آسیب پذیری هزارستان
مهدی سعیدی
۱۳۸۹ جمعه ۳۱ ثور
6
نسخه مناسب چاپ
آیا تضمینی هست گروهی که در طول تاریخ ، همه چیز را به خدمت منافع قومی وقبیله ای خود به مسلخ کشانده است ،لباس مدنیت بپوشد؟
آنچه امروزه در صحنه تاریخ افغانستان جریان دارد یک منظره ونمایش بسیار آشنایی است که برای یادآوری آن حافظه ای قوی وقدر نیاز نیست.سیر حرکت قبایل پشتون در هزارستان ومتعاقباً عقب نشینی هزاره ها در مقابل آنانواقعه ای بیگانه برای ناظران امر نیست.چگونه است که درظرف کمتر از3 قرن قبایل ساکن کوههای سلیمان چنین توسعه وپیشرفت سرزمینی یافته اند؟

آیا تا به حال کسی به روند روبه گسترش سکونت گاههای قبایل پشتون توجه کرده است؟ آنچه امروزه در مساله تقابل ساکنان محلی هزارستان و کوچی ها دیده می شودنمونه ای آماری ومطالعاتی کاملی است که می توان ازآن نه تنها به نحوه توسعه پشتونها آگاهی یافت بلکه حتی آنچه در تاریخ تحت عنوان مهاجرت اقوام آریایی از سرزمینهای سرد وکم حاصل سیبری به سوی جنوب خوانده شده است نیز پرده برداشت.که درجای خود قابل بحث است.
سازماندهی ترین تهاجمات این قبایل در زمان عبدالرحمان اتفاق افتادکه با مدد و حمایت همه جانبه اجانب ستون فقرات مقاومت مردمان بومی منطقه را درهم شکست و سرزمینی را به اقوام خود پیشکش نمود که حداقل دهها سال بلکه صدها سال در حالت عادی ، زمان نیاز داشت تا به روشهای سنتی خودشان (چور و چپاول، قتل وغارت.که روش عادی قبایل بدوی ومتوحش است)به چنگ آورند.لذا مهاجرت دسته جمعی و برنامه ریزی شده که در تاریخ نمونه های عینی آن ثبت گردیده از دامنه های کوههای سلیمان آغاز گردید.سرزمینی به وسعت بیش از ششصد هزار کیلومتر مربع ملک طلق مردمانی قرار گرفت که حضورشان درآن همان وشروع آشفتگی ها ونا امنی ها وبزهکاریهای اجتماعی وسیاسی (ادعای سرزمین همسایگان)ومذهبی(کشتار فرقه های مسلمان) همان.
از آن تاریخ به بعد است که سرزمین متمدن ،علم پروروفرهنگ آفرین که قلب تپنده آسیا و جهان اسلام محسوب می گردید به یکباره از کار باز ایستاد و دوران رکود علمی وفرهنگی آغاز گردید.هرچند دولتی بود ونام ونشان حکومتی ولی همّ وغم دولتمردان چیزی نبود جز توجیه وتامین وتضمین بقای قدرت.که ناشی بود ازاحساس بیگانگی واشغالگری واین حس چنان قوی که گذشته از نهادن نام قومشان بر این مملکت که حتی واحد پول رایج کشور رانیز «افغانی»نهادند.واین همه ریشه درعصبیتی جاهلانه دارد بنام پشتونخواهی که جانشین مزیتهای عقلی ومنطقی گردیده است.
قربانی کردن دین ،آیین ، اخلاق ، انسانیت در پیشگاه این عصبیت نه تنها برایشان قبح نداشت وندارد که به آن مباهات نیز دارند.در واقع همین خصلت است که آن طایفه بدوی را تبدیل به مجموعه ای ساختار مند نموده است.ورمز موفقیت شان را در حوزه توسعه سرزمینی باید درهمین ویژگی آنها جستجو نمود.عصبیت پشتون خواهی درآنها به قدری عمیق است که آموزه های دینی نیز دربرابر آن رنگ می بازد.جایی که رسومات قبیله ای مطرح باشد جایگاهی برای دین ، دیگر نیست و بالعکس آموزه های دینی که درراستای آداب و عاداتشان باشد ، چنان رنگ می گیرد که شکل بدعت می یابدوعناصری چون طالبان را بر جامعه جهانی عرضه میدارد.
حال با این خصلتهای منحصر به فرد قومی آیا می توان انتظار داشت که آنان از زندگی بدوی وسبک وسیاق ابتدایی و مبتنی بر غرایز غیربشری دست بشویند وبه جایش موازین جامعه مدنی را بپذیرند؟
آیا گروهی که آموزه های الهی در آنها تحول ایجادنکرده ،جایی برای تاثیر گذاری ضوابط و قواعد اعتباری انسانی باقی می ماند؟
با توجه به این وضعیت ما که در خط مقدم اصطکاک با چنین نیروهایی قرار داریم چه وظیفه ای خواهیم داشت؟
آیا انتظار مدنیت و اسکان و اصلاح وتخلق به اخلاق بشری این گروه را بکشیم وبه امید آن روز بنشینیم ؟
آیا تضمینی هست گروهی که در طول تاریخ ، همه چیز را به خدمت منافع قومی وقبیله ای خود به مسلخ کشانده است ،لباس مدنیت بپوشد؟
این انتظار واستراتژی مبتنی برآن مسلماً بسیار ساده لوحانه خواهد بود .چنانکه امروزه هزاره ها دقیقاً همین رویه را در پیش گرفته اند. نه تنها در طول سالهای جهاد خود را مسلح نساختند بلکه اندک سلاح سبکی را نیز که به دست آورده بودند به دور از دور اندیشی تسلیم دولتی نمودندکه ممثل حاکمیت همان قبیله مهاجم است.
آیا وقت آن نرسیده که متنفذین اجتماعی ، سیاسی و نخبگان فرهنگی ما چاره ای بیاندیشند؟ ازباب احتمال اندکی هم که شده وضعیت آینده را به گونه ای پیش بینی کنند که درآن دولت مرکزی ضعیف است وتوانایی مقابله با دسته جات مسلح کوچی ، قاچاقچی ،حزبی، تروریستی و....را نداشته باشد. احتمالی که چندان دور از واقعیت هم نیست چرا که جامعه چند ملیتی افغانستان ،آنهم با سابقه تضاد و حتی تضارب نظامی و فیزیکی اقوام ، دولتی فاسد ، مرزهای بی حفاظ اقتضای چنین امری را دارد.
یا تصور کنید زمانی را که نیروهای ناتو وآمریکا به دلایل مختلف منطقه را ترک کند ، درآنصورت آیا فاجعه انسانی (بگذریم ازنابودی سرزمینی )به بار نخواهد آمد؟به نظر می رسد بی توجهی در این زمینه ،خوش بینی بی دلیل و خوشباوری کاذب و به دور از عقل ومنطق است.مگر نه اینست که به خاطر احتمال اندک وقوع زلزله یا سوانح طبیعی چه پیش بینی هایی در زمینه ساختمان سازی ، شهرسازی و.......دولتها صورت می دهند.حال آنکه زلزله تهاجم قبایل بیابانگرد با کاملترین تجهیزات نظامی و پشتوانه های پارلمانی و حتی دولتی هر سال در منطقه اتفاق می افتد؛ چرا هرسال باید خانه هایمان سوزانده شوند،کودکانمان یتیم گردند وخانواده هایمان آواره ؟
پس مکانیسم اطمینان بخش و مشخص مقابله با این پدیدهء اجتناب ناپذیر توسعه طلبی تاریخی قبایل پشتون ، چیست؟