قسیم اخگردر محل کارش در دفترهشت صبح ،بیست هشتم جولای 2010

 

در سال 2010 به منظور تحقیق پیرامون مسله ی هزاره ها در دوران پسا طالبانی به کابل رفته بودم و با چند تن از شخصیت ها، رهبران هزاره، نهادهای مدنی و حقوق بشری صحبت کردم. در این میان مصاحبه ای هم داشتم با استاد اخگر. پیش از ملاقات، به شماره تلفن اش زنگ زدم و کوتاه خودم را معرفی کردم. درخواستم را برای مصاحبه پذیرفت. قرار شد فردای آنروز به اطاق کارش بروم. گرچه با کار و اندیشه هایش از قبل آشنا بودم ولی اولین باری بود که قسیم اخگر را از نزدیک می دیدم. دفترش در یک ساختمان دو طبقه ای نسبتا نو قرار داشت. دقیق ساعت نه صبح وارد دفترش شدم. حین ورود، آقای قسیم با کس دیگری داشت صحبت می کرد.از جایش بلند شد و دستم را به گرمی فشرد و مرا در جایی رهنمایی کرد که لحظه ای منتظر باشم. بعد از چند دقیقه آمد و از من خواست اگر چای و آبی میل دارم. از ایشان تشکر کردم و گفتم که هچ چیزی میل ندارم. پیاله و چاینک چای را روی میزش گذاشت.

 

 از همان ابتدا سادگی و بی آلایشی را در چهره و برخوردش متوجه شدم. از شروع مصاحبه کمی دلهره داشتم چون هیچ سوالی از قبل طرح نکرده بودم اما صمیمیت رفتارش کمی از نگرانی ام زدود. زمان صحبت کردن به ادای کلمات اش بیشتر توجه میکرد تا به چهره مصاحبه کننده.  روی موضوعات مختلفی صحبت کردیم از قومیت و سیاست گرفته تا حقوق شهروندی، موقعیت و تاریخ هزاره ها، حکومت ناکارآمد کرزی، حقوق بشر، کوچی ها و طالبان و مسایل دیگر. گفتگوی ما بیش از یک ساعت به درازا کشید. خیلی با احترام و جدیت به جواب سوالها می پرداخت. تحلیل اش از اوضاع جاری بسیار عمیق و دقیق بود.

 

چند روز پیش، من هم مانند بسیاری ها از شنیدن خبر مرگ استاد اخگر متاثر شدم. رفتم مصاحبه او را از میان ازدحام فایل ها پیدا کردم و دوباره به آن گوش دادم. درست مثل این بود که در حضورش مانند چهار سال پیش قرار دارم - افکار عدالت خواهانه، حرف های جدید و غیر کلیشه ای - فعال اجتماعی ای  که همیشه حرف هایش را جسورانه مطرح می کند. اویی که مثل ماندلا و لوترکینک لحظه ای آرام نگرفته و بیشترین سالهای  عمرش را در سخت ترین شرایط به تحقق عدالت پرداخته است.

 

فکر کردم کوچکترین کاری که می توانم انجام دهم، نشر گفته هایش است. اخگر دیگر نیست اما راهی را که او دنبال می کرد تاهنوز طی ناشده باقی مانده؛ ساختن یک جامعه ی انسانی، رفع تبعیض و گسترش عدالت، چیزی که ما همه می توانیم به اندازه توان خود و در هر جایی که هستیم دنبال کنیم. به دلیل گرفتاری کاریِ نتوانستم مصاحبه اش را زودتر از این نشر کنم. حالا متن این مصاحبه را خدمت شما قرار می دهم. روح اخگر شاد باشد و اندیشه اش جاودان.

 

گزارش تحقیقی از وضعیت هزاره ها بعد از طالبان و هزاره های پاکستان را که توسط مرکز تحقیقات مدنی دانشگاه تکنالوژی سیدنی در سال 2011 به نشر رسیده بود، می توانید در این جا بخوانید.

 

حکمت : تشکر استاد از اینکه وقت خود را در اختیار من قرار دادید۔ همانطوری که دیروز در تماس تلفنی با شما گفتم که یک تحقیق پیرامون هزاره ها در دست دارم، خصوصا  دوران بعد از سقوط طالبان. می دانم که شما بعد از سقوط طالبان در افغانستان آمدید و در کارهای رسانه ای مشغول شدید. خوب است که گفتگوی مان را از قومیت سیاست در افغانستان شروع کنیم. نظر شما درباره ی اینکه سیاست در افغانستان قومی شده و همینطور جهت گیری های قومی بیشتر شده چیست؟ آیا موافقید که سیاست قوم گرایی بعد از سال 1992 پیامد فاجعه باری داشته و اگر روند همانطور ادامه پیدا کند، افغانستان بازهم با درگیری های قومی روبرو خواهد شد؟

 

اخگر: موضوع قومی بودن و قومی شدن سیاست درافغانستان یک موضوع بسیار تازه نیست، ازگذشته های دور وجود داشته، منتهی بنابر دلایل گوناگون ظاهر نمی شد. تا دوره ی کودتای ثور و آغاز جهاد و مقاومت، اکثریت مردم افغانستان ابزاری برای بیان احساسات، افکار و علایق و خواسته های خودشان نداشتند- آزادی نبود، دموکراسی نبود، نشریه نبود، حزب نبود و تشکل های سیاسی نبود. در دوران جهاد و مقاومت علیه شوروی ها، این فرصت به ددست وسیع تر مردم افغانستان قرارگرفت که حرف خود را و گپ خود را بزند و خواسته های خود را بر زبان بیاورد و از ظلمی که در گذشته رفته بود تا حالا صحبت کند. بنآ، این مسله ای نبود که ما فکر کنیم پس از آمدن طالبان ایجاد شده است. پیش از این هم بود به اشکال بسیار بداش. از زمان عبدالرحمن خان یعنی بیشتر از یک صد سال پیش، سیاست قومی بسیار به شکل عریانش وجود داشت. در اثر یورش وحشیانه ی  امیر عبدالرحمن ولشکرش کافی است گفته شود که بیشتر از 60  فیصد مردم هزاره یا کشته شدند یا مجبور به ترک کشور شدند. برخی در خانه های مردم متمول و صاحب قدرت مثل کنیز و برده درآمده بودند. هزاره ها تا اواخر قرن بیستم به عنوان غلام و کنیز در بازار فروخته شده و از فروش آنها مالیه می گرفت. بنآ، قومیت سیاست از وقت بود. بنابراین در دوره ی جهاد و مقاومت، برای مردم افغانستان علیه شوروی این فرصت به وجود آمد که دیگر آن مرکزیت استبدادی تک قومی ازهم بپاشد. در مناطق گوناگون مردم افغانستان فرصت و مجال این را پیدا کردند که حرف خود را بزنند و این حس را که پنهان شده بود علنی شود. در این سالها مردم مجال یافتند که از طریق رادیوها و ازطریق رسانه ها، واقعیتی را که سالهای سال مخفی نگهداشته شده بود، بیان کنند. 

 

حکمت:  شما گفتید که قوم گرایی در آن زمان وجود داشت ولی بیشتر بروز نمیکرد. دلیل اش چه بود؟

 

اخگر: من خوش ندارم که کلمه ی قوم گرایی را به کار ببرم بلکه خواستم بگویم که جامعه ی افغانستان از دیر وقت یک جامعه ی چندقومی بوده است ولی بین این اقوام ارتباطات محدود بود و روابط دوستانه نبود.عمدتآ میان قوم حاکم پشتون ها و سایر اقوام از جمله هزاره ها روابط هرگز دوستانه و برادرانه نبود. خوب طبیعی است که بین ظالم و مظلوم نمی تواند روابط برادرانه باشد. از دیروقت اختیار و انحصار قدرت در دست حکومت مرکزی بود که در آنجا اقوام افغانستان عمدتا هزاره ها سهمی شایسته و بایسته نداشتند. مثلا در مدت های مدید از این ها (هزاره ها) وزیر در کابینه وجود نداشت. مثلا بر فعالیت های اقتصادی این ها محدودیت زیاد وضع شده بود و در بسیاری از وزارت ها حتی به عنوان کارمند پذیرفته نمی شدند. مثلا در وزارت خارجه هزاره حتی به عنوان یک کاتب هم وجود نداشت. حتی می شود ادعا کرد که به عنوان یک باغبان و آشپز هم در دوران حکومت ظاهرشاهی، نادرشاهی و داوودشاهی و غیره از هزاره ها در حکومت نبود. مثلا در دانشگاه حربی ورود هزاره ها قدغن بود مگر بعضی از چهره های هزاره که یا خود را فروخته بودند و یا در وابستگی به دربار و دولت به سر میبردند. اما این افراد در مورد شمولیت این ها در مکتب و معارف باز هم با محدودیت های توام با تحقیر، توهین، تعصب و تبعیض همراه بود.

.

حکمت: تبعیض علیه هزاره از دیرزمانی وجود داشته است؟

اخگر: البته تبعیض علیه خیلی از اقوام وجود داشت. منتهی برای هزاره ها شدیدتر بود. البته در مورد تاجیک ها، ازبک ها وترکمن ها هم وجود داشت. در مورد تمام اقوام افغانستان تبعیض اعمال میشد.

حکمت: تبعیض بیشتر تبعیض نژادی بود؟

اخگر: تبعیض نژادی بود ولی بیشتر به شکل تبعیض مذهبی ظاهر میشد چون هزاره ها اکثراً شیعه بودند.

حکمت: یعنی آنها دچار تبعیض مضاعف بود؟

اخگر: بدبختانه هم از لحاظ مذهبی هم از لحاظ نژادی مورد تبعیض واقع میشد.

 

حکمت: تبعیض بعد از سقوط طالبان و خصوصا زمانی که ادعا می شود دموکراسی آمده و زمینه ی مشارکت سیاسی برای همه من جمله هزاره ها مساعد ساخته شده، سایه و میراث این تبعیض چقدر باقی است؟

 

اخگر: بسیارطبیعی است.  شما میدانید وقتی در جوامع مردم نابرابری به اساس تعلقات قومی، نژادی و مذهبی وجود دارد، یک شبه از بین نمی رود. تبعیض را در عرصه های فرهنگی ،سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نابودکننده بود. بعد در زمان حکومت مجاهدین تبعیض از بین نرفت و به شکل عریان وجود داشت و کوشش میشد که نزاع و جنگ هم بر سر این مسله شروع شود. در آن زمان خواسته های هزاره ها یکی این بود که سهم ما در قدرت سیاسی متناسب با جمعیت اش باشد. بحث سر این موضوع بود و جنگ ها شروع شد.

 

بعد از آن، در دوره ی طالبان، ما شاهد تبعیض به صورت بسیار وحشیانه اش بودیم. (طالبان) رسمأ اعلان کردند که هزاره ها بروند به گورستان ،تاجکها بروند به تاجکستان و ازبک ها به ازبکستان. که این بیانیه یادگار همان دوره ی طالبان است. تبعیض نه در دوره ی مجاهدین نه در دوره ی طالبان و نه متاسفانه در دوره ی به اصطلاح دموکراسی از بین رفته است. تبعیض از بین نرفته و تا هنوز در جامعه ی افغانستان به شکلی از اشکال آن را می بینیم. موجودیت تبعیض و یا برتری طلبی قومی، نژادی، زبانی و غیره که سالیان دراز در کشور حاکم بوده فعلا بدبختانه نهادینه شده و باید برای از بین بردن آن سالهای درازتری را مبارزه کرد. چرا وقتی که یک باور ضد انسانی در یک جامعه شکل می گیرد، ماندگار میشود و در عرصه ی  فرهنگ، در سیاست و در امور اجتماعی داخل میشود و در باورهای مردم نمود می یابد. فعلا متاسفانه نشانه هایی از تبعیض وجود دارد.

 

حکمت: البته تبعیضی که ریشه ی تاریخی داشته باشد چیزی نیست که فقط در افغانستان وجود داشته بلکه در کشورهای پیشرفته مانند استرالیا هم تا حدودی تبعیض نژادی که ثمره ی حکومت سفید پوستان بوده تا هنوز به اشکال  مختلف وجود دارد. چیزیکه فرق میکند اینکه دولت استرالیا توانسته سیاست های تبعیض آمیز را  از بین برده. میدانیم که ازبین بردن تبعیض در افغانستان وقت زیادی را دربرمیگیرد به خاطریکه این موضوع در فرهنگ و جامعه ی افغانستان حک شده است. سوال این است که آیا دولت با پشتیبانی کشورهای خارجی  که دموکراسی را در افغانستان پیاده می کند و یکی ازمولفه های دموکراسی این است که بتواند در واقع عدالت و مشارکت سیاسی عادلانه را پیاده کند. آیا دولت افغانستان اقدامات عملی ای که زمینه ی مشارکت و فرصت های مساوی را برای همه خلق کند، به وجود آورده و یا اینکه جهت گیری های سیاسی طوری بوده که قدرت در انحصار قوم و افراد خاص قرار گیرد؟ 

 

اخگر: هیچ دولت، هیچ حکومت و هیچ قدرتی از روزگارهای قدیم خودش تمایل ندارد که تبعیض از بین برود و عدالت را حاکم بسازد. بحث اساسی این است که خود مردم چه ظرفیت لازم را برای برقراری عدل و مساوات و نفی تبعیض دارند. بحث این است که وقتی مردم دوصد سال، سه صد سال تحت حاکمیت ستم و استبداد زندگی میکند، ستم پذیری یک خصلت میشود در این آدم ها که به اشکال گوناگون ظاهر میشود. از طرف دیگر آنهایی که ظلم میکنند برای آنها هم یک عادت میشود. از آغاز تحولات جدیدی که در افغانستان به وجود آمد بسیار طبیعی است که آنهایی که سالیان طولانی حکومت کردند، به آسانی خودشان حاضر نیستندکه قدرت بادآورده را از کف بیرون کنند و بگویند که خیلی خوب یک دوره ی دیگر را آغاز میکنند و این نیازمند تعامل تاریخی است. از به وجودآمدن تحولات اخیر متاسفانه، یک مقدار تعاملات منطقوی و بین المللی موجب سردرگمی اوضاع در افغانستان شد. هنوز هم شما نمی توانید ادعا کنید که در افغانستان دموکراسی آمده و اجرا شده و هیچ تبعیضی وجود ندارد. وجود دارد. به خاطر این وجود دارد که در فرهنگ سیاسی ما هنوز به عنوان شهروند در کشور حضور نداریم. شهروند فردیست که داری حقوق شهروندی خودش است و برای تحقق این حقوق یک مقدار مسولیت ها و مکلفیت ها را هم اجرا میکند. درحالیکه در قانون اساسی ما کلمه ی شهروند وجود ندارد. کلمه ی اتباع، اتباع یعنی همان رعیت که در ادبیات سیاسی پیش وجود داشت. ما درواقع رعیت هستیم، نه شهروند که مرحله ی بسیار بالاتر است.

 

حکمت: منظورت از "ما" کی هست؟

 

اخگر: تمام و اکثر اقوام افغانستان را میگویم که طبیعی است درجات اش وسیعآ فرق میکند. تبعیض در اینجا به درجات گوناگون تقسیم شده؛ کسانیکه امتیازاتی معین دارد و کسانیکه امتیازات اندک دارند. تا اینکه امتیازات اندک اندک از بین نرفته؛ ما شاهد تبعیض هستیم. مسالمآ ما به عنوان شهروند شناخته نمیشویم؛ دارای حقوق مساوی وامتیازات مساوی وغیره نیستیم. فعلابین اقوام فاصله وجوددارد؛ بین مناطق فاصله وجوددارد و نظایرآنها. برای رسیدن به جامعه کاملآ انسانی که انسان درآن جامعه به عنوان انسان مورد حرمت قراربگیرد فاصله زیاد وجود دارد.

 

حکمت: حالادر یگ بحث تیوریک ما تفات ها در بین اقوام داریم. امادر خصوص رابطه هزاره ها با دولت چه نوع تبعیض را می بینیم؟  آیا تقصیر ازسیاست مداران هزاره هست که نمی توانند نیازمندی های این هارا خوب معرفی کنند یا اینکه دولت بی توجه است؟  یا اینکه چیزهای دیگری وجود دارد که زمینه مشارکت قدرت را مساعد نمی سازد؟

 

اخگر: من میخواهم که دریک بحث عام تر مثلا به این صورت تذکرکنم که هنوزتبعیض دراشکال مختلف درافغانستان وجوددارد.جنسی است؛ بین زن ومرددرجامعه افغانستان تضاد وتفاوت خیلی وسیع است. درکل کابینه ماچند تا زن داریم؟ درانتخابات چند تا زن کاندید نداریم.

 

حکمت: شاید میزان زنان در سطح منطقه بالا باشد، مگرنه؟

 

اخگر:  قطعآ شما نباید تنها حضور فزیکی وجسمی  زن را ملاک مشارکت سیاسی  یا اجتماعی بگیرید.  درگذشته های خیلی دوراگر به تاریخ بیبینید حتی دردوره برده داری یگان زن را می بینید که از طبقه حاکم وجود داشت. مثلآ کولوپاترا ملکه معروف مصردردوره برده داری یک زن بود ولی این وضعیت شامل همه زنان نمی شد. هکذا تبعیض قومی درافغانستان بسیارعریان وجوددارد. اززمانیکه پرویزمشرف گفت که اولین ریس جمهورافغانستان ازقوم پشتون باشد به چه معنی است؟ افراد چرا به اساس تعلقات نژادی شان ریس جمهور شود، آن هم یک حاکم نظامی بیگانه چنین حرفی بزند. دراینجا بسیارروشن است که بنابردلایل متعدد هزاره ها مورداعمال تبعیض مضاعف نسبت به سایرمحرومین افغانستان قرارگرفته است - هم ازلحاظ مذهبی، هم ازلحاظ اقتصادی، هم ازلحاظ فرهنگی وهم ازلحاظ نژادی. جامعه افغانستان زمانی میتواندیک جامعه دموکراتیک باشد که ما مظاهرونشانه های ازحاکمیت تبعیض را درآن شاهد نباشیم. جامعه افغانستان باید جامعه ای انسانی باشد.

 

حکمت: پس رد وزارت های هزاره ازپارلمان درسه نوبت میتواند به خاطرتعلقات این ها به قوم خاص است ویا دلیل دیگری باشد؟

 

اخگر: بدون شک تمام مسله این نیست.  بحث این است که روحیه وروان عمومی جامعه طی سالیان درازبااعمال تبعیض خو کرده و درروان تاریخی خود جا داده که به صورت ناخودآگاه گاهآ بروز می کند. اما این یگ بعد قضیه است. این وزرا مشخصاتوسط بعضی کسانی معرفی شد که به هرحال اختلافات داشتند. مثلآ، آقای سروردانش فقط به این خاطر ردشد که فکر میشد این نماینده فلانی است. بدبختانه خیلی عوامل دراینجا درهم آمیخته است واشتباه است که اگر ما درتحلیلی مسایل افغانستان بخواهیم به دنبال اسباب واحد برویم یا همان چیزی که درجامعه حاکم است؛ تک سببی را عامل یگ قضیه بشماریم. یکی ازعوامل که دررابطه باشیعیان افغانستان وبه خصوص شیعیان هزاره ها مطرح است  تعلقات خاطرشان به ایران است.

 

حکمت: اظهارات نجیب کابلی که منجربه توقیف تلویزون امروزشد، بیشترجنبه قومی داشت یا مذهبی ویا اینکه هردو؟

اخگر: نه مه مسایل واظهارت نجیب کابلی را خوش ندارم که در این جا بیاورم به خاطریکه نجیب کابلی یک سوداگر سیاسی است که به هرحال درمیان بازارسیاست وارد شده است. اما واقعیت مسله این است که احزاب شیعه درایران تشکیل شدند به وجود آمدند این را هیچ کس نادیده نمیگرد که ازآنجا هدایت وحمایت شدند. که خیلی خوب؛ یک خطایی بزرگ سیاسی بود یامسایل وعوامل گوناگون دیگر هم مربوط بود ولی واقعیت انکارناپذیراست.

 

حکمت: می دانم ،ولی ازطرف دیگرفکرنمیکنید که اظهارات شخصی مانند نجیب کابلی ممکن بلند گوی بسیاری باشد که به هر نحوِ در فضای فعلی به دلیل بعضی حساسیت ها نمی توانند اظهار نظر کنند.

اخگر: ولی این یک واقعیت بوده تعلقاتی وجودداشته؛ ولی این تنها به هزاره ها مربوط نمیشه. احزاب های دیگری به سازمان های استخباراتی پاکستان و کشورهای عربی وابسته بودند.مثلآ وجودهفت حزب ازسال 50 تعلق بسیارباکشورهای عربی و پاکستان داشتند. خیلی خوب ماشیعیان را که آنها قبول هم نداشتند تنها جای تکیه گاه ما ایران بود که بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران پس از سال 57 ساخته شدند. ولی از طرف دیگر، ایرانی هرچه تعویض نویس بود و زن صیغه کُن بود هم فرستادند. این یک واقعیت است که ازگفتن این ها نباید اباء ورزید. به هرحال این مسله یعنی این تعلقات موجب شد که یک اتهام سنگین علیه تمام مردم شیعه و هزاره ها وارد شد. انتصاب تمام این مردم (هزاره ها) به ایران ظالمانه بود.

 

حکمت: درایران هراعتراض که از طرف ایرانیان ناراضی از رژیم فعلی صورت می گیرد؛ رهبر ایران علی خامنه ای و دولت آن به جای اینکه به خواسته های آن توجه کنند، این اعتراضات را به خارجی ها نسبت می دهند. حالافکرنمی کنید که درافغانستان هم چنین چیزی اتفاق می افتد.

 

اخگر:عرض کردم بعضی نخبگان جامعه ما بدبختانه وابستگی های داشته اند اما اکثریت مردم ما که با صداقت تمام به ارزش های خودشان باوردارند، این ها هیچ تعلق به ایرانیان ندارند. به هرحال مسله موجب شده که کسانی مثلا نجیب بیاید و چنین حرف های بزند که خودش تعلق به سپاه پاسداران ایران داشت. ولی این را یگ طرف بگذار، هزاره های افغانستان بخش شیعه اش پیش از ایرانی ها شیعه بودند، یعنی توسط ایرانی های شیعه نشدند. 

 

حکمت: البته چند سوال دیگر دررابطه بامسله وضعیت فعلی افغانستان قسمیکه در کنفرانس بین المللی چند روز پیش در کابل به بحث گذاشته شد. به نظرشما تهدید طالبان برای تضعیف کردن دولت افغانستان و برهم زدن امنیت چقدرجدی است؟

 

اخگر: اول درافغانستان بسیاربه صراحت بگویم که دولت قوی وجود ندارد تا پایه آن تضعیف شود. واقعیت مسله این است که وجودخارجی ها موجب استحکام این حکومت شده است. دولت افغانستان که تاهنوز وجود دارد به خاطر حمایت خارجی ها است که هم لحاظ نظامی و اقتصادی کمک می شود. به صراحت درحضورشما میگویم  که طالبان یک نیروی افغانی نیستند، ممکن است ازلحاظ فزیکی باشند، بحث مابحث فزیکی نیست. طالبان لشکرپاکستان است که ازاستخبارات پاکستان درراستای اهداف استراتژیک خاصی به وجودآمده است.هرگاه خارجی ها نباشند طالبان میتوانند افغانستان را تصرف کنند. لااقل این یک سازمان تروریستی نظامی هستند که  ازتمام سازمان ها واحزاب موجوددرافغانستان قویتر هست. دربخش از مناطق افغانستان هستند که افکارواندیشه های طالبان را حمایت می کند. بسیاری از احزاب جهادی ما ازلحاظ فکری مشابهت های باطالبان دارند. مثلآ ضدیت بسیاری از احزاب ماعلیه زنان. مثلآ آقای محسنی دیدگاه اش درباره زنان چی تفاوتی با دیدگاه طالبان دارد.

 

حکمت: چقدرنگران هستید که امریکا وبریتانیاازافغانستان درسال 2014 بروند؟

 

اخگر: این حرف درست نیست که امریکا وخارجی ها میروند چون امریکا اهداف استرتژیک خودرادارد. این خروج به معنی خروج کامل ازاین ها ازافغانستان نیست؛ ولی واقعیت مسله این است که این نگرانی در تمام افغانستان وجوددارد. تمام قبول دارند که اگرخارجی ها بروند طبیعی است که طالبان می آیند. فعلامادربین دو انتخاب گیرماندیم یا باید این دموکراسی باد آورده، با وجود نواقصات وکمبودی ها و فساد اش را قبول کنیم و یا اینکه طالبان را قبول کنیم که بگویند هزاره بروند به گورستان، ازبک بروند به ازبکستان وتاجک برود به تاجکستان.

حکمت: فعلا شما درکدام انتخاب قراردارید؟

اخگر: انتخاب بین طالبان وکرزی وفعلا ناگزیریم ما ازکرزی جانب داری کنیم. این انتخاب را من نام اش را انتخاب اضطراری می گذارم. اکثریت مردم افغانستان خوش دارند ازاینکه ملا عمر، مولوی سیاف و یا گلبدین بیاید، ناگزیریم که از کرزی حمایت کنیم.  این را وظیفه انسانی و شرعی خود می دانیم که برای اصلاح این حکومت کوشش کنیم مبادا طالب نیاید.

حکمت: و درعین حال شما منتقد سر سخت دولت هم هستید؟

اخگر: انتقادخودش یک نوع اصلاح است، ما همیشه منتقد دولت بودیم وامروزهم هستم. اما این را برای شما عرض کردم که درموقعیت ناگزیری قرارداریم. بیبینید کوچی می آید وادعا میکنند که این زمین ازماست.

 

حکمت: شما حرف از کوچی به میان آوردید. درقبال حمله کوچی ها دربهسود چه عکس العمل نشان دادید؟

 

اخگر: به هرحال من درسخن های وگپ های را که داشتیم این بوده است که کوچی ها هم قربانی توطئه تاریخی است؛ آنها هم باید ازراه حلال نان بدست بیاورند، خانه وزندگی انسانی داشته باشند. برای ختم این مسله باید ترتیباتی قانونی وانسانی گرفته شود. فعلا،این موضع من است که درحدودصدسال ویا بیشترازاین می شود که هیچ یک ازدولت ها کوشش درجهت حل عادلانه ازاین مسله نداشتند.همیشه ازکوچی ها به عنوان یک حربه سرکوب کننده استفاده کرده وبعدختم میشود.درحالیکه کوچی ها هیچ تقصیری ندارند؛ هزاره ها هم هیچ تقصیرندارند. هردویی اینها قربانی توطئیه فاشیستی و ظالمانه است که هردوطرف را قربانی میکند. کوچی ها،عوض ازاینکه حقوق حقه خودرا بخواهند وبگویند که چراحکومت درظرف بیشتر از دو صد سال کاری نکرده، پای برهنه به فقرترین منطقه افغانستان، هزاره جات به منطقه بهسود و دای میرداد حمله می کنند.

 

حکمت: آنها، منظورتان توطئه ازطرف دولت است یا ازطرف طالبان؟

 

اخگر: بدبختانه درگذشته از جانب استعمارانگلس بود بعدازآن ازجانب دولت های گوناگون است.  دولت افغانستان کوشش برای حل عادلانه وانسانی قضیه نداشته است. حل عادلانه این مسله، اسکان دادن کوچی هاست واحقاق حقوق شهروندی آنها. متاسفانه، دولت عاجزاست که این کاررا بکند.

 

 یک نکته را برا ی شما باید عرض کنم ظاهرا مامیتوانیم براساس علایق نژادی خود خوش باشیم که امسال ازجاغوری ما تعداد زیادمحصل به دانشگاه ها راه یافته ومثلا ازقندها، هلمند وازفراه و جاهای دیگر راه نیافته. این یک فاجعه است. اوکه به مکتب نرود بازهم تروریست و قاچاق بر می شود. لهذا، ما درمحدوده افغانستان باید برای حقوق انسانی وشهروندی را برای تمام مردم افغانستان، جدا ازاین که متعلق به کدام قوم هستند، تلاش کنیم. آرامش پشتون آرامش هزاره است. وقتی پشتون سیرباشدهزاره هم سیراست، اگر سیرنبود کوچی میشود.

 

حکمت: باوجود اینکه درقانون اساسی جدید افغانستان گنجانیده شده که برای کوچی ها اسکان داده شود ولی تا هنوز عمل نشده؟ اگر اسکانی هم داده شود، فکر نمی کنید  که در این جا  کوچی گری یک روش زندگی است که با دادن اسکان ممکن حل نشود؟ این جز از فرهنگ زندگی کوچی است که باید در گردش باشد که با مسکن گزینیِ، راه و روش اجدادی که سالهای سال به ارث برده، از  بین نخواهد رفت؟

 

اخگر: من باورم ندارم که کوچی گری، البته درتاریخ انسان ها کوچی گری یک مرحله زندگی بوده، تنها شکل از زندگی باشد. تجربه تمام انسان هاعلت ازاین کوچگری تداوم یافته بعنوان یک شکل از امرارمعیشت وزندگی به خاطرطبقه حاکم افغانستان بدلیت وشیوه های آنها را ناممکن کرده.کوچی ها قربانی جهل ونادانی و مورد سوء استفاده  مقامات بالای نظام حاکم قرار گرفته است. تاآنجای که می میفهمم طرززندگی هم به یک عادت بدل شده به خاطریکه هیچ بدیلی دراختیارآن ها گذاشته نشده است. اگرنه بسیارمشکل میشدتصورکردکه یک خانواده کوچی حاضرباشد یک زندگی خانه بدوش داشته باشد بدون هیچ تعمیری؛ ازطریق دشمنی وآدم کشی به حیات خود ادامه بدهد. اما مقامات دولت افغانستان عمدآ این مسله راحذف کرده تابه عنوان یک حربه، یک چماق درموقع لزوم از آن استفاده کنندوبهره ببرند ؛ آن هم برای ایجاد ترس و خوف در بین مردم و تحریک قوم دیگری.در حدود ده سال و در طول این مدت می شد که یگ راه حال انسانی پیدا کرد ولی هیآت حاکم هرگز نخواسته این انجام شود.

 

حکمت: خوب حالافکرمیکنم وقت شماهم بیشتر گرفته شد. سوال آخراینکه شما به عنوان مسول روزنامه هشت صبح بیشتر روی چه موضوعاتی می پردازید؟  وروزنامه شما چه اهدافی را دنبال می کند؟

اخگر: اهداف نشریه مابیشترتآمین حقوق شهروندی برای همه اتباع وشهروندان افغانستان جداازتعلقات مذهبی ونژادی وسمتی وزبانی است. ماازحقوق یک نفرهندی که شهروندافغانستان است همان قسم دفاع میکنیم که ازحقوق کابلی مسلمان که شهروند افغانستان است وهیچ تفاوت وجودندارد. یک نفریهودی که شهروند افغانستان باشد دارای همان حقوق است که هرفرددیگردرافغانستان باشدفارغ ازتعلقات مذهبی، جنسی ، قومی و غیره.

حکمت: تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید.

اخگر: تشکر از شما