از هشتم مارچ، روز جهانی زن، به عنوان روز ارج گذاشتن به «زن» و «اعاده‌ی جایگاهِ واقعی زن به عنوان یک انسان، نه اجراکننده‌ی یک نقش در زندگی فردی/جمعی، در سراسر جهان بزرگداشت می‌شود. در کشور ما نیز، در سال‌های پسین، پا-به-پای جان گرفتن ارزش‌های مدنی-دموکراتیک، تجلیل از این روز جا باز کرده و همه‌ساله این روز از سوی نهادهای دولتی و مردمی بزرگ‌داشت می‌شود. نفس این بزرگ‌داشت، و وقع نهادن به آن، یکی از نیکوترین و میمون‌ترین سنت‌هایی است که باید پاس داشته شود و نهادینه شود؛ ولی آنچه در این میان مایه‌ی نگرانی است و مکث می‌طلبد، شیوه‌ی بزرگداشت و نوع برخورد با این روز است. پس از تقریبا یک سده تجلیل از هشتم مارچ، این روز به عنوان نمادِ تأمل روی «زن به مثابه‌ی انسان» بدل شده، و در سراسر دنیا نیز، وقتی از این روز تجلیل می‌شود، کوشش بر این است که از آن به عنوان یک امکان برای مکث و درنگ روی همان اصل، استفاده شود.

 

در افغانستان اما، داستان به گونه‌ی دیگر است. در افغانستان هشتم مارچ نیز، مثل سایر مفاهیم، نمادها و روزها، به افتضاح کشیده شده و به تجلیل نمایشی، مسخره‌آمیز و عجیبی تقلیل یافته است. در این روز، فعالین مدنی، شعار می‌دهند و آماردهی می‌کنند؛ دولت و سیاسیون، به همان شیوه‌ی مسخره و نخ‌نما، وعده می‌دهند و برای مقابله با تبعیض جنسیتی اظهار آمادگی می‌کنند و برای بهبود وضع اسف‌بار زنان در کشور، متعهد‌نمایی می‌کنند؛ عامه‌ی مردم نیز، به صورت‌های گونه‌گون، یا با یکی از این جریان‌ها همراه می‌شوند یا هم به مدح و ستایش «مادر»، «خواهر»، «محبوب» و .... می‌پردازند و یا هم، به مذمت حکومت می‌پردازند و از کم‌کاری دولت در راستای بهبود وضع زنان شکوه می‌کنند و می‌نالند. آنچه شایان توجه است، و در عین حال تأسف‌بار نیز هست، این نکته است که اهتمام به هیچ یک ازین کارها، نه تنها به «زن» و حق «زن» هیچ سود و منفعتی عاید نمی‌کند، که در سوی مخالف این مهم نیز عمل می‌کند و «زن» را که «انسان» است، به «مادر»، «خواهر»، «یار» و ... که نقش این انسان است-و چه بسا که این نقش را عهده‌دار نشوند و یا دست‌کم این حق را دارند که از پذیرفتن این نقش‌ها ابا بورزند و تن بزنند-فرو می‌کاهد. در این صورت، از هیچ کدام از این حقوق، بهره‌ای نخواهند داشت!

 

حقیقت این است که ما به انسانی با هویت «زن» نمی‌شناسیم مگر اینکه برای ما حیثیت ابزار را داشته باشد و در یکی از نقش‌های یادشده، به عنوان ابزار محض، بازی کند و نفعی برساند-درست مثل هر ابزار دیگر. در چنین سناریویی، آنچه ما از آن به عنوان حقوق زن و جایگاه زن دم می‌زنیم، و به آن می‌بالیم، نه حق که امتیازی است که در بدلِ نقشی که زن ایفا می‌کند، برای او قایل ایم؛ نه بیشتر، نه کم‌تر. اگر دقت کنیم، ما خود را در این معادله، هم‌تراز و هم‌پای «زن» به عنوان انسان نمی‌دانیم بلکه جایگاه خود را برتر می‌دانیم و «زن» به مثابه‌ی انسان را، به «زن» به مثابه‌ی موجودی خدمت‌گزار و «نقش‌گزار» در خدمت این «برتر» می‌دانیم و این «برتر» نیز، مطابق چنین محاسبه‌ای، بخاطر این «نقش‌گزاری»، برای «نقش‌گزار» برخی امتیازهایی را قایل می‌شود و هر دم، می‌تواند آنرا قایل نشود و یا از آن صرف نظر کند. بصورت مختصر، انسانی با هویت «زن»، بصورت مستقل و دارای حقوقی که مقتضی و ملزومِ انسان بودن اوست، به‌گونه‌ای غیر قابل انفکاک که اگر آن حقوق را از او بستانیم (و جرا بستانیم؟)، هویتیِ انسانی او را ازش گرفته ایم، تعریف نمی‌شود و این مورد، جدی ترین خطایی است که در بزرگداشت از هشت مارچ مکرر مرتکب می‌شویم.

 

ترمیم و تصحیح این خطا، مهم‌ترین چیزی است که باید بدان التفات و اعتنا کرد و با عنایت به آن، بصورت شایسته‌تر و معنادارتر، از روز «زن منحیث انسان» نه «زن» در نقشِ «مادر»، «همسر»، «خواهر»، و یا «محبوب» و «معشوق» تجلیل و بزرگداشت کرد. در جامعه‌ی که ما در آن زندگی می‌کنیم، «زن» در وضعیت فلاکت‌باری به سر می‌برد و این وضعیت، تا حدی حاد است که هویت انسانی ما را بطور کل، به جدی‌ترین وجه به چالش کشیده است. شنیع‌ترین و منزجرکننده‌ترین رفتار با زنان و تکان‌دهنده‌ترین موارد نقض حقوق زنان در این کشور صورت می‌گیرد ولی با تأسف، کمترین اهتمام به این موارد، چه از سوی دولت و چه از سوی نهادهای مدنی و عامه‌ی مردم، روی دست گرفته نمی‌شود.