انسجام هزارستان
یکی از مهم ترین عوامل شکننده بودن مرزهای فرهنگی، اقتصادی، جانی ومالی مردم هزاره شاید نداشتن یک وحدت قانون مند باشد. امروزه در جهان همه ی نهاد ها،گروها و احزاب،دارای یک وحدت قانون مند هست که پیشرفت انسان هم فقط در گرو قانون است.
چند مدت قبل "استاد اسدالله جعفری"یک مقاله ی را در باره ضرورت تشکیل یک کنگره ملی برای هزاره های سراسر جهان نوشته بود وراهکار های را هم برای رسیدن به چنین حدف بزرگ بیان کرده بودند که از نظر من پیشنهاداتش با منطق وعقل ساز گاری خوبی داشت.بعد از آن هم یکی از دوستان مقاله را در وب سایت"جمهوری سکوت" نشر کرد که در این مقاله ایشان بر ضرورت راه اندازی یک شبکه تلویزونی بنام "صدای هزارستان" اشاره کرده بود وبرای راه اندازی این شبکه راه کار های خوبی را پیشنهاد داده بودند واز فوائید راه اندازی چنین شبکه ی هم به خوبی شرح داده بود.بعد از این دومقاله، جدیدا آقای "محسین زردادی"مقاله را در باره عملی کردن تشکیل یک اتحادیه هزاره های سراسر جهان در وب سایت جمهوری سکوت نشر کرد که ایشان هم پیشنهادات بسیار خوبی را برای علمی وعملی کردن طرح اتحاد ملی هزاره ها ارائه داده بودند. من بعد از خواندن مقاله ی آقای زردادی بشدت تحت تاثیر مقاله ایشان قرار گرفتم و بر خود لازم دانستم تا من هم یک مقاله را دراین باره بنویسم و نظریات خودرا در باره این طرح بزرگ با دوستان دیگر در میان بگذارم تا همه ی ما برای چنین اتحاد گام برداریم و همه باید نظرات،راهکارها و پیشنهادات خودرا،روک وسریع بیان کنیم.از این رو من در این مطلب سعی می کنم پیشنهادات شخصی خودرا با دیگر دوستان در میان بگذارم (قضاوت و نقدش باشما.مردم هزاره در طول تاریخ متاسفنه همیشه مورید تهاجم سیاسی،فرهنگی،اقتصادی،جانی،مالی...از سوی دشمنان خود قرار گرفته که در این راه، زیان های زیاد را متحمل شده اند. از قتل عام عبدالرحمن جابر که باعث نابودی 62% از مردم و از دست دادن بیش از نصف از اراضی هزارستان گردید گرفته تا قتل عام مردم بیگناه افشار، تاراج شدن مردم توسط کوچی های که از آنسوی مرز های افغانستان وارید میشوند وبه گفته خود شان بابای شان(ظاهرشاه) این زمین ها را به انها داده است! و بریدن سرهای مردم توسط گروه طالبان و...اینها نمونه های از بی عدالتی ها در کشور بود که مردم هزاره برای استقلالش جان و مال خود رااز دست داده بودند.
یکی از مهم ترین عوامل شکننده بودن مرزهای فرهنگی، اقتصادی، جانی ومالی مردم هزاره شاید نداشتن یک وحدت قانون مند باشد. امروزه در جهان همه ی نهاد ها،گروها و احزاب،دارای یک وحدت قانون مند هست که پیشرفت انسان هم فقط در گرو قانون است.من نمی گویم که هزاره ها وحدت ندارند؛مردم هزاره همیشه وحدت داشتند،چه در زمان گذشته و چه در زما حال ، نمونه ی این وحدت را ما دوسال قبل در تظاهرات علیه کوچی ها وپشت بانی از حاجی محمد محقق دیدیم-پس هزاره ها وحدت دارند؛ اما یک وحدت "قانون مند" ندارند.وحدت که بتواند نیرو های فعال و روشن فکر مردم هزاره را جهت دار کند.یعنی از این نیرو ها بتواند برای منفعت جامعه اش استفاده کند.الحمدالله فعلا در جامعه ی هزاره نیروهای روشن فکر و کار آمد که بتواند در همه عرصه های(سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،هنری..) کارای لازم را داشته باشد،کم نیست. در رشته های ورزشی اکثر مدال آوران افغانستان از مردم هزاره هست که نمونه اش آقای "روحالله نیکپی" کسی که اولین مدال المپیک تاریخ افغانستان را آورد ودر میان علمای دینی جامعه ی هزاره آیت الله فیاض را دارد که درکشور عراق بعد از آیت الله سستانی که بزرگترین مرجع تقلید فعلی شعیان هست،دومین مرجع سیاسی ودینی مردم عراق است و در تهران ایت الله محقق کابلی را داریم کسی که ایران به شددت ازش ترسیده و به همین خاطر فعلا با ایشان تقریبا قطع رابطه کرده است.مردم هزاره در عرصه های دیگر هم نیروهای فعال زیاد دارند، مثلا در پاکستان جنرال موسی خان و سایره بتول هست جنرال موسی خان فعلا یکی از فرماندهان ارشد پاکستان محسوب می شود وسایره بتول هم جز چهار زن پاکستانی هست که در نیروی هوای پاکستان فعالیت می کند. ودر عرصه ی فرهنگ و هنر هم مردم هزاره چهره های سر شناس زیاد دارند.از جمله آنها "محمد حسین محمدی" رمان نویس که چندین جایزه ی بین الملی را کسب کرده وفعلا کتابهایش به زبانهای انگلیسی و فرانسوی در حال ترجمه است. در عرصه ادب و هنر مردم هزاره از پیشرو ترین اقوام افغانستان است که اینرا هم خود کرزی میداند وهم ساز مانهای ادبیات جهان،نام بردن این چند نفر فقط بخواطر این بود که این شخصیتها می تواند اعتبارملت هزاره را در همه جا بالا ببرد و مردم را به یک خودباوری برساند.
از گذشته سوالهای زیاد در ذهن مان بوده که اکثر شان بدون جواب مانده است. چون هرگاه از پدران مان بر فرض پرسیدیم که ما چرا باید در خیابانهای تهران موقع راه رفتن سرمان پاین باشد یا چرا باید هر روز در خیابان ها کوتک بخوریم،چرا وقتی یک ایرانی از کنار مان رد می شود تف میندازد ویا چرا ما برای ورود به اکثر جاها در ایران ممنوع هستیم و هزاران چرا های دیگر که معمولا اکثر جوابها این بود که ما افغانی هستیم!خوب پس چرا تاجیکها این طوری نیست؟ چون ما هزاره هستیم!خوب ما که سنگ و کوه آهن ها را آب کردیم(کارگران ساختمانی درایران) پس این چه مانع هست که نمی خواهد ما تبدل به انسانهای درجه اعلا گردیم؟ ما نمی توانیم! چرا نمی توانیم؟مشکل کجاست؟چرا جوامع دیگر توانستند این کار را بکنند ومانع سر راه خود را بردارند؟خوب ما میتوانیم از اقوام که ازفقر به درجه اعلا رسیده اند الگو برداری کنیم،اما طور که با فرهنگ و آئین خود مان سازگاری داشته باشد. ماباید از گذشته های خود عبرت بگیریم،چرا مزاری را تنها گذاشتیم؟چرا مزاری خودرا برای ما قربانی کرد؟آیا او نمی توانست مثل برادران جهادی دیگر،بیش از این که به فکر ملتش باشد،به فکر جیب هایش باشد؟ حالا که کسی نمی خواهد جواب این سوالهای مارا بدهد،پس ما خود مان باید دست بکار شویم ومشکلات سر راه خود را پیدا کرده و بفکر برداشتنش باشیم-به قول آقای زردادی که تاکی باید خاموش باشیم تا مبادا دیو از خواب بیدار شود.دیو که بلاخره آخرش از خواب بیدار میشه و همان طور که بار ها مارا بلعیده بازهم خواهد بلعید.دیگر وفادار ماندن به افغانستان هیچ فایده ی ندارد همانطور که تاحالا جز زیان دیگر هیچ فایده برای ما نداشت. سیاست مداران افغانستان همیشه در اندیشه ی حذف ما بوده وهست.ما اگر دارای یک کنگره ی واحد باشیم صد فیصد در جهان روی ما حساب های زیاد باز خواهد شد.
من در قسمت نظرات مقاله آقای زردادی کامنت های اکثر دوستان را خواندم متاسفانه اکثر دوستان به جای این که راهکارهای رسیدن به چنین حدف بزرگ را نشان دهد، بیشترشان با روحیه ترس وتردید به این قضه نگرسته بودند.
واما راه کارهای که من برای دوستان پیشنهاد می کنم:
1-اولین گام که ما بخواهیم در این راه بر داریم شناسای مشکیلات سر راه این طرح است.اولین مانع اجرای نشدن این طرح،بسته ماندن آن هست. منظور من از بسته ماندن طرح این است که ما چه طوری بتوانیم این طرح را در متن جامعه هزاره پیاده کنیم-چون متاسفانه روشن فکران هزاره با مردم خود رابطه مستقیم ندارند. ما متاسفانه فقط در دنیای سر بسته ی انترنت می تانیم فعالیت کنیم که تنها تعداد اندک از مردم هزاره به انترنت دست رسی دارند. از جهت دیگر هنوز هم بیش از 80% مردم هزاره تابعیت از روحانیون دارند که حد اکثر روحانیون متاسفانه به شدت تحت تاثیر رژیم آخوندی ایران قرار دارند که این می تواند از بزرگ ترین مشکیل سر راه ما باشد؛اما این مشکیل هم راهکار های دارد مثلا ما میتوانیم نشستهای کوچک وصمیمی را برگذار کنیم که در آن از یک تعداد آخند و چند تا تحصیل کرده ی دانشگاهی به علاوه ی روشن فکران و...دعوت کنیم تا آنها به راحتی بتوانند در این مورید بحث کنند و راهکارها و نقد و نظرات خود را روک وسریع بیان کنند .
مشکیل دیگر که ما فعلا با آن مواجه هستیم همراهی نکردن رهبران گروه ها و احزاب هزاره با این طرح است. چون آنها نمی خواهند که به ارباب خود خیانت کنند!واین امکان را هم دارد که آنها بر علیه این نوع حرکات خود جوش، تبلیغات سوئ راه اندازی کنند.این دو مورید از نظر من بزرگ ترین مشکیل سرراه این طرح است.البته مشکیلات خیلی زیاد دیگر هم دارد که به نظر من همه ی آنها راه حل دارد. یک ضربالمثل هزارگی هست که می گوید:کوه اگر چه بلند باشد ولی به قله خود راه دارد.حالا ما هم عوض اینکه به این نوع حرکات خودجوش با دید یاس بنگریم،باید به فکر حل مشکیلاتش باشیم-تا دست در دست هم ندهیم هیچ کاری خود بخود انجام نخواهد شد.
2- برای حرکت کردن به سوی چنین حدف بزرگ،ما نیاز به یک مبدا داریم-مبدا که مارا بتواند به مقصد برساند.بدون شک رسم وخط کردن این مبدا هم کار آسان نخواهد بود چونکه ما با طرز تفکر و مشکیلات مردم هزراه آشنای چندانی نداریم اما خوشبختانه یک چیز که مارا به این حدف نزدیک می کند،داشتن یک انگیزه ی قوی هزاره بودن هست.ما در جزئیات هزاره ها با مشکیلات خیلی زیاد رو برو هستیم-از جمله این مشکیلات انسجام نداشتن همه ی هزاره است.عمده ترین گروه هزاره ها به دوقسمت تقسیم می شود،یک طرف روحانیت و پیرو آن و طرف دیگرافراد روشن گرکه آنها هم در بین خود به چندین عقاید وشرایط تقسیم می شوند.
3-ما باید سعی کنیم در ابتدا با گروه های کوچه که در افغانستان،ایران،کویته، ویا جاهای دیگر فعالیت می کنند ارتباط بر قرار کنیم- من بعضی از این گروه ها را دراینجا نام می برم:(اتحاد پزشی غرجستان در غرب کابل،گروه فرهنگی هنری مسافران سپیده در تهران،گروه هنری فیلم سازی گل لالگ در کویته پاکستان،اتحادیه الغوچک در کویته پاکستان،اتحادیه حسینه های مهاجرین افغانستانی که شامل بیش از 10000نفر است در تهران،اتحادیه هزاره های دانمارک،اتحادیه هزاره های المان،اتحادیه هزاره های استرالیلا و بسیار از گروه ها و نهاد های کوچک دیگر که در داخل افغانستان شکل گرفته وفعالیت می کند.
4-ما خود مان در هرکشور که هستیم سعی کنیم که اتحادیه های کوچک را راه اندازی کنیم تا بتوانیم از این طریق فرهنگ اصل ملیت هزاره را باز سازکنیم وتاریخ و سر گذشت مردم خودرا برای آنها توضیع دهیم تا این طرح در بین جامعه هزاره فرهنگ سازی شود وما بتوانیم در فضا های گروهی با همدیگر کار کنیم-به نظر من ما اگر بتوانیم از ابتدا باتشکیل گروه های کوچک به سوی حدف مند کردن این طرح حرکت کنیم-طرح انسجام هزاره ها بعد از مدت کوتاه خود بخود عملی خواهد شد.
5-بعد از اینکه توانستیم گروه ها ونهاد های کوچک را ایجاد کنیم آن موقع باید به فکر این باشیم که چطوری بتوانیم اینها را به همدیگر ادغام کنیم-بعد از ادغام کردن آنها که اتحادیه کمی بزرگتر میشود،ما میتوانیم سمینارها و نوشست های بزرگی را بر گذار کنیم ودراین نشست ها از سخنروران بزرگ برای سخنرانی و از هنر مندان دعوت برای اجرا ونمایش هنرهای شان دعوت کنیم تا کم کم گروه خود به خود رسمیت پیدا کند.
بعدا ما میتوانیم از افراد بزرگ مانند سلطانعلی کشتمند،آیت الله محقق کابلی،وهنرمندان بزرگ مثل داوود سر خوش و...برای سخنرانی در سمینار های خود دعوت کنیم تا آنها راهکار های اساسی را برای رسیدن به این حدف بزرگ برسی کنند.
این بود نظریه و پیشنهادات من در مورید این طرح.امید وارم شما هم با نظرات خود بیشتر به راهکارهای عملی کردن این طرح مارا یاری کنید.