کاوشی در خصوص عدم برگشت افغانهای که به خارج فرستاده می‌شوند

فرارمغزها یکی از مؤلفه های جامعه‌شناسی کشورهای جهان سوم است. این مؤلفه در پیوند به سرمایه‌ی انسانی که یکی از عوامل مؤثر در فرایند رشد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یک جامعه است، مطرح می‌گردد. بدون شک، جامعه را منابع طبیعی و ماوراء الطبیعی به حرکت نمی‌آورند، بلکه این نیروی انسانی است که سبب پیشرفت، توسعه و ترقی یک جامعه‌ی جهان سوم می‌گردد.

تؤدور شولتز نظریه‌ی را مطرح می‌کند که طی‌آن «کلید توسعه‌ی اقتصادی» انسان را می‌داند و انسان را عامل پیشرفت و رشد اقتصادی برمی‌شمرد. طی‌این نظریه سرمایه‌ی انسانی با هزینه‌ی هنگفتی دست می‌آید. تعلیم‌وتربیت این سرمایه هزینه‌ها، امکانات مادی و معنوی زیادی لازم دارد و حصول این سرمایه زمان‌گیر است.

در کشور افغانستان این سرمایه خیلی به راحتی و با شتاب دارد ازدست می‌رود و دولت و جامعه‌ی ما نیز به آن کم‌توجه‌ی اختیار کرده‌اند. کشورهای مثل آمریکا و اروپا از فرصت استفاده کرده و چون به نیروی کاری کم‌مزدبگیر نیاز داشتند، باتوجه به این‌که فناوری و تکنالوژی از قرن شانزدهم میراث غرب پنداشته می‌شود و با استفاده ازهمین تکنالوژی و فناوری غرب توانست بر مغزهای نخبگان کشورهای دسته‌ی سوم تسلط حاصل کند، نیروی کاری کم‌توقع مثل مردم افغانستان را به راحتی جذب کشورهای شان کردند و هنوزهم این روند ادامه دارد. و این موضوع بهره‌کشی از مغزهای دست نخورده‌ی کشورهای جهان سوم توسط کشورهای جهان نخست را جامعه شناسان به «فرارمغزها» معرفی کرده‌اند.

صندوق بین‌المللی پول عوامل چون، بیکاری، سطح‌پایین درآمد، نارسایی‌های مالی و اداری، کمبود امکانات تخصصی-علمی و بی‌ثباتی اجتماعی و سیاسی را از جمله دلایل پناهنده شدن مردم افغانستان به کشورهای خارج می‌داند. این درحالی است که اگر به صورت دقیق توجه بکنیم، دولت افغانستان در خصوص نظریات نخبه‌های درونی کم‌توجه بوده، امروزه در افغانسان پیشنهاد‌ها و طرح‌های نخبگان یا با موج های زودگزر تلویزیونی راهی امواج فضایی می‌شوند ویاهم با تمسخر کرسی مداران مواجه می‌گردد، بی‌توجهی در خصوص نظریه‌های نخبگان در داخل افغانستان، نخبگان بیرونی را نا امید می‌کند و این امر باعث می‌شود که آنها به کشورشان برنگردند.

در ماه دسامبر 2012 بی‌بی‌سی تحقیقی را به نام «سفرهای بی‌بازگشت افغانها به خارج» نشر کرد که در آن نشان می‌داد، 40 درصد از دیپلومات های افغانستان به شمول چندسفیر و کارمندان دفتر ریاست جمهوری افغانستان در طول دهه‌ی گذشته به افغانستان برنگشته است. شاگردان مقطع لسانس یا دکترا که از طریق برنامه‌ی «فولبرایت» آمریکا به ایالات متحده فرستاده شده‌بودند، تعداد کثیر شان در کشور میزبان پناهنده شدند. تعداد 60 ورزشکار و صدها دانشجوی که به تحصیل در کشورهای خارجی فرستاده شده بودند یا در نیمه‌های سال تحصیلی و یاهم بعد از ختم تحصیل دست به فرار زده‌اند.

توجه داشته باشیم که جذب هر فوق لیسانس ویا دکترا در یک کشور خارجی، یک ملیون دالر به سرمایه‌ی آن کشور می‌افزاید و همین رقم را کشور فقیر مثل افغانستان روزافزون از دست می‌دهد. با این‌حال، کارشناسان علت‌های گوناگونی را در قالب فرارمغزها ارایه داده‌اند. گیلدز سایمون در سال 2002 علت فرارمغزها را «تضادهای سیاسی و محیطی» مطرح کرد. خسرو سلجوقی در سال (1379) علت فرار نخبه‌ها را به «اقتصادی و غیراقتصادی» تقسیم کرده است.

باتوجه به نظریات دانشمندان، عوامل فرارمغزها در افغانستان می‌توان، «بیکاری، درآمد اندک، کمبود سرمایه‌ی لازم و کمبود رفاه اجتماعی» را از عوامل اقتصادی فرارمغزها دانست و عوامل چون، «سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی» را از عوامل غیر اقتصادی فرارنخبه‎‌ها دانست. فراغت روزافزون دانشجویان از نهادهای دانشجویی و عدم زمینه‌ی کار برای آنها را نیز می‌توان یکی از عوامل فرار نخبه‌ها دانست. نرخ روزافزون بیکاری، ازدست دادن درآمد ماهانه‌ی بعضی ازجوانانی که در نهاد های وابسته به خارجی‌ها مصروف کاربودند، را همچنان باید مطرح کرد.

باتوجه به آنچه گفته آمدیم دو عامل عمده را می‌توان در خصوص فرارمغزها مطرح کرد:

عامل داخلی:

  • 1. نبود فضای باز سیاسی: دربدنه‌ی این موضوع نخبگان سیاسی در افغانستان همواره معلق مانده‌اند. در طول تاریخ افغانستان نخبگان سیاسی حقجو، حق‌ستا و راست‌گو را پرچسب های گوناگون زده‌اند. سیاسیون همواره از قدرت شان سؤ استفاده کرده و شایستگانی که شایان یک امراند فرصت داده نشده اند.
  • 2. کمبود امنیت فکری، حقوقی و اجتماعی: دربازار داغ رسانه‌های امروزی افغانستان متفکرین سیاسی و کارشناسان اجتماعی همواره در بهبود وضعیت افغانستان نظریات نیک شان را ارایه کرده‌اند و اما هیچ‌گاهی از سوی دولت افغانستان جدی گرفته نشده‌اند. قسمی‌که قبلاً اشاره کردم، این موضوع باعث دل‌سردی افغانهای مقیم خارج گردیده و امید شان را از دست می‌دهند.‌
  • 3. عدم سرمایه گذاری: تعداد از افغانهای که در دهه گذشته به سرمایه‌های لازمی دست یافتند، تجارت شان را در کشورهای خارجی گسترش دادند و با این کارشان به یکی از عوامل افزایش کاروان‌های بیکاری در افغانستان مبدل گردیدند.
  • 4. نبود امنیت: امنیت درهرکشوری نقش تعیین کننده در خصوص افزایش نیروی انسانی دارد. نبود امنیت و فضای آرام باعث ناآرامی خاطر نخبگان گردیده و آنها درپی آرمان های صلح‌جویانه‌ی شان به کشورهای خارجی پناهنده می‌شوند که به خواسته‌های اصلح‌شان پاسخ مثبت داده شود.

عوامل خارجی:

  • 1. استعمار: یکی از فرایندهای استعماری کشورهای جهان نخست «بهره‌کشی از نیروی انسانی بیگانه» است. این کشورها از برای پیشرفت تکنالوژی و اقتصادی به نیروهایی‌که کارشاقه را با ‌هزینه‌ی کم انجام می‌دهند، نیازمند هستند و این نیاز آنها ازطریق افغانها برآورده می‌شود.
  • 2. بلابردن سطح اقتصادی: نیروی کار در بلند بردن سطح اقتصاد یک‌کشور نقش تعیین کننده دارد.
  • 3. تسخیر فرهنگی: کشورهای جهان نخست برای تغییر فرهنگ‌ جامعه‌های جهان‌سومی به منافع فرهنگیی خودشان، نیاز به نیروی تبلیغی دارد. افغانهای مقیم خارج خواسته و ناخواسته به این‌موضوع می‌پردازند.

اما آنچه از اهمیت خاص برخوردار است «بازگشت نکردن» افغانهای است که به خارج از کشور فرستاده می‌شوند. خارج از بحث جامعه شناسی، این موضوع بیشتر بستگی به روان‌کاوی و روان‌شناسی دارد. روزنامه‌ی هشت‌صبح در گزارش ماه ثور خود خبر از عدم پرداخت «مددمعاش» دانشجویان مقیم قزاقستان داد. دراین گزارش آمده است که بیشتر از 50 دانشجوی لیسانس و دکترا از مدت سه‌سال بدینسو مددمعاش شان را که مبلغ 80 دالرآمریکایی در یک‌ماه می‌شود دریافت نکرده‌اند.

من و هم‌قطارانم که تعداد 9 نفر هستیم و در ایالات متحده‌ی آمریکا مصروف فراگیری تحصیل در رشته‌ی هوانودی می‌باشیم، ازمدت چهارماه بدین‌سو درآمد ماهوارمان را در افغانستان که برای فامیل‌های مان داده می‌شد دریافت نکرده‌ایم. درسال 2009 تعداد 36 نفر به شمول خودم در کشور انگلستان مصروف تحصیل بودیم و مددمعاش دولتی مان تاکنون (2013) ازسوی وزارت داخله‌ی افغانستان اجرا نگردیده است. درآمد ماهوارمان ازسوی سفارت انگلستان در افغانستان پرداخت می‌شد و به بهانه‌ی این‌که گویا ما در ساحه‌ی جنگی عملاً وجود نداریم، ازاین‌رو، مستحق درآمد ماهانه پنداشته نمی‌شویم، مدت چهارماه می‌شود درآمد ماهوارمان به نفع سرمایه‌ی انگلیس استرداد می‌شود.  

حال من از دولت افغانستان سؤال دارم، مگرمن هنوز فرزند افغانستان نیستم؟ مگرهنوز لباس نظامی افغانستان برتنم نیست؟ مگرهنوز، فامیل من تحت شرایط بد امنیتی زندگی نمی‌کند؟ و بسا سؤال‌های که همواره بی‌پاسخ مانده و اکنون نیز بی‌پاسخ خواهند ماند. این‌نگاشته دلایل فرارمغزهای دانشجویی را درخارج از کشور، این‌چنین برمی‌شمرد:

  • 1. کم‌توجی دولت: دولت افغانستان دانشجویانی را که به خارج از کشور می‌فرستد بعداز مدتی فراموش می‌کند. یک دانشجو تمام سرمایه‌اش پیدوار ماهوار وی می‌باشد. زمانی‌که پیداوار ماهانه‌ی دانشجویان تضمین نگردد، به کدام امید آنها به کشور شان برگردند؟
  • 2. عدم زمینه‌ی کار: دانشجویانی که به خارج از کشور فرستاده می‌‌شوند، معمولاً به کاروان کارمندان احتیاط وزارت‌خانه‌ها درکشور شان می‌پیوندند و زمانی‌که به کشور برمی‌گردند، سال‌ها می‌گذرد تا شغل قبلی ویا معادل شغل قبلیی شان را به دست آورند.
  • 3. نا امیدی اجتماعی: جامعه‌ی افغانستان درمجموع یک جامعه‌ی سنتی است و روستاییان معمولاً دانشجویانی را که در خارج از کشور تحصیل کرده باشند، ازدید سنتی «سنت‌شکن» می‌پندارند و این‌روند باعث می‌شود که دانشجوی بازگشته به کشور، خودش را درمیان توده‌های مذهب‌ستا گُم کند و یک‌گونه جبراجتماعی را تا اخیر عمر باید تحمل بکند. با این لحاظ، قبل از این‌که اجتماع فرد را ترد کند، فرد به ترک اجتماع می‌پردازد.
  • 4. تعامل فرهنگی: دانشجوی که دو و یا سه‌ سالی را در یک کشور مترقی سپری می‌کند، فرهنگ آن کشور خواهی‌نخواهی بالای روحیه‌ی فرهنگی وی تأثیر می‌گذارد و زمانی‌که ناهنجاری های جامعه‌اش را تصور می‌کند، به خودش اجازه نمی‌دهد آسایشی را که با مشقت های زیادی بدست آورده است، به این‌سادگی ازدست دهد. ازاین لحاظ، فرهنگ متدمن و پیشرفته برفرهنگ سنتی و کهنه‌ی دانشجوی جهان سومی غلبه می‌کند و او در پی ایجاد تغییر و تعامل فرهنگی درازمدت، از برگشت به کشورش سرباز می‌زند.
  • 5. امنیت: نسل کنونی کشورمان همه در فضای بدامنی و «جنگ» به دنیا آمده، در همین فضا رشد کرده‌اند و زمانی که در کشورهای خارج صلح و آرامش را تجربه می‌کنند، فرصتی را که دراختیار دارند نمی‌خواهند از دست دهند و زندگی کردن در یک کشوری دارای صلح و امنیت را بر زندگی در کشوری مثل افغانستان که هرروزش با انتحار و انفجار آغاز می‌شود ترجیح می‌دهند.
  • 6. سایر موارد: دانشجویانی که به خارج از کشور فرستاده می‌شوند، بعداز مدتی خود شان را در معرض جدی خطرات زمانی می‌یابند. زمانی‌که یک دانشجو به کاروان بیکاری در افغانستان تصور بکند، به فروش خانه‌ها و راهی‌شدن خانواده‌ها از راه‌های غیرقانونی به کشورهای خارجی فکر کند، به عدم برگشت جمع کثیری از همانندهایش توجه کند و به فضای باز اجتماعی کشور میزبان بی‌اندیشد، دیگر به خودش اجازه نمی‌دهد به کشور فقیری مثل افغانستان برگردد و با مشکلات روزافزون افغانستان دست‌وگیربان شود.

چند پیشنهاد:

  • 1. دولت افغانستان فضای سیاسی را در کشور بازنگهدارد.
  • 2. به نظریه‌های نخبگان ارج بگذارد و در صورت ضرورت ازاین نظریه‌ها استفاده‌ی سالم نماید.
  • 3. زمینه‌ی کاری لازم را برای دانشجویانی که از خارج بازگشت می‌کنند فراهم سازد.
  • 4. در زمانی که دانشجویان در خارج از کشور مصروف فراگیری تحصیل است، به آنها توجه جدی صورت گیرد و به مشکلات شان رسیدگی شود.

عبدالرحمان رحمانی

ایالات متحده‌ی آمریکا