۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت
افغانستان؛درنگی بر الگوهای مرد سالارانه وارزشهای زن ستیزانه

افغانستان؛درنگی بر الگوهای مرد سالارانه وارزشهای زن ستیزانه

مرد بودن در فرهنگ عامه، تنها یک نشانه ی جنسیتی وتفاوت بیولوژیکی نیست بلکه علامت یک شایستگی طبیعی و علو درجه ی انسانی در فطرت وماهیت تکوینی تلقی می گردد وبه همین دلیل است که منشأ بسیاری از مثال ها و نمادهای ارزشی ـ انسانی در زندگی روزمره و آیین های اجتماعی قرار می گیرد.

 

مرد سالاری وپندارهای رمزواره

تاریخ اجتماعی افغانستان، تاریخ مردانه است و مرد ـ محوری مهمترین مشخصه ی بینش عامه در این کشور می باشد که عمومیت ومقبولیت اجتماعی وتقدیر تاریخی یافته است. ارزش وامتیاز مردانگی در تمام سطوح ولایه های پیدا وپنهان ذهن جمعی نفوذ و بلکه قدسیت پیدا کرده است و منشاء یک سلسله ازقدرتهای نا محدود وافتخارات لا یزال بشمار می رود که به آسانی خدشه برنمی دارد وتغییر نمی پذیرد.

افتخار وامتیاز "مرد بودن" محدود  ومنسوب به یک گروه قو می خاص نیست بلکه این بینش، مهمترین وجه اشتراکی است که تمام ساکنان متفرُق این کشور را نسبت به گرایش وستایش اسطوره ی «مرد» پیوند می دهد. اعتقاد واعتماد به نیروی تغییر دهنده وجهنده ی مرد، اختیارات، امکانات ومسئولیت هایی را برعهده ی این جنس می گذارد که اورا در مقام الوهیت زمینی می نشاند. این مقام، به مرد حق می دهد که اراده ی جمعی خانواده درتصمیم گیری مطلق او تبلور  پیدا کند، ریاست وصاحب اختیاری در تولیت امور زندگی از آن او باشد، مالکیت در شخصیت حقیقی واراده ی حقوقی او تمرکز یابد وارزشها وپایگاهای اجتماعی هم معطوف به شهامت و شوکت مردانگی او گردد.

مرد بودن در فرهنگ عامه، تنها یک نشانه ی جنسیتی وتفاوت بیولوژیکی نیست بلکه علامت یک شایستگی طبیعی و علو درجه ی انسانی در فطرت وماهیت تکوینی تلقی می گردد وبه همین دلیل است که منشأ بسیاری از مثال ها و نمادهای ارزشی ـ انسانی در زندگی روزمره و آیین های اجتماعی قرار می گیرد. ادبیات فلکلوریکِ دری زبان ها وپشتو زبانها وسایر اقوام، مملو از مثلها و متلهای اجتماعی است که بر محور مرد وارزشها، صفتها و خلاقیتهای مردانگی استوار گردیده است. نمونه ای از این مثلها ومتلها را می توان در صفات واصطلاحات فراگیر ورایج ذیل باز یافت: 

جوانمردی: سخاوت، مروت، مهربانی، وفاداری و...

مردانه: شهامتمندانه، غیورانه، قدرتمندانه، شجاعانه و...

 نرانه ـ نرانه گی:  با شهامت، بی پروا، شایسته، با همت و...

 نرواری:  با غرور، با قدرت ، با جسارت، با سربلندی و... در اصطلاح عامه " لفظیست که از روی جسارت وبی ادبی در مقابل بزرگان گوید."

نامرد:  بی وفا، بی معرفت، فراموشکار، نمک نشناس، بی همت و...

 زنِ ریشدار:  مردترسو، بی کفایت، ضعیف، گوشه گیر، مظلوم و...

مردانگی: فداکاری، گذشت، صبوری، دست ودل گشادی، وفا داری، غیرتمندی

نرکلُه:  آدم مردانه صفت

نرغازی: شخص شجاع وبا همت

نردبنگ:  کنایه از آدم پوک وبی معنی

نرکبل:  کنایه از آدم سست وبی همت

نر ِماده سینه: خنثی، آدم زنانه خو و بی همت

 این مثلها که ثمره ی حیات اجتماعی و باور های هنجار شده ی زندگی تاریخی این اقوام می باشد، دایما به باز تولید مفاهیم معطوف به راز وارگی نرینه و تعمیق باورهای اسطوره ای منوط به شکوه حماسی مردانه پرداخته وسامان جامعه ی مردسالار را قوام تاریخی وقداست اجتماعی بخشیده است.

بنا براین، تاریخ سیاسی و تحولات اجتماعی ـ فرهنگی این سرزمین، تاریخ مذُکر است که تمامی امکانات در حوزه های سیاسی، مذهبی واقتصادی حامی و روا دار جنس مرد بوده اند.

 سیاست: همواره بعنوان یک عنصر مردانه، حوزه ی اختصاصی عمل وتوانایی فردی مردها در این کشور بوده است که قدرت و مشروعیت خلیفگی اورا در سرنوشت اجتماعی تثبیت نموده است.

مذهب: مهمترین وکارآ ترین ابزار معنوی وروانی است که با آموزه های انشایی وتعبدی خود، فرصتهای طویلی از اختیارات و درجات معنوی، اخلاقی و فرهنگی را برای جنسیت برتر مرد، زمینه ی تفسیری و بهانه ی تأویلی فراهم کرده است.

مالکیت اقتصادی: مدیریت، قدرت وبلند مرتبگی تقریبا بی چون وچرای مرد را برکلیه ی شئون زندگی اجتماعی، خانوادگی وفردی سزاواری واستواری بخشیده است.

زن ستیزی: ارزشهای مفقود

خفُت اجتماعی ای که نسبت به جایگاه انسانی وشأن فرهنگی زن درباور عمومی جامعه ی افغانستان جلوه ی عملی و روز ـ مرگی عینی پیدا کرده است، ریشه در ساخت اجتماعی وبافت ذهنی یک جامعه ی کاملا مردسالار دارد. هنجار ها و سنتهایی که سازمان اجتماعی و روش زندگانی جمعی را سامان می بخشند، و عمدتا بر خاسته از ایده و اراده ی " نرینگی" است، آکنده از آموزه ها ودریافتهایی اند که داده های بد آموزانه را نسبت به مقام انسانی و شخصیت اجتماعی زن القا می کنند. بنا براین، موقعیت زن در فرهنگ وباورهای اجتماعی چنین جامعه ای، نمی تواند موقعیت مکمل برای جامعه و فرایند مشارکت اجتماعی بشمار آید بلکه این موقعیت اصولا، موقعیت طفیلی و زیر ـ مجموعه ای است که نقشهای محدود وقابل شمارشی در حوزه ی عمومی وخصوصی به او داده می شود.

بدینرو، نقش فردی، ارزش اجتماعی وتاثیر فرهنگی زن در زندگی اجتماعی وخانوادگی در سه مورد کلی واساسی محدود وخلاصه می گردد:

ـ تولید مثل

ـ خانه داری

ـ همبستری  

انتظار جامعه ی مرد محور از زنان این است که بعنوان موجودات تحت قیمومت، تعهدات اجتماعی ومسئولیت  خانوادگی خودرا در نمودارهای ذیل به شایستگی بیاموزند:

ـ  فراوانی تولید فرزندان پسر

ـ  کم توقعی وقناعت

ـ  هنر آشپزی ومهمانداری

ـ اطاعت پذیری مطلق از شوهر

ـ  خانه نشینی وانزوا گری

 ـ کار بیشتر و مداوم

ـ صبر وانتظار وسکوت

اعتقاد به ناتوانی، نقصان ودرجه دوم بودن زن، مهمترین معیار درنگرش اجتماعی وروش تربیتی جامعه ی قبیله ای افغانستان است که به مثابه یک فرایند طبیعی و زیستی پنداشته شده وبصورت موروثی به نسلهای جدید منتقل می گردد. این نوع نگرش عموما درنوع برخورد، قضاوت و روابط اجتماعی تبلور عینی پیدا نموده ودر سرنوشت زنان، الگوهای رفتاری، هنجارهای اخلاقی، مولدات ذهنی وبینش عمومی جامعه تاثیر ی ماندگار برجای می گذارد. تجلی اینگونه اعتقادات وباورها درنوع گفتار و شیوه ی پندار عمومی، رسته ای از آموزه های فلکلوریک را صورت بندی نموده و مقوم ارزشهای اخلاقی و مغذی هنجارهای قبیلوی قرار گرفته اند؛ نمونه ای از اینگونه آموزه ها را می توان در تعبیرهای رایج نسبت به زنان، بازسنجی نمود که در محاوره های عمومی کاربرد روزمره داشته وبار معنایی نمادین را القا می کنند. رایج ترین این تعبیر ها عبارتند از :

سیا سر : استحقاق طبیعی تیره بختی، بد بیاری،  ونگون ساری در زنگی اجتماعی

ضعیفه:    نشانه ی نقصان، نا توانی، مظلومیت، نا شایستگی وبی استعدادی در شئون انسانی

کوچ:      نماد سرگشتگی، نا پایداری، بی ثباتی، تغییر وتلون، بی اعتمادی وتزلزل درخصوصیات فردی

حیوانانه ( اصطلاحی که درمیان پشتونها رایج است):  علامت ملکیت، شیئی وارگی، ظرفیت محدود عقلانی، بلوغ نیافتگی فکری، تحقیر، بهره کشی جنسی، رواداری خشونت، شیردهی وکار، موم شدگی درتعامل ونسبتهای اجتماعی.

خانه : کنایه از دارایی غیر منقول وغیر قابل انتقال ( هرچند در مناطق شرقی افغانستان رسم فروش زنان رایج است که بر مبنای آن برخی از مردان، بنا بر دلایل مادی و یا مشکلات خانوادگی، همسران خود را حتا اگر دارای فرزندانی هم باشد، به مرد دیگری، به ازای مبالغ نقدی ویاجنسی، مثلا حیوانات بارکش، به فروش می رسانند.)

به همین دلیل است که درعرف برخی از این قبایل، اصطلاح "زن دخترزا"  نوعی تحقیر اجتماعی تلقی می گردد، و این تعبیر می تواند بهانه ی موجهی گردد برای ازدواج مجدد مرد خانواده بمنظور تولید فرزند پسر بدون آنکه شک، استدلال وآگاهیی وجود داشته باشد مبنی بر نقص وضعف ژنتیکی مردان.

نویسنده : حمزه واعظی نظرات : 9
  • یک زن ۱۳۸۹ شنبه ۲۸ حمل

    به نظر من مسئله زنان و نیمه انگاری از سوی خودشان و نگاه مردانه صرف یک دیدگاه مذهبی است که وارد فرهنگ عامیانه ی مردم شده و بر حقوق ,روابط اجتماعی,نگرش ها,برخورد ها وتوقعات افراد جامعه تاثیر شگرفی گذاشته است.اگر ما به عمق نیمه انگاشته شدن زنان از سوی مردان و حتی خود زنان توجه کنیم میبینیم که این برداشت نشات گرفته از فقه و حقوق اسلامی است وقتی که در تعالیم اسلامی و فقهی ما به صراحت حتی از خروج زن از منزل بدون کسب اجازه منع میشود دیگر نیاز به این تحلیل که مقدار دیه فلان مقدار است یا ارث بدین گونه است باقی نمیماند.اینها کم کم وارد عرف و عادت ها و منش مردم میشوند .و به نوعی فرهنگ تبدیل شده هنجار مربوط به آن در مردم شکل میگیرد و تفکر نیمه انگاری در جامعه رایج میشود.

  • Hekmat ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت

    Mr.Waezi what you thik about BABA? Why you dont writ any thing????????

  • اسد- بودا ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت



    سلام و خیر مقدم در سالیادِ پدر!

  • رضا ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت

    "حق برابر " به معنی آنست که چیز که برخود نمی پسنیدم بر دیگران نپسندیم.

    معلوم است که مردان جمهوری سکوت همه به حق خواهی خواهران ، مادران و دخترانشان برآمده اند. و زنان این اهالی همه سکوت را از جمهوری اختتاف کرده اند نه چیزی مینویسند و نه تقاضای حقشان را میکنند . کاش میشد تا بیچاره ها نمی ترسیدند و آن سکوت را مشکستند. تا آن قفل زندانرا با چنگ ودندان میشکستند.

    از 7 تز یا بند بودا گرفته تا نظرها پیوسته طرف داران پروپا قرص حقوق زنان و یا "سیا سران" که هرکدام مان در جایش مستقیم و یا غیر مستقیم به همان مادران ،خواهران ،همسران و دختران مان ظلمکی را متحمل میشویم و آنرا به گردن ادیان الهی می اندازیم و یا به گردن پدر بسواد مان. که پدر سالاری نام میگذاریم. حساب خودمانرا از آن جدامیکنیم( هرچند خودمان همان پدران بیسوادی هستیم ویا مردان نادان).
    و اگر فردای خواهرک مان ازماخواست که من آن مرد را دوستدارم و میخواهم با او وصلت کنم! او را چنان لتکوب میکنیم که چهره اش شناخته نشود. دوباره بیرون می آییم از سر انجام آن جنایت و همان مردکی میشویم و باز پیامکی مینویسیم که های چنین و چنان. فلان فلسوف چنان گفت و آن دانش مند چنین میگوید....

    چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم از آن ساکنان آن دیاری که ده ها و یا صدها سال است که از بهره تحصیلان جزای حتی در رابطه با قسمتی از حقوق ناچیزشان زن ومردش محروم بوده اند.

    نظرمن این است که ماید در ابتدا آن حقوق مدعا را بشناسیم و اگر آن را میشناسم بر دیگران بشناسانیم و بعد آن را در پالایش قرار دهیم. شیپ سازی کنیم.

    تحصیل کرده هایمان از زبان فیسی قرص صحبت میکنند و یااز فیلسوفان قرون ماقبل پیروی میکنند و ناتحصیل کرده های مان ادیان الهی را زیر سوال میبرند بدون منبع و دلایل ناکافی و کور کورانه .

    ما میخواهیم سنت پوچ قبیلوی هزاران ساله مانرا در هفت بند حل کنیم. و اگر کسکی هم گپی زد آن را بیتوجهی (اگنور) کنیم. و یا املاء یش غلطی گیری کنیم.

    بجای این که کانون خانواده سالم را بهترین مکتب برای جامعه سالم معرفی کنیم، آنرا منبع تمان نا برابریها معرفی میکنیم. و حتی بدون هیچ گونه روشندهی و یا راه الترنتطیو از گفته های مان دفاع میکنیم. و تز باران میکنیم.

    اگر توجه گذران بکنبم متوجه میسویم که نابرابری زنان جامعه مان از مرد سالاری نیست بلکه از فقر دانایی است که آن تمام خمیر مایه تساوی حقوق و منطق است.

    قابل سوال است که آیا کدام زن تحصیل کرده و آگاه از حقوقش ازگرفتن ان میگذرد؟
    و همینطور کدام مرد آگاه و باسواد و روشن از دادن حق مادر، خواهر، دختر و غیره سر باز میزند.

    آن دانش است که ما در ابتدا نیاز مندیم نه مبارزه با پدران بیسوادمان و یا کانون گرم خوانواده مان.
    اگر در کانون خوانواده ای نابرابری بین اعضایش است آن از اساس آن کانون نیست بلکه ان از مرض فقر است که آن کانون را به خود مبتلا کرده است ما نیاز اساسی در آموزشش داریم که باید با آن جغد مردم خار مبارزه کنیم.

    درود...

  • رضا ۱۳۸۸ چهارشنبه ۱۹ حوت

    "حق برابر " به معنی آنست که چیز که برخود نمی پسنیدم بر دیگران نپسندیم.

    معلوم است که مردان جمهوری سکوت همه به حق خواهی خواهران ، مادران و دخترانشان برآمده اند. و زنان این اهالی همه سکوت را از جمهوری اختتاف کرده اند نه چیزی مینویسند و نه تقاضای حقشان را میکنند . کاش میشد تا بیچاره ها نمی ترسیدند و آن سکوت را مشکستند. تا آن قفل زندانرا با چنگ ودندان میشکستند.

    از 7 تز یا بند بودا گرفته تا نظرها پیوسته طرف داران پروپا قرص حقوق زنان و یا "سیا سران" که هرکدام مان در جایش مستقیم و یا غیر مستقیم به همان مادران ،خواهران ،همسران و دختران مان ظلمکی را متحمل میشویم و آنرا به گردن ادیان الهی می اندازیم و یا به گردن پدر بسواد مان. که پدر سالاری نام میگذاریم. حساب خودمانرا از آن جدامیکنیم( هرچند خودمان همان پدران بیسوادی هستیم ویا مردان نادان).
    و اگر فردای خواهرک مان ازماخواست که من آن مرد را دوستدارم و میخواهم با او وصلت کنم! او را چنان لتکوب میکنیم که چهره اش شناخته نشود. دوباره بیرون می آییم از سر انجام آن جنایت و همان مردکی میشویم و باز پیامکی مینویسیم که های چنین و چنان. فلان فلسوف چنان گفت و آن دانش مند چنین میگوید....

    چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم از آن ساکنان آن دیاری که ده ها و یا صدها سال است که از بهره تحصیلان جزای حتی در رابطه با قسمتی از حقوق ناچیزشان زن ومردش محروم بوده اند.

    نظرمن این است که ماید در ابتدا آن حقوق مدعا را بشناسیم و اگر آن را میشناسم بر دیگران بشناسانیم و بعد آن را در پالایش قرار دهیم. شیپ سازی کنیم.

    تحصیل کرده هایمان از زبان فیسی قرص صحبت میکنند و یااز فیلسوفان قرون ماقبل پیروی میکنند و ناتحصیل کرده های مان ادیان الهی را زیر سوال میبرند بدون منبع و دلایل ناکافی و کور کورانه .

    ما میخواهیم سنت پوچ قبیلوی هزاران ساله مانرا در هفت بند حل کنیم. و اگر کسکی هم گپی زد آن را بیتوجهی (اگنور) کنیم. و یا املاء یش غلطی گیری کنیم.

    بجای این که کانون خانواده سالم را بهترین مکتب برای جامعه سالم معرفی کنیم، آنرا منبع تمان نا برابریها معرفی میکنیم. و حتی بدون هیچ گونه روشندهی و یا راه الترنتطیو از گفته های مان دفاع میکنیم. و تز باران میکنیم.

    اگر توجه گذران بکنبم متوجه میسویم که نابرابری زنان جامعه مان از مرد سالاری نیست بلکه از فقر دانایی است که آن تمام خمیر مایه تساوی حقوق و منطق است.

    قابل سوال است که آیا کدام زن تحصیل کرده و آگاه از حقوقش ازگرفتن ان میگذرد؟
    و همینطور کدام مرد آگاه و باسواد و روشن از دادن حق مادر، خواهر، دختر و غیره سر باز میزند.

    آن دانش است که ما در ابتدا نیاز مندیم نه مبارزه با پدران بیسوادمان و یا کانون گرم خوانواده مان.
    اگر در کانون خوانواده ای نابرابری بین اعضایش است آن از اساس آن کانون نیست بلکه ان از مرض فقر است که آن کانون را به خود مبتلا کرده است ما نیاز اساسی در آموزشش داریم که باید با آن جغد مردم خار مبارزه کنیم.

    درود...

  • ارتمس ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت

    سلام و تشکر از استاد محترم .
    افغانستان یک کشور مردسالار است یکی از دلایل سیه روزی و بیچارگی افغانستان دقیقا همین خصلت مردسالاری افغانستان است ، و این خصلت در هر سطحی از جامعه افغانستان چه قشر تحصیل کرده ،بی سواد ،روشنفکر و مذهبی دیده می شود ، از همه موارد ذکر شده قشر روشنفکر افغانستان بدترین صدمه را به زنان زده اند و به نوع ازادی و هویت زنان را در افغانستان زیر سوال برده اند نحوه برخورد روشنفکران جامعه با زنان قابل توجه است آزادی زنان از دید روشنفکر افغانی به معنای ازادی جنسی است ، چرا روشنفکر افغانی دموکراسی را برای زن همسایه می خواهد نه برای زن خانه خود ، روشنفکران افغانستان با ادعای روشن فکری هویت زن را در جامعه با استدلال های برگرفته شده از غرب همچنین تفکر سنتی پنهان حاکم بر زندگیشان به لجن کشیده اند ، رسالت مردان در به لجن کشیدن شخصیت زنان به وضوح در افغانستان نمودار است ، مرد افغان با داشتن ازادی مطلقه برای انجام هر فجور و بزهکاریی برای ترس از این که زن نیز چنین است و با دیدن زن ازدریچه نگاه بزهکاری خود باعث به بند کشیده شدن زن و اسیر شدن زن شده اند و همه نوع زنجیری هم برایش ساخته اند : زنجیر مذهب ، زنجیر سنت و تهجر ، زنجیر فرهنگ و عنعنه افغانی و زنجیر غیرت افغانی و نرینگیش ،این زنجیر اگر توسط مذهب باشد و یا سنت و کلتور افغانی و یا غیرت افغانی چیزی نیست جز توهین و به حقارت کشیدن انسان دیگری با جنس نامذکر مطالعه نمائید.

  • علی داد ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت


    سلام به همه

    از خواندن این مقاله ای خوب من به این نتیجه می رسم که این مقاله نه تنها در مورد اقوام ساکن افغانستان بلکه در مورد تمام اقوام منطقه و حتی در مورد تمام اقوام مسلمان صدق می کند.

    مثلا در ایران، پاکستان، عربستان، عراق، مراکش، لیبی، مصر، سوریه و ... اگر ما حقی برای زن سراغ داریم آن حق بر آمده از ارزش های فرهنگی این جوامع نه بلکه بر آمده از اصلاحات چند سال اخیر دولت های نیمه سکولار این کشور ها است.

    من شخصا به این باورم که دین اسلام ، قوانین و ارزشهای قبلوی ضد زن را پشتوانه ای دینی و اعتقادی بخشیده و می بخشد. در بعضی کشورها دین اسلام زنان را از یک موقعیت نسبتان بهتر به یک وضعیت بدتر انداخت. مثلا در جوامعی که قبلا بودایی بودند زنان تا حدودی در زندگی اجتماعی نقش داشتند اما با آمدن دین اسلام این نقش از میان رفت.

    در دین اسلام زن حق ندارد بدون اجازه شوهر از خانه بیرون شود. محمد می گوید اگر من به کسی اجازه سجده شدن می دادم این اجازه را به شوهران می دادم تا توسط زنان شان سجده می شدند. در اسلام زن حق قضاوت ندارد. در سلام دیه زن نصف مردم است و ارزش شهادت زن نصف ارزش شهادت مرد است. حق زن از میراث نصف حق مرد است. محمد که خودش پیامبر بود 13 زن داشت و تعدادی از زنانش با او 50 سال تفاوت سنی داشت. او به مردم اجازه داده است که 4 زن بگیرد.

    من با همه ای این قوانین اسلامی مانده که چگونه بعضی از زنان می آیند که از دین اسلام به عنوان دین ازادی بخش به زن نام می برند.

    من شخصا باور دارم که دین اسلام یکی از زن ستیز ترین دینهای جهان است. قبل از اسلام ما در همین عربستان زنان تاجر داشتیم مثل خدیجه زن خود محمد. ما زنان رهبر داشتیم که در میدان جنگ می جنگیدند مثلا هنده که جگر حمزه را خورد. زنان آزاد بودند به جز در یکی دو قبیله. حال بسیاری از آخند ها آمده می گویند که اسلام زن را آزاد کرد. اتفاقا اسلام حتی زنان عرب را بد بخت کرد.

    تا وقتی که ما در افغانستان یک حکومت سکولار نداشته باشیم فکر نمی کنم که آدمهای مثل سیاف و محسنی و ربانی و خلیلی بتوانند برای زن آزادی بدهند.

    حکومت عربستان سعودی در بسیاری موارد واقعا احکام درست اسلام را پیاده می کنند. می بینیم که در آنجا زنان هنوز اجازه موتروانی ندارند.

  • علی محمدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت

    جوامعی که پایبند ادیان و مذهب هستند بی شک زنان در آن جوامع جایگاه دسته دوم از همه نظر را دارند.
    اولین لطمه برزنان نصف حساب شدن خون و ارث و میراث است. که در دین اسلام موجود است. در قدم دوم بازهم دین پیشقدم شده است، و گفته است که زنها باید در خانه بماند و بدون اجازه شوهرش حق ندارد گشت و گذار نمایند.
    وجود چنین امر و نهی از جانب دین سبب مشکلاتی چون مرد سالاری و زن ستیزی در جوامع امروزی شده است.
    هر جامعه ای که خدا شناس باشد مرد سالار نیز هست. چون آزادی که برای مردان در دین وجود دارد برای زنان وجود ندارد.
    تبعا هرکسی که پیروی دقیق از دین نمایند نتیجه اش همین خانه نشینی زنان خواهند. بود.

  • علی محمدی ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۸ حوت

    جوامعی که پایبند ادیان و مذهب هستند بی شک زنان در آن جوامع جایگاه دسته دوم از همه نظر را دارند.
    اولین لطمه برزنان نصف حساب شدن خون و ارث و میراث است. که در دین اسلام موجود است. در قدم دوم بازهم دین پیشقدم شده است، و گفته است که زنها باید در خانه بماند و بدون اجازه شوهرش حق ندارد گشت و گذار نمایند.
    وجود چنین امر و نهی از جانب دین سبب مشکلاتی چون مرد سالاری و زن ستیزی در جوامع امروزی شده است.
    هر جامعه ای که خدا شناس باشد مرد سالار نیز هست. چون آزادی که برای مردان در دین وجود دارد برای زنان وجود ندارد.
    تبعا هرکسی که پیروی دقیق از دین نمایند نتیجه اش همین خانه نشینی زنان خواهند. بود.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: