نام­ فروش

اسد بودا

 

 

  • 1. نام­فروشی، یکی از مهم­ترین تجارت­هایِ شهرِ کابل است؛ تجارتی که معمولا شغلِ کثیفِ/ شریفِ رهبران و بزرگان به شمار می­رود. هر رهبری، بزرگِ طایفه­ای و یا فعالِ فرهنگی و اجتماعی­ایِ با فهرستی از نام­هایی که در اختیار دارند، تجارت می­کند. با فرارسیدنِ انتخابات، اما، بازار فروشِ نام­ها گرم­تر می­گردد. چندی پیش به خاطرِ نامزد برای ریاستِ جمهوری، نام­های بسیاری فروخته شدند و حتا پای بحثِ تقلب در نام­ها نیز در میان است. انتخاباتِ افغانی، بیش از آن­که جنگِ شایستگی­ها و لیاقت­ها باشد، جنگِ نام­هاست. هر که پولِ نقدِ بیش­تری برای خریدِ نام­ها در اختیار دارد، بختِ بیش­تری برای ریاستِ جمهوری و رفتن به ارگ نیز دارد.

 

  • 2. یکی هم هست که نام می­فروشد، اما نه رهبر است، نه از بزرگان و نه فعالِ اجتماعی: "هادی". هادی، کودکی است که نام می­فروشد، تا نان به­دست آورد و نان به­دست ­آورد، تا درس بخواند و درس بخواند تا کسب و کارِ آب­رومندانه داشته باشد و کارهایِ تخصصیِ را ا نجام دهد و برای رشد فرهنگِ ذهنی و عینیِ جامعه ایفایِ مسئولیت نماید. فصلِ پاییز است. هوایِ کابل اندک­اندک دارد سرد می­شود، بازارِ نام­فروشیِ هادی اما هم­چنان گرم است. هادی «خرِ بارکشِ نام­ها»

    هادی «خرِ بارکشِ نام­ها» است، دستِ کم تاریخ از او چنین موجودی ساخته است. نام­هایِ بسیاری بارِ دوشِ اوست و در هرکجا با خود می برد.

    است، دستِ کم تاریخ از او موجودی ساخته است که برای به­دست آوردنِ قوتِ لایموت، نام­هایی را به این کوچه و آن کوچه و این و آن خیابان و این میدان و آن میدان با خود ببرد. نام­هایِ بسیاری بارِ دوشِ اوست و کوچه به­کوچه، جاده به­جاده، آن­ها را با خود می­برد، تا گرسنه نماند: «نام، نام، مردم نامِ فروشی، سهراب، رخساره، زحل، رضا، خاطره، زمرد، سمیرا، امان، ارشاد... نام، نام، نامِ هرکسی که دوست دارید!»، این صدایِ هادی است که در گلویِ خاک­گرفته­یِ خیابانِ دانشگاهِ کابل-پُلِ سرخ، می­پیچد.

 

  • 3. نام­هایِ هادیِ انتزاعی است و فردِ خاصی اشاره ندارد. شاید، به این دلیل که آن کسی که نام را بر روی تکه­چوب­های به­شکلِ گیتار حک کرده است، هنگامِ نوشتنِ آن، درست هم­چون هادی بیش از آن­نکه به «نام» بیاندیشد، به «نان» می­اندیشیده است. او هم مثل هادی گرسنه و در جست­ـ وـ­جویِ نان بوده و به امید تکه­نانی سینه­یِ چوب­ها را شکافته است. از بیتا و بنفشه و تبسم و سارا و سیما و فاطمه و ملالی، تا خسرو و رازمحمد و روبین و پویش و جبار، در میانِ این نام­ها وجو دارند. این انتزاعی­گری و غیرِ قصدی­بودنِ نام­ها هنگامِ نوشتنِ نام، اما بیش از آن­کا نام­ها را بی­معنا و بازارِ کسب و کارِ هادی را از رونق اندازد، سبب گردیده است که هر نامی مصادیقِ بسیار پیدا کند، به تعداد بنفشه­ها و سیماها و فاطمه­ها و رضاها و خسروها و جان­آغاهایی که در جامعه وجود دارند و کار و بارِ هادی رونق گیرد. هادی و همکارانش، احتمالا این منطقِ بازار را کشف کرده­اند که هرچه نشانه­ها خودانگیخته­تر، انتزاعی­تر و رازآلودتر باشند، با لذتِ خرید، پیوند بیش­تری دارند و آسان­تر می­شود آن­ها را با پول مبادله کرد، شاید به همین دلیل است که نامِ رهبرانِ سیاسی­ـ اجتماعی در میانِ این نام­ها وجود ندارد: رازِعقلانیِ بازار در همین­جا آشکار می­گردد. هادیِ فروشنده­یِ نام­هایی است که میلِ نامعلوم و احتمالی بدان تعلق می­گیرد و با برانگیختنِ همین میلِ نامعلوم است، که هادی می­تواند تکه­نانی به­دست آورد.

 

  • 4. بعدِ انتزاعیِ نام­ها برای مشتریان جذاب است. وقتی از کنارِ هادی می­گذرند، انگار صدای نامی را از تارهای گیتار می­شنوند: «عزیز، سمانه، غزل، زهرا، حمیدالله و ... ». البته، افزون برنام، کالاهایی چون «دوستت دارم»، «دلم برایت تنگ است، مادر» و «شناسه­نگارهای عاشقانه»، از جمله کالاهایِ عاطفیِ است که هادی به آن­ها بعدِ عقلانی می­دهد و در بازار می­فروشد، نام­ها، اما، خریدارانِ بیش­تر دارند و در چند فرهنگی­ترین وجه، خود را به رخ می­کشند. در واقع، نام­ها ناهمگونی و تکثرِ فرهنگی در کابل را به انضمامی­ترین وجهِ ممکن نشان می­دهند. با تمامِ زورگویی­ها و انکارها کابل شهر متکثر است، الگویِ فرهنگیِ غالبی در نام­ها دیده نمی شود. هادی و نام­هایش نمادِ عینی این تکثر است و حاکمیتِ هرگونه فرهنگ و نامِ مسلطی را نقد و نفی می­کنند.

 

  • 5. مشتریانِ هادی پیوستاری از دختران و پسرانِ جوان تا پدربزرگ­ها و مادربزرگ­ها را در بر می­گیرند. دخترک­هایِ جوان، یکی از دست و دل­بازترین مشتریانِ هادی است. اغلب اتفاق افتاده که با پیدا کردنِ نامِ موردِ نظر نتوانند خود را

    دخترک­هایِ جوان، یکی از دست و دل­بازترین مشتریانِ هادی است. اغلب اتفاق افتاده که با پیدا کردنِ نامِ موردِ نظر نتوانند خود را کنترل کنند و در متنِ سرک جیغ بکشند و قیمتِ نامِ انتخاب­شده  را هم دو برابر پرداخت نمایند. کراچی­وان­ها، به­ویژه کراچی­وان­هایِ پیر و فقیر، خسیس­ترین مشتریانِ او هستند.

    کنترل کنند و در متنِ سرک جیغ بکشند و قیمتِ نامِ انتخاب­شده را هم دو برابر پرداخت نمایند. کراچی­وان­ها، خسیس­ترین مشتریانِ هادی هستند، به­ویژه کراچی­وان­هایِ پیر و فقیری که هم می­خواهند دلِ نوه­های شان را شاد کنند و هم پرداختِ 20 افغانی که به جای نام با آن می­شود دو نان می­شود، دشوار است. در مجموع مشتریانِ هادی هم برای پیدا کردنِ نام و هم برای انتخابِ یک نامِ نوشته­شده­ از میانِ نام­های تکراری، باید تمامِ جوانبِ احتیاط را رعایت کنند.این امر سبب شده که دور و برِ هادی اغلب، بیش از آن­که او واقعا می­فروشد، شلوغ به نظر آید.

 

  • 6. قیمت، هرنام دو نان(20 افغانی) است: «ملا قربانِ کراچی­وان گفت، دوبار نان نمی­خورم، نامِ نواسه­ام را می­خرم»، برای هادی اما فروشِ نام مهم است، اینکه ملاقربان پولِ کافی ندارد و برای دو قت باید گرسنگی را تحمل کند، مشکلِ خودش است. هادی، ناگزیر است، نام بفروشد، تا نان به­دست­آورد و نان به دست آورد تا درس بخواند و دست بخواند تا آب­رومندانه زندگی کند. او پدرِ پول­دار ندارد تا بتواند بدونِ کار در خیابان به مکتب برود و دولتِ افغانستان هم دولتِ مسئولی نیست که برای نسلِ فردایِ این کشور برنامه­ای داشته باشد. هادی، کالایِ جز نام هم ندارد و این تاریخ دار و ندارِ او را غصب کرده است. هادی، اما، تسلیمِ تاریخ نمی­شود، به فقر تن نمی­دهد و تلاش می­کند تقدیرش را با دستِ خود رقم زند. از این منظر، شاید هادی را بتوان نمادِ عینیِ منطقِ بازار د انست که در آن نان، مهم­تر از نام است. در منطقِ بازار چه­کسی بودن مهم نیست، چه بودن بودن مهم است. حیثیتِ هر انسانی هم به شغل و تخصصِ او بستگی دارد، نه به فرهیختگی و فضیلت و دیگر کلیشه­هایی که در عصرِ کنونی خریداری ندارند. هادی، در عینِ حالی که پیوندِ عقلانی عاطفه و تجارت است و با کالایِ عاطفه کارِ تجاری و عقلانی می­کند، رازهایِ اقتصادیِ عشق و محبت را نیز افشا می­کند: کسی که پول و سرمایه ندارد، توانِ عینیت بخشیدنِ محبتِ خود را هم ندارد، درست «مثل رجب­کربلایی، که به دلیلِ نداشتنِ فقط 20 افغانی، نتوانست نامی را که دوست د اشت از هادی بخرد».

 

  • 7. هادی منطقِ بازار و ضرورت­های «عهدِ تجارت» را درست دریافته است و با سخت­کوشی تمام با فقر می­جنگد، تا آن را از پای در آورد.دشواری­های سرک و سرما و گرما و توهین و تحقیرها و زورگویی­ها و حتی آزار پلیس را تحمل می­کند تا بدونِ تکدی­گری در خیابان، تکه­نانی به دست آورد. بی­هیچ تردیدی، نام­فروشی به سبکِ هادی که در آن هم نام می­فروشد و هم عشق و عاطفه و محبت، دوست­داشتنی و شرافت­مندانه است. این نوع نام فروشی را با نام­فروشی به سبکِ رهبرانِ سیاسی و اجتماعی و مافیایِ انتخابات را هم نام می­فروشند و هم نفرت می­پراکننند، هرگز نمی­توان مقایسه کرد. هادی، این کودکِ فقیر و این خربارکشِ نام­ها، نام می­فروشد تا فاصله­ها و کینه­ها و نفرت­ها را کم کند، رهبران اما با فروختنِ نام­ها در عینِ حالی که برای خود کاخ و دربار و خدم و حشم می­سازند، کینه و تبعیض و نفرت و تعصب ترویج می­کنند. هادی، تنها نقد ستم­های تاریخی و نابرابری­های اجتماعی نیست، نقد تجارتِ نام و سیاست و قدرت در وضعیتِ کنونی نیز هست.