اشاره : در شرایط حساسی که کوچی ها مثل ده ها سال قبل ، یک بار دیگربه هزارستان هجوم آورده ، دست به کشتار، غارت و تباهی مردم هزاره زدند ، من نیز چون سرزمین آبایی مورد هجوم کوچی های درونی خودم، بودم و از هر طرف تحت فشار دستگاه های آزمایش پزشکی قرار داشتم. ازینرو، بسیاری از دوستان که از این فشاردرونی خبر نداشتند، سکوت بنده در برابرحملات وحشیانه کوچی هارا با آن همه حساسیت های گذشته، نشانه ای عافیت طلبی در غرب تلقی کردند، که البته دوستان حق دارند چنین برداشتی داشته باشند. ولی هر جا شرایط خاص خود را دارد و هرکسی هم نمی تواند همه فن حریف و آدمی برای تمام فصول باشد.

 بهرحال، امشب بعد از رهایی از فشار دستگاه ها برخلاف توصیه دکتران که حتما کسی مراقبم باشد تا به زمین نخورم، از فرصت خواب رفتن مراقبان استفاده کرده، پشت کامپیوتر آمدم تا چند تذکری داشته باشم و تفصیل موضوع را می گذارم برای زمانی بعد از فیصله دکتران که برای بیرون کردن کوچی های درونی ام  چه طرحی ارایه می دهند،آیا در این هجوم کوچی ها پیروز می شوند یا من ، هنوز روشن نیست .و اما تذکرات:

 باید دردمندانه اعتراف نمود که پایه و اساس افغانستان بر سیاست نفی و اثبات بنا نهاده شده و طبعا این سیاست همواره قیام ها و قتل عام هایی  را در پی آورده که بیان یکایک آن در این مقاله امکان پذیر نیست .از همان لحظه ای که مرد گمنامی به نام صابر شاه کابلی در حیات نادر افشار به احمد خان افغان گفت ، تو بعد از مرگ نادرافشار، پادشاه می شوی تا امروز کسی به اسرار پشت صحنه سیاست در افغانستان آگاهی کامل ندارد و همواره طرح اصلی از جا های نامریی  صادر می شود.کوچی ها هم از همان منابع مرموز دستور والهام می گیرند.اما قبل از اینکه به قضیه کوچی و ارتباطات شان با حکومت ها اشاره کنم ، لازم می افتد که این پرسش را باجوانان رشته تاریخ وطن ، در میان بگذارم که صابرشاه کابلی از کجا می دانست که نادر افشار کشته می شود تا نوید پادشاهی به احمد خان نوجوان که از ملازمان نادر بود، بدهد؟ اگر شک دارید که احمد خان قبل از مرگ نادر به پادشاهی نامزد شده به تاریخ احمد شاهی مراجعه کنید و من صرف قسمتی از این معما را اینجا نقل می دهم:

"مع هذا درویش عاقبت اندیش تجرد کیشی موسوم به درویش صابر از بدو حال نظر به ملاحظه ای انوار عظمت و دولت و کامرانی و اقبال از ناحیه احوال فرخنده مآل آن خدیو بی همال همیشه مانند نصرت و اقبال، ملازم رکاب هلال مثال و پیش از وقوع قضیه ای قتل نادر شاه به الهام ملهمان غیبی عرض کرده بود که شادروان قصر دولت خدیو سکندر منزلت وقتی بر سر پا خواهد شد که سراپرده ای دولت نادری سرنگون شود ودر آن روز آن حضرت را به این نوید سراسر امید بشارت داده همه جا در موکب همایون حاضرو ناظر می بود..."(محمودالحسینی بن ابراهیم جامی ، تاریخ احمد شاهی، نشر عرفان (محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی)،تهران ، سال 1388ش، چاپ اول ، صفحه59رسیدن به قندهار و جلوس).

   متاسفانه کسی در باره صابر شاه تحقیق چندانی نکرده و اکثرمؤرخان صرف او را شخص گمنامی معرفی کرده و اکثرا او را پیشنهاد کننده و نامزد کننده احمد خان به پادشاهی در جرگه قند هار می دانند ، تنها مرحوم فرهنگ و تعداد معدود ، در این باره تردید نموده و اسنادی را اریه داده اند که احمدخان قبل از اینکه به قندهار برسد خود را پادشاه خوانده وبه دوستان خود به نام  پادشاه نامه نوشته است. البته خوانندگان کم حوصله وبسایت ها خواهند گفت که ده به کجا و شما از درخها می گویید، عنوان مقاله کوچی و شما از نحوه قدرت گیری احمد خان می نویسید! درست است ، این اشکال وارد است، ولی باور داشته باشید تا سر و راز قدرت گیری افغانها را و اینکه این ساحه چطور به نام افغانستان شد، در نیابیم ،هرگز به راز کوچی پی نخواهیم برد.درست است کوچی گری را عبدالرحمن برای نابودی هزارستان و ترکستان بنا نهاد، ولی فکر اشغال سرزمین مردمان بومی این ساحه و قتل و غارت و نابودی شان از همان سال 1747م روی دست گرفته شد، عبدالرحمن و حکومت طالبان چهره های آشکار و مکمل  آن  اند، کوچی گری ولشکریان وحشت و غارتگر یک رکن اصلی حکومت در این ساحه جفرافیایی به حساب می آید.

  قضیه کوچی حل نمی شود مگر اینکه ما زبان دنیا را فرا گرفته و با سیاست های جهانی آشنا شویم، ادعای کوچی ها و حکومتگران کوچی مسلک در مورد حل منازعه کوچی ها و هزاره ها در مورد مالچر های ساحه هزارستان، داستان قضیه بگیر که نگیرند است. حکومگران کوچی منش با شناخت از سیاست های جهانی مبنی بر اعاده حقوق تلف شده اقوام و دسته های نژادی ، مذهبی ، زبانی و... از این بیم دارند که شعار های ظاهرفریب دمکراسی یخن خودشان را گرفته و مثل کشور های دیگر مجبور به اعتراف و عذر خواهی از اقوام افغانستان و خاصتاهزا ره ها شوند که پدران شان، 62درصد این مردم را قتل عام و غارت کرده ، جا و مکان هزاره ها را در نواحی جنوب به همتباران مقیم هند داده اند. اینها به خوبی آگاه اند که هرگاه حکومت قانون در افغانستان حاکمیت یابد ، اینها مجبورند که سرزمین های غصب کرده را رها نموده به صاحبان اصلی شان مسترد کنند و یا در بدل آن به مردم هزاره ، ازبک و دیگر گروه های قومی که خانه و زندگی شان به باشندگان هند دیروز سپره شده، زمین دهند.اینها از سرنوشت آپارتاید افریقای جنوبی در هراسند که دیر یا زود به سراغ شان خواهد آمد. از اینرو کوچی گری را وسیله ساخته با اسناد ساختگی ادعای سرزمین دیگران را دارند. در حالیکه اگر حکومت قانون در کشور حاکم شود همان قباله های که کوچی ها ادعا دارند ، عبدالرحمن برای شان داده ، همانها هم جعلی اند. مرحوم ملا فیض محمد کاتب با هشیاری و آینده نگری تمام، این اسناد جعلی را ثبت تاریخ نموده، منتهی مدعیان دفاع از مردم هزاره از ضعف و یا بی خبری تا کنون نتوانسته اند این اسناد را از نگاه حقوقی به جریان بیاندازند.دوستان که تصور دارند قضیه افغانستان در تصفیه قومی و نژادی در تمام ساحات یک سان است و عبدالرحمن به دیگران هم مثل هزاره ها ظلم کرده ، ضمن احترام به نظر این عزیزان توجه همه به یک سند تاریخی از سراج التواریخ با مهر و تایید دولت برای تان نقل می کنیم تا همگان در یابیم نابودی هزاره ها از افغانستان برای افغانها یک اصل به حساب می آید:

"حضرت والادر روز سه شنبه بیست وششم شوال{احتمالا سال1309ه ق مطابق1891م باشد}در پاسخ ایشان رقم فرموده ارسال نمود که : شکایت سردار عبدالقدوس خان از جایی است که مردم درانی صدخانوارند و پنجصد الی ششصد تن بیشتر از راه ایلیت و قومی در هزاره جات رفته باقی همه در خانه خود نشسته اند و اگر چنانچه مرد می بودند و غیرت قومی می داشتند از دو خانه یک نفر کمر نبرد به معاونت دولت می بستند، همانا پنجاه هزار مرد جرار می شدندکه دمار از روزگار اشرار هزاره کشیده وجود ایشان را از مملکت افغانستان نیست ونابود می کردند، واز امر مکنون خاطر والا پیشنهاد ضمیر منیر دارد و می خواهد که اراضی و املاک هزاره را به مردم درانی بدهد آگاه می شدند، زیرا که دولت انگلیس قدم تصرف پیش نهاده و " جبل کوژک" را شکافته موضع "چمن" را که خاک طایفه اچکزایی از مردم درانی است عمارت کرده محل اقامت قرار داده است ، که این تصرف و تصاحب دولت مذکوره مر زمین مردم اچک زایی را باعث پایمالی مردم درانی است . پس در وقتی از پایمالی مامون ومحفوظ خواهند گشت که املاک هزاره را صاحب و قابض شوند..."( سراج اتواریخ جلد سوم ،ملا فیض محمد کاتب هزاره ،موسسه تحقیقات و انتشارات بلخ ، سال 1373ش، ایران ،تهران، صفحه 737) در سند بالا چند چیز قابل تامل است ، اول اینکه در اصل همان صد خانوار ذکر شده که گمان می رود اشتباه چاپی باشد و چاپ کابل و نسخه خطی در اختیار نبود که تصحیح می شد که البته بعدا خود روشن است که منظور صد هزار خانوار قوم درانی اند، دوم زمین دادن به قوم افغان ساکن هند در بدل تصرف زمین شان از سوی انگلیس باید زمین هزاره ها به افغانها داده شود، این است راز قضیه که باید در لندن دنبال آن را گرفت نه در قصر کابل.

   عزیزان ! مقابله با فکر کوچی گری ضروری تر از مقابله نظامی مقطعی است که هر ساله تکرار می شود و پس از کشته شدن تعدادی از هزاره ها حکومت تحت فشار افکار عمومی، به کوچی ها هدایت می دهد که برگردند پاکستان و سال دیگربیایند و باز مردم هزاره را چور و چپاول کنند!این یک بازی تکراری است. برای مقابله با کوچی گری عمل به مثل لازم است هم در زمینه داخلی و هم در سطح جهانی.به طور مثال در آغاز حکومت پس از طالبان وقتی قضیه کوچی ها مطرح شد، در همان زمان هیات رسیدگی به این مضوع تشکیل شدو هیاتی از مردم هزاره نزد آقاِ ی کرزی می روند و از او می خواهند که از کوچی ها بخواهد که به هزاره جات نروند، جناب کرزی به اینها می گوید: مه خو می گوم نروید ولی کوچی ها می گویند " مونژزو" این حرف را جناب آقای فیاض ارزگانی در جمعی که به  دیدار او رفته بودند، یاد آور شدند. یک شور زبان خطاب به ایشان گفت : در بین هزاره ها یک مرد نبود که به کزری بگوید" مو هم به مردم موگیم اگر باز اوغون کوچی اماد و کشت و زراعت شمو ره خورد غرض نگرید، اما قوما موگه اگر ای دفه اوغون کوچی آماد مو مزنی " آقای فیاض گفت این حرف به معنی جنگ است ، به جواب گفته شد چطورکرزی می  گوید جنگ نیست شما گفتید جنگ است.

 بلی ، تا فکر مقابله با فکر کوچی گری پیدا نشود این مشکل حل نخواهدشد. و این فکررا کسانی تولید می کنند که با حقوق جهانی آشنایی پیدا کرده اند.عزیزان نوشته های ما ها بیشتر جنبه مصرف روز و داخلی دارد ، سعی شود مردم جهان از واقعیت های پشت صحنه افغانستان آگاه شود.سعی کنید که با سند ومدرک یخن انگلس را بگیرید که از مردم ما عذر خواهی کند چراکه عبدالرحمن حاکم دست نشانده شان 62 درصد مردم هزاره را قتل عام نموده و حکومت وقت انگلیس شریک جرم است.اگر می خواهید شر کوچی از هزارستان برای همیشه کوتاه شود، یخن انگلیس را رها نکنید که ریشه کوچی و کوچی گری در لندن است نه در غژدی چارآدم بی سواد بدبخت دور از فرهنگ و بیابانگرد به نام کوچی .