زنان، ابتذال بازی ها و رفتار غیر اخلاقی شان را توجیه کنند. آن ها زن را برای ابتذال و به قسمی که در برابر خواست های نامشروعِ آنان تمکین نمایند، آزاد می خواهند و هر گز حاضر نیستند آن چه را برای زن و دختر دیگران می خواهند، برای خواهر، مادر و همسرِ خود شان پذیرا باشند.

•3. خطای بزرگِ زنان، این پرومته های در  زنجیر ضخیمِ فرهنگِ پدرسالارِ افغانی آن است که  از ما مردان می خواهند از حق پایمال شده ی آن داد خواهی کنند. این امر بدان معناست که  یک جنایت کار، همز مان می تواند هم جانی و هم  مدافع حقِ قربانی باشد.  مجرم در خوش بینانه ترین حالت فقط جرمش را توجیه می کند. آیا مردان توانِ دریافت و درک تجربه ی زیسته ی زنان را دارند و آیا اساسا آن ها که خود عاملِ خشونت اند، هرگز خواستار محوِ خشونت علیه زنان هستند؟ پاسخ منفی است، زیرا خشونتِ مردانه بیش از هرجای دیگری در زبان نمود دارد. بنابراین زنان به صدایِ زنانه نیاز دارند و به روایتی که در آن به دنیا با چشم اندازِ زنانه نگریسته شود: نگاه مراقبت آمیز به هستی.

•4.  مبارزه با خشونتِ روا داشته بر زنان، در چارچوبِ مبارزه های قانونی در کل و حقوقِ بشر به طور خاص، ره به جایی نمی برد و می توان پیشا-پیش شکستِ آن را اعلام کرد. خطای طرف داران این قسم مبارزه در این امر نهفته است که آن ها نمی دانند که قانون، خود،  همزمان برسازنده و نگهدارندة خشونت است؛ بنابراین زنانِ افغانی اگر می خواهند  بیش از این عروسکِ کوکی دستِ مردان نباشند، باید به مبارزاتِ غیرقانونی و خارج از قانونِ رسمی و غیررسمی افغانستان تغییر جهت دهند. مبارزانِ غیرِ قانونی به آسانی می توانند به حیثِ مداخله­ گرِ تاریخ عمل نموده و وضعیتِ حال را که در آن ستم بر زنان، امر طبیعی و قاعده  به شمار می رود، وارد مرحله ی بحرانی سازند. اگر زنانِ افغانی بر آن هستند قهرمانِ بازیِ سرنوشت خود باشند و اگر می خواهند به حیثِ کنشگر فعال سرنوشتِ شان را از «بدبختی» به «خوش بختی» تغییر دهند، باید به حرکت­هایِ رادیکال روی آورند، زیرا تنها با خشونتِ انقلابی می توان در این تبعیضِ جنسی دیرینه رخنه ایجاد کرد. تصمیم گیری در چارچوبِ قانون رخداد ناپذیر است. زن ها باید شورش کنند و به خیابان ها بریزند و سرک ها بریزند تا دنیا صدای شان را بشنوند. بدونِ خشونتِ رادیکال و انقلابی آب از آب تکان نمی خورد.

•5.  تصویر آرمانیِ زن در فرهنگ و باورِ افغانی، هستیِ «خانه­زاد» است که می­بایست در خانه زاده ­شود، در خانه ­رشد کند، در خانه بزاید و در خانه بمیرد. او در سراسرِ زندگی بازی­گرِ بی­شمار «نقش­هایِ انتسابی» است که از جامعه به ارث برده است. خانه تنها دنیای اوست: منزلگهِ اولین و آخرین. در خانه زاده می شود، در خانه به مقام زن­ بودگی دست می ­یابد و بی ­آن ­که در جهانِ پهناورِ خدا به گشت­-­و­-­گذار بپردازد، در میانِ چهار دیواریِ خانه چشم از جهان فرو می­ بندد. فراتر رفتن زن، از دایرة بسته­ ی «زندانِ» زادن، زیستن و مردن در خانه، نوعی طغیان و عصیان بر ضدِ فرهنگ و باورهایِ قدسی، و شکستنِ آداب و سنت­ها به شمار می­رودو علاوه بر مجازات و تنبیهِ اجتماعی، مجازاتِ قانونی نیز در پی ­دارد و در مواردی حتی به مجازاتِ مرگ، آن­هم نه مرگِ معمولی، بلکه با «اعدام»، »سنگ­سار» و دیگر انواع مرگِ خشونت­بار پاسخ داده می­شود

•6. اسارت در زندانِ خانه زنِ افغانی را به هستیِ تو سری خور و فاقدِ اعتماد به نفس بدل کرده است که از آزادیِ خویش هراس دارد و می گریزد. آینه زنِ افغانی نه رویِ دیوار، بلکه میلِ مردانه است؛ او پیوسته کوشش می کند خودش را با معیارهایِ میلِ مردانه استاندارد سازد. باید گفت زنانِ روشنفکر و مدعیِ فعالیتِ اجتماعی -سیاسی، بیش از زنانِ ساده ی که هنوز میلِ مردانه در آن ها به اصلِ لذت و امر خودآگاه بدل نشده است، تلاش می کنند خودِ شان را مطابق منطق میلِ مردانه بازآفرینی نموده و در زندگیِ روزانه آن را موبه مو  اجرا نمایند. هرچه این زنان روشنفکرتر باشد و به جزئیات قواعد و آدابِ مدنی بیش تر آگاه باشند، ساعت های بیش تری در برابرِ آیینه می ایستند و خود شان را آن گونه می آرایند که در مرکز توجه نگاه مردانه قرار گیرند.

•7. امحاءِ خشونت علیه زنان، در چارچوبِ نظام خانواده محال است. تشکیلِ «خانواده ی سالم» که امروز لقلقه ی زبانِ کارشناسانِ حرفه ی خانواده  و ملایانِ ساده لوح است، گفتارِ کاملا بی معناست. خانواده در ذاتِ خودش ناسالم و به همین سبب بنیانِ خشونت است. توزیع عاطفه و محبت مبتنی بر نظامِ خانواده که در واقع  یگانه الگویِ زندگی در افغانستان به شمار می رود، از ریشه فاجعه بار است؛ زیرا در منطقِ نظامِ خانواده هرکس باید اعضایِ خانواده اش را دوست بدارد و از آن ها در برابرِ بدی ها حمایت کند، حتی اگر قاتل یا جنایت کار باشد. کسانی که نظام خانواده را یگانه بنیادِ اخلاقی تصور می کنند، از بیخ و بن خطا کرده اند، زیرا خانواده نهاد است و نهادها بیش تر با «اخلاق کشی» و «قربانی سازیِ وجدان» سازگاری دارد تا بیداریِ وجدان و محو خشونت.


پا نوشت:

** از من خواسته شد که در مورد محوِ خشونت علیه زنان سخنرانی کنم و گفتند فقط هفت دقیقه وقت داری. تزهای هفت گانه متن همان سخنرانی کمتر از هفت دقیقه ای من در «دشتِ برچی» است؛ به خاطر کمبودِ وقت این سخنرانی، سرشاراست از گنگی و ابهام.

 

نویسنده : اسد بودا نظرات : 18
  • حسن رضا خاوری ۱۳۸۸ شنبه ۱۵ حوت

    زنان و مردان به همان اندازه كه براي رهايي خود مي‌جنگند، براي بردگي خود نيز تلاش مي‌كنند./ اسپينوزا
    پيش‌فرضي كه اسد بودا به‌عنوان نقطه‌عزيمت آن را مسلم گرفته، يك تقابل است: زوج مفهومي مرد/زن. با انكار و رد مبناي اين تقابل، هفت تز اسد بودا همگي دود هوا مي‌شوند. تزها به اندازه‌ي كافي از شفافيت و تدقيق نظري لازم برخوردار نيستند. اسد بودا از اينكه اين تمايز زن/مرد را بر چه بنيادي مستقر مي‌كند هيچ چيزي نمي‌گويد. وي مبناي اين تمايز را دست‌نخورده رها مي‌كند و مفروض مي‌گيرد. به همين خاطر، اين تزها راديكال و ريشه‌اي نيستند.
    اگر تنها بنيان استقرار اين تقابل امري بيولوژيكي يعني تفاوت زيستي‌ـ‌جنسي (يا تفاوت مبتني بر «حيات برهنه») باشد، فرم اين تمايز به‌نحو ريشه‌اي زيرسؤال است و تزها بايد تخريب اين فرم را نشانه بروند. درحالي‌كه تزها در امتداد بازتوليد حيات برهنه ارائه مي‌شوند. اما اگر بپذيريم اين تمايز صرفاً در عرصه‌ي نمادين است تزها بايد تخريب ساحت نمادين را نشانه بروند و شرايط بازتوليد آن را ناممكن كنند. با اين حال، چگونه از ميان نهادهاي گوناگون ساحت نمادين، اين نهاد خانواده است كه نهاد اصلي عرصه‌ي نمادين و بنيان بازتوليد خشونت عليه زنان قرار گرفته است؟
    در جامعه‌ي ديني، نهاد خانواده به بازتوليد نشانه‌هايي مي‌پردازد كه قدرت ديني آن‌ها را در عرصه‌ي نمادين تعريف و مستقر كرده است و خشونت عليه زن ذيل اين توليد مطرح مي‌شود. در جامعه‌ي مدرن، اين نشانه‌گذاري از طريق دولت/ قدرت سياسي صورت مي‌گيرد. آلتوسر با اين تز كه «ايدئولوژي‌ها هستي مادي دارند» و با ايجاد تمايز ميان سازوبرگ‌ها/دستگاه‌هاي سركوبگر دولت و سازوبرگ‌هاي ايدئولوژيك دولت، دستگاه خانواده را در كنار دستگاه‌هاي ديني، آموزشي، حقوقي، سياسي، فرهنگي، صنفي، خبري و... يكي از دستگاه‌هاي ايدئولوژيك دولت مي‌شمارد. اگر شرايط بازتوليد خشونت عليه زنان در نهاد خانواده صورت مي‌گيرد، اما اين نهاد خود زيرمجموعه‌ي يك نهاد اعظم و بخشي از سازوكارهاي ايدئولوژيك دولت است. البته، سخن‌گفتن از نحوه‌ي هستيِ دين، جامعه، دولت و نهادها در شرايط معاصر افغانستان بحثي مستقل و مفصل مي‌طلبد كه از توان من خارج است. تنها مي‌توانم بگويم، اگر منطق حاكم بر مناسبات جمعي در افغانستان، منطق خويشاونديِ قبيله‌اي است و جرم نيز ذيل اين منطق معنا مي‌يابد، در اين تزها چرا خود اين منطق و آن ساختاري كه بازتوليد خشونت عليه زنان درون آن صورت مي‌گيرد، دست‌نخورده و ناديده مي‌ماند و به جاي آن به چيزي مثل خانواده (آن‌هم در هيأت نهاد و نظام، كه هستي چنين هيأت بايد در اجتماع‌هاي قبيله‌اي اثبات شود) حمله مي‌شود كه در شرايط فاجعه‌بار افغانستان تا حدي از هم فروپاشيده است؟
    آلن بديو در مقاله‌ي «عشق چيست؟» بعد از رد سه تصور از عشق، نُه تز خودش را اعلام مي‌كند. اگر تجربه‌ي عشق دست‌كم دو موضع (زن و مرد) دارد [تز 1]، كه از بيخ و بن نسبت به كل ساحت تجربه مطلقاً از هم جدا و منفصل اند [تز 2]، اين انفصال ريشه‌اي است و هيچ موضع سومي در كار نيست [تز 3]؛ اما با اين حال، حقيقت فراموضعي و همگاني وجود دارد؛ يعني، اساساً يك بشريت بيشتر وجود ندارد [تز 4]؛ عشق دقيقاً همان جايي است كه اين تناقض در آن طرح، حل و رفع مي‌شود [تز 5]؛ لذا عشق در مقام صحنه‌ي ظهور دو، از انفصال دو جنس حقيقت مي‌سازد و يك بودن بشريت را تضمين مي‌كند [تز 6]. ادامه تزهاي بديو عبارت‌اند از تز 7: عشق و ميل، تز 8: وحدت حقيقت عاشقانه: ستيز معرفت‌ها بر اثر جنسيت‌يابي و تز 9: موضع زنانه و بشريت.
    بديو واژه‌ي مرد و زن را در نقطه‌اي كه عشق در آنجا گره‌گاهِ چهار رويه‌ي حقيقت را قطع مي‌كند تعريف، و اعلام مي‌كند: «تنها در ساحت عشق است كه «زن» و «مرد» هستي دارند.» مرد و زن تنها در ساحت عشق وجود مي‌يابند، و سامان خانواده نيز بر بنياد اين رخداد حقيقت و وفاداري به آن شكل مي‌گيرد.

  • محمد ظاهر نظری ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۲ حوت

    اندشمند محترم بودا!
    تز هفتم تان را نفهمیدم و نیاز به توضیح بیشتر دارم.
    شما خانواده را (یگانه الگوی زندگی در افغانستان) را در ذات خود ناسالم و بنیان خشونت پنداشته اید، خانواده را نهاد تعریف کردید و نهاد را اخلاق کش و قربانی کننده وجدان و امحای خشونت را در خانواده محال دانستید.
    از این نوشته شما چنین برداشت کردم که باید این نظام را ویران کرد، زیرا بنیان خشونت است و رفع خشونت از آن هم محال است، این الگوی زندگی را باید تغییر داد، یعنی انسان ها باید طوری دیگر زندگی کنند، خانوادن تشکیل ندهند و ...
    آیا این برداشت من از این تز شما اشتباه است یا سوء تفاهم شده است یا درست است؟ خواهشمند است در این باره بیشتر توضیح دهید.
    با احترام

  • متهم ردیف اول ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    بودای عزیز
    ارادت قبلی ام به تو صد برابر شد .حقوق زن دروغ محض است. زنان نیاز به صدای زنانه دارند.صد در صد.و زنان خود اولین و مومترین مجرمند.
    صبور جان به دنبال اثبات علمی هستی در افغانستان؟ چه حرفا!تا آقایان اثبات علمی کنند من و خواهرانم زیر ستم مردانه له شده ایم.
    قدرت خدا این هفت تز چه جامع است. این را منی می گویم که ظلم مردانه و ستم فقیهانه را به تمام معنا چشیده ام.
    بودای عزیز قلمت جوشان باد!

  • محمد ميرزايي ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    رهایی زن مستلزم تغیرنگرش

    نویسنده:محمد میرزایی

    انسانها ازحیث جنسیت به مردوزن تقسیم گردیده که به روایت تاریخ از آغاززندگی بشر تاکنون درجغرافیاهای مختلف قبایل متفاوت انسانی ازغرب تاشرق وازشمال تاجنوب ودربین ادیان الهی مسیحیت ویهودیت (که بدون شک بخاطربرداشت وتفسیری یهودیان ومسیحیان باتوجه به شرایط زمان،مکانوتاریخ گذشته بوده وهست)طرزدید وشیوه نگرش نسبت به زنان به عنوان انسان های درجه دوم مطیع مردان وموجودی ضعیف وناتوان بوده وهم چنان دردین مقدس اسلام نیز نگرش ورویکرد علما ورهبران دینی امروزی نسبت به قرون چهارم تاهشتم هجری دررابطه باجایگاه زنان وموقف اجتماعی آنها تفاوت های زیادی کرده که نمیتوان از آنها چشم پوشی کرد ،بگونه ای نمونه نگرش شیخ احمد دیوبندی تاطرزدید داکتریوسف قرضاوی باتوجه به متون دینی نسبت به زنان خیلی فرق دارد وهم چنان استنباط ملا هادی سبزواری دررابطه بانقش وموقف زنان دراجتماع وهستی ازمتون دینی تابرداشت علامه طباطبایی ومرتضی مطهری ازهمان متون تفاوت های چشم گیری را داد میکشد.

    همان گونه که دربین ادیان برخورد ورویکردنسبت به انسانها مردانه بوده وزن راانسان درجه دوم تفسیرکرده اند ،فیلسوفان ،شاعران وهنرمندان نیزچنین اندیشیده است که بدون تردید تاریخ گذشته،شرایط ،اوضاع واحوال جامعه که اندیشمندان درآن میزیسته درشکل گیری اندیشه وافکارآنها تأثیر فوق العاده داشته وباعث گردیده تافیلسوفان مانند افلاطون وارسطو وشاعران نامداری مانند فردوسی ،سعدی وامثال آنها زن راموجود قابل سرزنش وانسان درجه دوم بپندارند ،اگرمراجعه کنیم به جغرافیای هنروادب هزاران سند برای اثبات این مدعا ازشعرگرفته تانثر،نقاشی ،ضرب المثل،فلم،سریال،نمایشنامه هاو…پیدامیکنیم که به وضاحت تمام وسراحت کامل نقش وجایگاه زنان رابازگو مینمایند.

    اگردرجهان سینما کمی عمیق ترفکرکنیم وتولیدات سینما یی دربالیودهند و هالیود درآمریکا وبلاخره سینمای کشورهای اروپایی وآسیایی مثل ایران وشوروی وخاوردوررامورد بررسی وپژوهش قراردهیم درمی یابیم که واقعاًزن درجهان امروزی ودنیای گذشته ازچه جایگاه برخوردار بوده وچه نقش رادرتاریخ گذشته ایفانموده اند.

    همینگونه است درداستانها،اشعار،نثرها،آثارفلسفی وعقیدتی که درطول تاریخ به خصوص قبل از قرن شانزده هم وهفده هم به رشته تحریر درآمده است.درجهان امروزی علی رغم پیشرفتها ی چشم گیردرعرصه های مختلف سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی وفرهنگی وتکنالوژیکی ،اصلاح شیوه حکومت داری ،تغیرروش های مدیریت وسهم گرفتن فعال زنان دراعمال حاکمیت وجان گرفتن وبمیان آمدن جنبش های فعال فمنیستی واتحادیه های دفاع ازحقوق زنان هنوزهم زنان درکشورهای متمدن کمترودرکشورهای عقب مانده وجهان سوم کمافی السابق قربانی تبعیض وخشونت های گوناگونی جنسی ،خانوادگی واجتماعی میشوند وهنوز هم انسانها بدین باورنرسیده اند که زن راموجود درجه دوم نشمارند.

    اینکه چرا باین همه پیشرفت درعرصه هایی مختلف درجهان هنوزهم زنان موردخشونت های گوناگون قرارمیگیرند ودراکثرنقاط وکشورهای دنیا ازمظلوم ترین طبقات جامعه به شمارمیروند،علل وعوامل مختلف دارد که نحله های فکری گوناگون نظرات وعقاید متفاوت راارایه داده است.ازجمله آنانیکه اقتصاد رازیربنای جامعه میداند بدین باوراند که محرومیت زنان وضعیف بودن نقش آنها دراجتماع وبالاخره موردتبعیض وخشونت قرارگرفتن آنها ناشی ازنقش نداشتن زنان درتولید است،به عقیده آنها کسی که درتولید نقش نداشته باشد بدون شک نمیتواند درعرصه های سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی وفرهنگی نقش ایفا نماید چون نقش داشتن مردان تنها درتولید باعث خلق هویت جنسی وتقسیم جنسیتی کارمیشود که درآن همیشه مردان کنترل کننده وزنان خادم وپاسخ گوی نیاز های جنسی مردان درمی آید بناًازنظرآنها تنها نقش ایفا کردن زنان درتولید است که میتواند زنان راازمحرومیت وقرارگرفتن درمعرض خشونت وتبعیض برهاند. اما به باورنویسنده مشکل ازاین حد فراترمیرود،رهایی زن از قید بند های که او را به زنجیر کشیده ومقامش را به انسان درجه دوم تنزل داده است واورامجبوربه اطاعت ازمردان میکند مستلزم تغیروتحول درطرزدید وشیوه نگرش نسبت به زن است ولی ناگفته نباید گذاشت که این تغیر و تحول ساده وآسان میسرنیست این تحول به نوبه خود نیاز به بازتفسیر وتجدید نظردرمتون وارزش های نهفته دردل ادیان الهی وغیر الهی دارد این تغیر وقتی امکان پذیر است که رسالت ومسئولیت سینماوسینماگراز نو تعریف گردد وبجای انعکاس آنچه که واقعیت است یکمقدارروی ایجاد زمینه برای تحقق آنچه حقیقت است تلاش صورت گیرد تغیر شیوه نگرش نسبت به زن خواهان تحول عظیم درفرهنگ های بزرگ وخورده فرهنگ ها در تمام جهان است، فضاوپیام نقاشیها واهداف مجسمه سازی ها باید به نحوی انعطاف را قبول کند که زمینه را برای رهائی نیم ازافراد بشر مهیا سازد . تا این تغیر طرزدیدنسبت به زن نیاز مبرم به تحول درجهان بینی ،فلسفه ،عرفان وانسان شناسی دارد تااین تغیرات را که گفته آمدیم دست به دست هم داده زمینه را برای نگرش نو نسبت به زنان مهیا سازد.

    تجلیل از هشتم مارچ در مجلس پر زرق وبرق،تعویذ نقش زن ومرد آنگونه که بعضی از فمنیست های عمدتاًرادیکال شعارمیدادند ودلسوزی ورأفت های قانون درمورد زنان کاری راازپیش نخواهندبرد.

  • محمد ميرزايي ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    سلام
    به جواب آقاي كاوه ميخواهم عرض كنم البته من اجازه جواب ندارم معذرت ميخواهم به هرترتيب
    من فكر ميكنم مهمترين تيزي كه ميشود دربين اين هفت تيز جستجو كرد همان تيز چهارم يا شكستن قالب هاي قانوني است.
    قوانين افغانستان از قانون اساسي گرفته تا قانون محوخشونت عليه زنان دردل خود ،خشونت رابه صورت بيسيار واضح وآشكار نهفته دارد باقانون كه درمهد خشونت بوجود آمده تكامل كرده وبالاخره تدوين گرديده ونويسنده گان آن كساني كه بوده كه خشونت هاي صريح وروشن قانون خدا وطبيعت ميدانسته به هيچ وجه نمي شود با خشونت مقابله كرد وخشونت را محوكرد.الحق گفته بودا كه بايد (باید به مبارزاتِ غیرقانونی و خارج از قانونِ رسمی و غیررسمی افغانستان تغییر جهت دهند). اين تيزكه روند مبارزه درقالب قانون هاي بيشماري كه موجود است بااجراي برنامه ها وكارهاي حقوق بشري و انجوها به جاي نيميرسد اگر بنابراستقراباشد من هم شكست آنرا اعلام ميكنم وبابوداهمنواهستم.
    دوم تمام تيزها رابوداي عزيز منحصر كرده به افغانستان :
    1- درتمام دنيا به نحوي برعليه زنان خشونت وجود دارد وتمام انسانها البته درسطوح مختلف گرفتاري مردسالاري است.
    2- دوم اين تيز هارا من فكركنم ميشود بابعضي قبض وبسط ها درتمام شرق به خصوص كشورهاي اسلامي تعميم داد وبراي تغير هم زنان نيازمند تغيرات بزرگ درجهان وبخصوص شرق دراد .
    همين گونه كه زنان افغانستان بايد بيرون ازقوانين رسمي وغيررسمي براي اثبات حقوق شان وگرفتن حقوق شان درايران هم همين كاررابكند،درپاكستان هم نيازاست،درعربستان وكشور هاي خليج نيز به شدت نيازبه اين حركت هادارد واين حركت ها ممكن نيست مگراينكه نگاه ها عوض شود ونيسبت به هستي وقواعد حاكم برروابط انسانها به گونه اي ديگرنگاه شود
    دراين كار بايد زنان پيش قدم باشد.
    مردان هرقدر باتوجه به زنان كارهاي انجام دهند بازهم مردانه خواهد بود.

  • زهرا رضائی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    با سلام حضور خوانندگان محترم!

    ۱. آقای بودای عزیز، شما در این متن بسیار کوتاه به نکات مهم و قابل توجهی‌ اشاره کردید، اما‌ای کاش کمی‌ بیشتر در مورد این مقاله به تامل میپرداختید و مطلب مهمی همانند محو خشونت علیه زنان را در هفت تز شتاب زده خلاصه نمیکردید.

    ۲. خشونت در برابر زنان و به خصوص زنان افغان یک امر کاملا روشن است که به هیچ وجه قابل توجیه یا انکار نمی‌باشد.این امر حتا در میان طبقه روشن فکر و به اصطلاح حامی‌ حقوق زنان هم به وفور به چشم می‌‌خورد.

    ۳. به نظر من اصلی‌‌ترین و کلیدی‌ترین شیوه مبارزه علیه خشونت در برابر زنان خودسازی زنان است. زنان افغان بایستی به مسائلی‌ ورای خانه داری، بچه داری و ... بیندیشند. در شرایط امروزی این امر واجبی بر تمام زنان است تا تحصیل کنند و وارد بازار کار شوند. استقلال مالی اولی‌‌ترین و بنیادی‌ترین اقدام در راه مبارزه در برابر خشونت است. تا زمانیکه زنان درامد ثابتی از آن خود نداشته باشند طغیان و ایستادگی در برابر ظلم مردان خودسوزی محض به حساب میآید.

    ۴. نکته قابل توجه دیگر این است که زنان باید به حقوق خود واقف شوند، حتا زنانی که در قریه جات و نکات دور دست زندگی‌ میکنند باید روشن و بیدار شوند. بر تک تک زنان تحصیل کرده و آگاه به مسائل حقوقی و شرعی واجب است که از هیچ نوع تلاشی در این زمینه فرو گذار ننمایند.

    ۵. در آخر امیدوارم که مجال صحبت در این زمینه لا عقل ما بین قشر تحصیل کرده و روشن ما اماده گردد، تا بتوانیم همه با هم جنبشی وسیع و چند بعدی را سازمان دهی‌ کنیم و مطلب را در این نقطه تمام شده محسوب نداریم.





  • حسین ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    جناب آقای بودا

    من هیچ وقت سخن امیدوار کننده از شما نخوانده ام. چرا می کوشید همه چیز را منفی نشان دهید؟ تجارب جوامع مختلف دنیا نشان داده که مبارزات حقوق زنان نتیجه بخش بوده و بسیاری آنها در چارچوبه قانون هم بوده است. چرا اول برای اصلاح قوانین تبعیض آمیز مبارزه نکنیم؟ متاسفانه اکثریت نوشته های شما بسیار بدبینانه است.

  • اسد- بودا ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت


    1- سپاس گرامی، بحث "میل مردانه" در اروپا یک بحث داغ است و این بحث زن غربی را نیز شامل می شود.

    2- محترم نظری، من نگفتم "بمب اتم"، من گفتم "بمبِ انتحاری"، آن هم با قیدِ "بالقوه".

    من خودم را از مردانِ افغانی مجزا نکرده ام، به همین سبب گفتم "مامردان"؛ یعنی از ضمیری استفاده کردم که خودم را نیز شامل می شود.

    وقت که پدر "سالار" باشد، چطوری می توان از عدم خشونت حرف زد. دقت کنید پدر "سالار" است، نه یاور و همکار.

    نکته ی مهم اینکه "منطقِ خانواده" ذاتا با خشونت پیوند دارد، من نمی گویم که "بد" است یا "خوب" ولی در منطق خانواده این امر نهفته است که تو "زن"، "مادر"، "پدر"، و "خواهر" منی، پس من بیش تر هوای تو را دارم.


    آیا اگر مادر خود ما در خیابان "شهر" گدایی کند، واکنشِ ما دقیقا همان است که در برابر زنان گدای کابل داریم؟ در حالیکه این زنان گدا ممکن است به مراتب پاک تر از خواهر و مادر ما باشند، اما فقر و بدبختی آن ها را به این روزگار کشانده است.

    شما گفته اید یا داشت های تان مملو از "توهم" است؛ درست؛ من خودم هم قبول دارم که آن چه را معرفت می نامیم، چیز توهم سازمان یافته نیست. درست دخلاء این توهمات است نور حقیقت فروزان می گردد.

    نکته ی اخر اینکه ما هیچ وقت از "آزادی بیان" گپ نزده ایم. اصلا این جا مایی وجود ندارد، تا چیزی را سانسور کند. تنها هدف "بازتاب صدای قربانیان" است، شاید نوشته ی تان باین هدف تناسب نداشته که مدیریت محترم سایت نشر نکرده است. مرا تا می توانید نقد کنید و بکوبید و خرد خمیر کنید. آزاد هستید، در این زمینه، تا هنوز پتکی نبوده که بر سر ما نخورده باشد، سرما با پتک خوردن عادت دارد.

    3- صحرای گرامی از لطفِ تان تشکر، به گمان تکان دهنده ترین، تز، تز اخیر است و البته برای زنان فعال تز ششم امکان دارد ازار دهنده باشد. من خواستم با این تزها احساسم را بیان کنم. همین!

    4- تابش عزیز، یک تز اختلاف چندان فاصله نیست. اگر تزهای دیگر برایت قابل قبول باشد، تز هفتم "فدای سرت". البته پذیرش تز هفتم، به خاطر خصلت بیش از حد رادیکال آن قابل قبول نیست، زیرا ما را با یک خلا و بی پناهی عظیم روبه رو می کند.

    5- به "صبور" جان هم بگویم که من اصلا ادعا نکرده ام، که تزهایم جامعه شناسانه است؛ این لطف شماست که این چنین استنباط کرده اید. این تزها برای من شهودی بودند، درست یک پیاله چای فرصت بود تا این تزها را مرتب کنم. لزومی هم نیست در عصری که برخی آن را "مرگ جامعه شناسی" لقب داده اند، همه چیز را جامعه شناسانه کنیم.

    6- همچنین از "فرهمند" تشکر می شود، به رغم تمامی "اشتباهات املایی" اش.


    وجودِ همه تان روشن باد!


  • محمد دایه پور ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام
    چه اشاره های خوبی به وضعیت زنان افغانستان کرده است که نه تنها مشکل در جامعه یا قشر سنتی ما است بلکه مشکلات از درون روشن فکران و از درون خود زنان شروع می شود. ابتذال حقوق بشر و حقوق زن از درون همین بخش جامعه بی بندبار و بی اخلاق به اصطلاح روشن فکر شروع می شود بخشی که تمام بی اخلاقی و عدم تعهد خود را با عناوینی مثل روشن فکر یا از این تعبیرات پوشانده است جامعه که دوست دارد تمام زنان جهان را لخت و عور ببیند و نوبت که به خودشان می رسد با هزاران متر و عنوان زنان شان را خانه نشین می کنند.
    ابتذال عنوان های مثل حقوق بشر و حقوق زنان چیز نیست جز سکه ای شده است برای عده ای از فضل فروشان و سکه سازان انجویی و من فکر نمی کنم که تا زمانی که به این هفت تز پاسخی نیابیم حقوق زن به جایی نمی رسد
    آفرین بر خامه توانای اسدبودای عزیز که در ابتذال کابل هنوز کابلی نشده است و به ریشه خیلی چیزها فکر می کند و آفرین به اسد که هنوز افغانستانی نشده است و در ابتذال کابل غرق نشده است.

  • كاوه ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    عنوان اين نوشته، پر ابهت و فريبنده است؛ اما متن، ربطي به عنوان ندارد. وقتي عنوان را مي بيني تصور مي كني كه هفت "تز" آقاي بودا، انسان را به چگونگي محو خشونت عليه زنان رهنمون مي سازد. چون ايشان در عنوان گفته اند: "هفت تز در باب محو خشونت عليه زنان." كاش مي گفت هفت نكته در مورد خشونت عليه زنان. يا اگر "تز" را هم از معني اصلي اش بيرون مي كشيد، بايد رابطه متن و عنوان را در نظر مي گرفت و حداقل مي نوشت: "هفت تز در باب خشونت عليه زنان". نه در باب محو خشونت عليه زنان.
    گرچه من در اينجا نمي خواهم بحث كنم كه "تز" چيست و اين نوشته كوتاه و هفت دقيقه اي بودا، هفت "تز" يا حداقل يك "تز" حساب مي شود يانه؟ فقط مي خواهم اين قدر اشاره كنم كه تصويري كه از "تز" در ذهن من است با هيچ يك از شماره هاي هفتگانه اين نوشته ارتباطي بر قرار نمي كند. شايد مشكل در فهم من باشد.
    به نظر من اسد فقط خواسته است زبان حال زنان را روايت كند و به جاي آنها از شدت خشونت هاي به قول خودش خانه زاد زنان، ناله هاي آهنگين، سوزناك و نيمه فرمايشي سر دهد. نيمه فرمايشي به اين دليل گفتم كه ناليدن واقعي با اين نظم و ترتيب امكان ندارد. ناليدن قاعدتا نازيبا و بي نظم است.
    جالب اينجا است كه خوانندگان اين نوشته ها نيز تحت تأثير ادبيات جادويي و جذاب آن از محتوا غفلت مي كنند و با تمام توان هورا مي كشند.
    در يادداشت هفت شماره اي آقاي بودا، تنها شماره 4 آن در باب محو خشونت اشاره دارد. ايشان در تز چهارمش گفته است؛ براي رهيدن از اين وضعيت اسفبار، بايد چارچوب قانون را شكست و عصيان كرد. شماره دوم نيز به زنان توصيه كرده است كه به روشنفكران كله پوك و انجوبازان حرفه اي اعتماد نكنند. از اين دو اشاره مختصر ‍ژورناليستيك كه بگذريم، كجاي اين نوشته "تزي است در باب محو خشونت عليه زنان؟
    گرچه اسد خود، در پي نوشت يادداشت خود توجيه كرده است كه وقت نداشته است؛ اما بايد گفت كه انسان اگر يك دقيقه هم حرف مي زند، بايد آنچه را كه مي خواهد تبيين كند. عنوان مي دهيم هفت تز در باب محو خشونت؛ اما در متن چيز ديگر مي گوييم. اين كار با عقلانيت گفتاري زاويه منفرجه درست مي كند. در وقت كمتر، انسجام بيشتر ضرورت است.

  • معصومه احمدی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام به تمام خوانندگان این سایت و نوسینده گرامی
    درتمام کشورهای اسلامی متاسفانه این خشونت وجود دارد. در هرکشور در قالب های مختلف، و به بهانه های مختلف ...
    ولی در افغانستان خشن ترین نوع انرا همنوعانم متحمل شده اند.

    با نظر اقای تابش کاملا موافقم ...!!!!

    این مشکل را باید از ریشه آن (فقه) نابود کرد. تاکه این فقه توسط محسنی ها تفسیر شود، مستنبط ان افراد خون اشام چون اینان باشد دیگر فکر نکنم که این انسان به حقوق انسانی خود نائل شود.

    در ضمن اگر زن انسان هست زن مرد نمیخواهد همه باید با ان مبارزه کنند.

    بنی ادم اعضای یکدیگرند
    که در افرینیش زیک گوهرند.

    ایام به کام تان باد

  • فرهمند ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام بر تمام دست اندرکاران سایت وزین جمهوری سکوت و استاد اسد بودا.
    مقاله جاندار شما را خواندم و استفاده بوردم. وزیت زنان افغانستان را خوب به تصویر کشیدید. زن در جامعه افغانی انسان دست دوم است. زن در افغانستان حیوانات ۲ پا است و بشتر از آن برای زن ارزش قایل نیست.

  • sabor ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام به همه دوستان !
    راستش این مقاله آقای بودا برای من خیلی سوال برانگیز است ،مسائل که آقای بودا در این مقاله به آن پرداخته است نیاز با این دارد که از نظر علمی در جا معه افغانستان به اثبات برسد . به نظر بنده این ادعا ها بیشتر به یک عکس العمل میماند تا یک تحلیل علمی و یا جا معه شنا سانه . خشونت بر علیه زنان در جا معه ما از هیچ کسی پوشیده نیست ، اما راه حل های که ایشان پشنهاد کرده اند ضرورت به توضیح بیشتر دارند .

  • علی تابش ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    "این گار گم شده ای، وبدجوری هم گم شده ای که هویت مشخصی را نمیتوان ازتو درذهن ها جستجوکرد.

    این گم شدن نه دریک زمان ومکان معین،[...] اماگم شده ای. آرام آرام وتکه تکه، درجاجای و مکانهای، جسته و گریخته، این جا و آنجا که بودی وهستی وخواهی بود، عمری که گذرانده ای و خواهی گذراند[...]

    دراین روزها میگویند روز توست، روز تو یعنی روز زن!

    خواهر ...! مادر...! مراببخش اگر میخواهم بگویم که چقدرمتنفرم ازاین روز٬ چون میدونم که بازهم بااین شعارقصد معامله جدیدی باهویت تورا دارند.

    معامله ای که نمیدانم سرانجام آن چه خواهد شد؟

    وتوچقدرصادقانه و بالبخند ازاین روز استقبال میکنی. مگرنمیدانی که این هم سودای جدیدی است که به بازار عرضه میکنند، دیروز تورا باشعارهای مذهب وعقیده زیربرقع پنهان کردند، وامروز تورا با نام ازادی وتجدد وحقوق بشر عریان وبرهنه تبلیغات کالای تجارتی میکنند.

    مادرم اصلا به این روز خندان نباش چون مترسم که فردایش زیرکوتکهای پدرم تو را گریان بیبنم واین سرنوشت تواست. (بخشی از نوشته ام که در مجله فیمینیسم فرانسه چاپ شد"

    اسد جان سلام!

    خوشحال شدم که حد اقل توانستید به خودت جرآت بدهید تا در این زمینه کلماتی بنویسید و یا بگوید...(روی کلمه جرات فکر کنید)

    مطمیئنم حرفی که مطهری گفت آنرا بیاد دارید.

    "در دو مقطع زمانی متفاوت درغرب، دو ظلم بزرگ درحق زن روا داشته شد:

    قبل از رنسانس یا تجدد این زن از انسان بودن خود محروم بود.
    وبعداز آن این انسان از زن بودن خود محروم شد".

    کاری ندارم که ایشان در مورد غرب حرف میزند و ستمی که در جوامع اسلامی برزنان میرفت و میرود را انکار میکند. اما میتوان حرفی ایشان را چنین تفسیر کرد یا اصلا خلاء انرا اینگونه پر کرد که:

    انسان ماقبل مدرن تکلیف مدار بود و انسان امروزی حقوق مدار. انسان دیروز میگفت من وظیفه ام هست، و باید این کار رابکنم. اما انسان امروز میگوید این حق من است و من حق دارم که این کار را بکنم. افغانستان ، ایران، پاکستان و برخی ازکشورهای غرب آفریقا که بیشترش مسلمان هستند، مردم این سرزمین ها با یک هویت تکلیف مداری، زندگی میکنند، حقوق مداری در این سرزمین ها جایگاه ندارد، و این تکلیف مداری از چشمه تلخ و شوری، چیزی بنام فقه اسلامی آب میخورد و من فکر میکنم که مشکل را باید از اونجا ها حل کرد.تازمانیکه "باید ها" در جامعه حکم فرما هست همان چیزیکه شما گفتید این موجود باید درخانه زاده شود، اونهم فقط برای بچه زائیدن وبس و او محکوم هست به این سرنوشت، و این سرنوشت برای او یک "باید" هست،یک تکلیف هست، سرباز زدن از این تکلیف یک گناهی نابخشودنی بنا براین حتی صدای خودش "صدای زنانه ای... " نه تنها "نگاهی مراقبت آمیز" ندارد بلکه گزنده تر هم خواهد بود.

    و در اخیر به تمام اونهای که قلبا باور دارند و این ظلمی بزرگی را در حق این انسان می پزیرند توصیه میکنم که برای مبارزه بااین ظلم باید جرآت گنا کردن داشت. و بخصوص اگرخواهران و مادران نظرم را بخوانند همانطوریکه اسد جان نوشت:

    "فراتر رفتن زن، از دایرة بسته­ ی «زندانِ» زادن، زیستن و مردن در خانه، نوعی طغیان و عصیان بر ضدِ فرهنگ و باورهایِ قدسی، و شکستنِ آداب و سنت­ها به شمار می­رود"

    اگر شما این جرات"گناه کردن" را بخود ندهید محکوم هستید تا ابد این زندان را یکی از "باید" های سرنوشت تان بپزرید. و این را هم یاد آور شوم که اصلا انسان با گنا کردن تعریف میشود. اگرمی خواهید ثابت کنید که انسان هستید باید جرات عصیان داشت. اگرگنا کردن نباشد عشق و تکلیف معنی خودش را نمی یابد. و من خودم براین عقیده ام که گنا کردن تنها نعمتی هست که انسان از ان برخوردا هست بنا براین، این نعمت را باید قدر نهاد.

    نکته دیگر اینکه اسد جان من با تیزهفتم تان هرگز موافق نیستم.

    موفق باشید.


    تبصره: منظورم از واژه گناه معنی فقهی آن نیست.



  • صحرا کریمی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    دست مریزاد آقای بودا و چقدر زیبا و دقیق و خوب در این هفت تز همه چیز را بیان کردید. تز 4 عالی بود. یک نگاه دقیق و یک تفسیر عمیق از زن افغان.
    زنده باشید.

  • بهاره ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    دوست محترم نظری! نظر شما بیشتر عقده مند و شخصی است. چون جمهوری سکوت نوشته های شما را چاپ نکرده بنآ تمام نوشته های بودا عام و کلی گویی بوده مملو از ابهام است!!!!!
    من به عنوان یک خانم از همان جامعه خفقان آور افغانی میگویم که بودا کاملآ دقیق و درست گفته است. اگر زنان شکایت از ظلم مردان دارند پس چرا باز به یک مرد رجوع میکنند؟ در آن جامعه که مردسالاری به عنوان یک کلتور پذیرفته شده است، مگر چند مرد مانند بودا میاندیشید؟ زن تا زمانیکه یاد نگیرد خودش باشد و به خود تکیه کند، تا زمانیکه یاد نگیرد حق و حقوقش چیست و از کجا باید مبارزه را آغاز کند، این سرکوبگری ها و خشونت ها ادامه خواهد داشت. خشونت در افغانستان از خانواده شروع و به جامعه ختم میشود. بد ترین مرحله ظلم آنست که فرد مظلوم ، ظلم را به عنوان یک حقیقت بپذیرد و قبول کند. زن افغانستان نیز این را پذیرفته است از زمانیکه به دنیا میاید تا زمانیکه میمیرد ، همیشه مظلوم و توسری خور است. وی همیشه باید خوب باشد تا مورد خشم قرار نگیردو دختر خوب، خواهر خوب، زن خوب، مادر خوب اما هیچ گاه جدا از جنسیتش مورد بر رسی قرار نمیگیرد و با معیاراتی که برای یک مرد در نظر گرفته شده مورد بررسی قرار نمیگیرد.

    بودای عزیز شما به نوشتن ادامه بدهید. قلم تان نویسا و روان تان خسته گی ناپذیر باد!

  • نادر نظری ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    اول اینکه هر یک از اعضای هیچ جامعهء بمب اتم نیستند. دوم اینکه فرهنگ پدر سالاری ربطی به خشونت علیه زنان ندارد. بهتر بود بجای سلطه فرهنگ پدر سالارانه، سلطه مرد سالارانه استفاده میشد.
    سوم اینکه انسانِ ایدئال در فرهنگِ افغانی در سطح عامش، زن را فقط و فقط به مثابه ی ابژة سکس و خشونت و خانه داری نمی خواهد. اگر اینطور است، پس خود اسد بودا نیز شامل حال تحلیلش قرار میگیرد.
    چهارم اینکه خطای زنان اصلاً در این نیست که از مردان بخواهند از حق پایمال شده ی آنها داد خواهی کنند. مگر اسد بودا مردانی را ندیده است که مدافع حقوق زنان باشند؟ مردان در سطح عام دشمن حقوق زنان نیست. باز هم اگر اینطور است؛ پس اسد بودا چرا در باره حقوق زنان سخنرانی کرده است؟ مگر جناب ایشان بعنوان یک روشنفکر مرد با حقوق زنان همنوایی نشان میدهد یا دشمنی؟
    ازین گذشته زنان برای نبرد شان علیه سلطه نظام مرد سالاری با متحدینی که مثل مردان مدافع حقوق زنان باشد نیاز دارد، مگر نه؟
    پنجم اینکه زنان در سطح عام تحت ستم و خشونت هستند یا اینکه زنانی هم هستند که در مرکز این خشونت ها قرار دارند و علیه زنان تحت ستم دیگری خشونت میورزند؟ مگر در تثبیت قانون احوال شخصیه زنان در سطح عام مخالف این قانون بود یا اینکه جمعی از زنان ازین قانون پشتیبانی کردند؟
    ششم اینکه اسد بودا در در کدام جامعه ای دیده و یا خوانده است که زنان در سطح عام؛ علیه مردان در سطح عامش مبارزه رادیکال کرده باشند و خود شان را نجات داده باشند؟ این بدین معنا نیست که ما در سطح جهانی مبارزات مردان انقلابی را که دوشادوش زنان زرمیده اند نادیده بگیریم و یک الترناتیف ذهنی برای آنها ترسیم کنیم؟
    هفتم اینکه خانواده به هیچ وجه در ذاتِ خودش ناسالم و مسبب بنیانِ خشونت نیست. اگر اینطور باشد، پس مکانی که در ذات خودش سالم و مهد پرورش مهر و محبت باشد کدام است؟ بنظرمن خانواده مثل باقی نهاد ها و مکانهای اجتماعی، نه میتواند در ذات خودش مقدس باشد و نه میتواند در ذات خودش مسبب خشونت باشد. آیا اسد بودا در جامعهء بقول خودش افغانی؛ شاهد خانواده هایی هیچ نبوده است که مسبب خشونت نبوده باشد؟ آیا این خانواده است که در ذات خودش مایه خشونت است یا فرهنگ خشونت علیه زنان است که میتواند هم در خانواده و هم در باقی مکانهای اجتماعی ریشه دوانیده است؟
    بهرحال نوشته ها و تحلیل آقای بودا نه تنها در «هفت تز در بابِ محو خشونت علیه زنان» مملو از توهم و ابهام است، بلکه تمامی تحلیل های نوشته او چنین است. اسد بودا بیشتر بر مقوله ها بشکل مطلق می چسپد و بحث هایش همیشه عام و کلی گویی است.
    اگر سایت «جمهویت سکوت» به آزادی عقیده و بیان انسانها ارج می نهد و نوشتهایی که طبق میل و روحیه نشراتی سایتش نباشد نیز درج کند، من نوشته های او را به برسی میگیرم. البته مدیر مسئول این سایت قبلاً هم دو مقاله اینجانب را نشر نکرد. بهمین دلیل میترسم پرداختن به این مقاله بیش ازین؛ ضیاع وقت گردد.

  • sepas ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    salam aghai buda matni kheli ziba navishtin khanoom sima samar mega ke afghanha azadi mekhahad amma bari hamsaya hai khod na bari khanvade khod man namegam ke dar afghanistan sari khanoomha zulm namesha in hech jai shaki nist vali matni 6 ke goften zanha saat ha dar barabari aiyna istad meshan ke khodra babi maili mardha bizazan vale dar europa ham amintor ast jai ke man kar mekonam khanoomha ziyad kar mekonand ham yak ellah do saat peshi aiyna istad meshan nazari shoma chi ast?
    bye

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: