نور عظيم
تاريخ با نورِ چشمانت ورق خورد، تو نورِ جاني، و چشمانِ آبيات، چشمانِ بيدارِ تاريخ، متبرک باد نامت، که آغازِ بيپايان است. با چشمانِ آبي ات ورق ميزنم، تاريخ را. «چشمانت بوطقیای نابِ عدالت است.

نور عظيم
پدر! تو «رخدادِ حقيقتي»، حقيقت، رخ داد با تو، برقآسا، در کمتر از يک چشم بههمزدن، يکباره و ناگهان، معجزه وار، چونان «نورِ عظیم»؛ تاريخ با نورِ چشمانت ورق خورد، تو نورِ جاني، و چشمانِ آبيات، چشمانِ بيدارِ تاريخ، متبرکباد نامت، که آغازِ بيپايان است. با چشمانِ آبيات ورق ميزنم، تاريخرا. «چشمانت بوطقیای نابِ عدالت» و آية مقدسِ هستندگي ماست، چشمانترا گرامي خواهيم داشت؛ نامت آيه بشارتي است که روياهايِ بزرگرا در ما بيدار کرد، نامت را بزرگ بزرگ می داریم. پیمودنِ راهت که همچون خطوطِ کمرنگ چشمانِ بادامی ات باريکِ است، سخت و است دشوار، اما یگانه راهی است که به «شهرعدالت» می برد ما را؛ به نجات و رستگاری. هر آنکه پذيرايِ نامت نباشد، پذيرايِ آرمانت نخواهد بود! چشمانت سورة آبيِ عدالت است و خونت سندِ سرخِ رهايي و يادت درخششِ مجدِ تاريخِ ستمديدگان؛ متبرک باد نامت، اي سورة توحيد که يگانه بودي و ما در تو يگانه ميشويم. در تو «نورِ عظیم دیده ایم.»