۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت
انسجام هزارستان

انسجام هزارستان

یکی از مهم ترین عوامل شکننده بودن مرزهای فرهنگی، اقتصادی، جانی ومالی مردم هزاره شاید نداشتن یک وحدت قانون مند باشد. امروزه در جهان همه ی نهاد ها،گروها و احزاب،دارای یک وحدت قانون مند هست که پیشرفت انسان هم فقط در گرو قانون است.

چند مدت قبل "استاد اسدالله جعفری"یک مقاله ی را در باره ضرورت تشکیل یک کنگره ملی  برای هزاره های سراسر جهان نوشته بود وراهکار های را هم برای رسیدن به چنین حدف بزرگ بیان کرده بودند که از نظر من پیشنهاداتش با منطق وعقل ساز گاری خوبی داشت.بعد از آن هم یکی از دوستان مقاله را در وب سایت"جمهوری سکوت" نشر کرد که در این مقاله ایشان بر ضرورت راه اندازی یک شبکه تلویزونی بنام "صدای هزارستان" اشاره کرده بود وبرای راه اندازی این شبکه راه کار های خوبی را پیشنهاد داده بودند واز فوائید راه اندازی  چنین شبکه ی هم به خوبی شرح داده بود.بعد از این دومقاله، جدیدا آقای "محسین زردادی"مقاله را در باره عملی کردن تشکیل یک اتحادیه هزاره های سراسر جهان  در وب سایت جمهوری سکوت نشر کرد که ایشان هم پیشنهادات بسیار خوبی را برای علمی وعملی کردن طرح اتحاد ملی  هزاره ها ارائه داده بودند. من بعد از خواندن مقاله ی آقای زردادی بشدت تحت تاثیر مقاله ایشان قرار گرفتم و بر خود لازم دانستم تا من هم یک مقاله را دراین باره بنویسم و نظریات خودرا در باره این طرح بزرگ با دوستان دیگر در میان بگذارم تا همه ی ما برای چنین اتحاد گام برداریم و همه باید نظرات،راهکارها و پیشنهادات خودرا،روک وسریع بیان کنیم.از این رو من در این مطلب سعی می کنم پیشنهادات شخصی خودرا با دیگر دوستان در میان بگذارم (قضاوت و نقدش باشما.مردم هزاره در طول تاریخ متاسفنه همیشه مورید تهاجم سیاسی،فرهنگی،اقتصادی،جانی،مالی...از سوی دشمنان خود قرار گرفته که در این راه، زیان های زیاد را متحمل شده اند. از قتل عام عبدالرحمن جابر که باعث نابودی 62% از مردم و از دست دادن بیش از نصف از اراضی هزارستان گردید گرفته تا قتل عام مردم بیگناه افشار، تاراج شدن مردم توسط کوچی های که از آنسوی مرز های افغانستان وارید میشوند وبه گفته خود شان بابای شان(ظاهرشاه) این زمین ها را به انها داده است! و بریدن سرهای مردم توسط گروه طالبان و...اینها نمونه های از بی عدالتی ها در کشور بود که مردم هزاره برای استقلالش جان و مال خود رااز دست داده بودند.

یکی از مهم ترین عوامل شکننده بودن مرزهای فرهنگی، اقتصادی، جانی ومالی مردم هزاره شاید نداشتن یک وحدت قانون مند باشد. امروزه در جهان همه ی نهاد ها،گروها و احزاب،دارای یک وحدت قانون مند هست که پیشرفت انسان هم فقط در گرو قانون است.من نمی گویم که هزاره ها وحدت ندارند؛مردم هزاره همیشه وحدت داشتند،چه در زمان گذشته و چه در زما حال ، نمونه ی این وحدت را ما دوسال قبل در تظاهرات علیه کوچی ها وپشت بانی از حاجی محمد محقق دیدیم-پس هزاره ها وحدت دارند؛ اما یک وحدت "قانون مند" ندارند.وحدت که بتواند نیرو های فعال و روشن فکر مردم هزاره را جهت دار کند.یعنی از این نیرو ها بتواند برای منفعت جامعه اش استفاده کند.الحمدالله  فعلا در جامعه ی هزاره نیروهای روشن فکر و کار آمد که بتواند در همه عرصه های(سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،هنری..)  کارای لازم را داشته باشد،کم نیست. در رشته های ورزشی اکثر مدال آوران افغانستان از مردم هزاره هست که نمونه اش آقای "روحالله نیکپی" کسی که اولین مدال المپیک تاریخ افغانستان را آورد ودر میان علمای دینی جامعه ی هزاره آیت الله فیاض را دارد که درکشور عراق بعد از آیت الله سستانی که بزرگترین مرجع تقلید فعلی شعیان هست،دومین مرجع سیاسی ودینی مردم عراق است و در تهران ایت الله محقق کابلی را داریم کسی که ایران به شددت ازش ترسیده و به همین خاطر فعلا با ایشان تقریبا قطع رابطه کرده است.مردم هزاره در عرصه های دیگر هم نیروهای فعال زیاد دارند، مثلا در پاکستان  جنرال موسی خان و سایره بتول هست جنرال موسی خان فعلا یکی از فرماندهان ارشد پاکستان محسوب می شود وسایره بتول هم جز چهار زن پاکستانی هست که در نیروی هوای پاکستان فعالیت می کند. ودر عرصه ی فرهنگ و هنر هم مردم هزاره چهره های سر شناس زیاد دارند.از جمله آنها "محمد حسین محمدی" رمان نویس که چندین جایزه ی بین الملی را کسب کرده وفعلا کتابهایش به زبانهای انگلیسی و فرانسوی در حال ترجمه است. در عرصه ادب و هنر مردم هزاره از پیشرو ترین اقوام افغانستان است که اینرا هم خود کرزی میداند وهم ساز مانهای ادبیات جهان،نام بردن این چند نفر فقط بخواطر این بود که این شخصیتها می تواند اعتبارملت هزاره را در همه جا بالا ببرد و مردم را به یک خودباوری برساند.

از گذشته سوالهای زیاد در ذهن مان بوده که اکثر شان بدون جواب مانده است. چون هرگاه از پدران مان بر فرض پرسیدیم که ما چرا باید در خیابانهای تهران موقع راه رفتن سرمان پاین باشد یا چرا باید هر روز در خیابان ها کوتک بخوریم،چرا وقتی یک ایرانی از کنار مان رد می شود تف میندازد ویا چرا ما برای ورود به اکثر جاها در ایران ممنوع هستیم و هزاران چرا های دیگر که معمولا اکثر جوابها این بود که ما افغانی هستیم!خوب پس چرا تاجیکها این طوری نیست؟  چون ما هزاره هستیم!خوب ما که سنگ و کوه آهن ها را آب کردیم(کارگران ساختمانی درایران) پس این چه مانع هست که نمی خواهد ما تبدل به انسانهای درجه اعلا گردیم؟ ما نمی توانیم! چرا نمی توانیم؟مشکل کجاست؟چرا جوامع دیگر توانستند این کار را بکنند ومانع سر راه خود را بردارند؟خوب ما میتوانیم از اقوام که ازفقر به درجه اعلا رسیده اند الگو برداری کنیم،اما طور که با فرهنگ و آئین خود مان سازگاری داشته باشد. ماباید از گذشته های خود عبرت بگیریم،چرا مزاری را تنها گذاشتیم؟چرا مزاری خودرا برای ما قربانی کرد؟آیا او نمی توانست مثل برادران جهادی دیگر،بیش از این که به فکر ملتش باشد،به فکر جیب هایش باشد؟ حالا که کسی نمی خواهد جواب این سوالهای مارا بدهد،پس ما خود مان باید دست بکار شویم ومشکلات سر راه خود را پیدا کرده و بفکر برداشتنش باشیم-به قول آقای زردادی که تاکی باید خاموش باشیم تا مبادا دیو از خواب بیدار شود.دیو که بلاخره آخرش از خواب بیدار میشه و همان طور که بار ها مارا بلعیده بازهم خواهد بلعید.دیگر وفادار ماندن به افغانستان هیچ فایده ی ندارد همانطور که تاحالا جز زیان دیگر هیچ فایده برای ما  نداشت. سیاست مداران افغانستان همیشه در اندیشه ی حذف ما بوده وهست.ما اگر دارای یک کنگره ی واحد باشیم صد فیصد در جهان روی ما حساب های زیاد باز خواهد شد.


من در قسمت نظرات مقاله آقای زردادی کامنت های اکثر دوستان را خواندم متاسفانه اکثر دوستان به جای این که راهکارهای رسیدن به چنین حدف بزرگ را نشان دهد، بیشترشان با روحیه ترس وتردید به این قضه نگرسته بودند.

واما راه کارهای که من برای دوستان پیشنهاد می کنم:

1-اولین گام که ما بخواهیم در این راه بر داریم  شناسای مشکیلات  سر راه این طرح است.اولین مانع اجرای نشدن این طرح،بسته ماندن آن هست. منظور من از بسته ماندن طرح این است که ما چه طوری بتوانیم این طرح را در متن جامعه هزاره پیاده کنیم-چون  متاسفانه روشن فکران هزاره با مردم خود رابطه مستقیم ندارند. ما متاسفانه فقط در دنیای سر بسته ی انترنت  می تانیم فعالیت کنیم که تنها تعداد اندک از مردم هزاره به انترنت دست رسی دارند. از جهت دیگر هنوز هم بیش از 80% مردم هزاره تابعیت از روحانیون دارند که حد اکثر روحانیون متاسفانه به شدت تحت تاثیر رژیم آخوندی ایران قرار دارند که این می تواند از بزرگ ترین مشکیل سر راه ما باشد؛اما این مشکیل هم راهکار های دارد مثلا ما میتوانیم نشستهای کوچک وصمیمی را برگذار کنیم که در آن از یک تعداد آخند و چند تا تحصیل کرده ی دانشگاهی به علاوه ی روشن فکران و...دعوت کنیم تا آنها به راحتی بتوانند در این مورید بحث کنند و راهکارها و نقد و نظرات خود را روک وسریع بیان کنند .
مشکیل دیگر که ما فعلا با آن مواجه هستیم همراهی نکردن رهبران گروه ها و احزاب هزاره با این طرح است. چون آنها نمی خواهند که به ارباب خود خیانت کنند!واین امکان را هم دارد که آنها بر علیه این نوع حرکات خود جوش، تبلیغات سوئ راه اندازی کنند.این دو مورید از نظر من بزرگ ترین مشکیل سرراه این طرح است.البته مشکیلات خیلی زیاد دیگر هم دارد که به نظر من همه ی آنها راه حل دارد. یک ضربالمثل هزارگی هست که می گوید:کوه اگر چه بلند باشد ولی به قله خود راه دارد.حالا ما هم عوض اینکه به این نوع حرکات خودجوش با دید یاس بنگریم،باید به فکر حل مشکیلاتش باشیم-تا دست در دست هم ندهیم هیچ کاری خود بخود انجام نخواهد شد.

2-  برای حرکت کردن به سوی چنین حدف بزرگ،ما نیاز به یک مبدا داریم-مبدا که مارا بتواند به مقصد برساند.بدون شک رسم وخط کردن این مبدا هم کار آسان نخواهد بود چونکه ما با طرز تفکر و مشکیلات مردم هزراه آشنای چندانی نداریم اما خوشبختانه یک چیز که مارا به این حدف نزدیک می کند،داشتن یک انگیزه ی قوی  هزاره بودن هست.ما در جزئیات هزاره ها با مشکیلات خیلی زیاد رو برو هستیم-از جمله این مشکیلات انسجام نداشتن همه ی هزاره است.عمده ترین گروه هزاره ها به دوقسمت تقسیم می شود،یک طرف روحانیت و پیرو آن و طرف دیگرافراد روشن گرکه آنها هم در بین خود به چندین عقاید وشرایط تقسیم می شوند.

3-ما باید سعی کنیم در ابتدا با گروه های کوچه که در افغانستان،ایران،کویته، ویا جاهای دیگر فعالیت می کنند ارتباط بر قرار کنیم- من بعضی از این گروه ها را دراینجا نام می برم:(اتحاد پزشی غرجستان در غرب کابل،گروه فرهنگی هنری مسافران سپیده در تهران،گروه هنری فیلم سازی گل لالگ در کویته پاکستان،اتحادیه الغوچک در کویته پاکستان،اتحادیه حسینه های مهاجرین افغانستانی که شامل بیش از 10000نفر است در تهران،اتحادیه هزاره های دانمارک،اتحادیه هزاره های المان،اتحادیه هزاره های استرالیلا و بسیار از گروه ها و نهاد های کوچک دیگر که در داخل افغانستان شکل گرفته وفعالیت می کند.

4-ما خود مان در هرکشور که هستیم سعی کنیم که اتحادیه های کوچک را راه اندازی کنیم تا بتوانیم از این طریق فرهنگ اصل ملیت هزاره را باز سازکنیم وتاریخ و سر گذشت مردم  خودرا برای آنها توضیع دهیم تا این طرح در بین جامعه هزاره فرهنگ سازی شود وما بتوانیم در فضا های گروهی با همدیگر کار کنیم-به نظر من ما اگر بتوانیم از ابتدا باتشکیل گروه های کوچک به سوی حدف مند کردن این طرح حرکت کنیم-طرح انسجام هزاره ها بعد از مدت کوتاه خود بخود عملی خواهد شد.

5-بعد از اینکه توانستیم گروه ها ونهاد های کوچک را ایجاد کنیم آن موقع باید به فکر این باشیم که چطوری بتوانیم اینها را به همدیگر ادغام کنیم-بعد از ادغام کردن آنها که اتحادیه کمی بزرگتر میشود،ما میتوانیم سمینارها و نوشست های بزرگی را بر گذار کنیم ودراین نشست ها از سخنروران بزرگ برای سخنرانی  و از هنر مندان دعوت برای اجرا ونمایش هنرهای شان دعوت  کنیم  تا کم کم گروه خود به خود رسمیت پیدا کند.
بعدا ما میتوانیم از افراد بزرگ مانند سلطانعلی کشتمند،آیت الله محقق کابلی،وهنرمندان بزرگ مثل داوود سر خوش و...برای سخنرانی در سمینار های خود دعوت کنیم تا آنها راهکار های اساسی را برای رسیدن به این حدف بزرگ برسی کنند.
این بود نظریه و پیشنهادات من در مورید این طرح.امید وارم شما هم با نظرات خود بیشتر به راهکارهای عملی کردن این طرح مارا یاری کنید.

 

نویسنده : محمد سعیدی نظرات : 19
  • مهدی سعیدی ۱۳۸۹ سه شنبه ۲۸ ثور

    با سلام
    آنچه مهم هست رسیدن به این درکی است که امروزه به شکلهای مختلفی در نوشته ها وآثار دوستان به چشم می خورد .این مساله دقیقاً ورود به دالان خود باوری است و نوید ازیک آینده امید بخش وسبز دارد. اگر چنین بینشی 100 سال قبل شکل گرفته بود امروز به جای افغانستان در منطقه «هزارستان » بر روی نقشه های جغرافیایی ثبت می شد .منظورم عدم انسجام و شکل گیری نهادهای اجتماعی مقتضی آن دوران (زمان تهاجم عبدالرحمان) است .تا به حال کسی از علل شکست هزاره ها بحثی نکرده ا. همه شکوه از آن دوران سخت داشته اند .من شخصاً عبدالرحمن را محکوم نمی کنم .همه ملت ها به فکر توسعه ومنافع ملی خودشان هست
    مگر اصل «تنازع بقا» داروین را نشنیده اید ، مضحک خواهد بود اگر ما از قدر ت دشمن شکوه کنیم واینکه چرا به خاطر منافع خود وآینده قومش چنین وچنان کرد؛ بلکه جا دارد به علل ضعفهای خود بپردازیم ،چرا اجداد ما نسبت به شکل گیری نهادهای اجتماعی چنین خونسرد و منفعل عمل کرده اند؟ چرا قبل ازتهاجم بیگانگان به سرزمین شان اردویی ایجاد نکردند؟ویا با نیروهای فرا منطقه ای چون روسها ارتباط برقرار نساختند؟ چرا دور برویم مگر ما در اول انقلاب حکومت محلی ایجاد نکردیم در قالب شورای اتفاق ؛ چرا این شروع خوب را حفظ نکرده وادامه ندادیم؟
    خلاصه کنم:
    آنچه در عرصه اجتماعی ،سیاسی ، فرهنگی مهم وموثر است وجودصرف افراد وشخصیت ها نیست بلکه آنچه مهمتر می نماید آگاهی عمومی ودرک ضرورت چنین امری است
    جا دارد روی ضرورت شکل گیری نهادهای مورد بحث آگاهی های لازم وکاملی داده شود. لازمه این کار نیز شکل گیری کامل هویت ملی است که صرفاً در پتو تحقیقات و آموزش عمومی میسر می گردد . لذا باید تشکلات منسجم علمی ، آموزشی ،فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ،اقتصادی و....در سطح خرد ایجاد گردد تا آنهانیز تمام توان وتلاش خود را روی مساله آگاهی بخشی و تبیین ضرورت شکل گیری نهاد قومی درابعاد کلان مانند کنگره قومی (اعم از ریش سفیدان ، نخبگان علمی وفرهنگی وسیاسی و...) معطوف سازند.
    در نهایت جامعه ای شکل خواهد گرفت ساختار مند وسیستمی که جریانهای مخالف داخلی وبیرونی توان پاشاندن آن را نخواهد داشت.
    در همین راستا مدتی است که بنده وبعضی از دوستان در صددایجاد نهادی پژوهشی در خصوص باز سازی هویت ملی هستیم که یک امر اصولی و پایه ای است.ومن بدینوسیله از تمامی دوستانی که علاقمند فعالیت در این زمینه هستند می خواهم ما را در این راه تنها نگذارند :mmsaidi1000@gmail.com

  • میر ویس آیین ۱۳۸۸ شنبه ۲۲ حوت

    با تشکر از اسدالله جعفری و محمد سعیدی ! گر چه من بخود اجازه نمیدهم تا در باره طرح های شما نظر بدهم اما باز هم چون به اصطلاح {خیال پلو }خودرا در این طرح ها میبینم ناگزیر باید نظر و کامنت بدهم . جناب سعیدی هر دو مشکل که شما اشاره نموده اید جدی نمیباشند چون هم روشنفکران و هم آخندهای که مورد نظر شما هستند در قدم اول هزاره هستند و بعد اخند یا سیاستمدار و روشنفکر و طبعا مورد اول در نظر آنها هم اولیت دارد چون آنها هم به فراست دریافته اند که چه در ایران وچه در کابل صرفا به خاطر هزاره بودن موانعی بر سر راه شان وجود دارد نه به خاطر ملا بودن یا روشنفکر بودن وانگهی در مرام نامه شما نه به ضرر آخند مسءله ای وجودداردو نه به نفی روشنفکر و به نظر من در این ارگان باید از فرد فرد هزاره سود برد آخند و یا کافر. روشنفکر و یا کوردل فقط باید همت گماشت و از مشکلات نهراسید توفیق از طرف خدا خواهد بود

  • میر ویس آیین ۱۳۸۸ شنبه ۲۲ حوت

    با تشکر از اسدالله جعفری و محمد سعیدی ! گر چه من بخود اجازه نمیدهم تا در باره طرح های شما نظر بدهم اما باز هم چون به اصطلاح {خیال پلو }خودرا در این طرح ها میبینم ناگزیر باید نظر و کامنت بدهم . جناب سعیدی هر دو مشکل که شما اشاره نموده اید جدی نمیباشند چون هم روشنفکران و هم آخندهای که مورد نظر شما هستند در قدم اول هزاره هستند و بعد اخند یا سیاستمدار و روشنفکر و طبعا مورد اول در نظر آنها هم اولیت دارد چون آنها هم به فراست دریافته اند که چه در ایران وچه در کابل صرفا به خاطر هزاره بودن موانعی بر سر راه شان وجود دارد نه به خاطر ملا بودن یا روشنفکر بودن وانگهی در مرام نامه شما نه به ضرر آخند مسءله ای وجودداردو نه به نفی روشنفکر و به نظر من در این ارگان باید از فرد فرد هزاره سود برد آخند و یا کافر. روشنفکر و یا کوردل فقط باید همت گماشت و از مشکلات نهراسید توفیق از طرف خدا خواهد بود

  • جمیل آزاد ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۲ حوت


    جناب آقای سعیدی شما به نکات خوبی اشاره نمودید، جهان سپاس از شما. نکات دیگری را که می خواهم یاد آور شوم این است:
    1. یکی از نکات بسیار مهم این است که ما باید متوجه باشیم که ابزار در دست معامله گران سیاسی قرار نگیریم، چنانچه بنده خود شاهد چنین صحنه در کابل بودم که انجمن فرهنگی هزاره های داره ترکمن بخاطر همین مشکل از هم پاشید که تعداد از آنها در مقابل همدیگر قرار گرفته بودند.
    2. هر نهاد یا گروهی که جدیداً تآسیس میشوند نهادها یا گروه های تآسیس شده باید آنرا تقویت نمایند نه سرکوب که قبل از تآسیس این نهاد یا گروه به سقوط مواجه نگردد.
    3. قسمی که شما شاهدهستید و می بینید که خیلی ها عادت دارند که هر کاره و در هر کار دخالت داشته باشند که این نوع دخالت ها در همه جا به شمول کویته به اوج خود رسیده است که این نوع دخالت ها خود یک سد در راه بوجود آمدن نهاد ها و گروه های کوچک و جلوگیری از رشد آن نموده و در آخر به سقوط آن می انجامد. کوشش شود تا هر شخص در هر رشته که مهارت دارد مشغول و سرگرم باشد.

  • عبدالله غزنوی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    سلام!
    اما بعد این مقاله بسیار نکته های ارزشمند را مورد توجه قرارداده , وباید حالا که دیر نشده دست به دست هم داده قدم به قدم پیش برویم , وبه همبستگی ویکپارچگی ملیت هزاره بیشتر ازهروقت تلاش به خرج دهیم .
    عبدالله غزنوی.

  • کاظم وحیدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    سلام قومای گلم، از این که به مسائل عمده توجه می کنید، کار خوب و امیدوار کننده است. البته من هیچ وقت ناامید نبوده ام و در این راستا همیشه با دوستان صحبت داریم.
    من حرفم همیشه مبتنی بر تجارب کارهایی مانند مجمع نهادهای مدنی افغانستان (شاید بزرگترین تشکل روشنفکری در تاریخ هزاره به شمار رود) و نیز تشکیل کنگره ی ملی هزاره در کابل است که از کجا ضربه خورد و باید نقطه های کور را روشن نماییم.
    1 ـ وقتی سخن ایجاد یک تشکل جدید را به میان می کشیم منظور آنست که رهبریت های پراکنده و کلاسیکی که مشغول عمیق سازی تضادهای درونی و نیز تقویت پایگاه های سیاسی شخصی خودشان است، دیگر کارایی خود را از دست داده اند. بنابراین باید در رابطه به عضویت آنان تأمل بیشتری نماییم و بدانیم که آنان اگر وارد شوند بیشتر برای تخریب هستند تا رسیدن به اهداف و خط مشی و استراتژی برای هزاره ها. چراکه آنان هم اکنون امکانات آن را دارا هستند اما در این راستا گامی بر نمی دارند.
    2 ـ در خصوص جریانات و عناصر سیاسی هم باید میان کسانی که از روی ناچاری دور چنان رهبریت هایی حلقه زده اند و آنانی که باور و تمایلی به آنها دارند فرق قائل شد. البته مورد دومی جدی تر بوده و دقیقاً ما در تشکلهایی که نام بردم از همینجا ضربه خوردیم. مثلا وقتی مجمع نهادها تشکیل شد و اوج گرفت و سررشته ی کارها را از رهبریت کلاسیک ربود، کاظمی رهبران احزاب را جمع نمود و هر پنجشنبه در خانه ی یکی از آنها جلسه ای دایر نمود و خودش انگیزه ی جمع شدن آنها را پدید آمدن یک «انباغ» برای خودشان اعلام داشت. پس جریانات و عناصری که دعوت می شوند باید دقیق شناسایی شده و مورد تبادل نظر نسبتا خصوصی تر (از طریق ایمیل های شخصی) قرار گیرند و هرکس را جمع ننماییم. (به نگرانی ها و حساسیت خانم بهاره توجه گردد).
    3 ـ مسلماً وقتی دست به ایجاد چنین تشکلی می زنیم، مقصد ما بیشتر یک کنگره ی هزارگی است تا یک حزب سیاسی که باید نظرات زیر را ارج گذاریم:
    الف: اختلاف فکری باید باشد و نظرات و جریانات گوناگون هزارگی جمع شوند.
    ب: چون مسئله ای قومی مدنظر است، باید کسانی که مُلی فکر می کنند و کار هزارگی را درست نمی دانند (حال ان را مصلحت نمی دانند و یا به آن اعتقادی ندارند، فرقی نمی کند) دعوت نشوند.
    4 ـ مکانیزم و چگونگی جمع اوری نیروها مهم نیست و از راه ایمیل ها می شود آنان را دعوت نمود و اجندایی درست کرد تا همه نظران خود را ارائه نموده و آنها را میان همه ی مدعوین پخش نمود و همه از نظرات یکدیگر باخبر شده و نقد و نظر خود را بنویسند. سپس خود را برای ایجاد یک نشست عمومی اماده سازیم. با این مرحله ی مقدماتی هم شناسایی ها زیاد می شود و هم اختلافات و مباحث فرعی ای که می تواند وقت نشست عمومی را (با توجه به مشکلات سفرش) بگیرد. چرا که مسافرت از راههای دور و صحبت کردن روی فروع و مسائل پیش پا افتاده کار زیانباری خواهد بود.
    موفق و مؤید باشید، با شما هستم

  • جویا ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    انسجام هزاره ها یکی ازآرمان رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری بود اما بدبختانه بعد ازمزاری برزگ نامکتب رفتگان وبی سوادان و کسانی تیکه داراین قوم شدند که ازقچاق آثارباستانی بامیان برای شان شهرک وهم چنان ازآرای این قوم درمعاملات سیاسی یک حربه ساخته است وبچزحلقه وندی سالاری دیگرروشنفکری وقشروعموم هزاره برای شان به اندازه یک خس هم ارزش ندارد مزاری غرور، عزت ، شرف، پاکی نفس، ومردمش رادوست داشت اما بیاید امروز ببینم که درنزد رهبران هزاره بعد ازمزاری روشنفکروقلم بدست جایگاه ندارد بلکه همان مجرمین جنگی ، ناقضین حقوق بشرودهشت افگنان قومی که ازهرکوچه وبازارجمع شده دارای رتبه های جنرالی می شود وسرونوشت مردمش رادرعالم بی سوادی وجهل ونادانی که سروپاه خیانت وتفریقه افگنی چیزی دیگری برای شان معیارنیست ولی باتاسف که همه زحمت هاوجان نثاری های رهبرشهید آدرسی برای سوی استفاده تیکه داران وتشنگان چوکی وقدرت شده که شب وروزبرای شان شهرک هاساخته ودرفکر معاملات قدرت هستند که بجزمنافع شخصی شان به منافع قوم یک دقیقه هم نمی اندیشند ، صرف درایام معاملات سیاسی با شعارهای فریبنده واشک های تمساح گونه مردم ماره بیادمی آورند نیرنگ بازی میکنند که تاازاین طریق چند صباحی تغذیه شان گردد که همگان معلوم هست ونیک میدانید که آنان درپیش بادارشان به یک اسیرمی مانند نه بحیث یک رهبرقومی ولی درتشنج آفرینی های قومی درهمان کوچه وزاویه متعفن حزبی دوران ظلم استبداد شان فعالیت نموده وازهیچ گونه همکاری بامهره سرطانی و کم سود این دایره دریغ نه ورزیده ودرنزد زمامدارروز پرسه میزنند وهیچ گاهی ازقشرتحصیل کرده وروشنفکرحمایه نکرده ومطمیین هستم که حمایه هم نمیکنند ولی رهبرشهید درتمام موارد درتلاش این بود که برای مردمش کارکند وحقوق مردمش اعاده شود.

  • علی جان ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    سلام به همه

    چرا هزارستان؟ هزار + ستان = هزاره ستان می شود؟ اگر نمی شود این ه را بر اساس چه منطق حذف می کنید؟ چرا نگوییم هزاره جات؟ همه این نام را قبول دارند. در افغانستان و در تمام جهان آن را پذیرفته اند و از آن بوی جدایی طلبی از افغانستان هم به مشام نمی رسد. آیا واقعا حذف و یا تغییر یک نام پذیرفته شده و مشهور درست است؟

    من فقط نظر دوستان را می خواهم بدانم.

    تشکر

  • نواندیش ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    سلام!
    این طرح بجایی است . اما به نظر من ما نیاز به گفتگوی حد اقل اینترنتی داریم. یعنی باید در این زمینه همه کسانی که باور به این " حرکت " دارند، از طریق کنفرانس های ایترنیتی، به بحث وگفنگوبپردازند.بعد بانشست حضوری شان دریکی از کشورها، خط حرکت آینده را روشن نمایند. یعنی مقالات خوب است اما کافی نیست برای عملی نمودن چنین طرح بزرگ وآینده ساز . در این زمینه باید با دقت برخورد شود، ورنه به سرنوشت سازمان های سیاسی کوچکی گرفتار خواهد آمد که بعد از 2001 میلادی تازه ایجاد گردیدند ومتاسقانه به دلیل فقدان کفایت هدایت کنندگان شان شمع وجودشان زود خاموش گردیدند. اما قطعاً ما نیاز به یک انسجام داریم وباید به شدت برای ایجاد آن دست بکار شد واز هرگونه موانع بایدعبور نماییم. فقط این انسجام را افرادی به وجود آورده میتوانند که اول نسبت به آن باور مستحکم داشته باشند. و باورهای دیروزی شان منتفی شده باشند وفقط معیار فعالیت، باور وجمع آمد شان " هزاره " باشد وبس.نمیشود هم چپی بود ، هم راستی وسخت فشرده ووابسته به آن ، باز برای مد روز " هزاره گرایی " را پیشه کرد. یعنی اگر باور به هزاره، باورهای دیگر رانفی نکرده باشد، پرداختن به هزاره ها، نوعی دورویی و بازی گری بیش نخواهد بود. همانطوریکه آقایان اسدالله جعفری، زردادی، وحیدی، تقوایی ومحمد سعیدی در مقالات شان درست وبجا به این مطلب مهم انگشت گذاشته اندو معیار حرکت را باپدیده " هزاره گرایی خالص " محک زده اند. فقط باورسازی، حرکت وپیکارگری منطقی وعادلانه درزیر لوای دادخواهی جامعه هزاره باشد، بقیه پیرایه های ایدیالوژیکی از ذهن ها شسته شود. یعنی نمی شود که "رفیق گرا " ویا " اخوت گرا" باشی وهم هزاره گرا. کسانی در این انسجام دهی نقش ارزشی خواهند داشت که با صداقت وخلوص نیت، باورمند به استحکام هویت جامعه هزاره باشد. نه از این ویا آن سازمان که ادای " وحدت ملی " در می آورند. چون آن سازمان ها "قومیت اندیشی" را خیانت و تفرقه ملی میدانند. در حالیکه افغانستان تا از خط شناسایی قومیت ها عبور نکند به وحدت ملی نمیرسد.

  • بانو ی هزاره ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۱ حوت

    سلام.
    ناپلئون:پیروزی همیشه ازان کسانی نیست که قدرت دارند یا سریع عمل میکنند شاید در ابتدا چنین به نظر برسد اما سرانجام پیروزی ازان کسانی است که به پیروزی باور دارند مهم نیست با چه سختی های.

  • hussain ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    salam bar tamame khanedda hae jomhore sokod
    ma am ba nazare aqe saede aziz mowafeq astom ma az tarefe khod ma majoae Aendasazan k dar quetta asta taraf dare kho az nazarae dota aelam monom wa ahre che dar tawane ma bashad dar khedmad shoma astem

  • عبدالعظيم ابراهيمي ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    درود بر سعيدي عزيز كه همچنان قلمش وقلبش بامردمش است موفق باشي

  • ظفر ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    با سلام و عرض ادب خدمت همه قوما بویژه اقای سعیدی صاحب، من به حیس یک بچه هزاره مقیم سویدن با این پیشنهادات شما کاملاَ موافق استم

  • محمد ميرزايي ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام بر سعيدي عزيز.
    زيبا بود بله دقيقا انچه شما پيشنهادكرده ائيد بخش ازطرح كلان است كه بايد تمام هزاره ها را باهرايده وفكري باهر انجمن وحزبي وباهر دين ومذهبي درافغانستان گرد هم بياورد .
    اين كار صدصدرشدني است واجرايي مابايد به توانايي هاي خود باور كنيم .
    براي مراحل مقدماتي حركت دراين راه نياز به كساني دلسوز و بااحساس و اگاه از تمام درد ها ورنج هاي اين مردم است كه آنها كليد حركت رافشاردهد.
    واين كسان جزشما دوستان كه طرح ميدهيد واين مسئله به نظرشما اهميت داريد كسي ديگري نيست. من به اين باورم اگر قرار باشد كسي بين جامعه ومردم وبه نفع آنها كاربكند وازپشت منافع مردم منافع گروهي وشخصي خودرا جستجونكند مردم با آنها همگام ميشود وبه نداي آنها صددرصد لبيك ميگويد.
    بحث شخصيت ها ورهبران كه ادعاي رهبري ميكند وقتي به اين باور برسد كه مردم ازاين گونه جريان پشتباني ميكند و آنرا امرپسنديده ميداند مجبورا حد اقل مخالفت نمي كند.
    ابتدايي ترين كاري كه ميشود كرد اين است كه بايد از شخصيت مطرح رسانه اي دراول دررابطه بااين طرح گفتگو هاي گرفته شود وبه همين سايت نشر شود تاسندي باشدبراي فردا.
    اين يك واقعيت است كه جامعه هزاره امروز دردايكندي وباميان وغور بادغيس دردست اخوند هاست .بايد آنها خودرا وجايگاه خودرا درقالب اين طرح داشت باشد وبيبينند و درمورد ضرورت اين چنين طرح صحبت شود واين كار هماهنگي هاي بيسياري رامي طلبد.

  • عبدالله همدرد ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    سلام خدمت تمام خوانندگان سایت جمهوری سکوت و بخصوص برادر عزیز محمد سعیدی نوشته زیبا تان را خواندم گرچند مه در مقاله برادر عزیز آقای زردادی چیزهای که لازم بود گفتم
    چیزی که میخواهم اضافه کنم اینست که شما در مقدمه به ان اشاره کرده بودید.
    برای اولین بار حزب سراسری هزاره ها توسط برادر عزیز ما شهید یوسفی در کویته مطرح شده بود که تمام احزاب سیاسی و فرهنگی شهر کویته را دور هم جمع کرد به انها پشنهاد نمود و هم چنان یک تلویزون سراسری برای هزاره ها در آخرین سخنرانی شان مطرح شد و قول داد این کار دنبال خواهد کرد که متاسفانه توسط دشمنان سنگدل بشهادت رسید.
    من از طرف گروه هنری فلم سازی لالگ از نظر نیک تان در قبال سرنوشت مردم خود استقبال میکنم هر کاری که از دست ما ساخته باشد دریغ نخواهم کرد
    به امید انروز که تمام مردم ما زیر یک بیرق دورهم جمع باشند.

  • وکیل ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    با سلام و عرض ادب به همه .
    من فکر می کنم که باید همه، مسایل روز را به کنکاش بگیرند، و این مقاله به ادامه مقالات اقای جعفری و جناب محسنی زردادی مسیر دهنده یک اتحاد سر تاسری همه هزاره ها محسوب می شود و امید می رود که این مسئله آنقدر بازخوانی شود تا شکل عملی به خود بگیرد، ما با انکه دارای بهترین نیروهای محرک کننده انسانی داریم، ولی سوگمندانه بعد از شهادت رهبر شهید به یک بحران عدم رهبریت قاطع دچار گشته ایم. ما می توانیم از دیگر اقلیت های قومی در کشور های همسایه تجربه حاصل کنیم مثلا کرد های عراق نمونه خوب این مثال می باشد. خوب به یاد دارم روزیکه آقای جلال طالبانی رئیس جمهور فعلی عراق مراسم تحلیف ریاست جمهوری را بجا می آورد بعد از مدتی کوتاه مصاحبه جالبی با رسانه های جهانی داشت و اینکه گفت:" هرگز در رویا هم تصور نمی کردم که روزی یک کرد در عراق رئیس جمهور شود."
    امید که همه نخبگان فکری هزاره با هر نوع گرایش فکری روی این مسئله فکر کنند و یک رهگشایی جامع برای نجات قوم با عظمت مان پیدا کنند، تا ما هم بتوانیم مانند سایر اقوام با تمدن دنیا حد اقل به هویت و تمدنی چنیدین هزار ساله خویش افتخار کنیم. زیرا تا هنوز متاسفانه هزاره ها قربانی شعار های وحدت نا ملی شده، زیرا مردم ما تحت هر نوع نظام چه چپی و چه راستی مورد تبعیض و ستم قرار گرفته.امید که این نوع مقالات برای همه مردم ما یک انگیزه قوی و مثبت خلق کنند.
    با تشکر از همه نویسندگان و فرهیختگان چون روحانی دلسوز آقای جعفری، و نویسنده با احساس آقای زردادی و شخصیت فرهنگی آقای سعیدی

  • محسن زردادی ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۰ حوت

    با ابراز امتنان از اقای سعیدی عزیز من با جناب ایشان کاملاً موافق هستم..

  • بهاره ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    با عرض سلام حضور بیرار عزیز محمد سعیدی! راهکار های شما خیلی منطقی و سنجیده شده است. پیشنهادات شما میتواند شروع خیای موفقیت آمیزی باشد. فقط هزاره ها یک مشکل بزرگ دیگر نیز دارند که باید در مورد آنهم به یک نتیجه برسند. وابسته گی کلتوری و فرهنگی یا بهتر بگویم ذوب شدن در جانب متهاجم ، سبب عدم استقلال و خود ارادیت است. یک مثل معروف است که هر ملت به زبان خود و هر زبان به ادبیات خود زنده میماند. تا زمانیکه هزاره ها بر هویت زبان و داشته های خود صاحب نشوند این وابسته گی های کلتوری هم میتواند دست و پاگیر روشنفکران و قلم بدستانشان باشد. یعنی ایران نه فقط به بهانه دین بلکه به بهانه فرهنگ و ادبیات نیز مانند ماری به تن این نهالی که میخواهد سر بلند کند ، میپیچد و مانع رشد و به ثمر رسیدنش میشود. چنانچه خیلی از نویسنده گان و قلم بدستان هزاره فقط به دلیل اینکه پاسداران زبان پارسی اند نمیخواهند به هزاره بودن رو بیاورند و در مقابل تمام بیعدالتی ها سکوت میکنند. آنها نفع شخصی خود را که افتخارات نویسنده گی و چند تا کتاب است بر نفع اجتماعی هزاره ها ترجیح میدهند. هزاره تا زمانیکه از تمام وابسته گی ها و علایقاتی که بر وی تحمیل شده، خود را آزاد نسازد ، نمیتواند خودش باشد.
    پیشنهاد شما در تدویر کنگره عمومی و سرتاسری هزاره ها خیلی بجا و قشنگ است. در چنین نشست بزرگی هزاره ها میتوانند به یک نقطه مشترک برسند و تصمیم بگیرند چه جایگاهی را میخواهند در جامعه بین المللی داشته باشند.

  • محمد سعیدی ۱۳۸۸ يکشنبه ۹ حوت

    دوستان عزیز! مرا بخواطر اشتباهات املای ام ببخشید.

    این پست را با عجله فرستادم-متاسفانه چندتا اشتباه املایِ دارد.

    مشکل این اشتباهات بیشتر بخواطر تسلط نداشتن من به واژه های تحمیل شده ی عربی میباشد.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: