ویژگی های کوچیگری در افغانستان

1- فئودالیزم خانه به دوش

کوچی های افغانستان، مخصوصا آن ها که وارد سرزمین های هزاره جات می شوند و بعضا ادعای مالکیت برخی از اراضی را نیز دارند، تنها به خاطر امرار معاش و گذران زندگی، مبادرت به این کار نمی کنند، بلکه کوچیگری برای آنها یک تجارت پرسود و پرمنفعت نیز به حساب می آمد. به همین خاطر می توان آن هارا نماد کاملی از  فئودالیزم خانه به دوش نیز نامید. چنانکه "ابراهام روزمان" و "پائولا . ج" آنهارا "لردهای  هزاره جات" نام می نهند.[i] این در حالی است که  به گفته آنها کوچی های گجراتی در دامنه  هندو کش و کوچی هایی که در دیگر مناطق افغانستان، کوچ می کنند، در پایین ترین سطح سلسله مراتب اجتماعی  باقی مانده اند. حال پرسش این است که چرا کوچ نشینان مسکینی که از دره های سند و پنجاب که در ابتدا تنها به خاطر به دست آوردن لقمه نانی به این طرف و آن طرف می رفتند، به زودی به فئودال های خانه به دوش مبدل شدند؟ یکی دیگر از محققان خارجی به خوبی این فرایند را به تصویر کشیده است؛ فرایند تبدیل شدن کوچی خانه به دوش،  به فیودال خانه به دوش. "کلاوس فردیناند" می نویسد:

"فتوحات و تغییرات در زمان عبدالرحمان خان، تحولاتی برای کوچ نشینان نیز فراهم کرد.  کوچی ها که  در ابتدا بیشتر در مناطق جنوبی ساکن بودند، از سال 1892 به بعد که امیر عبد الرحمان خان، هزاره جات را فتح کرد، آن ها به تعداد زیادی به هزاره جات هجوم آوردند، رویداد بعد از فتح این بود که چراگاههای  هزاره جات بین  قبایل کوچ نشین، به عنوان پادش همکاری آن ها در این فتح و برای کسب اطمینان از عدم قدرت گرفتن دوباره هزاره ها تقسیم شد. عبدالرحمان خان به شعب قبیله ای برای چراگاه های جدید تاییدیه رسمی(فرمان) داد و این نظام که شامل  تقسیم زمین بین هزاره ها و کوچ نشینان نیز می شوهمچنان به قوت خود باقی است." [ii] 

او هم چنین می نویسد: از حدود شصت سال پیش به این طرف، کوچی ها وارد یک بازار پر سود و تجاری نیز شد، چونکه هزاره جات را یک بازار بکر و دست نخورده یافتند. او همچنین به خوبی شرح می دهد که چگونه شتران کوچی ها در اواخر سال با بار های سنگینی از اجناس هزاره جات که به ثمن بخس خریداری شده بود، به بازارهایی، از مرزهای جنوبی افغانستان عبور می کردند و به بازارهای پاکستان سرآزیر می شدند. وی از یک نوع معامله شبه اجباری میان کوچی ها و هزاره ها یاد می کند که نگارنده نیز هنوز داستانهای جالبی   از آن به یاد دارم، قصه از این قرار بود که وقتی کوچی ها از شهرهای پاکستان در فصل بهار به مراتع هزاره جات برمی گشتند، با خود انواع اجناس تجاری  و ما یحتاج  زندگی از قبیل نمک، لباس، پارچه و کفش و... می آوردند که هزاره ها به دلیل فقر شدید حاصل از تهاجم ارتش و کوچی ها و نداشتن پول نقد، معمولا نسیه آن اجناس را می خریدند، وقتی سال بعد کوچی ها بر می گشتند، بازهم هزاره ها پول نقد نداشتند، لذا تا یکسال دیگر این بدهی دو برابر می شد و گاهی سه برابر و همین طور این تسلسل باطل و ظالمانه ادامه می یافت تا اینکه فرد بدهکار هزاره حتی مجبور می شد که زمینش را به جای بدهی اش به فرد کوچی بدهد."[iii]

این البته بخشی از داستان تجارت کوچی ها در هزاره جات و نیز قسمت خوش بینانه تر داستان است. نگارنده کسی را می شناسد که طی چنین معامله ای از یک فرد کوچی بدهکار شده بود ولی فرد کوچی هرسال که می آمد، از گرفتن بدهی اش طفره می رفت. چون هر سال حد اقل  بدهی اش دوبرابر می شد، به همین سادگی و بدون اینکه فعل وانفعالات سوداگری روی پولش انجام دهد، سرانجام که آن فرد کوچی ظاهرا دیگر تصمیم برای آمدن به هزاره جات را نداشت، یکی از اقاربش را پیدا کرده بود  که زمین فرد هزاره را در برابر مبلغی پول به گرو بگیرد تا پولش را از فرد هزاره وصول کند. این دومی نیز به همین شکل در سال های بعد از گرفتن پولش عمدا طفره می رفت. حتی فرد هزاره به اندازه همان مبلغ پول را همیشه ودایم با خود حمل می کرد تا شاید فرد کوچی را در جایی گیربیاورد که نیازمند پول است وا زمین و دارایی اش رانجات دهد. ولی برای چندین سال این دور باطل ادامه داشت تا اینکه در یک مسافرت میان کابل و هزاره جات فرد کوچی که همسر مریضش همراهش بوده، نیازبه پول پیدا می کند و بدین ترتیب فرد بدهکار هزاره تنها از این موقعیت استفاده می کند و بدهی اش را می پردازد. طبیعی است که تنها ازمیان هزاران نفر تنها همین فرد این شانس را داشت که خودش را از چنگ بدهی یک کوچی رهایی بخشد.

 

2- قبیله گرایی

  قبیله گرایی از مهمترین شاخصه های زندگی کوچی های افغانستان و هر قبیله کوچ نشین است. البته این مساله چندان عجیب هم نیست، چون اصولا وقتی سخن از کوچ و کوچ نشینی ونومادیزم در میان است، از لازمه اش قبیله گرایی است. منتهی قبیله گرایی در میان کوچی های افغانستان به طرز عجیبی روی زندگی بسیاری از ساکنان شهری هم تاثیر گذاشته است. به عبارت دیگر در دیگرنقاط دنیا هرچه تاریخ به طرف جلو حرکت کرده است، مردمان کوچ نشین و عشایری نیز هماهنگ با تاریخ حرکت کرده و بیشتر از شهر و شهر نشینان تاثیر پذیرفته اند ولی در کشور ما، در یک چرخش غیر متعارف و معنادار، زندگی کوچیگری و کوچ نشینی بر زندگی بسیاری از هموطنان ما سایه افکنده و در زمان طالبان همه ادارات دولتی و نهاد های بروکراتیک کشور مو به مو از قوانین قبیله ای پیروی می کرد.

خاطرات یکی از کارمندان وزارت عدلیه هیچگاه از یادم نمی رود که با آب وتاب از وزیر عدلیه زمان طالبان سخن می گفت. او می گفت : وزیر عدلیه طالبان تمام مبل های و صندلی های سالن محل استقرار وزیر را جمع کرده بود ومعمولا روی یک چپرکت(نیم کت) می خوابید و پتویش را بررویش می کشید و دراز می کشید. چون هیچکسی به دیدنش نمی آمد که تشریفات زیاد لازم داشته باشد. تنها برخی از مردم که نیاز پیدا می کردند و معمولا برای امضای ورقه ویا شکایتی می آمدند، ورقه شان را بدون نگاه کردن به محتوای آن، امضا می کرد و یک فحش جانانانه افغانی هم نثارش می کرد. دوباره می خوابید...

یا مثلا امروزه در قضیه در سال پیش غایله کوچی ها، نعیم خان کوچی  پارلمان کشور را  که جای قانونگذاری است، با محیط غژدی اش اشتباه گرفته و با همان هیکل چوپانی حاضر می شود، تنها چیزی که همیشه با خود دارد، یک توبره پر از اوراق و کاغذ های باطله درمورد زمین های مردم هزاره است که مدعی است، آنها اسناد مالکیت زمین های هزاره جات است.

چیزی دیگری که قبیله گرایی افغانی را از دیگر اقوام عشایری دنیا متمایز می سازد، تعصب شدید آنها به رسم و رسوم و عنعنات قومی شان است. به عنوان مثال اگر در مسیر قندهار و هلمند به طرف هزاره جات و ارزگان عازم شوید، باید حتما، اگر زن هستید چادر برقع بپوشید و اگر مرد هستید باید  مندیل مشکی کلان برسر  و لباس تیره و بلند برتن داشته باشید وگرنه لباس روشن بر تن داشته باشید و سرتان هم برهنه باشد و چیزی بر سر نداشته باشید، هر آن احتمال دارد که سرتان را برباد دهید، به همین سادگی و راحتی! تازه این در این مناطق مردم یکجا نشین و غیر کوچی زندگی می کنند که البته از زندگی کوچی ها تاثیر پذیرفته اند، و الا از میان مردم کوچی هرگونه عبور و مرور مساوی با ریسک جان باختن همراه است.

3خشونت

خشونت به طور طبیعی یکی از پیامد های صحرا گردی  است. خشونت تقریبا در همه زندگی های عشایر وعشیرتی به چشم می خورد ولی  خشونت در میان کوچی های افغانستان که با جنبه های خشک مذهبی همراه گردیده است، با دیگر انواع خشونت متفاوت است. طالبان و حکومت آنها که بارز ترین نمود عینی و سیاسی فرهنگ کوچیگری به شما می رفت و می توان گفت که یکی از بارز ترین مصداق حکومت شبانی در دنیای جدید و تاریخ معاصر محسوب می گردید، نمونه های بسیاری از فرهنگ خشونت را درصحنه سیاسی و اجتماعی افغانستان به نمایش گذاشت.

"احمد رشید" خبرنگار پاکستانی درمقدمه کتابش ، درباره طالبان، از صحنه ای یاد می کند که حالا بعد از چندین سال از آن واقعه، حتی خواننده کتابش را به ترس همراه با تنفر وادارد. او می گوید درست زمانی که طالبان تحت فشارهای بین المللی به بر گزاری مسابقات فوتبال اجاز داده بود، اولین میتینگ سرگرمی مردم قندهاربعد از ترمیم صندلی های استادیوم آن شهر، در یک بعد از ظهر پنجشنبه و تعطیلات آخر هفته،  نه مسابقه فوتبال که صحنه یک اعدام وحشتناک بود. احمد رشید می گوید من شاهد  مرگهای  زیادی بوده ام ولی این یکی  با همه آنها  تفاوت داشت، چون اعدام عبدالله بیست ساله نه تنها واقعه مرگ یک انسان را به نمایش می گذاشت، بلکه مجلسی برای سرگرمی هزاران نفری بود که در استادیوم برای تماشا گرد هم آمده بودند. [iv] 

4 -  تهاجم  و غارت

تهاجم  بر آبادی و مزارع   و غارت دارایی های مردم یکجا نشین،  چیزهایی نیستند  که  بتوان آن را انکار و یا فراموش کرد. نگارنده خود به یاد دارد، زمانی را که وقتی موسم  ورود کوچی ها در قریه جات مردم بود، هیچکسی جرات نداشت، بعد از غروب آفتاب برسر مزارع خود کار کند و یا در مراتع مواشی و حیوانات خودرا به چرا ببرد. چون هر آن خطر حمله یک مرد کوچی وجود داشت. این مساله با هجوم مسلحانه کوچی ها  در این دوسال اخیر در منطقه بهسود، شاید نیاز چندانی به شاهد ومدرک نداشته باشد. هیچیک ازاهالی هزاره جات به یاد ندارد که کوچی ها بدون اسلحه و تجهیزات جنگی به هزاره جات، فقط جهت چرای مواشی خود آمده باشد. بلکه آنها همواره مسلح بوده اند و در مواردی حتی نقش نماینده دولت مرکزی را هم بازی می کرده اند. دوتن از محققان خارجی در یک مقاله مشترک که در زمینه روابط کوچ نشینان و اسکان یافته ها در ایران و افغانستان، نوشته اند، می گویند: "برخلاف ایران، چون کوچ نشینان افغانستان با خود سلاح حمل می کنند، لذا تصور سنتی غارتگر بودن آن ها باقی است." [v]

"مری لوییس کیفورد" یکی دیگر از محققان خارجی است که در مورد قوم پشتون می گوید: "رقابت شدید و تنازع بقا برسر آب و مرتع از آنها جنگجویان می سازد و در صحنه همین تنازع بقا است که تاخت و تاز و تهاجم، مردانه ترین کار در میان آنها تلقی می شود." [vi]

جالب این است که دراین متن نیز به درستی به مساله تنازع بقا اشاره شده که هم برداشتی عینی از مدل زندگی  یک کوچی است و هم با مفهوم عصبیت دراندیشه  ابن خلدون ، همخوانی کامل دارد. اما جای یک سوال شاید پیش آید که چگونه نحوه زندگی کوچی ها و پشتون ها یکسان و یگانه تحلیل می شود، گویی اینکه پشتونها و کوچی ها به لحاظ مفهومی مساوی هستند؟ در پاسخ به این پرسش ما بعدا شرح خواهیم داد که چگونه مساله  کوچیگری  در افغانستان سیاسی شد و این سیاسی شدن چگونه بر حکومت و سیاست تاثیر گذاشت، به گونه ای که امروزه تمایز میان زندگی یک کوچی در دشت های هلمند و زندگی یک پشتون سنتی در شهر کابل، بسیار دشوار است و وجود ندارد. این شباهت تنها در نحوه زندگی و معاشرت اجتماعی وجود ندارد، بلکه تبار شناسی اندیشه و تفکر آن ها نیز این مساله را به روشنی نشان می دهد.

5  - قوانین  پشتون والی

تقریبا همه نهاد های قومی و عشیرتی در سراسر دنیا، قوانین مخصوص به خود را دارند و از رسم و رسوم خاص خود تبعیت می کنند؛ کوچی های افغانستان نیز در زندگی روزمره   و روابط اجتماعی خود با سایرین از قوانین مخصوصی با عنوان "پشتون والی" پیروی می کنند که نقش بسیار در زندگی عشیرتی آن ها دارد. "مری لوییس" در مورد قوانین پشتون والی می نویسد: این قوانین چنان برای کودکان آموخته می شود که با شخصیت آن ها عجین می گردد و کیفر نقض این قوانین ممکن است محرومیت از حقوق متعارف، تبعید و اخراج از ایل و قبیله باشد و حتی گاهی مرگ. قواعد پشتون والی حوزه وسیعی از رفتارهای آن ها را در بر می گیرد، که مهمترین آن ها کرامت انسانی، کین خواهی  و مهمان نوازی است. شرف و کرامت انسانی درنظر آنها همان "غیرت افغانیگی" است. لذا غیرت از شخص تا ایل و قبیله را در بر می گیرد. آوازه بلند پشتون ها به عنوان جنگجو،  از همین غیرت  بر می خیزد. غیرت قبیله ای و ایلی.[vii]

غیرت افغانی یکی از آن معماهای جالبی است که امروزه حتی از زبان سیاستمداران و سیاست بازان حرفه ای می توان آن را شنید که برای تهییچ احساسات ساده لوحانه مردم به کار می رود. اما مفهوم آن را بدون قرا ر گرفتن در میان مردم افغانستان و لمس فرهنگ این سرزمین نمی توان، درک کرد. آن چه می توان در مورد غیرت افغانیگی گفت این است که این خصیصه روانی و اخلاقی در میان کوچی ها و مردم افغانستان به مثابه یک تیغ دولبه عمل کند.

 

ادامه دارد....

 

 


 


 

پی نوشت ها:

[i] -  ابراهام  روزمان و پائولو لا. ج . رابل، روابط میان قومی بین کوچ نشینان و اسکان یافته ها در ایران و افغانستان، ترجمه حسن خباز زاده، کتاب: افغانستان- اقوم - کوچ نشینی، گرد آوری محمد حسین پاپلی یزد، چاپ اول 1372، ص 284.

[ii]

-  کلاوس فردیناند، کوچ نشینی در افغانستان، کتاب : افغانستان، اقوام ، کوچ نشینی، پیشین ، ص 26.

[iii]

-  ابراهام روزمان و پائولا . ج . رایل، پشین، ص 33.

[iv]

-  احمد رشید، طالبان، زنان، تجارت مافیا و پروژه عظیم نفت در آسیای مرکزی، نجله خندق، تهران، نشر بقعه، چاپ اول، 1382،ص 27.

[v]

-  ص 234.

[vi]

  -  مری لوییس کلیفورد، پیشین، ص  43.

[vii]

  -  همان ، ص 42.