ایست! لبخند فراموش نشود
تا زمانی که رنج در بین ما قاعده و آن هم یک قاعدة مقدس است و عالمان مان بر فراز منبرها داد از صورت سرخ و سیلی می زنند، این وضع به همین گونه باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که بردباریِ یک نابردباری است؛ وضعیتی که در آن همه مبهوتیم، اما نه مأیوس
1. «خنده بر هر درد بی درمان دواست!»: همیشه و همه جا، وقتی که اخمی به چهره مان می آید، این از اولین جمله هایی است که اطرافیان آماده اند تا تقدیم مان کنند.
ضرب المثل ها و حکایت های بی شماری داریم که از قرنها پیش رواج داشته و هنوز دارند. جالب اینجاست که هر قدر هم بیشتر از آنها بلد باشی، «حکیم تر» و «عاقل تر» به نظر می رسی و می توانی در گفتگوهایت، هر از گاهی یکی از آنها را چاشنی گفته هایت کنی و اینگونه کمی حکمت و مَثَل بدان بیفزایی و مثلاً، آن را از گفتاری عامیانه به گفتاری حکیمانه ارتقا بخشی. اما اگر به طور جدی به این ضرب المثل ها و حکایت ها و محتوای آنها توجه کنیم، صادقانه می گویم، با مشتی خزعبلات و مزخرفات روبه روییم که تنها برای بستن چشم مردم و تحمیق آنها به کار می رود. نمونه اش همین «خنده بر هر درد...» را بگیرید: کارگری صبح تا شب جان می کند، عرق می ریزد و زیر بار سنگین آجرها و سیمان و ماسه، کمر خم می کند، اما شب که به خانه بر می گردد، اگر شکم زن و بچه اش را بتواند سیر کند هنر کرده است. زن کالا می خواهد و بچه ها دفتر و قلم و کتاب. آن وقت آقای مجری شبکة طلوع با کت و شلوار و نیکتایی یا دخترکی که بوی رنگ و لعاب بزکش تا این طرف تلویزیون می رسد، جلوی رویت می آید و می گوید: بخند، خنده بر هر درد بی درمان دواست.

2. تقریباً همه در زندگی و در رویارویی با مشکلات لاینحل این جمله را می گویند و آنها را به قضا و قدر و یا تقدیر الهی نسبت می دهند و بدینگونه خود را از تفکر بیشتر در این باره و جست و جوی راهی برای چرایی این وضعیت خلاص می کنند (شاید همین خود دلیلی باشد بر اینکه چرا تفکر، دشوارترین پراکسیس موجود در زندگی انسان است). اگر هم کسی در این بین اخم در هم کشد و خنده از لب براند، او را به بداخلاقی متهم می کنند و برچسب عقده ای و موج منفی به او می چسبانند. این امر در خود نوعی ایدئولوژی دارد که در آن فرد بایستی صبح زود از خواب برخیزد و تا شب سر کار برود (تنبلی را کنار بگذارد) و هنگامی که برای دریافت حاصل زحمت خود با چیزی ناچیز روبه رو شد، لبخند باز کند و به امید روزی دیگر و فرصتی دیگر به خانه بازگردد. نکته اینجاست چیزی که باید در این بین فرد را به تفکر واداشته و او را با چالش مواجه کند، مسئله ای است که یا اصلا اجازه خطور آن به ذهن نمی دهند و یا در همان ابتدا آن را در نطفه خفه می کنند؛ آن هم اینکه: این رنج و درد، دلیلی واضح، قابل رؤیت و عینی در بیرون دارد.
3. این ضرب المثل ها، در واقع از ابزارهایی هستند در دست حاکمان که به وسیله آن تاریخ طبیعی رنج را رقم می زنند. همه می دانیم که رنج و درد در ذات خود، امری طبیعی نیستند و حاصل ناهماهنگی و یا نادرستی چیزی در بیرون یا درون ماست. هنگامی که مادری گریان است، یا پای بچه اش شکسته یا نوزادش را از دست داده یا شوهرش... وقتی تنی درد می کشد، یا غذای بد خورده است یا سرما و گرمای زیادی... یا... (منظور اینکه این رنجها علتی عینی دارند). نکته اینجاست که رنج نه امری طبیعی، بلکه وضعیتی ناخوشایند و ناسالم و در نتیجه غیرطبیعی است. متأسفانه حاکمان (چه حاکمان سیاسی، چه رهبران دینی) همواره به راه های گوناگون سعی در گرفتن عنصر غیرطبیعی از آن و طبیعی جلوه دادن آن داشته اند. بهترین شیوه نیز برای این کار تقدیس کردن رنج و نسبت دادن آن به مشیت الهی و قدرت های ماورای طبیعی بوده است. برای همین است که بسیار می گویند: «فقر ننگ نیست». اتفاقاً هست. در کشوری که رئیس جمهور و وزراء در خانه ها و ساختمان های آن چنانی می زیند و با لند کروزر این ور و آن ور می روند، اما بسیاری از مردم برای ادامة زندگی چشم به دستان دیگران دوخته اند تا بلکه زحمت کشیده، منت گذارده و آن را به داخل جیب مبارک فرو برند و بذل و بخششی نمایند، این رنج ننگ است. و ننگ اعظم آن است که کسی با پررویی تمام بیاید و به این مردم بگوید: «بخند. خنده بر هر درد بی درمان دواست».
«وقتی کاری بود که کسی نان خود را از آن درآورد، فقر نیز باعث ننگ نبود... اما این محرومیت که میلیونها نفر از هنگام تولد با آن دست به گریبانند و صدها هزار نفر در اثر فقیر شدن به سوی آن کشیده می شوند، واقعاً باعث ننگ است». (1)
4. اگر این رنج و فقر تنها در تنهایی بود، باز قابل تحمل بود، اما رنج و فقری که بر تمام اطرافیان، دوستان و خانواده مسلط است و زمانی که در و دیوار شهر، ماشین ها، هوا و انسان ها بوی نکبت و بدبختی می دهند، غیرقابل تحمل است. به طور معمول، اگر رنجِ در تنهایی، به حوزة عمومی باز شود انزوا تبدیل به شورش خواهد شد. اما چرا در بین ما چنین اتفاقی نمی افتد؟ چرا هنوز فقر و رنج چنین ظالمانه بر گرده های مردم سنگینی می کند؟ بنیامین در این باره می گوید: «تا وقتی سیاه ترین و وحشتناک ترین ضرباتِ سرنوشت، که هر روز و حتی هر ساعت در مطبوعات از آن سخن می رود و همة علت ها و معلول های واهیِ آن بر شمرده می شود، اگر به درد آشکار کردنِ قدرت تاریکی نخورد که زندگی انسان ها را در اسارت خود گرفته اند، در این زمینه چیز امید بخشی وجود ندارد».(2) تا زمانی که رنج در بین ما قاعده و آن هم یک قاعدة مقدس است و عالمان مان بر فراز منبرها داد از صورت سرخ و سیلی می زنند، این وضع به همین گونه باقی خواهد ماند؛ وضعیتی که بردباریِ یک نابردباری است؛ وضعیتی که در آن همه مبهوتیم، اما نه مأیوس (اینجا یأس بزرگترین نعمت است).
5. در این بین، ما با تبدیل یک استثنا به قاعده رو به رو هستیم. «خنده بر هر درد بی درمان دواست»، همچون بسیاری از ضرب المثل های دیگر، سعی بر آن دارد تا رنج را امری طبیعی و به دنبال آن، فضیلتی جلوه دهد (صورت سرخ و سیلی) و در عین حال، به کمک قدرت حاکم شتافته و بر سازوکارهای پنهانی که رنج را در مقام مصیبتی اجتماعی تولید و سپس بازتولید می کنند، پرده ای انداخته تا از دیدگان عموم پوشیده بماند. اینگونه همه چیز روبه راه است! هر چه بدبختی و فلاکت هست یا مقصر خود شخص است و یا بیرون از قوة درک او!
بله! خنده نه تنها درمان نیست، بلکه در بسیاری از موارد حماقت و بلاهتی است که به بدتر شدن حال مردم و شکل گیری وضعیت مقدسِ کاذبی منجر می شود. این ضرب المثل ها باید دوباره مورد بازخوانی قرار گیرند تا آنچه را در درون خود دارند، بر همگان آشکار شود.
پی نوشت ها:
1. والتر بنیامین، خیابان یکطرفه، ترجمة: مراد فرهادپور و امید مهرگان، نشر آگه، ص 20.
2. همان، ص 19.