دوشنبه, 24 حوت 1388

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.نپندارید که شهیدان راه خدا مردگانند، بلکه به حیات ابدی شدند و در نزد خدای خویش روزی می خورند.مهربان پدرم! پانزده سال از وداع خونینت می گذرد و بازهم فرزندانت در غم هجران جان سوزت به سوگ نشسته اند. تو این قدر بزرگ و جاویدی که کلام حقیرمن توانای وصف شکوهت را ندارد. زینبی که تار وپودش با رنج مستحکم تراز همیشه است. من هم دردم با تمامی یتیمان غرب کابل، تمامی یتیمان فاجعه افشار که هنوز در خرابه های غم انگیزشان روزگارمی گذرانند. من ازموهبت محبت پدر محروم بودم اما از مزاری آموختم صبر و استقامت را!همان مزاری که نه مال بی ارزش دنیا را خواست و نه جاه و مقام فانیه دنیای بس کوچک را. او مانند همه پرستوهای گلگون کفن عاشق به سوی محبوبش پرکشید تا باشد دنیای پست برای هواخواهان پست ترش!حال ما و امسال با اهداف و شخصیت مزاری شهید مان چه می کنیم؟ رمزماندگاری و موفقیت در جامعه کنونی افغانستان شهیدانی اند که برخی با زیرسئوال بردن شهدای پاک مان حتی بعد از پرواز زیبای شان به سوی مجبوب، در تلاشند ارج و قرب آن پرستوها را به تنزل آورند. پس هوشیار و آگاه باشیم که این گونه الگوهارا به فراموشی نسپاریم.

آه اسوه آسمانی من!

پدر!

وقتی قلب شکسته ام باز غمگین ترمی شود که با تمامی وجود فریاد آزادی سردادی و گفتی که ما خواهان جنگ نیستیم و ما حقوق مردم مان را می خواهیم، حق خواستن به معنی دشمنی با کسی نیست، اما  امروز کسانی در لباس روشنفکری و تحلیلگر مسایل سیاسی افغانستان ندای غمگین اما محکمت را نادیده می گیرند و از صراحت صمیمانه ات با مردم زجرکشیده ات چشم می پوشند. من نمی دانم که چه چیزی را می خواهند ثابت کنند که از سالهای اول وداعت در پی انداختن فتنه از راههای گوناگون همچون نشانه گرفتن شخصیت والایت از علم و ادب گرفته تا نشان دادن صلح طلبی مانند تو به عنوان فردی جنگ طلب و نژاد پرست، هستند. اما سخنان پرمعنایت مشت محکمی است بردهان همه فتنه اندازان. چرا که خود گفتی:" ما وحدت ملی را در افغانستان یک اصل می دانیم" با سخنان شفاف تو همه تیرهای شان به سنگ خورده است و سرافکنده تر از همیشه بازهم در تلاشند تا عشق به مزاری را که با تارپود این مردم پیوند خورده است، از دل این مردم بکاهند، اما به راستی که چنین تلاشی بس بیهوده است.

تنها سنگ صبورم!

باز می نویسم از غم نبودت که 15 سال وجودم را می سوزاند، از ریزش قطره قطره مهربانیت که نبودی و به پای تنها فرزندت بریزی و از نامهربانی روزگار که مهربان ترین پدر را از من گرفت، از اشک های کودک سه ساله که برسینه ی دیوار می ریخت و او را نبود شانه های گرم پدری که نهایت مهربانی وصداقت را به پای مردمش ریخت. اما امروز 15 سال است که از غم فراقت خون می گرییم! حال من و فرزندان جوانت که بوی حضور مهربانت را حس نمی کنند، چگونه بشناسند بابه ای بزرگ وپیشوای شان را؟

مزاری خلاصه شده  در مراسم های یادبودی که هرسال برگزار می گردد و دیگر هیچ..... مزاری از جمع ما نرفت که مراسم های یادبود بگیریم. مزاری پرواز کرد که شهامت و جوان مردی را به اثبات برساند. او از فزند خوردسالش گذشت تا ما به عنوان شیعه و هزاره سرمان را بالا بگیریم و از عدالت در جامعه آفت زده افغانستان بگوییم!. این را به یاد داشته باشیم که تک تک ما در مقابل قطره قطره خون شهیدای مان مسئولیم، قطره قطره اشک یتیمانی که هروز و هرلحظه در فراق پدر و مادر شهید شان میسوزند و دم بر نمی آورند.

پرستوی غرق خون من!

باز سالگرد میعادت را با خورشید، سالگشت تجدید میثاق و پیمان خونینت، اندیشه ژرف و عمیقت، خط  راه و رسم و آرمان های خونینت را با مردم دلسوخته ات، گرامی می داریم.

تو همان راست قامت مردی هستی که با سینه ستبر و زبانی صادق، مقدمه سبز رهایی و بیداری را تا ابد در صفحه ی جانها و روان ما برجا گذاشته است. جامعه بحران زده خسته ما سخت نیازمند و محتاج تبیین هرچه عمیق تر خط و مسلک مزاری ها و بلخی ها است، تا از مکتب های نیرنگ باز و فریب کار که در صدد ضربه زدن به بنیادهای ارزشی اند که هم چنان منفعل و مستاصل در سیاهی و ظلمت کارهای خود فرورفته اند درامان، بماینم.

هوشیار باشیم در هیاهوی تبلیغات اهداف مان را گم نکنیم! تا در این مراسم ها پاسدار لایق برای آرمانهای والای شهیدان غریب و گلگون کفن وطن ما و احیاگرهویت بابه مهربان خود باشیم.

من به عنوان تنها یادگار آن شهید بی همتا و به نمایندگی از طرف خانواده ام نهایت همدردی و تشکر را از شما مردم بزرگوار در سراسر گیتی دارم که هرسال یاد و خاطره بابه مزاری بزرگ را گرامی دارید و مراسم برپا می کنید.

امیرکاروان بارسفر بست

دل پیرو جوان از ماتمش سوخت

بنازم غیرت آن پیر چالاک

که عهد خویش را تا مرگ نشکست

والسلام

زینب مزاری