پدر شهید مان، نه یک فرد که یک ملت بود، نه یک شخص که یک اندیشه، ایدئولوژی و فراتر آز ان یک راه ومکتب بود. آن قدیس مرد تاریخ یگانه بود و هست و  خواهد بود، او جاودانه است و اندیشه هایش رهای بخش. در عصرو زمانی که فضیلت و کرامت های انسانی و انسانیت به پای گوشت، پوست، خون و قبیله و مذهب به صلیب کشیده می شد و جامعه مان،  به جرم هزاره و شیعه بودن و انسان بودن شان سزاوار هرگونه ستم وبی حرمتی پنداشته می شدند و چنان که در سایه شوم این تفکرات اهریمنی وغیر انسانی، ما نیز خود باور کرده بودیم که گویا همزاد جوالیگری و بارکشی افریده شده ایم و اراده مان نیز به تحلیل رفته بود،  در چنین دوره از تاریخ و عصر حاکمیت دیو و دمن و تفکرات اهریمنی، ابر مردی از تبار پابرهنه گان تاریخ برخاست و پامبر گونه، انسانیت و کرامت های انسانی را باز خوانی کرد و تعریف دوباره نمود و به قول خودمان که داستان را از سر نوشت.

***

عدالت اجتماعی، برابری اقوام "برابری انسان" ، اشتی ملی ، وحدت ملی و تحمل پذیری از مفاهیمی است که پدر شهید مان انان را بنیان گذارده  و پایه ها ان را در خرابه دیار مان اعمار کرد و اگر امروزه در جامعه افغانستان نهاد های دولتی و غیر دولتی، احزاب و نهاد های سیاسی - حقوقی از مفاهیم فوق سخن می گویند، تقلید طوطیانه ای بیش نبوده و تمسک شان دروغی بیش نیستند. تردیدی وجود ندارد که تنها و تنها در جوار اصول و ارزش های یاد شده، ساخت یک زندگی جمعی قابل حیات و رو به ترقی برای بشریت امکان پذیربوده و ارامش و خوش بختی جمعی را تجربه خواهند کرد. و آن فرزانه همیشه جاویدان، در راستای ساخت یک افغانستان قابل حیات جمعی و اباد در شعاع بی نهایت جهد کرد و هزینه های گزافی را نیز در این راستا پرداخت نمود. با خوارجین داخلی و کسرا و قیصیر و امپراطوری های رم در افتاد و برای تثبیت هویت مان و تحقق منافع ملی همراه و همگام با ستم دیده ها و پابرهنه گان تاریخ، به جنگ های بدر، احد، حنین و جمیل و صفین رفت تا معصومیت از دست رفته و شرافت های انسانی را باز گرداند و ما فراموش شده گان تاریخ را نیز رهای بخشد. و چنین بود که در پی مبارزات قدیس و اسمانی او، قباهت هزاره گفتن از بین رفت و همه شدند انسان و حتی فراتر از ان جایگاه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز برای انان در نظر گرفته شد.

 

***

به حقیقت که مزاری مظلوم بود، مظلوم زیست و مظلومانه شهید گردید.  شورای نظار، حزب اسلامی و طالبان هر چه توانستند و هر چه خواستند با او و مردمش کردند و هر گونه جرم و جنایت های را که می شناختند بر او و مردمش روا داشتند، اما همه این ها برایش قابل تحمل بود و اورا رنجور نساخت و چنان که سر تسلیم فرود ارد. اما انچه برای او درد اور بود و سخت اورا رنج می داد، خود ما بودیم. اری خود مان، ما کسانی که او خویش را قربانی ما ساخت و قلبش برای ما می طبید، او را سخت رنجانیدیم.  کسی از ما اورا مرتد خواند و کسی قدرت طلب و کسانی هم نسبت به او، ونه نسبت به مردم او، خیانت را روا داشتند و سودای محو او و مردمش را در سرمی پروراندند و سنگر و مردمش را به فروش گرفته بودند. واما غم انگیز تر از همه این ها، بزرگترین ظلم و دردی را که بر او روا داشته شده است از سوی رهروان و اطرافیان بابه بر او روا داشته است  و می شود. و آن اینکه نه تنها مزاری در نزد دیگران گمنام مانده است و اندیشه، افکار، باور ها واهداف جاودانی او نشناخته مانده است که ما خود نیز اورا نشناخته و نمی شناسیم، این بزرگترین درد برای بابه است. همه با مزاری هست اما هیج کس با او نیست، همه از او می گویند اما هیچ چیز نمی گویند، او در همه جا حضور دارد اما در هیج جا نیست ، همه از پیروان او هستند اما هیچ کس در راه او نیست، همه هم کلام او هستند اما هیج کس زبان اورا نمی فهمد. آری، مزاری اگر مزاری هست و اگر راهبر و رهای بخش هست، این همه در افکار، اندیشه ها، باور ها و ایدئولوژی او نهفته است که ما نمی شناسیم و رنه وجود فیزیکی او به مثابه یک انسان مثل همه ما و شما هر گز رهای بخش نبوده و فضیلت خاصی ندارد. این است که  بابه مظلوم بود و مظلوم هست. مسعود ازارش داد، حکمتیار فریبش داد و ملا عمر او را به سلاخی کشید، اما همه این ها درد نبود و بابه را نر نجاند و ازارش نداد، ولی  ستمی را که  ما بر او روا داشته و می داریم، اورا رنجش میداد و میدهد. اری دوستان،  درد واقعی و ستم نا بخشودنی را که ما مدعیان پیرو خط او بر او روا میداریم، درد و رنجش بی نهایت است و غیر قابل تحمل، ستم نا بخشودنی را که ما بر او رواداشته ایم این است که ما بابه را نشناخته و راه او، فکر و اندیشه اورا انطوریکه لازم هست در نیفافته ایم و این بیش از هرچیز اورا می رنجاند.  امروزه شاید کمتر کسی باشد که از میان ما و شما مدعیان رهروان پدر شهید، با افکار، اندیشه ها، باور ها و راه او اشنای  داشته و عملا مزاری وار بیندیشند و مزاری وار عمل کنند. این نه یک ادعا که یک حقیقت تلخ است و واقعیت منفور. ما مدعیان و جانشینان پدر، او را نمی شناسیم و اگر هم می شناسیم مثل او نیستیم و یا نمی توانیم باشیم. در شرایط کنونی اگر از احساس پاک توده ها که بگذریم، سوالات جدی در برابر نسل اول رهبران بعد از شهید مزاری قرار دارد که به راستی چرا با راه مزاری فاصله دارند و اساسا مزاری و مردم مزاری را از یاد برده اند و چرا ... و چرا ها؟ اری دوستان، مزاری واقعا مظلوم بوده و هست و عوامل این مظلومیت  نه ملا عمر و ... بوده و هستند  که خود ما هستیم. برای سترگ مردی چون مزاری، به صلیب ملا عمر کشیده شدن بسا خوشایند تر و لذت بخش تر از ان است که به لحاظ معرفی گمنام ماند و کسی و حتی از پیروان خودش از ارمان های قدیس، افکار بلند وجاودانی، اندیشه و راه پاک او شناختی نداشته باشند و برایش سخت درد اور است وقتی توده های دوستار مزاری، اورا رستمی می سازند که افسانه است و یا ان عده از چشم و گوش باز شده گانی که او را دست اویزی برای کسب مقام و پول و پیسه قرار داده اند و ارزشی بیش از ان برای شان ندارد. ستم واقعی عدم شناخت و قربانی کردن تمامی تلاش های بابه در راستای منافع شخصی مان است و این دردی است که اورا می رنجاند و ما از ستم گران واقعی بر پدر شهید مان هستیم. روحش شاد و یادش گرامی باد.