گر تاریخ را به منزله ی پرورشگاه و مکتبی برای خود آگاهی جمعی دانست در آن صورت نگاه تاریخی نباید آنقدر تنگ باشد که تقلیل یابد به تک وجه ی قابل دید برای ارجاع، و نباید آنقدر فراخ باشد که تبدیل به زرادخانه همه چیز شود. هر دو حالت برای خودآگاهی و پرورش یافتن مرگ آورند. اولی از فرطِ تک غذایی بیماری زاست و دومی از فرط همه چیز غذایی. اولی تک داروی است که خاص بیماری خاص، نه برای هر درد و یا پاد زهریست برای زهر ویژه ای . دومی به مثابه دکانی است که هر متاعی در آن به فروش می رسد و این دکان مشتریان عام و ناقابل و بعضا نااهل هم دارد.

 

هزاره ملتی است که درد تاریخی اش به مهمترین ویژگی هویت یابی اش تبدیل شده و در عین حال این درد ابزاری است برای ابراز وجود، پناهگاهی برای پناه جستن، اسلحه ی برای غالب شدن، آینه ی برای خود شناسی ، خوراکی برای قوت گیری ، جایگاهی برای موضع گیری ، راهی برای عبور، دورنمایی برای نجات و از همه مهمتر دردی است برای تشخیص دردهای دیگر. هزاره ها بر علاوه این درد تاریخی ارزش های حاکم فرهنگ امروزین را نیز در انبان دارند یا حداقل پذیرای این فرهنگ می باشند. آنکه این انبان را ارزشمند می کند تعامل خودآگاهیِ تاریخی با فراگرفته های آگاهانه فرهنگ نوین می باشد. نگاه امروزین باید پرکنندهء خلأهایِ تجربه تاریخی باشد و نگاه تاریخی باید جهت دهنده و راست کننده کجروی های مسیر امروزی باشد. در کنار هم قرار گرفتن این دو "باید" است  که سعادت یک ملت را باعث می شود.

 

مسألهء به گروگان گرفته شدن سی و یک هزاره که خود بخشی از همان تجربه و درد تاریخی هزاره می باشد شعور جمعی امروزین هزاره را نیز در برخورد با یک امر تاریخی که در زمان حال دارد تجربه می شود را نیز انعکاس می دهد. آنچه پیداست، این انعکاس از مجرایِ نگاهِ تنگ به تاریخ، گذشته و در صفحه پر زرق و برق ارزشهای فرهنگ امروزی به نمایش در آمده است. حرکتی است که به راه افتاده و حاکی از نگرانی ملتی به خاطر سلامتی عزیزانش می باشد . این حرکت دقیقا همان نحوهء برخورد این ملت با یک امر تاریخیِ زنده است که در جاهای مختلف می لنگد. این حرکت دو نوع محرک دارد و یا دو قوه است که به حرکت کنندگان مجال تأمل نمی دهند. محرک اول همان درد آشنای تاریخی است که دردمند را با شتاب برای خلاصی به جنبش و حرکت می آورد و دومی عبارت از کششی است که از سیمای زیبای ارزشها، حرکت ها و رویکرد های مصطلح به مدنیتِ (مدنی) امروز به وجود آمده است. این دو محرک فقط در تحمیلی بودن شان با هم شریک اند و این دقیقا همان وجه ی است که اندیشیدنِ معطوف به گزینش را از متحرکین اش سلب می کند. واکنش هزاره ها در رابطه با رهایی این  سی و یک اسیر در نفس خود امریست نیکو و ارزشمند، اما محتوا و درونمایۀ واکنش شان حکایت از تهی بودن از آنچه که لازم و ویژۀ کاری است که بدان متوسل شده اند می کند.

 

سی و یک شهروند هزاره فقط به خاطر هزاره بودن شان ربوده و اسیر می شوند. این بدان معناست که سی و یک فرد اسیر نمی شوند بلکه تمام افراد که در هویت قومی شان با این سی و یک نفر اشتراک دارند اسیر می شوند و به بیان درست تر "نفس هزاره بودن" اسیر می شود. این بیان گر عدم تغییر جایگاه هزاره در نقشۀ جامعه افغانی می باشد. البته در این نقشه تنها هزاره ها مقیم نیستند بلکه دیگرانی هم هستند که به همان موقعیت گذشته شان پا می فشارند. این پا فشاری نیز بدان معناست که اسیر کنندگان هم یک عده افراد خاص نیستند بلکه یک نقشه و موقعیت خاص یک فرهنگ می باشد. تا زمانی که این دو جایگاه پابرجاست، بی عدالتی، درد، محرومیت، بی اخلاقی، تبعیض و ... نیز برجاست. مشکل اصلی از افراد و ارگان خاصی منشأ نمی گیرد، فرهنگ و روح کلی حاکم در جامعه افغانی مشکل زاست. بدین علت است که هیچ صدایی نه شنوانیده می شود و نه شنیده می شود.

 

اسیر شدن این اسیران دردی است بزرگ، برای خودشان، برای خانواده شان و برای تمام کسانی که رابطه ی فردی با آنها دارند، اما این درد بزرگتر است؛ برای تمام ملت افغانستان. در اینجا فقط سی و یک فرد اسیر نشده بلکه اسیر شدن این سی و یک فرد نمونه   و  جلوه ای است از یک نگاه حاکم در تاریخ. بدین سبب است که متوسل شدن تنها به ابزارهای امروزین تحت نامهای حرکت های مدنی، نقد، به پرسش گرفتن حکومت و یا افراد حاکم در حکومت و ... فقط در موارد خاص گرهی را از مشکل نمی گشاید. این مشکل، مشکل واحد نیست که با برخوردِ مورد وار به حل آن پرداخت، بلکه نمونه ای است از یک مشکل بزرگتر و پنهان. یک تاریخ است که باید تغییر جهت  یابد، به تعداد زیادی از عناصرش نه گفته شود و چیزهای دیگری جاگزین شوند.

 

این درد، دردی است تاریخی، نباید به یک درد عاطفی تنزل یابد. این مشکل تنها مشکل هزاره ها نیست، مشکل همه مردم افغانستان است. حل مشکل تنها در نگاه تاریخی (تنگ و یک سویه) هزاره نهفته نیست بلکه با تاریخ تمام ملیت های افغانستان ( و یا تاریخ کل افغانستان) برای حل ریشه ای یک مشکل کلی نه مورد وار، باید رفت. از تاریخ به امروز و از امروز به تاریخ به گونه آگاهانه و عاقلانه  باید نگریسته شود.