حقوق زن از هشت سال به این طرف ازجمله بحث برانگیز ترین مباحث مطرح در بین قشرهای مختلف از دین مدار گرفته تا فردگرایان لیبرالیست تبدیل گردیده است و ده ها موسسه و انجو تحت عنوان دفاع ازحقوق زنان به هزاران دالر امریکایی رابااین شعارها به مصرف رسانیده وصدها نفراینگونه به نان ونوایی رسیده اند. مهمترین کاری که این نهاد ها در طول این هشت سال انجام داده است این بوده که دالر های را به مصرف رسانده،ساختمان های مجهز را به کرایه گرفته اند و از هشتم مارچ به عنوان روزجهانی زن درمجالس پر زرق و برق با مصارف هنگفت تجلیل به عمل اورده است اما حقیقت این است که با چنین کارهای به هیچ وجه نه خشونت علیه زنان درابعاد مختلفی که دارد محومیگردد ونه هم حقوق آنهاتامین میگردد.

1

زنان در تمام جهان از شمال گرفته تاجنوب ازشرق گرفته تاغرب از دموکرات ترین کشور ها که آمریکا و اروپا باشد گرفته تا استبدادی ترین نظام ها که ایران و عربستان سعودی باشد به گونه های متفاوت مورد خشونت قرار می گیرند و انسانهای که دراین کره ای خاکی زندگی میکنند نسبت به زنان به عنوان انسانهای درجه دوم وقابل ترحم نگاه میکنند بنابراین رهایی زنان ازخشونت به یک حرکت جهانی ودرمنطقه(شرق)بخصوص درکشورهای اسلامی به یک حرکت انقلابی بدون توجه به قوانین نافذه دراین کشورها که باخشونت علیه زنان عجین گشته است نیازمیباشد.درقوانین شرقی (کشورهای اسلامی)خشونت علیه زنان قاعده است وعدم خشونت استثنا،استثنابه هیچ صورت نمی تواند درقاعده رخنه کند مگراینکه قاعده راازبنیان ویران کند وطرح نودراندازد.

2

درافغانستان تمام قوانین ازقانون اساسی گرفته تا صدها عنوان قانون دیگری که داریم بخصوص قانون مدنی، قانون احوال شخصیه اهل تشیع و قانون جزا را اگر به دقت مطالعه کنیم براساس(قاعده)خشونت بوجود آمده،تکامل یافته وبالاخره تدوین گردیده بطور نمونه دراولین پاراگراف مقدمه قانون اساسی میخوانیم که(... وتوکل به مشیت حق تعالی ...)باتوجه به تفسیری که ازاین مشیت ارائه گردیده است و قواعد حاکم بر جامعه افغانستان بر اساس آن ساخت بندی شده به هیچ صورتی اجازه محو خشونت علیه زنان رانمی دهد.فقره دوم ماده بیست و دوم قانون اساسی افغانستان زیبابیان نموده اند( اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی می باشند) اولا این ماده دروغ است چون فرهنگ حاکم بر جامعه افغانستان و بافت های سنتی و قبیلوی به هیچ وجه اجازه این برابری ومساوات حقوق و وجایب زن و مرد را نمی تواند بپذیرند.دوما این یک پارادوکس است از یک طرف این ماده به صراحت برابری ومساوات حقوق ووجایب زن ومرد را اعلام میدارد در حالی که ماده سوم همین قانون اساسی می گوید(هیچ قانونی نمی تواند خلاف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد)یعنی به هیچ صورتی امکان ندارد که حقوق و وجایب زن و مرد درمقابل قانون مساوی وبرابر باشد چون خود قانون براساس و مبنای نابرابر ساخته وپرداخته شده است.قانون مدنی نفقه زن را بدوش شوهرش می اندازد،معنی این ماده قانون این است که زن توان کارکردن و نان پیدا کردن برای خودش را ندارد بنا قابل ترحم است شوهر بایدسله رحم داشته باشد وباید نفقه زن رابپردازد.(فقره 1 ماده 117 قانون مدنی افغانستان). نمونه ای دیگری عرض میکنم  میراث حق دختران نیز هست (مطابق قوانین آن هم نابرابر) اما پدر با توجه به مکانی که زندگی می کند و در نظر گرفتن قواعد زمانه نمی خواهد دخترانش ازحق میراث برخوردار شوند،بنا در اواخر عمرش تمام مال منقول وغیر منقول خود رابه اسم پسرانش می کند و سند کتبی درحضور دو تا شاهد بامهرو امضای خودش به آنها(پسران)تسلیم می کند،عملا بعد از فوت پدر دختران از میراث محروم می شوند،این دختران دروازه هر محکمه ای را که بزند و از هر وکیلی کار آزموده حقوقی که مشوره دریافت کند کاری ازآنها ساخته نیست چون آنان هیچ ماده قانونی برای اثبات حق ارث شان که (نصف) هم هست ندارد. با تأمل اندک بدین نتیجه می رسیم که باقانون نابرابر، برابری محال است. نمونه های زیادی است که ذکرهمه دراین مقاله نمی گنجد.

3

افغانستان به شدت گرفتار ساختارهای قبیلوی و قواعد لایتغیر سنت های مردود است وجایگاه زن دراین ساختارها وقواعد لا یتغیر سنتی توسط نظام پدرسالاری تعریف شده و در این تعریف خشونت علیه زنان به عنوان قاعده به رسمیت شناخته شده وعملی می گردد، عدم خشونت استثنا است بنا تا زمانیکه زنان این قاعده را بپذیرند عدم خشونت به عنوان استثنا باقی می ماند وهیچ تصور نمی شود که زنان خشونت های مختلف وموجود علیه شان را محو نمایند.نمود های بارز و وحشیانه ترین خشونت علیه زنان بد دادن(دادن دختربجای خون بها) دختراست که دراین ساختار قبیلوی باسنت های حاکم برآن پذیرفته شده وبه عنوان یک قاعده مورد قبول همگی قرار گرفته تا جایی که درسالون ولایت هرات درزمان سید حسین انوری به این گونه فیصله های شورای های قومی رسما مهر تائید گذاشته شد، عروس و داماد قرار دادن دختر وپسری که دربین فامیل دریک روز به دنیا میایند درهنگام تولد درفرهنگ افغانستان یک چیزی پذیرفته شده است عملا انتقادی علیه آن وجود ندارد بجز تبلیغات رسانه ای و صدها نمونه ای دیگر.

4

محو خشونت علیه زنان طالب آن است که دیدگاه انسانها نسبت به هستی وانسان متحول گردد از ایدولوژی سیاسی گرفته تا فلسفه و دین و شعر و... این تغیر چگونه میسر است فقط از راه انقلاب می توان به ساختارهای قبیلوی وسنت های جاهلانه ضربه زد وراه رابرای یک طرح نو و تغیر هموار ساخت.این استثنای که درفوق تذکر رفت زمانی می تواند به عنوان قاعده دربیاید که قاعده قبلی( خشونت علیه زنان )را به چالش بکشد و ازبیخ و بن برکند و ریشه هایش راخشک نمایند و این ویران کردن قاعده بجز انقلابی بدون در نظر داشت قواعد وقوانین رسمی خشونت آمیز امکان ندارد.

زنان باید دراین راه پیش قدم گردد و آگاهانه گام بردارد، قاعده(که قوانین نافذه افغانستان پشتیبان ان است) را به حالت تعلیق در آورند و مجهز باصلاح علم،دانش، خود آگاهی و تشکل آماده جنگ تغیرسرنوشت و محو خشونت شوند. نکته مهم این است که این حرکت انقلابی باید در یک سطح وسیع حداقل منطقه ای فغانستان، ایران، پاکستان و کشورهای حاشیه خلیج صورت گیرد در غیر آن صورت اگر در یک کشور باشد به شدت سرکوب خواهند شد به دلایل مختلف.