بهار نام گل سرخ بود  

 

دوباره دامن صحرا شکفت و گلگون شد

شبیه پیرهن دختران هامون شد

مزار میله نوروز باستانی را

چنان گرفت که از شوق چرخ گردون شد

شکوه جنده ی مولا و رقص مولانا

جهان که دید فقط رشک برد و افسون شد

قرار بود بهار آید و... زمستان شد

بساط شادی و مستی ز شهر بیرون شد

شکافت سینۀ بکوا و دفن شد خورشید

بها اسیر عدو گشت و غرقه در خون شد

دوباره بخت سیاه هزاره ها گل کرد

جهان بکام شغالان رهزن و دون شد

بهار نام گل سرخ کوهساران بود

که نا شکفته در اندوه دشت مدفون شد

همان که یک چمن آهو بدشت لیلی داد

هزار لیلی و شیرین که دید مجنون شد

برای گندم هلمند آب و دهقان بود

بدست مردم خود نان، به رگ رگش خون شد

دوچشم آبی اش آن سان بر این وطن بارید

که هیرمند و هریرود و سند و جیحون شد

چنان به پای درختان غرب کابل ریخت

که کوچه کوچۀ افشار رود هامون شد

خلیل گونه به انبوه نار و آتش زد

بسوخت خانۀ نمرود و آتش افزون شد

چنان که ایل و تبارش تمام خاک شدند

و کنده ریشه آنان زبیخ و از بن شد

چه کرد خون مزاری که تا ابد میهن !

به اهتزاز ببین! پرچمت از این خون شد

تو جاودانه ی بابه شهید جاوید است !

هزاره نحس، به یمن تو نیک و میمون شد

 حوت 1388

جمهوری سکوت: تصویر از چشمه گی