اشاره: در تاريخ 12سرطان 1389ش، همايشي با عنوان ميراث مشترك مكتوب ايران و افغانستان به همت و ميزباني جناب آقاي رسول جعفريان؛ رئيس كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شوراي اسلامي ايران در تهران، ساختمان تاريخي مشروطه برگزار گرديد كه اينك گزارش اجمالي آن هرچند با اندك تأخير براي دوست‌داران فرهنگ و انديشه، تقديم مي‌گردد.

همايش(مراسم) يادشده از برنامه‌هاي زير تشكيل شده بود كه به ترتيب عبارت‌ بودند از:

1. مراسم افتتاحيه؛

2. سخنراني‌‌هاي رسمي؛

3. نشست‌هاي تخصصي.

اين همايش نيز مانند ساير همايش‌هايي از اين قبيل، با نيم ساعت تأخير، حدود ساعت 9 رسمي پس از نواخته شدن سرود‌هاي ملي دو كشور جمهوري اسلامي افغانستان و ايران، با تلاوت آياتي از قرآن كريم آغاز گرديد. در آغاز آقاي سيد علي موجاني دبير همايش با ارائه‌ي گزارش كوتاه از كارهاي انجام شده به مهمانان شركت كننده خير مقدم گفت.

جناب آقاي رسول جعفريان؛ رئيس اين همايش، سخنران افتتاحيه بود كه به صورت بسيار كوتاه به ضرورت شناخت دو كشورهمزبان ازيگديگرتاکيد کرده يادآور شد كه من به صورت ذهني و تاريخي، افغانستان را مي‌‌شناسم؛ ولي از فغانستان معاصر شناختي ندارم. اميدوارم برگزاري همايش‌‌هاي از اين دست، بتواند گام‌‌هاي هرچند كوتاه براي شناخت دو كشور از هم‌ديگر به حساب آيد. از اين‌رو بيشتر سخنراني‌‌ها به مهمانان افغانستاني اختصاص يافته است، تا بتوانند از كشور‌شان و از وضعيت فرهنگي آن‌جا براي ما سخن بگويند.

پيش از آغاز سخنراني‌هاي رسمي، مجري جلسه، از آقايان: ميرويس ياسيني، (نائب رئيس پارلمان افغانستان) دين محمد مبارز راشدي، (معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ جمهوري اسلامي افغانستان) دكتر سيد محمد حسيني (وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران) و دكتر شيخ ‌الاسلام (معاون دپلوماتيك رئيس جمهوري ايران) درخواست كردند تا در جايگاه هيأت رئيسه قرار گيرند.  

اولين سخنران رسمي همايش آقاي دكتر علي لاريجاني (رئيس مجلس شوراي اسلامي) بود. وي با تأكيد بر اين‌كه پيش از هر امري ديگر، همسايگي دو كشور را به هم پيوند مي‌دهد و همسايه‌ها خواسته يا نا خواسته از هم‌ديگر تأثير پذير يا بر هم‌ديگر تأثير گذارند. از اين‌رو هيچ همسايه‌اي بي‌طرف نمي‌توان يافت. گذشته از آن، دو كشور پيشينه‌ي تاريخي و فرهنگي مشترك دارند.

آقاي لاريجاني با تأكيد بر اين‌كه ايران به مسأله‌ي افغانستان نگاهي انساني دارند، با يادآوري خاطره‌اي از يك دپلمات اروپايي، خاطر نشان كرد؛ نگاه غربي‌ها به خصوص آمريكايي‌ها، به افغانستان تحقير آميز است و اين كشور را به شكل طعمه مي‌نگرند كه مشكل آنان هم در همين عدم شناخت از فرهنگ و باورهاي اصيل مردمان اين سرزمين است.

سخنران دوم، آقاي مرويس ياسيني بود كه مطالبي را در باب فرهنگ، به صورت مكتوب و بسيار پراكنده ارايه كرد. وي ظرفيت و توانايي كه از خود در اين همايش بروز داد، هيچ تناسبي با مقام رسمي و جايگاه حقوقي‌شان نداشت، هرچند نمي‌توان شخص را با يك سخنراني واقع‌بينانه سنجيد و در باره‌ي او داوري منصفانه داشت.

سيد محمد حسيني؛ سخنران ديگر اين همايش بود كه به جايگاه دعوت شد. وي بسيار هنرمندانه سخنانش را با قسمتي از شعر خليل‌الله خليلي؛ شاعر معروف افغانستان كه در سوگ ملك الشعراي بهار؛ شاعر قصيده پرداز ايراني، سروده است و با موضوع همايش مناسبت تام داشت، آغاز كرد:

زآغاز تاريخ، ايران و افغان

سرخوان دانش چو اخوان نشسته

زباغي، دو سروِ روان قد كشيده

به شاخي، دو مرغ خوش الحان نشسته

دوشاگرد فطرت، دو استاد مشرق

دو هم‌درس در يك دبستان نشسته

سخن‌‌ور نباشد به يك مرز منسوب

چو تاجي است بر فرق كيهان نشسته

نه تنها نظامي است پابند گنجه

نه هم فرخي در سجستان نشسته

ملك رخ به تهران نهفت و من اين‌جا

ستايش‌گر وي به پروان نشسته

وي در ادامه با اعلام آمادگي براي هرگونه هم‌كاري مشترك، سخنانش را با اين شعر از حافظ به پايان برد:

رندان پارسي‌گو بخشندگان عمرند

ساقي بده بشارت رندان پارسا را

با سخنان آقاي حسيني بخش سخنراني‌هاي رسمي پايان يافت و از خانم زهرا حسين‌زاده دعوت شد تا با خوانش شعري، به همايش حال و هواي ديگري بخشد كه در نبود ايشان آقاي قنبر علي تابش؛ شاعر معاصر افغانستاني با خواندن شعري در باره‌ي زنان افغانستان، چشمان برخي افراد نازك‌دل و احاساساتي همايش را به اشك نشاند.

پس از تنفس و پذيرايي، همايش وارد موضوع اصلي گرديد كه نشست نخست آن با موضوع «تحقيقات و مطالعات تاريخي- اجتماعي افغانستان امروز؛ ضرورت‌ها و چالش‌ها» آغاز شد.

در ابتدا آقاي دين محمد مبارز راشدي با لحن حماسي كه يادآور سخنراني‌هاي پرشور دوران جهاد و مقاومت بود، در باره‌ي ضرورت كار فرهنگي سخن گفت و از كمبود امكانات شكايت كرد. وي هم‌چنين بر ضرورت حفظ آثار باستاني افغانستان تأكيد كرد و تعامل و هم‌كاري فرهنگي دو كشور را خواستار شد. ايشان آشنايي مردمان عادي دو كشور از هم‌ديگر را معيار شناخت درست دو كشور دانست نه شناخت نخبگان را که به اقتضاي شغل يا مسؤليت، خواهي نخواهي بيش وکم آگاهي هايي دراين باره دارند. مبارز سخنان غرايش را با استمداد و طلب همكاري از كشور ميزبان و هم‌زبان به پايان برد.

عبدالباري راشد؛ رئيس آكادمي علوم افغانستان كه بايستي پس از آقاي مبارز داد سخن مي‌دادند و يا مانند ايشان داد و فرياد به راه  مي‌انداختند، از اين كار استعفا داده، نوبت خود را به ديگران بخشيد و شنوندگان را از فيض سخنان گهربار‌شان محروم ساخت و تنها دلخوشي ما از اين همايش كه شناخت رجال فرهنگ و سياست و ديگر «كرسي نشينان كابل» بود در مورد ايشان درست از آب در نيامد.

آقاي احمد وحيد؛ معروف به وحيد مژده (كه اهل مطالعه با كتاب ايشان در باره‌ي طالبان آشناست) يكي از سخنرانان ديگر بود كه با رويكرد مردم‌شناختي به موضوع پرداخت و ساختار جغرافيايي افغانستان را يكي از عوامل پراكندگي فكري مردمان اين سرزمين دانست. از نظر آقاي مژده در‌ه‌ها و كوه‌پايه‌هاي جدا افتاده از هم‌، سبب شده است تا ساكنان اين مكان‌ها نتوانند به هم‌گرايي متناسب دست يابند و چون درصد بسيار كمي از افغانستاني‌ها، شهر نشين شده‌اند، روحيه‌ي تعامل و خوي همزيستي كه لازمه‌ي شهرنشيني است در برابر طغيان و سركشي روستا، هميشه شكست خورده است.

ايشان تقابل سنت و تجدد را در قالب جنگ شهر و روستا به نظاره نشسته با ياد‌آوري رويدادهاي تاريخي همچون پيروزي «بچه‌ي سقاو» به كمك روستا نشينان، بازگشت پيروزمندانه‌ي نادرخان به پشتيباني همين نيرو و جنگ و جهاد عليه شوروي سابق تا جنبش طالبان كه همه ريشه‌ي بدوي و روستايي دارد، روستاييان را پيروز دائمي اين عرصه به حساب آورده، تجدد‌خواهي و نوگرايي را در افغانستان بي‌ريشه و ستَروَن شمرد كه در هر مرحله از مراحل مهم تاريخي در برابري نيروي‌هاي بدوي مجبور به عقب‌نشيني شده است. از ديد آقاي مژده، راه حل بحران كنوني گسترش شهر‌ها و ايجاد مراكز اقتصادي است كه در پي‌ آن خوي هم‌زيستي و تعامل پديد آمده، افغانستان به امنيت و ثبات رهنمون خواهد شد.

اظهار حسرت و دريغ از اين كه فرصت‌هاي ايجاد شده در هشت سال گذشته به رايگان از دست رفت و هيچ گام قابل يادآوري در جهت توسعه‌ي افغانستان برداشته نشد، پايان بخش سخنان ايشان بود.

همايش باسخنان آقاي محي‌الدين مهدي ادامه يافت، مهدي با انتقاد از شيوه‌ي تاريخ نويسي درافغانستان منطق تاريخ نگاري دراين کشور را دچار تناقض دانست‌. وي با نام بردن از افرادي همچون کُهزاد، عبدالحي حبيبي وغلام محمد غبار يادآور شد که اين آقايان ازيکطرف براي افغانستان تاريخ چند هزارساله برمي سازد و از جانب ديگر مي دانيم کل تاريخ کشوري به نام افغانستان به سيصد سال هم نمي رسد، اين تناقض چگونه قابل حل است‌؟

از ديد آقاي مهدي، تاريخ نويسي درافغانستان نژاد محوراست بطوري که برخي سلسله هاي حاکم برهندوستان مانند لودي‌ها  چون مربوط به يک نژاد خاص است جزء تاريخ داخلي افغانستان به حساب آمده است درحاليکه نقش بسياري ازاقوام وساکنان اصلي اين سرزمين انکارمي شود‌. ايشان نقد ناپذيري را يکي ديگر ازآفت هاي تاريخ نويسي درافغانستان دانست‌، ودرپايان پيشنهاد کرد تا تاريخ کشورهاي منطقه تا قرن دهم زيرنظر کميسون مشترک تدوين گردد و پس از آن بر پايه همين تاريخ مشترک، تاريخ ملي هريک از کشورها نوشته شود.

پس از آقاي محي الدين مهدي شاعر معاصر ايراني آقاي سيد علي موسوي گرمارودي با اصرار و ابرام در برابر انکار مجري موفق به شعر خواني شد و باياد آوري اينکه شعر خود موضوعيت دارد و استوانه فرهنگ مشترک به حساب مي‌آيد و رسالت آن تنها ايجاد شور و نشاط در برخي محافل خاص نيست به کم توجهي مجري برنامه به شعر خواني پاسخ داد و اشعار تر و آب داري را ارائه کرد.

جناب آقاي دکتر فاروق انصاري يکي ديگر از سخنرانان نشست بود که خارج از موضوع تعيين شده نکاتي را در باره فرهنگ مشترک ياد آور شد. وي احياي ميراث مکتوب دوره غزنويان را به عنوان بخشي از ميراث مشترک، به مناسبت انتخاب شهر غزني به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام در سال 2013ميلادي يکي از کارهاي مناسب و مفيد دانست که مي‌تواند مورد حمايت سازمان فرهنگي ملل متحد و سازمان کشورهاي اسلامي قرار گيرد.

آقاي محمد علي بهمني قاجار، در باره جايگاه شاهنامه نزد مردم افغانستان و اهميت آن در قوام بخشي به هويت ملي افغانستاني‌ها، نکاتي را ياد آور شده، پيشنهاد داد مناطقي از ولايت نيمروز افغانستان و استان سيستان و بلوچستان ايران که رد و نشان اسطوره‌هاي شاهنامه در آنجاها پيدا است به عنوان ميراث مشترک و مناطق حفاظت شده در نظر گرفته شود.

آقاي حبيب الله رفيع، در سخنراني‌اش تاريخ افغانستان را به چند هزار سال قبل برد و از محفوظ ماندن کتيبه‌هاي «سرخ کوتل» و «کتيبه‌هاي رباطک» علي رغم سال‌هاي سختي که آثار باستاني کشور از سر گذرانده، اظهار خوشحالي کرد. (لابد کتيبه‌ها به درد تاريخ سازي نژاد محور و فاشيستي گروه حاکم مي خورده و اگر نه چطور سر از حراجي‌هاي پيشاور، اسلام آباد، دبي لندن و... در نياورده است.)

آقاي سيد حسين فاضل سنگ چارکي، با مرور سه تحول عمده در تاريخ معاصر افغانستان (جهاد و مقاومت، حوادث جنگ‌هاي داخلي و طالبان سازي، رويدادهاي پس از يازده سپتامبر 2001) همايش را در حکم نوش‌داروي بعد از مرگ سهراب دانست و سرانجام اين پرسش را به ميان آورد که ديده شود اين حرف‌ها و شعارها در باره «ميراث مشترک» در حد تبليغات مي ماند يا به کارهاي عملي هم منجر خواهد شد؟ وي ياد آور گرديد که گذر ايام و روزگار پيشرو، پاسخ را روشن خواهد کرد.

سر انجام نشست نخست را با شعرهاي تر و پر طراوت خانم « خالده فروغ» از استعداد هاي درخشان شعري بانوان وطن به پايان برده به پيشواز نماز و ناهار رفتيم.

نشست دوم با عنوان «فرهنگ و ميراث مکتوب؛ چارچوبي براي شناخت افغانستان» حدود ساعت دو سي دقيقه آغاز شد. در آغاز آقاي دکتر حسن انوشه سر پرست «دانشنامه ادب فارسي» با ياد آوري فرهنگ مشترک (بدون نام بردن از محمد علي اسلامي ندوشن اين سخن او را که؛ در دنيا هيچ دو کشوري يافت نمي‌شود که همانند ايران و افغانستان از بافت و پيوند مشترک بر خوردار باشد) متذکر شد و از محمد ابراهيم شريعتي ناشر افغانستاني (نشر عرفان) به دليل کوشش‌هاي فراوان ايشان جهت احياي ميراث مشترک تشکر کرد.

آقاي عزيز آريان فر، با تکيه و تأکيد بر پيشينة کارهاي فرهنگي خود و سفرهاي که در جاي جاي دنيا داشته و به عنوان عضوي از دستگاه وزارت خارجه افغانستان همواره فعاليت‌ها کرده، ايجاد کميسيون مشترک براي احياي نسخ خطي، تسريع در ايجاد صدا و سيماي مشترک را پيش‌نهاده، نظريه «ايرانستان» (يعني نام گذاري دو کشور را به اين نام) ارائه داد و در آخر بستة حاوي اثار و کتاب‌هايش را به آقاي جعفريان و کتابخانه مجلس شوراي اسلامي پيشکش نمود.

آقاي دکتر کهدويي عضو هيئت علمي دانشگاه يزد و رايزن اسبق فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در افغانستان، ضمن ياد آوري خاطرات دوران خدمتش شعري را(ظاهرا از خودش) که نام تمام ولايات افغانستان در آن گنجانده شده بود خواند و مورد استقبال شديد حاضران قرار گرفت.

آقاي محمد کاظم کاظمي شاعر شعر «بازگشت» و از چهره‌هاي جوان( البته جوان به اعتبار شور و نشاط کاري، گرنه به لحاظ سن و سال خيلي هم جوان نيست) و فعال در عرصه فرهنگ و نشر، طي سخناني بي خبري دو مردم همزبان از يکديگر را غير قابل قبول و در برخي موارد مايه تأسف و تعجب دانست که به نظر ايشان اين بي خبري از جانب مردم ايران پر رنگ‌تر است. ايشان شناخت مردم افغانستان از ايران را در سنجش با شناخت متقابل ايرانيان از افغانستان، بهتر و برتر ارزيابي کرده و دليل آن را حضور و رواج کتاب‌ها و نشريات ايراني در افغانستان دانست. کاظمي با هشدار به روند تضعيف زبان «پارسي» در افغانستان به وسيله «اينجوگرايان» و گسترش بي ضابطه زبان انگليسي را بر اثر حمايت مستقيم نهادهاي غير دولتي با توجه به گسترة نفوذ اين نهادها يک خطر واقعي براي آينده زبان و فرهنگ مردمان اين سرزمين ارزيابي کرد. ايشان در بخشي ديگر از سخنانش با اشاره به گفته اکبر ايراني (مدير نشر ميراث مکتوب) که چند دقيقه پيشتر از کاظمي چاپ «تاريخ نامه هرات» را به رخ حاضران کشيده بود، ياد آور شد آثار مکتوب را اگر اکنون نشد چند سال بعد هم با استفاده از گنجينه‌هاي نسخ خطي کتابخانه دنيا مي‌توان احيا کرد؛ ولي نيروي انساني را که به خاطر غم نان و از سر ناگزيري به کارهاي غير فرهنگي تن مي‌دهند و استعداد و توانايي‌شان در کارهاي که هيچ تناسبي با فرهنگ ندارد، ضايعه‌ي دانسته که هيچ راهي براي جبران آن وجود ندارد. وي گفت اگر واقعا دغدغه و درد ميراث مشترک در ميان است بايد اين نيروها را دريافت و به داد آن‌ها رسيد. پايان بخش سخنان ايشان، دربر دارنده کنايه تلخ و تکان دهند به سياست کلان فرهنگي کشور ميزبان بود. ايشان گفت: من در طول ساليان اقامت در ايران، دوازه عنوان کتاب اعم از تأليف و تصحيح منتشر کرده‌ام و در واقع از نگاه ميزبانان دوازه جرم و جنايت مرتکب شده‌ام. چون مطابق قانون ابلاغي کشور ميزبان، کارهاي براي افغانستاني‌ها مجاز شمرده شده که نشر کتاب جزو اين کارها به حساب نيامده است و لذا کاري است غير مجاز. توخود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.(ديگر حاضران جلسه پشت به نگارنده داشت و عکس العمل آن‌ها در برابر اين بخش از سخنان کاظمي ديده نشد ولي خنده تلخ و بهت اکبر ايراني مجري جلسه و مدير نشر ميراث مکتوب ديدني بود. در واقع دهان آقاي اکبر ايراني براي لحظاتي باز ماند.)

آقاي سخي منير رئيس آرشيف ملي افغانستان در سخناني از داشته‌ها و موجوديت‌هاي آرشيف تحت مديريتش ياد کرده در آخر، نامه وسندي را به مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي ايران اهدا کرد.

سرکار خانم فرزانه احمدي در سخنان نگاه سياسي به فرهنگ را از آفت اين گونه همايش دانست که به مذاق برخي از ميزبانان خوش نيامد و از عکس العمل آن‌ها پيدا بود.

جناب آقاي ايرج افشار يکي ديگر از سخنرانان ياد آور شد، حدود شصت سال پيش از راه مجلات افغاني با اين کشور آشنا شده و سر هر ماه يا فصل منتظر بودم که مجلات افغاني از راه برسد و مطلب تازه تري را در باب ادب و فرهنگ مشترک مان بدانم و اولين بار در همان سال‌ها در رکاب استاد مرحوم بديع الزمان فروزانفر از افغانستان ديدن کردم و براي ما هيچ تفاوتي ميان خليل الله خليلي و ملک الشعراي بهار وجود نداشت. آقاي افشار از کندي و سستي روابط دوکشور در دهه‌هاي اخير گلايه کرده، روابط دوکشور را در چند دهه پيش بسيار مطلوب‌تر از وضعيت اکنون توصيف کرد.

آقاي سيد اشراق حسيني در سخناني کميت گرايي را يکي از آفت‌هاي کار فرهنگي در افغانستان به حساب آورد. ايشان با اينکه در نحوه ارائه سخن بسيار خوب ظاهر شد و لي به لحاظ محتوا مطلب دندانگير تحويل مخاطبان نداد. نگارنده در ابتدا با خود مي‌گفتم شايد دقت نکردم و سخنان ايشان را درک نتوانسته‌ام، ولي هنگام تنفس و پذيرايي گفت-گويي‌ برخي ازحاضران، عيار  سخنان  حسيني را بيش از پيش آشکار ‌کرد،‌ شنيدم که يکي از آنان با بغل دستي‌اش مي‌گفت:- راستي تو فهميدي که سيد اشراق چي گفت؟ جواب طرف مبني بر اينکه سيد اشراق خودش هم نفهميده که چي گفت.  مرا به اين باور رساند که در اين نفهميد‌گي تنها نيستم هرچه باشد فهم سخن بزرگان استعداد به خصوص مي‌خواهد(!!)

بعد از اندکي تنفس و مراسم بستني خوران، نشست سوم باعنوان« ابزارهاي فرهنگي افغانستان در دنياي جديد؛ نشريات، رسانه، تارنماها، راديو و تلويزيون» آغاز يافت. در ابتدا از آقاي اجرالدين اقبال مدير معارف راديو و تلويزيون افغانستان خواسته شد، حرفهايش را ارائه دهد که در جلسه حاضر نبود و البته ايشان بعد از حضورهم هرگاه مجري دعوت به سخن مي‌کرد خود را در پشت صندلي ديگران پنهان کرده از اجابت دعوت و ارائه سخن سرباز مي‌زد.

آقاي تيمورشاه قويم رئيس کتابخانه و آرشيف مجلس ملي افغانستان بسيار ضعيف ظاهر شد. چنين به نظر مي‌رسيد که سن و سطح آگاهي‌اش اجازه حضور و سخن در چنين محافل را نمي‌داد. بعد از چند فرازي سخنانش در خط موعظه و نصيحت افتاد و به کلي از موضوع اصلي دور شد که بي مناسبت‌گويي کاملا آشکار بود و بسيار از حاضران زير لب مي‌گفتند ايکاش وقت ايشان زود تر به پايان آيد.

آقاي عبدالمجيد ناصري داودي، در سخنان تند و آتشين تاجايي که به يادم مانده سه موضوع را مطرح کرد.

1- نقد شيوه تاريخ نگاري در ايران.( که از  اين جهت سخنان آقاي ناصري تکميل کننده سخنان آقاي محي الدين مهدي و قسمت ناگفته حرف ايشان به حساب مي‌آيد.) و اينکه چگونه ايراني‌ها به طور مغلطه آميز مفهوم امروزي ايران را به کل تاريخ، فرهنگ و مفاخر گذشته سرايت مي‌دهند و از اين رهگذر به سوء تفاهم دامن مي‌زنند و با اين کارش زمينه نياز به فهم و شناخت افغانستان را در ذهن جوانان و دانشجويان ايراني از بين مي‌برند.

2- بايکوت افغانستان در تاريخ معاصر، به اين معنا که هنگام بررسي تاريخ معاصر ايران و کشورهاي پيرامون در هيچ‌جا از افغانستان خبري نيست. نه در بخش خاور ميانه و نه در بخش شبه قاره و نه در قسمت آسيايي ميانه، با اين وصف طبيعي است که شناخت حتي دانشجويان و فرهنگيان ايران از افغانستان بسيار ضعيف و ابتداي و در واقع نا شناخت باقي بماند.

3- آقاي ناصري يادآورد شد که ايران بايستي به ميزان اشتراک خويش با ديگر کشورها در حوزه فرهنگ مشترک توجه کند، به ديگر سخن بسيار گمراه کننده است که ايران بگويد که ما با افغانستان ميراث و فرهنگ مشترک داريم همانگونه که وضع ما با عراق، ترکيه يا شبه قاره چنين است. در حاليکه ايران و افغانستان دو صاحبان و پديد آورندگان فرهنگ مشترک است و شبه قاره يا در دورة آسياي صغير ميزبانان خوب براي فرهنگ مشترک مابوده است لذا همه را به يک ديد نگريستن خطاست و در خود افغانستان نيز برخي از اقوام اشتراک بيشتر دارند تا اقوام ديگر. سخنان آقاي ناصري باشعر کنايه آميزي مجري بدرقه گرديد که گفت:- آتش بگير تابداني چه مي‌کشم/ احساس سوختن به تماشا نمي‌شود، و آقاي ناصري را آتش گرفته ناميد.

بعد از ايشان آقاي حسيني مزاري خارج از برنامه ارائه شده به جايگاه دعوت شد تا به ارائه سخن بپردازد. آقاي حسيني نود في صد رسانه‌هاي افغانستان را مروج ابتذال، غرب گرايي و پوشالي گري به حساب آورده و آن‌ها را وابسته به بيگانگان و آلت دست آن‌ها بر شمرد.

سرکار خانم زهرا موسوي از مديران و مجريان تلويزيون«طلوع» که بلافاصله بعد از آقاي حسيني مزاري به جايگاه آمد، به سخنان ايشان واکنش شديده نشان داده، اين پرسش را مطرح کرد که آقاي حسيني چطور از کشوري که همه چيز آن وابسته به بيگانه است انتظار رسانه مستقل دارد و به پشتوانه کدام آمار و نظر سنجي معتبر اين گونه «في صد» تعيين مي‌کند و نقش برخي رسانه‌هاي مستقل را ناديده مي‌گيرد. به نظر مي‌رسيد هجمه زهرا موسوي تأثير سخنان آقاي حسيني را به کلي محو کرد.

آخرين سخنران نشست سوم، آقاي دکتر هاشم عصمت اللهي بود که با استفاده از مفاهيم و اصطلاحات رايج در علوم ارتبات، سخناني در باره فرهنگ و کار فرهنگي مطرح کرد. از نظر ايشان در افغانستان امروز آزادي عقيده و بيان تا اندازه وجود دارد و لي آزادي فکر و انديشه معلوم نيست موجود باشد، چه آزادي فکر در زمينه و فضاي امکان پذير است که ارتباط از نوع ارتباط برابر يا هم سطح و افقي باشد. در حاليکه در افغانستان اينگونه نيست و ديگران به وسيله رسانه‌هاي ديداري و شنيداري، با القاي پارادايم‌هاي فکري مجال انديشه را از مخاطبان سلب مي‌کند و ارتباط از نوع عمودي بر قرار مي‌گردد و از پذيرش آنچه فضاي مسلط و حاکم القا مي‌کند گزيري نيست.

(خوب است آقاي عصمت اللهي و ديگر به اصطلاح متفکران! به اين پرسش پاسخ دهند که چرا اينگونه است و چرا اهل فکر در جامعه ما نمي‌تواند با فضاي فکري حاکم و مسلط به تعبير ايشان ارتباط همسطح و افقي داشته باشد. مگرجز اين است که ارتباط در خلاء ممکن نيست و در واقع بانبود تفکر است که ارتباط به انفعال کشيده مي شود و به گفته‌ي ايشان ارتباط از نوع عمودي برقرار مي گردد با اينکه آقاي عصمت اللهي با لحن و بيان روشن فکرانه و عالمانه مي‌خواست وضعيت موجود را توصيف کند ولي بطور ضمني فقر تفکر و بي مايگي و حشتناک و افتضاح آميزي افغانستان امروز را هم برملا کرد.)

سرانجام در حدود ساعت هفت بعد از ظهر، همايش با قرائت بيانة پاياني به وسيلة حجت الاسلام جعفريان رئيس همايش، به پايان آمد.

حاشيه ها و چشم ديدها:

خوب است اين نوشته پريشان را با چند حاشيه به پايان ببرم.

1- آقاي ميرويس ياسيني و آقاي دين محمد  مبارز راشدي که قبل ازظهر در جايگاه هيئت رئيسه تشريف داشتند (البته بعد از ظهر غايب) در طول سخنراني و تقريبا به طور هميشه مشغول گفتگو با همديگر بودند در طول اين مدت رعايت حال مجلس را نمي کرد اين وضعيت روي مخاطبان و بينندگان تاثير بسيار نامطلوب برجاي نهادند بطور که بسياري‌ها به نجوا باهمديگر مي گفتند: هئيت بلند پايه ما را ببين چقدر مؤدب تشريف دارند.

2- هنگام صرف ناهار شاعره گرامي خانم خالده فروغ، مستوري را تاب نياورده فارغ از محتسبان اطراف بناگوش و طرة گيسو به تماشا گذاشته بود، شايد هم ايشان جماعت مردان اطرافش را چندان مرد به حساب نمي آورد تا در برابر آنان رخ که نه(چون مربوط به زنان عقب مانده ماقبل مدرن بودند)بلکه گيسو بپوشاند شايد حکايت و فرياد حافظ از دست دلبران چون ايشان بوده است که چند قرن پيش از اين گفته: روي رنگين را به هر کس مي نمايد هم چو گل/ ور بگويم باز پوشان، باز پوشاند زمن.

3- چند ميز آن سوتر آقاي جواد خاوري يکي ديگر از فرهنگيان، با جنس لطيفي ظاهرا از نوع ايراني‌اش مصاحبه و گفتمان فرهنگي و اين طور چيزها برقرار کرده بود که نمي دانم نعمت هم صحبتي براي ايشان چندمدت دوام آورد ولي خوب معلوم است که هيچ چيز در اين سراي سپنج پايدار نيست و بگفتة سعدي آنچه را که دير نپايد دلبستگي هم نشايد.

4- سرکار خانم زهرا موسوي که از مشرق« طلوع» بر محفل تابيده بود، گذشته از اين که به جايگاه زنانه قانع نشده، خود را در رديف مردان رسانده و همدوش آنان نشسته بود با کفش پاشنه بلند خود به فاصلة کوتاهي گلگشت جانانه در مجلس داشت در اين سير وتفرج از باب اتفاق از جلوي آن رديف مي گذشت که حجت الاسلام احساني معروف به سوپر در آن نشسته بود. جناب ايشان آنچنانکه که مي‌نمايد با جنس لطيف به ظاهر(واقع را خدا مي داند) رابطه خوشايندي ندارد از اين رو از سروصداي کفش و از اين گلگشت تماشايي بسيار آشفته خاطر و مکدر به نظر مي رسيد. و مرا همواره اين شعر خواجه شيراز بياد مي‌آمد که گفته: شاهدان گر دلبري زينسان کنند/ زاهدان را رخنه در ايمان کنند.

 

حبيب الله فهيمي شهرستاني

27/4/1389