هشتم مارچ میلادی، در مطابقت با هفدهم حوت سال 1394ه.ش، بهانه‌ای بود برای تجلیل از (روز زن) در جهان و همچنان افغانستان. این تاریخ، برای کشورهای همانند چین، روسیه، ویتنام، بلغاریا و ... این روز تعطیل عمومی بوده و از دستاوردهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان در گذشته و حال به بحث و بررسی گرفته می شود و برای وضعیت آنان در عرصه های مزبور و دیگر عرصه ها که در حال پیشرفت (آینده) هستند، برنامه‌های کوتاه و درازمدت طرح و تدوین می گردد. سرآغااز این تاریخ ناشی از وقوع جنگ‌های جهانی در 1914م بوده وفرجام آن هنوز بنابر مشکلاتی فراوانِ که فراروی زنان در اکثر نقاط جهان بخصوص کشورهای جهان سومی قرار دارد معلوم نیست.

 

جوامع، در این جهان از ادیان و مذاهب مختلف پیرو می‌کنند و دیدگاههای مختلف نیز در رابطه با موجودیت، حقوق و مؤثریت زن ارائه داشته اند که به بهانۀ بزرگداشت از این روز تاریخی، خواستیم نظر اجمالی به دیدگاه‌های ادیان مختلف همانند مسیحیت، یهودیت بودیسم، گاهً زرتشت و اسلام در رابطه با [زن] باندازیم؛  و از آن که بگذریم، دستاوردها و وضعیت کنونی زنان را در گذشته و حال در سرزمین سنتیِ افغانستان به بحث بگیریم و تا حد توان راهکارهای مناسبی را برای احیای حقوق و ترقی آنها پیشکش بداریم.

 

حالا، چگونگی مقام [زن] در آئین یهودیت را میخواهیم سرمنشأ این مبحث قرار دهیم که تصویر [حوّا]، در روایات یهودی بعنوان یک‌وسوسه‌گر، منتج به دیدی بینهایت منفی نسبت به زنان شده است و همه‌ی زنان بعنوان کسانی تصور شده اند که از مادرشان، یعنی [حوّا] گناه، حیله و تلبیس را به ارث برده و همه‌ی آنان نادرستکار، و از نظر اخلاقی پست و گناهکار محسوب شده اند. قلب یهود، تورات می‌باشد که به معنی قانون آمده است و اما بر طبق تلمود (کتابی دیگری از عقاید یهودیت)، زنان از مطالعه‌ی تورات معاف‌اند. زیرا بعضی از معتقدین یهود متکی بر این نظر اند که کلمات تورات به آتش بسوزد تا اینکه زن از مطالعه‌ی آن برخوردار باشد، زیرا از دید آنها [زن] دارای اوصاف بدّی متذکره برخوردار است؛ و هرکس که دخترش را تعلیم دهد، باید این را بداند که («وقاح» مردی بی‌شرم) وی را تعلیم نموده است. این نظر یهودیت دربارۀ [زن] بنابر دیدگاه ربی‌های یهودی است که آنها معتقدند [زن] را خداوند لعن کرده است و لعنت های تحمیل شده از سوی خدا در قبال این قشر عبارتند از (تحمل بارداری و دردزایمان، تحمل مشکلات در بزرگ کردن فرزندان و همین‌طور عدم پذیرش گواهی و شهادت زن برای محاکمه کردن شخص گنه‌کار). چون زنان در جامعه ای یهودی قدیم حق شهادت نداشتند و ربی‌ها می‌گفتند که زنان بخاطر چند لعنتی که برآنها تحمیل شده استاجازه‌ی شهادت را ندارند، چنانچه که در اسرائیل فعلی هم، زنان از حق شهادت در دادگاه ربیون محروم اند. (منبع: زن در یهود، نوشته‌ی، سویدلر، ص، 140)، یهودیت، ، دنیس، ال، کارمودی، ص، 197.

 

اما، مقام زن در دین مسیح، همانند جایگاه زن در یهودیت نیست؛ و در آئین مسیحیت آمده است که گناه [حوّا] نقش اساسی در ایمان همه‌ی مسیحیان داشته و علت مأموریت «عیسی» را اصلاح‌گری براینافرمانی و سرپیچی [حوّا] در روی زمین از دستور خدا تعریف کرده اند. یعنی او گناه کرد و آدم را منحرف ساخت تا درخواستش را اجابت کند و اما خداوند بخاطر اصلاح آن‌دوکه گناه‌شان به نسل‌های بعدی آنها منتقل شد و ادامه یافت، و به «گناه نخستین» معروف است، مجبور شد برای پاک کردن بندگان خود از همچو گناهی، «عیسی» که به منزلۀ پسر وی بود را به صلیب بکشد.در مطابقت با انجیل «کتاب مسیح»، اگر مردی، عهدی باخدا بست باید بطور کامل آنرا عمل نماید و نباید عهدش را بشکند، اما نذر [زن] برای او الزام‌آور نیست و در صورتیکه در خانه‌ای پدرش زندگی می کند، باید با موافقت پدرش باشد؛ و یاهم اگر ازدواج کرده است، بایستی به اجازه شوهرش باشد. مسیحیت، مفاهیم اساسی همانند فرودستی و تعادل زن را نسبت به مرد، بشکل تعارض الاهیاتی ترسیم می‌کند و هرچند این مسئله دارای پیچیده‌گی خاص خودش در مذاهب کاتولیک و پروتستان است که بحث روی آن خارج از موضوع می‌ماند. متعارض بودن فرودستی و تعادل زن نسبت به مرد ناشی از این‌ دیدگاه‌ست که اولی، زن را به لحاظ اجتماعی و حتا هستی‌شناختی، تابع و فرودست معرفی می نماید و دومی، زن را بمثابۀ یک انسان با مردان متساوی میداند و ناهمخوانی این دیدگاهها دارای ریشه های تاریخی در مسیحیت نیز می باشد. اساس الهیات مسیحی را [قائل به] فرودستی زن و نظام اندیشه برتری مردان تشکیل می‌دهد. بنابرین، افسسیان نیز از اطاعت زن نسبت به مرد را از دستورهای خداوندی می داند و در انجیل چونان تأکید شده است که سرِّ هر مرد، مسیح است؛ و سرِّ زن، مرد. یعنی اینقدر زن را متناسب به مرد فرودتست دانسته اند؛ و زنان از مسیح محروم پنداشته شده اند. (منبع: انجیل متی، فصل 5، آیه‌ی32).

 

هرآنچه که تا اینجا به اجمال و در مطابقت با ادیان یهودی و مسیحی مطرح کردیم، با چونان جایگاه خاصی که برای [زن] ارمغان‌آور خوشبختی تلقی شده باشد، به آن مواجه نشدیم. همینطور، مقام این موجود در آئین (بودا)، به‌ظاهر فرشته‌خو، اما اعماق عمق قلب آنها را دارای روحیۀ شیطانی تعریف کرده است. از همین‌رو اصلاً زنی را مجوز به ورود در کیش خود نمیدانستند و اظهار می‌داشتند، (که خدایا، ما را از شرّ شیطان و نقس لئیم «پست و فرومایه»؛ و زن حفظ کن. و همچنان شعار آنان این بود که (نجات در مصاحبت با زن تحصیل نمی‌شود!). نیز بودا، اگرچه زن را برای ترک دنیا پذیرفته است، اما این پذیرش دوشرط را در قبال خود داشته است:

 

1، سلوک زن باید توسط مردان راهب اداره شود.

2، زن از عرضه کردن خود بخاطر اَعمالش برای مرد راهب ابأ نورزد.

 

بنابرین، فردی بنام «آناندا» از رهروان سرسخت بودا، زمانی که از وی می‌پرسد، چرا زن محروم و شخصیت بی ارزش شناخته شده است، بودا در جواب به این مریدش می‌گوید، از این‌که (زن، بیشترین علاقه‌مندی را به شرارت‌پیشه‌گی، حسادت و بخل‌ورزی دارند؛ و هم از اندیشیدن و خِرَدورزی بدور ثابت شده اند)، محروم پنداشته شده اند. بدین ملحوظ است که مرد در حالت‌های اضطراری، وقتی با این قشر مواجه می گردد، اگر سالخورده اند، با آن چون مادر، و اگر جوان باشد با وی مثل خواهر سلوک کند. به همین منوال، زرتشت نیز در کتاب (مادیکان هزارداستان، ص 125) زن را بمثابۀ [یک‌شئ] و فاقد شخصیت حقوقی-اجتماعی معرفی کرده است. نظربه عقاید زرتشتی، خوبی های زن فقط در آوردن پسرازخود، تعریف شده است و بسیار دشوار پنداشته شده است، اگر زنی که ازخودپسر بدنیا نمی‌آورد، از پُلی که در رستاخیز به بهشت متصل است، عبور کند. یعنی تنها داشتن فرزند [پسر] عامل نجات و گذر وی از پُل صراط فرض شده است.

 

نهایتاً، میرسیم به دیدگاه‌ِ که دین اسلام در رابطه با جایگاه [زن] در دائره‌ی خودش ارائه داشته است. بی‌‌تردید، [زن] مقدمتاً بمثابۀ [انسان] آفریده شده است و همنوع وی [مرد] که همچنان انسان] هست قبل از هر لقب دیگری باید به ارزش انسان بودن زن ارج بگذارد و گذشته از این مهم، آفرینش [زن]برای مقدمه‌ی وجود مرد نبوده، نیز برای او آفریده نشده است، بلکه هرکدامی برای تکمیل همدیگر آفریده شده اند. این نظر، در سورۀ بقره آیۀ 187 آمده است: (هُنَّ لِبّاسُ لَکمّ وَّ اَنّتُم لِبّاسُ لَهُنَّ). یعنی، اینجا یک تعادل و توازن میان هردو درنظر است که [زن و مرد] را لباس هم تعریف کرده است و هردو زینت و محافظ هم هستند. بعبارۀ دیگر، زن لباسی نیست که مرد آنرا بپوشد و از آن بمثابۀ [یک‌شئ] لذت ببرد.

 

آنچه به دیدگاه‌های متفاوت در رابطه با جایگاه [زن] در ادیان بیرون از دائره اسلام پرداختیم، با مشکلات گوناگونی که فراروی [زن] و جایگاه وی در مسایل اجتماعی قرار داشت مواجه شدیم. در حالیکه [زن] تنها، آن‌طوری‌که در جوامعی جهان سومی و مشمول همه ادیان، از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با مشکلات فراوان دست و پنجه نرم می کنند، در جوامعی جهان اول و دوم «غرب و اروپا»، از نقطۀ نظر اقتصادی و سیاسی نسبتاً احساس آرامش می کنند؛ ولیکن، [زن] در همچو جوامعی با مشکلات اجتماعی همانند (سؤاستفاده‌های‌جنسیِ‌مردانه) و یاهم (ابزارشدن برای تجارت بازاری) مواجه‌اند، که این مشکل در نوع خود، اخلاق انسانی را به چالش کشانیده و تمیزِ که باید بین انسان و حیوان از دیدگاه انسان‌شناختیرا در نظر داشته باشیم، نابود می‌کند.

 

اما حالا، متفاوت بودن تفسیرها از وحدانیت دیدگاه اسلامی چونانیکه جایگاه [زن] را در قالب خود مشخص کرده است،شگفت‌انگیزو مبهم مانده است که گاهی باعث خلق مشکلات و گسترش آن برای زنان در جوامع اسلامی شده است و گاهاً هم در حل این مشکلات بی‌تأثیر نبوده است. این مشکلات که ناشی از نوعی ابهام است، منحصر به جامعه‌ی خاصی نبوده، و بیشترینه نقش آن در جوامعی ملموس می‌ماند که به هنجارهای سنتی ارج‌گذاری می‌شود. نگاه‌های سنتی، زن را بیشتر از دید زنانه‌گی وی تعریف نموده استوجنسیت وی را نیز در پیروی از دیدگاه‎های دیگر، در حالت فرودستی نشانداده است، تا اینکه انسانیت [زن] را قبل از آن به معرفی بگیرد و جنس [زن] را برابر با مرد تصویر کنند«آنچه که در سورۀ بقره آمده است» و نمونه های بارز از همچو نگاه‌ها، در افغانستان هویداست و در زیر بارِ این نگاه‌ها، [زن] موجودی محصور در چهاردیواری و دارای وظایف مشخص خانه‌گی تعریف شده است؛ و این عمل خود نوعی از [زن‌ستیزی] است که غیرانسانی و غیردینی و غیراخلاقی می‌باشد، و برای بعضی های که معلوماتحداقلی‌هم از دین ندارند هنوزهم در افغانستان افتخار شمرده می‌شود.این نوع نگاه، [زن] را منزوی کرده، مصیبتهای زیادی را متوجه وی ساخته و سرانجام او را به یک عنصر منفعل در جامعه تبدیل کرده است. در حالیکه حضرت (خدیجه‌س) هم یک [زن] بود و برای گرفتن دست پیامبر گرامی اسلام همه توان خودرا بخرچ داد و همین‌طور دختر وی فاطمةالزهرا نیز از مهر پدرش پیامبر گرامی اسلام برخوردار بود و حقوق انسانی وی همیشه از سوی پیامبر خدا مدنظر بوده است.

 

اما با کمال تأسف در افغانستانِ که بیش از % 98 نفوس آن مسلمان، و خیلی هم در رقابت با کشورهای اسلامی منطقه و جهان مدعی دفاع از فرایض دینی و سنت‌های پیامبر هستند، هرگز به این مهم توجه نکرده اند و هرآن ظلمی، که در توان آنها بوده است بر [زن] بدون اینکه مادر، خواهر، همسر و دختر بودن آنها را یک ارزش تلقی کنند، روا داشته اند. زنِ افغانستان، اجازه بیرون رفتن از خانه را در اکثر نقاط این کشور ندارد تا علم بیاموزد، فرزندان خودرا علم بیاموازند و یاهم در فعالیت های اجتماعی (ادارات دولتی) اشتراک کند، و درصورت سهم‌گیری در چنان پروسه‌ها با سؤظن مواجه می‌شوند؛ و این مسئله نیازی به توضیحات بیشتر ندارد و به همگان معلوم است.دولتمردان کشور چه در گذشته (با وصف نادیده پنداشتن نظامهای استبدادی)، و دورۀ آغازین نظام‌های مشروطه بوده اند، و در حال که داعیه‌دار نظام دموکراتیک هستند در این‌باره از اتخاذ تصامیم جدّی برای حل چنین مسئله عاجز مانده اند و یا اگر درباره تصمیم‌گیری کرده و برنامه‌یرا ریخته اند، با مخالفت‌های شدید افراطیونِ، که [همه روزه مکاتب را به آتش می‌کشند، راه‌گذران شاهراه‌ها را بیگناه بقتل می رسانند، در شهرها عمل انتحاری را بنام جهاد انجام میدهند و ده‌ها انسان بیگناه مشمول زنان و کودکان را از بین می‌برند]؛از تطبیق سرتاسری آن در همه نقاط کشور، باز مانده اند. جای شگفتی است، آنچیزی که در ادیان غیراسلامی نسبت به [زن] داشتیم، در جوامعی غیراسلامی وارونه جلوه کرده است؛ و آنچیزی که در این رابطه دین اسلام اشاره داشته است، مسلمانان نیز دربارۀ آن رفتار وارونه و متضاد آنرا به نمایش گذاشته اند.

 

برای جلوگیری از حاشیه روی و ارائه راهکار مؤثر، مبحث چگونگی شکل‌گیری خانواده و کانون نظام‌مندی، که بایستی از اثر فعالیت های بجا و درست بعد از آن، نهادینه گردد را می توان حایز اهمیت دانست. این کانون ناشی از کشش‌های طبیعی میان دونفر «زن و مرد» پدید می آید که در نگاه اول شیفته‌ی هم شده و سعی می کنند دنبالۀ این خواست طبیعی، تربیت انسانی شانرا برای هم آشکار کنند و در همچو پیوند آغازگر زندگی مشترکی باهم باشند. زندگی مملو از عواطف انسانی آغازشده و طرفین زود یا دیر شاهد فرد ثالث (کودکی) در زندگی شان بوده و به مفهوم واقعی پیوندشان پی برده؛ و تلاش می‌کنند برای مراقبت از کودک‌خویش (فرد ثالث) از هم یاری جویند و برای مواجه نشدن با چالش‌های اجتماعی همکار و هم‌فکر باشند. ویژگی‌های کانون خانواده با پیدایش همین فرد ثالثتشخیص می گردد. زیرا، این فرد ثالث دختر یا پسر، هست، یاوالدین پس‌از سپری کردن مدت زمانی هردو را دارند و در چگونگی تربیت آنها از مسؤلیت بیشتری برخوردار می‌گردند، و باید رفتار و گفتار خودشان را طوری تنظیم کنند که در زندگی وی مفید واقع گردند. چون روح کودک از بدو پیدایش به کاغذسفیدی می‌ماند که والدین بعنوان نخستین آموزگار، روی آن اثرخودشان را می گذارند و در این‌باره نیز نقش مادر [زن] نسبت به پدر [مرد] اساسی‌تر می‌ماند. ویژگی تربیت از سن دوساله‌گی به بعد ثابت می‌شود. زیرا آنها توانایی فزایندیی برای درک کنش های متقابل و عواطف سایر اعضاءِ خانواده پیدا می کنند و متوجه حرکات خشم‌آگین، و یاهم تظاهر علاقۀ والدین نسبت به همدیگر، شده و تکرارآن توسط کودکدر برابرسایر اعضاءِ خانواده به نمایش گذاشته می‌شود و در صورت عدم کنترل آنها، این تکرارالعمل‌ها به مرور زمان در بیرون از خانه منتقل شده و باعث آزردگی خاطر مردم می‌گردد.

 

نقش والدین نسبت به اولاد، در جوامع غربی و اروپایی، همانطوری که نظربه تعریف ادیان قبلاً هم اشاره کردیم، مسؤلیت‌پذیری، مادام‌العمر نمی‌باشد. چون معیار سنی تعیین شدۀ از سوی دولت‌ها خود باعث جدایی اولاد بعد ازاکمال (هژده‌سال)، از والدینشده است؛ و این توضیحاتی‌ست که در مغایرت با دین اسلام قرار دارد. چون در جوامعی جهان سومی مخصوصاً کشورهای اسلامیو مهمتر از همه [افغانستان] بنابه فقدان معیار سنی تعیین شده از سوی دولت‌]ها، این مسؤلیتبصورت همیشه‌گی از آنِ والدین است؛ و همین ویژگیاست که نقش زن را در این‌جامعه نیز برجسته می‌کند. و اما آسیب‌پذیری این نقش در جامعۀ افغانستان ناشی از فقدان دسترسی [زن و مرد افغان] به معیارهای خوب آموزش و پرورش بوده است تا از حقوق خودشان آگاه گردند. جای شک نیست و همین باعث تصمیم‌گیریپدر و برادر برای [یک‌نیّت و یک‌دست] شدن آنها شده است، که دختر جوانِ را بنابر نفی ازدواج اجباری که از سوی آنها پیشنهاد شده و اما، مورد قبول وی نبود، در ولسوالی «کِشم» ولایت بدخشان در سال 1392ه‌‎‍.ش منجر به [زنده به‌گور] کنند (آغازگری دورۀ جاهلیت افغانها که چهارده‌صدسال قبل این فعل را اعراب دورۀ جاهلیت انجام می‌دادند)؛ یا زمینه را برای قدرت نمایی شوهر «سحرگل» فراهم کند که مدت چهار ماه همسر خودش [سحرگل] را به‌دلیل تن ندادن به تن‌فروشی که از سوی خانوادۀ وی درخواست شده بود، در حبس خانگی نگهدارد؛ و سرانجام، نهایت خشونت را بخرچ داده و انگشتان این زن معصوم را از گوشت دستان وی بیرون بیاورند؛ ویاهمتِیر هوسرانی زورمندان را در ولایت بامیان، به پیشانی«شکیلا»ی نوجوان، هدف گیرَد و بعد از تجاوز وحشیانه بر وی، او را به قتل برساند (درحالیکه آقای زورمند برادرش در [خانه ملت[پارلمان] خود از قانونگذاران است)؛و بعداً خبر رواداری این همه خشونت بر [زن] و اتلاف حق آنها از طریق رسانه‌های تصویری و صوتی انعکاس بیابد و این فعالیت رسانه‌یی فرجام کار باشد و هیچ فرد و گروهی، خودش را مسؤل پیگیری آن نداند. (زیرا در این کشور هنوز قانونِ وجود ندارد که برای آن محافظِ داشته باشیم).

 

در نتیجه،برای جامعه شناسان خانواده از مهمترین نهادها برای فرهنگ‌سازی در جامعه و برای تربیت معنوی انسان است که از تأثیر بسزایی در نهادینه شدن فرهنگ خوب در جامعه برخوردار می‌باشد و آزادی های فردی انسان را در جامعه تضمین می‌کند. ایجاد و حفظ سکون همسران در کنار یکدیگر یکی از چنان اولوّیت‌ها است و از با اهمیت‌ترین اهداف در ازدواج شناخته شده و زوج بایستی صفا و صمیمیت را میان شان صادقانه نگه‌دارند تا نمونۀ خوبی برای اولادشان باشد. زیرا مهمترین اصل در خانواده احترام به همسر و اجتناب از ارتکاب اعمالی است که خشونت را ببار می‌آورد و این خشونت توسط فرزندان بر یکدیگرشان روا داشته می‌شود و ویژگی این نکته،در شکل‌دهی نظام‌های پدرسالاری است که پدر بمثابۀ رئیس خانواده، خود آنرا بر همسرش اِعمال نموده و برای اولادهایش به نمایش می‌گذارد و ازهمین جهت است که نظام پدرسالاری جایش را به نظام مردسالاری تغییر می‌دهد؛ و عاجز واقع شدن دختر نزد بردارش الگویی از مظلومیتی در جوامعی جهان سومی عللخصوص افغانستان است که ارتباط مستقیم به چنان مسئله دارد، و نادیده گرفتن همچو مهم، برای پسرها/مردها عادت شده و در بیرون از خانه نیز سعی می کنند که در مقابل دختر/زن عقده گشایی کنند. اگر چنین نباشد،(کبرا خادمی) از ترس خیابان‌آزاری مردها خودش را زرِه‌پوش نمی‌کند. زیرا، بدن وی قبلاً در طفولیت با دستی لمس شده است که در آنوقت از شهوت هیچ نمی‌دانسته است و امروز که در آوان جوانی، خیابان آزاری را به چشمان خودش می‌نگرد، ترجیح میدهد که باید لباس زرِه بپوشد تا از لمس شدن دستان  ناپاک در امان باشد. اما هنوز هم نمی‌داند که چگونه باید از چشمان ناپاک محفوظ بماند. بنابرین، تا زمانی‌که مردم تغییرات اساسی را در اخلاق خودشان ایجاد نکرده و اخلاق زندگی شهری را رعایت نکرده و قانونِ را که بعد از سالهای جنگ در حال نهادینه شدن است را برخود و اطرافیان تطبیق نکرده و آنرا تحقق نبخشند، گذشته از مسایل مطروحه، شاهد ارتکاب جرایم غیرانسانی، همانند لت‌وکوب کردن [زن] به بهانه سوزاندن کلام مجید و سرانجام قتل و به آتش کشیدن این [زن]فرخنده] به همین بهانه توسط افرادی که اصلاً از قرآن هیچ نمی دانند، خواهیم بود.

 

برای حل این مسایل، دوتا گزینه را می‌توان داشت. یکم، اتکای اعّم مردم افغانستان چون داعیه دار حفظ پرچم اسلام در منطقه هستند، به اصول و روایات دین اسلام و توجه و جدّی گرفتن آن می‌باشد که جایگاه [زن] را بنابه سورۀ بقره در قرآنکریم، باید احترام بگذارند و یاهم حداقل اگر شده باشد، (زن را بمثابۀ یک [انسان] که شخصیت حقیقی) وی هست را در نظر بگیرند تا نه شاهد عقده‌گشایی و بروز خشونت و نه‌هم گواه گسترش بداخلاقی در این جامعه باشیم که محض [زن] را نشانه می رود. در حالیکه مردان نسبت به زنان، در جامعۀی افغانستان بیشتر دچار خطأ و سؤاستفاده‌جویی از اخلاق نیک آنها هستند و این مثال را روانشناسان تأیید کرده است که اگر یک مرد بطرف زن لبخند میزند، زن نهایتاً سعی می کند، آنرا بمعنی میل طرفین نفهمد، بلکه آنرا بمثابۀ روش انسانی-اجتماعی بداند، که البته در قسمت مردان عکس این عمل ثابت شده است. گزینۀی دوم، اتخاذ تصامیم جدّی از سوی دولتمردان افغانستان بخصوص نهادهای امنیتی زیربط، برای جلوگیری از استمرار چنین فاجعه‌ها است که می تواند نظم جامعه را بخوبی برگردانده و حافظ عزت، آبرو و حیثیت شهروندان این کشور [بویژه] ناموس این سرزمین باشند. البته گزینۀ دومی درتناسب به گزینۀ اول اگر بتواند از حمایتهای مردمی برخوردار گردد و حافظ جان، مال و ناموس آنها شده بتوانند، قابل ترجیح است.