بامیان‌‌ـ‌؛ درخشان از "تهی"

اسد بودا

بامیان، از سال­ها(احتمالا از آغازِ اشغالِ این سرزمین توسطِ لشکریانِ اسلام) به این‌سو به حیثِ شکافِ سیاسی در دلِ قدرتِ رسمی "درخشان [1]" بوده است: درخشان از تهی و لبریز از معنا و هنر و "حقیقت".  درحال حاضر براین سرزمین که روز شکوهِ جهانی داشت و با نور چشمانِ بادامیِ بودا تابان و رخشان بود، فراموشی مطلق فرمان می راند. بامیان به یک معنا، «جمهوریِ سکوت» است که نه آوازی از آن به جایی می‌رسد و نه صدای از جایی دیگر گوش‌های بی­اشتهای مردم افغانستان و جامعة بین­‌المللی را به شنیدنِ سکوتِ مرگ‌بار این دره باستانی و فراموش‌شده، فرا می‌خواند. بامیان، این قدسی‌ترین تکة عالم، با سکوتش زایرانی بی‌زبان، سرگردان و همیشه‌آواره‌ی همانندِ ما را وا می‌دارد در آن سفر کنیم. تا هنوز بیش از چهاربار است که به این سرزمین قدسی سفر کرده‌ام. سفر به بامیان برایِ من فقط سفر به "مکان" نیست، بازگشت به خویش و سفر در اعماقِ زمان نیز هست. من به بامیان می‌روم تا خراب‌های خاطره و تاریخ گشت و گذاری داشته باشم و خویشتنِ تاریخی‌ام  را در متنِ ویرانه‌ها و خرابه‌ها دریابم و بازگفت نمایم. در این گشت و گذار بود که به معنای واقعی کلمه به سکوتِ این دره خاموش پی بردم و اینکه به رغمِ مقاومت و سرسختی این کوه‌ها در برابر فراموشیِ تاریخی، دارد به صورتِ فاجعه­‌بار تخریب می‌گردد. بامیان، "آرمان‌شهر سکوت" است و ما را فرا می‌خواند تا به صدایِ سکوت گوش فرادهیم. تنها صدایی که هر از چندگاهی سکوتِ این وادیِ خاموشان را می‌شکند، صدایِ فرو ریختنِ سنگ‌­ریزه‌هایی از بقایایی پیکرِ تکه‌تکه شده‌ی «شه­‌مامه» و «صلصال» است که از دل کوه به درون دره و به متنِ خاک‌ها فرو می‌ریزند و البته پیش از آن‌که چشمانِ بی­فروغِ و خستة ساکنان این سرزمین مسیر پیچا‌ـ‌پیچ و پر رمز و راز آن­ها را ردیابی کنند، توسط قاچاق‌­برانِ حرفه­ی اشیایی عتیقه و مافیایِ دولتی، به فروش می­رسند.

جایِ خالیِ بودا تصویرِ تام و تمامِ وضعیتِ بامیان امروز است؛ از بازسازی توسطِ دولت در این ولایت رد‌ـ‌نشانی دیده نمی‌شود. درست بر فراز تپه‌ی رو به‌روی «جای خالی بودا»، دفترِ والی بامیان قرار دارد؛ یک ساختمانِ با نمایی سپید، که همچون پینه­ی نچسپی سیمای این منطقه­ی تاریخی­ـ­ باستانی را که از "تهی درخشان" است، لکه‌دار نشان می‌دهد. هرچند زاویه­‌ی دید و چشم­اندازِ بصری این ساختمان که در واقع مرکزِ قدرتِ محلی بامیان است، نسبت به چشم­انداز بصری دیگر مراکز و مکان‌ها وسیع‌تر به نظر می‌رسد و از آن­جا می‌توان زیباترین منظره‌های تاریخی را دید، در  خویشتنِ خویش گم شد  و به اعماقِ تاریخ "سفر" کرد، اما این وسعت، چیزی جز یک چشم‌انداز تهی و ویران و در واقع خلاء تام و تمام در این ولایت نیست. این ساختمان، تصویرعینی حاکمیت دولت در بامیان است و تمامی فعالیت‌های دولت در این ساختمان خلاصه می‌گردد؛ فراسوی آن خانه‌های بی‌ریخت و بی‌نقشه­ی گلینِ به چشم می‌خورند که سکوت و فراموشی عظیم بر آن­ها سایه گسترده است و بیش‌تر به وادیِ خاموشان می‌ماند، تامرکزِ ولایت.


 


[1] - بامیان درادبیاتِ قدیم «بامیکان» یاد شده است که سرزمینِ نور یا «آفتابِ درخشان» معنا می­دهد.

جمهوریِ سکوت: عکس از  "مهدی مهرآیین"