محور نشست امروز «ما و مزاري خوانشي دوباره» است. چرا چنين محوري انتخاب شده است. بهتر است در آغاز دستِ كم در حد طرح مساله در اين زمينه بحث شود.

۱. نخستين نكته‌اي كه براي ما و مزاري مساله است، مساله فاصله‌هاست. فاصله‌ها ابعاد گوناگوني دارد؛ فاصله زماني و نسلي، فاصله مكاني و مهم‌تر از همه فاصله ذهني است. كساني كه امروز در اين نشست گرد هم آمده‌ايم اغلب به نسلي تعلق داريم كه خلاء مهم زماني و ذهني ميان ما و مزاري فاصله افگنده است. ما اكنون در افق زماني، ذهني و فكريي نفس مي‌كشيم كه با افق ذهني و زماني مزاري متفاوت است. ما در درون دانشگاه قرار داريم، اغلب به‌صورت مستقيم جنگ و خشونت سياسي را تجربه نكرده ايم. ما خود را دانشجو و دانشگاهي تعريف مي‌كنيم، اما مزاري از درون يك تجربة كاملاً متفاوت سر بر آورده بود. او از درون متن context  جهاد و جنگ‌هاي داخلي ظهور كرد. اينك خندق و فاصله‌اي عظيم ميان ما و مزاري قرار دارد؛ فاصله‌اي از غرب كابل ۱۳۷۳ و ۷۴ تا ۱۳۸۸ دانشگاه تهران. ما نمي‌توانيم افق ذهن مان را كاملاً فراموش كنيم و خود را در افق زمان مزاري و متن جهاد قرار دهيم. ذوب افق‌ها تا اين حد ناممكن است. براي ما مساله‌ي جهاد تاحدي بي‌معنا شده است و ما نمي‌توانيم نسبتي را كه كنش‌گران جهادي آن‌ زمان با جهاد برقرار مي‌كرد امروزه بر قرار نماييم. بنابراين مسالة خوانش دوباره به‌نحوي با مساله‌ي فاصله‌ها ارتباط دارد. خوانشي دوباره در صدد بركندن و منتزع‌كردن مزاري از متن و context جهاد و جنگ‌هاي داخلي است به گونه‌ايي كه هنوز هم براي اين نسل كه هويت دانشگاهي براي خود تعريف مي‌كند معنا دار باشد. مساله‌اي اساسي اين است كه اين نسل از پس اين خندق عظيم و اين فاصله‌اي ذهني چگونه با مزاري نسبت ايجاد مي‌كند و از درون و به ميانجي كدام خوانشي مزاري براي نسل كنوني معنا دار مي‌شود.

۲. آنچه امروز در اين جا صورت مي‌گيرد، يك عمل گفتاري است. عمل گفتاري به اقتضاي دو ضرورت صورت مي‌گيرد. نخست آن كه اينجا يك محيط اكاديميك است و در فضاي اكاديميك هيچ كنشي جدي‌تر از كنش كلامي و گفتاري نيست. اما مهم‌تر از آن اين ضرورت است كه در قدم نخست بايد با مزاري به ميانجي گفتار ارتباط برقرار كرد زيرا تنها گفتار است كه هم مي‌تواند فاصله‌ ميان ما و مزاري را تقليل دهد و به حد اقل برساند و هم مي‌تواند ديواره‌هاي ضخيمي را در اطراف مزاري ايجاد كند كه عبور از آن يا نا ممكن و يا به‌دشواري امكان‌پذير باشد. به نظر من گفتاري كه تاكنون در مورد رهبر شهيد صورت گرفته اغلب تصوير تاحدي زياد كليشه از او ساخته است. مهم‌ترين ويژگي اين گفتار اين است كه به مزاري اصالت نمي‌دهد و او را چونان رويدادي كه در لحظه‌اي گسست تاريخي به‌ظهور رسيده است در نظر نمي‌گيرد. اين  گفتار مزاري را به ماقبل و ماحول آن فرو مي‌كاهد و براساس اين گفتار مزاري به context جهاد، قوميت و حد اكثر نابرابري اجتماعي فروكاسته مي‌شود. چنين چيزي در حقيقت رهبر شهيد را در درون مرزها و محدوديت‌هايي كه ناشي از گفتار و ذهن ماست زمين‌گير مي‌كند. در قالب چنين گفتار، مزاري براي ما چه رسد به‌ديگران تاحدي غيرقابل فهم و بى‌معنا مي‌گردد. خوانشي دوباره در حقيقت در صدد پس‌زدنِ چنين گفتاري است؛ در جستجوي گفتاري متفاوت كه مرزها و محدوديت‌هاي ناشي از ذهن، زبان و گفتار را در خوانش مزاري به حداقل برساند. خوانشي دوباره نخست به مزاري اصالت مي‌دهد،‌ او را چونان رويداد اصيل كه در لحظه‌اي گسست تاريخي به‌ظهور رسيده است در نظر مي‌گيرد، رويدادي كه به نيروهاي سركوب‌شده‌اي تاريخ مجال فوران مي‌دهد.

۳. خوانشي دوباره‌اي مزاري، مزاري را چونان رويداد يكه، اصيل و منحصر به‌فرد در نظر مي‌گيرد. براساس اين خوانش بايد با مزاري به مثابه رويدادي عظيم روياروي شد رويدادي كه به‌هيچ وجه فقط در گفتار و كردار مزاري خلاصه نمي‌شود. اين رويداد با مزاري خلق مي‌شود، با مزاري هويت مي‌يابد اما در فيزيك مزاري خلاصه نمي‌شود. اين رويداد فراگير است، از ويرانه‌هاي افشار تا كوچه و پس‌ كوچه‌هاي غرب كابل، از حماسه‌اي صادق سياه و فرماندة شهيد شفيع و نصير تا حماسه‌هاي ذره‌واري كه مدام در خانه‌ خانه و كوچه‌ كوچه‌اي ساكنان غرب كابل در زمان رهبر شهيد خلق مي‌گرديد، حماسه‌هاي ناگفته و به‌زبان و بيان در نيامده. مزاري رويداد عظيمي است كه به اين همه رويدادهاي سرگردان و آشفته ثبات، تعين و هويت بخشيد. مزاري رويدادي اصيل است، زيرا به متن و بسترهاي تاريخي و اجتماعيي كه در درون آن مي‌زيست قابل تقليل نيست. مزاري به دوران جهاد،‌ منازعات قومي و مساله‌اي نابرابري اجتماعي قابل تقليل نيست. اين‌ها هر كدام بخشي از تجربه‌اي زيسته‌اي مزاري است،‌ اما مزاري به مثابه رويداد اصيل به‌هيچ كدام اين بسترهاي تاريخي قابل فروكاستن نيست.

مزاري به مثابه رويداد عظيم و اصيل رهايي‌ بخش است،‌ رهايي‌بخشي نه از ظلم و ستم اجتماعي بلكه رهايي‌بخشي نيروهاي سركوب‌شده‌اي تاريخ. اين نيروها به نيروهاي سركوب‌شده‌اي دانشِ فوكو شباهت دارد كه در آنجا در لحظه‌اي گسست تفكر اتفاق مي‌افتد و در اينجا در لحظه‌اي گسست تاريخ.  به همين دليل مزاري رويدادي است كه مرجع و تكيه‌گاه تعين‌بخش رويدادها و نشانه‌ها به شمار مي‌آيد. در نظر گرفتن مزاري به مثابه رويداد اصيل او را به مرجع و تكيه‌گاهي بدل مي‌كند كه بسياري از رويدادها‌ي زمانه‌اي او و پس از او تنها و تنها با ارجاع به او معنادار مي‌گردد. اين نوع خوانش از مزاري خوانش اغراق آميز، مبتني بر مبالغه و با نگاه رمانتيك نيست، بلكه خوانشي است مدلل و موجه كه شواهد و نشانه‌هاي روشني آن را تاييد مي‌كند. به‌طور مثال اگر مزاري را چونان رويدادي اصيل در نظر نگيريم چگونه مي‌شود ظهور ادبيات انتقادي را توجيه كرد؛ ظهور ادبياتي در قالب مجلة «امروزما» و «عصر براي عدالت». آيا مي‌توان ظهور اين ادبيات را بدون حضور و ظهور مزاري تبيين كرد؟ آيا مي‌شود اين ادبيات را بر اساس گفتاري كه مزاري را به context جهاد و سنت فرو مي‌كاهد تبيين كرد؟ به ميانجي گفتار جديد و خوانشي دوباره است كه ظهور موسيقيِ اعتراض و مقاومت كه نماد آن حنجره‌اي داود سرخوش است و اما امروزه از حنجره‌هاي زيادي شنيده مي‌شود قابل فهم مي‌گردد. در قالب خوانشي جديد و در نظر گرفتن رهاشدن نيروهاي سركوب‌شده‌اي تاريخ است كه مي‌توان ظهور و پيدايش مرجعيت ديني آيت الله محقق در خارج از چارچوب‌هاي تحميل شده را درك كرد و فهميد. به همين ترتيب جابجايي موقعيت زنان در جامعه، امكان انساني‌شدن هويت زنان و اين كه امروزه دم‌بدم زنان از عرصه‌ي غيبت و قلمرو محذوف جامعه به عرصه‌اي ظهور و حضور نقل مكان مي‌كنند ربط بسيار جدي به ظهور رويداد عظيمي بنام مزاري دارد. بنابراين مزاري رويدادي نيست كه به تاريخ و شرايط قبل از خود فروكاسته شود،‌ بلكه رويداد اصيلي است كه تاريخ و شرايط دوران او با ارجاع به او معنا دار و قابل فهم مي‌گردد. فعلاً فرصت نيست كه اين بحث بيش از اين بسط داده شود و آنچه بيان شد تنها در حد تمهيدي بود كه زمينه‌اي سخن گفتن فراهم شود. سخني كه لزوماً انتقادي، توصيفي يا تبييني نيست، يا سخني كه مزاري را تقديس كند و از دسترس گفتارهاي نظري دور كند، بلكه سخني است كه مزاري را راززدايي و قدسيت‌زدايي مي‌كند و درصدد است كه با واسازي و deconstruct كردن عناصري كه چونان متن و context به مزاري امكان ظهور داده است، مزاري را از سنت، جهاد، قوميت و مقوله‌هايي همچون نابرابري اجتماعي منتزع كند و در قالب نظم گفتاري جديدي صورت‌بندي نمايد. صورت‌بندي نه دلبخواهانه كه با پيكربندي مجدد همان عناصر اما پس از deconstruct كردن آنها.