۱۳۸۹ يکشنبه ۳ اسد
افغانستان، اقليت‌هاي محروم و مشكل تعدد نامزدها

افغانستان، اقليت‌هاي محروم و مشكل تعدد نامزدها

كل هزارستان با جمعيت 000/022/ 2 (دو ميليون و بيست و دو هزار) نفر به 30 حوزه انتخابيه يا ولسوالي تقسيم شده و 30 نفر نماينده به پارلمان فرستاد در حاليكه از شش ولايت پشتون نشين كه جمعا 000/028/ 2 (دو ميليون و بيست و هشت هزار) نفر را احتوا مي‌كرد به 105 ولسوالي تقسيم و از هر ولسوالي يك نماينده به پارلمان راه يافت ...

 نوشتار حاضر در پاسخ به اين سؤال تدوين شده است كه: "آيا سيستم موجود انتخابات مي‌تواند مشكل جامعه‌ي چندقومي افغانستان را به صورت اساسي و ريشه‌اي حل كند يا نه؟ اگر "نه" چرا؟ و اگر "آري" چگونه؟"

پيش از بررسي مسأله و تلاش براي پاسخگويي به پرسش فوق، ذكر دو نكته را لازم مي‌دانم:

الف) : زندگي فردي و اجتماعي انسان همواره با رنج‌ها، مصايب و مشكلاتي توأم است[1] و انسان در برخورد با رنج‌ها و مشكلات و مصايب عملا دو راه بيشتر فراروي خود نمي‌بيند؛ يكي فرار از مشكل يا پاك كردن صورت مسأله و ديگري شناسايي مشكل و حل مسأله.

بدون شك مهم‌ترين دليل موفقيت هر جامعه‌ي بالغ و رشديافته‌اي در حل مشكلات اجتماعي و سياسي‌اش، اين بوده كه اولا كوشيده است مسايل و مشكلات خود را به خوبي درك ‌كند و ثانيا به جاي انكار يا پاك كردن صورت مسأله، به حل مسأله بيانديشد. زيرا با انكار و پاك كردن صورت مسأله، مسأله حل نمي‌شود، بلكه در لايه يا لايه‌هاي زيرين‌تر انتقال مي‌يابد و به سان آتش زير خاكستر، پس از گذشت مدت زماني، دوباره ظهور و بروز مي‌كند و هستي فرد و جامعه را به آتش نيستي مي‌كشد. مثلا فردي كه مي‌داند در بدن‌اش غده‌اي سرطاني وجود دارد، راه عاقلانه‌ي برخورد با اين مشكل، پاك كردن صورت مسأله و فرار از مواجهه با آن، نيست و با انتخاب اين شيوه نه تنها بيماري‌اش درماني نمي‌يابد، بلكه زمينه‌ي نابودي‌اش فراهم مي‌شود. معقول‌ترين راه براي چنين فردي آن است كه در صدد حل مسأله و درمان بيماري‌اش باشد.

طبيعي است كه ما هم اگر بخواهيم مسأله‌ي جامعه و كشور خود را به صورت اساسي و بنيادي حل و فصل كنيم، نخست بايد مسأله‌ي اساسي خود را به خوبي بشناسيم و در ثاني به جاي انكار يا پاك كردن صورت مسأله در صدد شناسايي و حل آن باشيم. به نظر مي‌رسد يكي از عمده‌ترين مشكلات جامعه‌ي چندقومي افغانستان اين بوده كه حاكمان سياسي و نخبگان فكري و فرهنگي به جاي فهم و حل مسأله به انكار يا پاك كردن صورت مسأله پرداخته‌اند و اگر بعضي به فكر حل مسأله هم بوده‌اند، متأسفانه تاكنون فرصت و مجال اين كار به ايشان داده نشده است.

ب) : همه مي‌دانيم كه خاستگاه نظام‌هاي انتخاباتي جديد جوامع دموكراتيك غربي است.[2] اين جوامع در فرايند تكامل تاريخي و اجتماعي خود، با گذار از مرحله‌ي فيوداليسم به سرمايه‌داري مبتني بر بازار و صنعت، به لايه‌ها و طبقات جديد با منافع و خواست‌هاي كاملا متفاوت و بعضا متضاد تقسيم شدند. كارل ماركس، انديشمند آلماني، شكل‌گيري طبقات جديد و متضاد را مايه‌ي نبردها و ستيزه‌هاي خونبار جامعه‌ي سرمايه‌داري مدرن تلقي كرد كه سر انجام آن نابودي طبقه‌ي حاكم و پيروزي طبقه‌ي محكوم و محروم جامعه بود.[3] اما، گذشت زمان، نظريه‌ي ماركس را تأييد نكرد، نه از نبردها و ستيزه‌هاي خونين خبري شد و نه از نابودي نظام سرمايه‌داري اثري. چرا؟

جوامع مذكور براي حلّ مسالمت آميز تضادها و جلوگيري از فروپاشي نظم و نظام اجتماعي، در بعد اجتماعي به جاي دو قطبي شدن جامعه (تقسيم آن به دو طبقه‌ي سرمايه‌دار و كارگر) و تشديد نابرابري، با شكل‌گيري و رشد «طبقه‌ي متوسط»[4] كه اكثريت جامعه را به خود اختصاص مي‌داد، در مسير گسترش و توسعه‌ي برابري در توزيع فرصتها و امكانات اجتماعي پيش رفت. از آنجايي كه اين طبقات مياني جامعه از رفاهي نسبي برخوردار بودند زمينه‌هاي اجتماعي انقلاب‌هاي خونين منتفي شد.[5] و در حوزه‌ي سياسي نيز كوشيد به جاي نفي و طرد اقشار و لايه‌هاي جديد (تشديد تضادها)، منافع و مصالح همه‌ي شهروندان را در تصميم‌گيري‌هاي كلان اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ملحوظ نمايد. براي رسيدن به اين هدف، نياز به مكانيزمي بود كه اولا منافع و مصالح اقشار و طبقات مختلف را در نهادهاي تصميم گيرنده منعكس كند و ثانيا در صورت تعارض با منافع اقشار ديگر، از آن دفاع نمايد. مكانيزمي كه در اين جوامع مقبول افتاد، سازوكار انتخابات بود كه زمينه‌ي حضور و مشاركت حداكثري همه‌ي شهروندان را در حاكميت ملي و تصميمات كلان جمعي فراهم نمايد.[6]

بنابراين، انتخابات، در نظام‌هاي دموكراتيك صرفا يك مكانيزم است، نه هدف؛ مكانيزمي براي حل ريشه‌اي و اساسيِ منازعات اجتماعي بنيادين از طريق مشاركت عادلانه‌ي همه‌ي طبقات و گروههاي قومي در حاكميت ملي و اداره‌ي عمومي جامعه و كشور. در اين جوامع كه انتخابات را به عنوان شيوه‌اي براي حل و فصل مسايل و مشكلات خود در نظر گرفتند، صرفِ برگزاري مراسم انتخابات و حضور حدّاكثري همه‌ي شهروندان در اين مراسم هدف اصلي و اساسي نبوده و نيست. بلكه هدف اصلي در خروجي يا برون‌داد دستگاه انتخابات نهفته است كه از طريق مشاركت حداكثري شهروندان در انتخابات، حضور عادلانه‌ي نمايندگانِ همه‌ي گروههاي اقليتي و اقشار مختلف را در حاكميت و نهادهاي تصميم‌گيرنده‌ي ملي تأمين كند و در نهايت به منظور حل مسالمت آميز تضادهاي اجتماعي و تعارض منافع و مصالح لايه‌ها و طبقات مختلف، اراده‌ي جمعي شهروندان را در تصميم‌سازي‌‌هاي ملي دخالت دهد و لحاظ نمايد.[7] هر گاه اين مشاركت حداكثري در برون‌داد يا خروجي انتخابات منعكس نشود و انتخابات نتواند حضور عادلانه‌ي نمايندگان اقشار و گروههاي مختلف اجتماعي را در حاكميت ملي و نهادهاي تصميم‌گيري‌ ملي تأمين كند، در اين صورت انتخابات، از اهداف واقعي خود بازمانده و در واقع، با حركت در مسير نقض اهداف خود از سلامت و معقوليت تهي و به سازوكار خودفريبي، دروغ، استبداد اكثريت و حق‌كشي دموكراتيك تبديل مي‌شود.[8]

حال با توجه به گفته‌هاي فوق مي‌كوشم به سؤالي كه در صدر اين نوشتار طرح گرديد پاسخ دهم.

افغانستان كشوري چندقومي است كه در آن هيچ قومي به لحاظ آماري داراي اكثريت مطلق نيست. در افغانستان، هيچ يك از تعبيرهاي "اقليت" و "اكثريت" معناي آماري ندارد. تعبير "اكثريت" در علوم اجتماعي و سياسي به معناي اكثريت حاكم و برخوردار از امتيازات سياسي و اجتماعي است كه گاهي، همين اكثريت حاكم، ممكن است به لحاظ آماري اقليتي بيش نباشند: مانند عراق(در زمان حاكميت حزب كمونيستي بعث)، آفريقاي جنوبي(در دوره‌ي آپارتايد)، سوريه و افغانستان. بالعكس، تعبير "اقليت" به معناي نابرخورداري و محروميت برخي از گروههاي قومي از دسترسي برابر به فرصت‌ها و امكانات اجتماعي و در بدترين حالت، به معناي محروميت آنان از ابتدايي‌ترين حقوق سياسي و اجتماعي‌شان به كار مي‌رود.[9] در افغانستان، تعبير "اقليت" يا "اقليتهاي محروم" به لحاظ عيني به آن گروه‌هاي قومي ساكن اشاره دارد كه از زمان شكل‌گيري حكومت پشتونها در "خراسان"، با انواع تبعيض‌هاي قومي،‌ نژادي و مذهبي مواجه بوده‌اند. اين اقوام، با آنكه بار اصلي مشكلات و مصايب كشور از قبيل پرداخت ماليات، دفاع از تماميت ارضي، خدمت عسكري و ... را بردوش خود حمل كرده، اما از دسترسي برابر به فرصتها و امكانات سياسي و اجتماعي محروم بوده‌اند. در مقابل، اكثريت حاكم (همان گروه قومي حاكم)، قرار دارد كه به لحاظ عيني و اجتماعي به گروه قومي "افغان"(= پشتون) اشاره دارد.

اين گروه قومي در قرن پانزده و شانزده ميلادي از نواحي كوه‌هاي سليمان در غرب رودخانه‌ي سند، به سمت سرزمين‌هاي حاصل‌خيز جنوب و جنوب شرق افغانستان رهايش يافتند و با عقب راندن ساكنان بومي اين مناطق، سرزمين هايشان را متصرف شده در اين نواحي سكني گزيدند.[10] پس از فروپاشي دولت صفوي و قتل نادرشاه افشار(در 1747 م.)، قدرت سياسي خراسان را نيز بدست گرفته و بر مبناي سنن و عنعنات قبيله‌اي اولين حكومت پشتوني را به رياست احمدشاه ابدالي تأسيس نمودند.[11]

زندگي احمدشاه بيشتر در جنگ‌هاي كشورگشايانه در خراسان، هند و سند گذشت. اما تلاش جانشينان و ميراثخواران احمدشاه، متأسفانه به جاي پيشرفت اقتصادي، سياسي و اجتماعي، تقويت اردوي ملي و حفظ تماميت ارضي كشور، عمدتا به جنگ‌هاي داخلي بر سر جانشيني متمركز گرديد.[12] به مرور زمان، اين اختلافات دروني زمينه‌ي نفوذ و دخالت بيگانگان در امور كشور را فراهم ساخت و قدرتهاي استعماري روس و انگليس به منظور گسترش حوزه‌ي نفوذشان بر افغانستان، اين اختلافات را به سمت ايجاد نوعي شكاف عميق و تضاد فراگير ملي در كشور هدايت كردند. قدرتهاي استعماري روس و انگليس در بدل بر تخت نشاندن عبدالرحمن خان مرزهاي سياسي كشور را به دلخواه خود تعيين كرده بخش‌هاي وسيعي از خاك افغانستان را از اين كشور جدا و ضميمه‌ي امپراتوري خود كردند.[13] براي انحراف افكار عمومي از اين وطن‌فروشي و پيشگيري از قيام ملت افغانستان جهت دفاع از تماميت ارضي كشور و پاسباني از مرزهاي ملي، عبدالرحمن خان را به اتخاذ سياست "نفاق بيانداز و حكومت كن" ترغيب كردند. عبدالرحمن خان به منظور عملي كردن اين سياست، كارگرداني سناريوي ننگين تصفيه‌ي نژادي‌ـ مذهبي ساكنان بومي افغانستان و غصب سرزمين‌هاي حاصل خيز آنان را در مركز، شمال و شمال شرق كشور، روي دست گرفت[14] و با اين كار، تضاد ملي را براي هميشه در كشور نهادينه كرد. در نتيجه، افكار عمومي ملت افغانستان از دشمن اصلي به سوي يكديگر منحرف و انرژي حاصل از روحيه‌ي بيگانه ستيزي اقوام غيور كشور به نفي و طرد يكديگر به كار گرفته شد.

تلخ‌ترين ميوه‌ي اين تضاد و شقاق ملي، منتفي‌شدن زمينه‌هاي اجتماعيِ شكل‌گيري دولت ملي در افغانستان بود كه در نتيجه‌ي آن ساختار قدرت و نظام سياسي بر مبناي روابط و سنن قبيله‌اي سامان يافت. طبيعتا هر دولتي كه بر بنيان‌ها و ريشه‌هاي وسيع اجتماعي استوار نباشد، دولتي ضعيف بوده و به همين دليل، چنانكه تاريخ سياسي پس از عبدالرحمن نيز نشان مي‌دهد، هميشه متكي به قدرت‌هاي استعماري بيگانه خواهد بود.

وارثان عبدالرحمن نيز به دليل همين فقدان ريشه‌ي اجتماعي قدرت سياسي، همان پروژه‌ي تضاد ملي را دنبال كردند و روابط و مناسبات اجتماعي و سياسي ميان اقوام افغانستان را بر پايه‌ي تبعيض و نابرابري استوار كرده و همه‌ي امكانات، امتيازات و فرصت‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي آن را در انحصار گروه قومي پشتون قرارداده و مانع دست‌يابي عادلانه و برابر ديگر اقوام به فرصت‌ها و امكانات كشور شدند.[15] در زير نمونه‌اي از اين بي‌عدالتي‌ها و تبعيضِ مربوط به انتخابات را با هم مرور مي‌كنيم:

در گذشته يكي از مهم‌ترين موانع براي مشاركت عادلانه‌ي اقوام محروم در تصميمات كلان جمعي و حاكميت ملي، تقسيمات تبعيض‌آميز كشوري بود كه در مناطق پشتون نشين براي هر 5 تا 15 هزار نفر يك ولسوالي در نظر گرفته شده بود و در مناطق غير پشتون، جمعيت برخي ولسوالي‌ها مانند پنجشير، جاغوري، دايكندي و ... از مرز صدهزار نفر هم مي‌گذشت. هر ولسوالي به عنوان يك حوزه‌ي انتخابيه داراي يك نماينده در پارلمان بود. در نتيجه يك ولسوالي با پنج هزار نفر جمعيت و ولسوالي ديگر با صد هزار نفر جمعيت، هر كدام، يك نفر نماينده در پارلمان مي‌فرستاد. به عنوان نمونه نگاهي به وضعيت اولين انتخابات پارلماني دهه‌ي دموكراسي (1964-1973) كه در سال 1965 بر مبناي اصول دموكراسي برگزار شد و به گفته‌ي مرحوم ميرمحمدصديق فرهنگ «منصفانه‌ترين انتخابات» كشور هم بوده است، مي‌اندازيم. در اين انتخابات كه بر اساس تقسيمات ناعادلانه‌ي اداري آن زمان انجام شد، كل هزارستان با جمعيت 000/022/ 2 (دو ميليون و بيست و دو هزار) نفر به 30 حوزه انتخابيه يا ولسوالي تقسيم شده و 30 نفر نماينده به پارلمان فرستاد در حاليكه از شش ولايت پشتون نشين كه جمعا 000/028/ 2 (دو ميليون و بيست و هشت هزار) نفر را احتوا مي‌كرد به 105 ولسوالي تقسيم و از هر ولسوالي يك نماينده به پارلمان راه يافت.[16] به بيان ديگر، از هزارستان هر 67400 نفر يك نماينده و از ولايات پشتون نشين هر 19314 نفر يك نماينده فرستادند. به اين ترتيب، حق مشاركت برابر در تعيين سرنوشت عمومي كشور، براي هزاره‌ها، به نسبت 67400 به 19314 كاهش يافت كه تقريبا با نسبت 1 به 3.5 مساي است. اين نسبت به لحاظ آماري بدين معنا است كه در اين رأي‌گيري به إزاي انتخاب هر نماينده‌ي هزاره، 48086 (چهل و هشت هزار و هشتاد و شش) نفر عملا حق انتخاب نماينده نداشته است و اگر آن را در عدد 30 (تعداد نمايندگان هزاره) ضرب كنيم در واقع 580/442/1 (يك ميليون چهار صد و چهل و دو هزار و پنجصد و هشتاد) نفر از جمعيت هزارستان (=75% هزاره‌ها) از حق داشتن وكيل و مشاركت در حاکميت ملي و اداره‌ي عمومي كشور محروم شده بودند. وقتي وضع منصفانه‌ترين!! انتخابات كشور اين بوده وضع انتخابات‌هاي غير منصفانه را شما خود تصور كيند كه چگونه بوده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي افغانستان، با مقاومت‌ها و رشادت‌هاي بي‌نظير و صادقانه‌ي اين مردم[17] در جهت استقرار عدالت اجتماعي و رفع تبعيض و محروميت از اقوام محروم، هر چند كوشش به عمل آمده تا حوزه‌هاي انتخابيه بر اساس نفوس و ميزان جمعيت عيار شود تا اقليت‌هاي محروم نيز بتوانند، به تناسب جمعيت و نفوس‌شان در مراجع تصميم‌گيري‌ ملي (قدرت اجرايي، پارلمان، شوراهاي ولايتي و ...) مشاركت و حضور داشته باشند. اما، واقعيت، آنگونه كه تركيب قومي نظام اداري و كابينه‌ي دولت، پارلمان ملي و شوراهاي ولايتي بازتاب مي‌كنند، متأسفانه، چيزي غير از اين است.

براي ارايه‌ي يك مثال عيني، نگاهي كوتاه به جدول تركيب قومي پارلمان موجود (1389) كشور مي‌اندازيم: پشتون 118 كرسي (4/47%) تاجيك و ايماق 53 كرسي (3/21% ) هزاره 30 كرسي (0/12% ) از بك 20 كرسي (0/8% ) ساير اقوام 28 كرسي (2/11% ).[18] اين آمار نشان مي‌دهد كه متأسفانه در نظام به ظاهر دموكراتيك كنوني، هرچند حوزه‌هاي انتخابيه بر اساس نفوس عيار گرديده، اما وضعيت براي اقوام محروم چندان فرقي نكرده است و مشكل عدم حضور عادلانه‌ي اين اقوام در نهادهاي تصميم‌گيري و حاكميت ملي همچنان لاينحل باقي مانده و انتخابات هم نتوانسته حاكميت ملي به معناي واقعي كلمه را به ارمغان آورد.

انتخابات افغانستان

به راستي مشكل اصلي انتخابات در كجاست و چرا سيستم موجود انتخابات در تأمين مشاركت عادلانه‌ي اقوام محروم در حاكميت ملي ناموفق بوده است؟

به نظر مي‌رسد اين امر علاوه بر تبعيض‌آميز بودن برخي قوانين انتخابات كه بعداً در همين مقاله به آن اشاره خواهم كرد، تا حدودي ناشي از ولايتي شدن حوزه‌هاي انتخابيه در انتخابات شوراي ملي و شوراي ولايتي است.[19] ولايتي شدن حوزه‌هاي انتخابيه زماني مشكل‌ساز مي‌شود كه به اين واقعيت توجه كنيم كه بسياري از نواحي محل سكونت اقوام محروم به ولسوالي‌هايي تجزيه شده كه تحت اداره‌ي ولايات عمدتاً پشتون نشين است. به طور مثال بخشي از هزارستان ضميمه‌ي ولايت غزني، بخشي ديگر ضميمه‌ي ولايت ارزگان و بخشهايي نيز ضميمه ولايات وردك، غور، پروان، كابل و ...، شده است. در ولسوالي‌هاي پشتون نشين كه ساكنان آن به لحاظ فكري و سياسي به سنت‌هاي عشيره‌اي به مراتب بيش از ارزش‌هاي دموكراسي و دولت مركزي التزام و پاي‌بندي دارند، به دليل نبود امنيت در اين مناطق و عدم حضور ناظران بي‌طرف خارجي و داخلي، مراسم انتخابات اصلاً برگزار نمي‌شود. صندوق‌هاي رأي عمدتاً توسط يكي دو نفر به نام فردي مورد تأييد رؤساي قبايل و طالبان، پر شده و به مراكز شمارش آراء ارسال مي‌گردد و در نتيجه، خروجي انتخابات به نفع آنان مصادره مي‌شود. اما در ولسوالي‌هاي محل سكونت اقوام محروم كه مراسم انتخابات به معناي واقعي كلمه، تحت نظارت ناظران خارجي و داخلي برگزار مي‌شود، از سويي به دليل تعدد نامزدها و رقابت‌هاي فشرده و سختي كه ميان كانديداها در جريان است، آراء رأي‌دهندگان ميان نامزدها پخش مي‌شود و در نتيجه شانس برد و پيروزي پايين مي‌آيد، از سوي ديگر، گاهي از مراكز اين ولايات اوراق يا برگه‌ي رأي براي ولسوالي‌هاي اقليت نشين، كمتر از تعداد رأي‌ دهندگان فرستاده مي‌شود و تعدادي از رأي‌دهندگان به دليل نبود برگه‌ي رأي نمي‌توانند رأي بدهند. به اين ترتيب، اقليت‌هاي محروم نمي‌توانند در خروجي انتخابات به سهم سزاوار و شايسته‌ي خود دست يابند و در نهايت از مشاركت عادلانه در حاكميت ملي كه هدف اصلي دموكراسي است، باز مي‌مانند.

انتخابات تنها در صورتي مي‌تواند بستر مناسبي براي حل و فصل اساسي منازعات قومي و تأمين منافع و مصالح همه‌ي اقوام در تصميم‌سازي‌هاي ملي باشد كه مكانيزم انتخابات به گونه‌اي طراحي شود كه نتيجه يا برون‌داد آن، مشاركت و حضور عادلانه‌ي تمامي اقليتهاي قومي را در مراجع تصميم‌گيري‌ ملي بازتاب دهد. اين مهم در جامعه‌ي چندقومي و داراي لايه‌بندهاي متصلب قومي و مذهبيِ افغانستان، تنها زماني به وقوع خواهد پيوست كه همه‌ي اقوام، اقليت‌ها، طبقات، اصناف و گروه‌هاي اجتماعي(البته هر كدام به تناسب جمعيت و نفوس‌شان) از امكان واقعي، و نه صرفا امكان حقوقي، حضور در مراجع و نهادهاي تصميم‌گيري ملي (مانند پارلمان، شوراهاي ولايتي، دولت و ...) برخوردار باشند. اگر امكان واقعي حضور در مراجع تصميم‌گيري براي همه‌ي شهروندان، بخصوص اقليتهاي محروم، فراهم نباشد و صرفا به اعطاي حق رأي به آنان اكتفا شود و مكانيسم انتخابات بگونه‌اي عيار گردد كه آنان قادر نباشند عملا از اين حق بهره‌برداري كنند و نمايندگان خود را در نهادهاي تصميم‌گيري ملي بفرستند، اين اقليتها از مشاركت عادلانه در حاكميت ملي بازمانده و مسأله‌ي افغانستان همچنان لاينحل باقي خواهد ماند. در اين صورت، انتخابات هم نه معبري به سوي دموكراسي و حاكميت مردم، بلكه به مراسم تدفين و ترحيم مردم‌سالاري بيشتر مشابهت خواهد يافت.

حال با توجه به اين واقعيت كه مشاركت عادلانه‌ي اقوام و اقليت‌هاي محروم در مراجع تصميم‌گيري و اداره‌ي عمومي كشور به عنوان اساسي‌ترين راه تحقق عيني حاكميت ملي، هنوز با مانع يا موانع جدي رو به رو است و مكانيزم جاري انتخابات به گونه‌اي نيست كه بتواند مشاركت حداكثري همه شهروندان را در برون‌داد و خروجي انتخابات تضمين كند، پرسش ديگري مطرح مي‌شود كه "براي تضمين حضور و مشاركت عادلانه‌ي اقليت‌هاي محروم در حاكميت ملي و كارايي مكانيزم موجود انتخابات در اين جهت، چه بايد كرد؟

به نظر مي‌رسد ملت رشيد افغانستان براي حل ريشه‌اي منازعات قومي و تضاد وسيع ملي قرون اخير، بايد به ساماندهي عادلانه‌ي ساختار سياست و اجتماع بيانديشد و روابط و مناسبات اجتماعي و سياسي اقوام و مذاهب را بر مبناي عدالت اجتماعي و برابري انساني اصلاح كند. براي توفيق در اين زمينه بايد دو راهبرد بلندمدت و كوتاه مدت را تعقيب نمايد:

الف) راهبردهاي درازمدت

  • 1. تغيير نظام سياسي از دموكراسي اكثريت به دموكراسي سهميه‌اي؛ امروزه بسياري از نظريه‌پردازان علوم سياسي و اجتماعي به اين باور رسيده‌اند كه در جوامع چندقومي و ناهمگون كه از يك سو به دليل تعدد و استحكام هويت‌هاي قومي، هنوز هويت ملّي پا نگرفته و همگرايي ملي مستحكم قوي وجود ندارد، از سوي ديگر نابرابري‌هاي اجتماعي و سياسي همواره زمينه‌ساز تنش‌هاي قومي و مذهبي است، دموكراسي اكثريت‌گرا نه تنها چاره‌ساز و مشكل‌گشا نخواهد بود، بلكه به استبداد دموكراتيك قومي و مذهبي منجر مي‌شود. به عنوان مثال، نسل‌كشي و بي‌خانماني هزاره‌ها در بهسود توسط كوچي‌هاي مسلحِ مربوط به قوم حاكم و عدم پي‌گيري قانوني آن از سوي دولت و مراجع قانوني و قضايي و رأي نياوردن وزراي پيشنهادي هزاره در پارلمان افغانستان جزء عيني‌ترين نمونه‌هاي مشكل‌آفريني دموكراسي اكثريت‌گرا در جوامع چند قومي است. شايد الگوي دموكراسي اكثريت‌گرا در جوامع ملي و جوامع همگون به لحاظ قومي و مذهبي الگوي مناسبي باشد، اما در جوامع چندقومي كه گروههاي قومي اقليت با انواع شديدترين تبعيض‌هاي نهادينه و احيانا قانونيِ نژادي و مذهبي[20] دست به گريبان‌اند، سخن گفتن از «ملت واحد»، «هويت ملي»، «وحدت ملي»، «حاكميت ملي»، «حاكميت اكثريت» و امثال آن دروغ بزرگي بيش نيست.[21] لذا متخصصان علوم اجتماعي و سياسي الگوي دموكراسي انجمني يا سهميه‌اي را مناسب‌ترين روش براي مديريت و حلِّ ريشه‌اي منازعات پنهان و آشكار قومي، نژادي، مذهبي و امكان استيفاي حقوق اقليت‌هاي محروم در اين گونه جوامع مي‌دانند. حداقل چيزي كه الگوي دموكراسي انجمني براي اقليت‌هاي محروم فراهم مي‌كند مشاركت و حضور عادلانه‌ي آنان در تصميم‌سازي‌هاي كلان ملي است كه از طريق واگذاري سهمي خاص از قدرت سياسي، البته در سطوح مختلف آن، به اقليت‌ها و متناسب با حضور و نفوس‌شان صورت مي‌گيرد.[22] تفصيل اين ديدگاه و نحوه‌ي اجرايي شدن آن در افغانستان مقال و مجال ديگري مي‌طلبد كه اين نوشتار گنجايش آن را ندارد.
  • 2. اصلاح تقسيمات تبعيض آميز اداري؛ متأسفانه تقسيمات اداري افغانستان هنوز بر بنياد تبعيض و نابرابري استوار است و ولايات و ولسوالي‌ها تا كنون بر مبناي نفوس ساماندهي نشده است. به طور مثال ولايت غزني با داشتن 1100000 (يك ميليون و صدهزار) نفر جمعيت داراي 19 ولسوالي است در حالي كه ولايت بدخشان با داشتن 819 هزار نفوس در زمان حكومت آقاي رباني به 27 ولسوالي تقسيم شده است. ولايت زابل با 245 هزار نفوس داراي 10 ولسوالي، ولايت نورستان با 130 هزار نفوس داراي 8 ولسوالي است. ولايت دايكندي و ولايت پنجشير كه در زمان آقاي كرزي تبديل به ولايت شدند، اولي داراي 480 هزار نفر جمعيت با 8 ولسوالي و دومي با 109 هزار نفوس داراي 7 ولسوالي است. همين نابرابري در تقسيم ولسوالي‌ها، البته با شدت بيشتر، وجود دارد كه براي نمونه فقط به ذكر يك مورد اكتفا مي‌كنم به قول معروف «تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل» : در ولايت غزني ولسوالي جاغوري با داشتن 152 هزار نفر و ناوه با احتواي 5 هزار نفر، هر كدام، يك ولسوالي را تشكيل داده‌اند.[23]
  • 3. تغيير قانون انتخابات: قوانين تبعيض آميز انتخابات بايد تغيير كنند. مثلا در انتخابات پارلماني در نظر گرفتن كرسي‌هاي جداگانه براي برادران كوچي‌ هيچ توجيه معقولي ندارد. كوچي‌ها اگر جزء ملت افغانستان باشند، در روز رأي‌گيري در هر منطقه‌اي كه به سر مي‌برند، بايد به يكي از نامزد‌هاي دلخواه خود از همان منطقه رأي دهند. هم چنين مواد تبعيض‌آميز قانون انتخابات مربوط به شوراهاي ولايتي(م. 28)[24] و ولسوالي‌ها(م. 31)[25] نيز بايد تغيير كنند. طبق ماده 28 اين قانون، ولاياتي با نفوس كمتر از پنجصد هزار نفر، داراي 9 نفر عضو (يعني حداكثر هر 55 هزار نفر يك نماينده)، ولاياتي با يك تا دو ميليون نفوس، داراي 19 نفر عضو (يعني حداكثر هر 105 هزار نفر يك نماينده) و ولاياتي داراي دو تا سه ميليون نفوس، داراي 23 نفر عضو (يعني حداكثر هر 130 هزار نفر يك نماينده) در شوراي ولايتي خواهند بود. به اين ترتيب، اگر رقم 9 را از تعداد نمايندگان و رقم پنجصد هزار را از تعداد رأي دهندگان كم كنيم، در آن صورت: در ولاياتي كه تعداد جمعيت آن بين يك تا دو ميليون نفر است، يك و نيم ميليون نفر 10 نماينده (= حداكثر هر 150 هزار نفر يك نماينده) و در ولاياتي كه جمعيت آن تا سه ميليون نفر مي‌رسد دو و نيم ميليون نفر 14 نماينده (= حداكثر هر 178 هزار نفر يك نماينده) در شوراي ولايتي خواهند داشت. اما به لحاظ عيني در ولاياتي مانند نورستان هر 14 هزار نفر و پنجشير هر 12 هزار نفر داراي يك نماينده در شوراي ولايتي خواهند بود. مفاد ماده (31) قانون انتخابات كه مبناي نفوس در شوراي ولسوالي‌ها را بيان مي‌كند، از اين هم تبعيض‌آميز‌تر و ظالمانه‌تر است. طبق مفاد اين ماده، هر ولسوالي تا بيست هزار نفر جميت داراي پنج عضو (يعني حداكثر هر چهار هزار نفر يك نماينده) و ولسوالي‌هاي بالاي صدهزار نفر داراي 15 عضو (يعني حداقل هر 67 هزار نفر يك نماينده) در شوراي ولسوالي انتخاب خواهند كرد.

ثمره‌ي تكثر تعداد اعضاي شوراي ولايات و ولسوالي‌ها در رأي‌گيري براي نمايندگان انتخابي مشرانوجرگه ظاهر مي‌شود. طبق مفاد ماده‌ي (23) (بيست و سوم) قانون انتخابات يك سوم اعضاي مشرانو جرگه توسط رئيس جمهور منتخب مردم انتصاب مي‌شوند، يك سوم ديگر از طريق انتخابات بين اعضاي شوراي ولايتي در هر ولايت و يك سوم آخر هم از طريق انتخابات بين اعضاي شوراهاي ولسوالي‌هاي هر ولايت، برگزيده مي‌شوند. در نتيجه دو سوم آن از طريق انتخابات به ظاهر دموكراتيك دو مرحله‌اي انتخاب مي‌شوند؛ در مرحله‌ي اول، ملت افغانستان اعضاي شوراهاي ولايتي و شوراهاي ولسوالي‌ها را از طريق انتخابات سِـرّي، برابر! عمومي! و آزاد انتخاب مي‌كنند و در مرحله‌ي دوم اعضاي شوراهاي ولايتي و شواراي‌هاي ولسوالي‌هاي هر ولايت، هر كدام، از بين خود يك نفر را براي نمايندگي مشرانوجرگه بر مي‌گزينند.

به اين ترتيب، هر ولايت دو نماينده انتخابي؛ يك نماينده از شوراي ولايتي و يك نماينده از شوراهاي ولسوالي‌هاي ولايت، براي مشرانو جرگه مي‌فرستد. در نتيجه برخي ولايات با جمعيتي كمتر از پنجصد هزار نفر و برخي ديگر با جمعيت بيشتر از سه ميليون نفر، هركدام، دو تا نماينده براي مشرانوجرگه مي‌فرستند. جالب اين است كه به لحاظ عيني، ولاياتي كمتر از پنجصد هزار نفر و نيز ولسوالي‌هاي كمتر از بيست هزار نفر عمدتا از آنِ گروه اكثريت حاكم (پشتون ها) است. اما ولايات و ولسوالي‌هاي پرجمعيت عمدتا متعلق به اقوام محروم افغانستان است.

حالا خود قضاوت كنيد كجاي اين قانون با عدل و انصاف برابر است؟ آيا اين قوانين نياز به اصلاح ندارند؟ آيا مشرانوجرگه (= مجلس سنا) با اين وضع، مي‌تواند ممثل اراده‌ي عمومي ملت افغانستان تلقي گردد؟ آيا اين نهاد بر مبناي بي‌عدالتي و حذف اقليتهاي قومي و مذهبي استوار نگرديده و نماد كامل تبعيض نژادي و مذهبي در افغانستان نيست؟ براستي چرا از عدل و قسط كه جزء اساسي‌ترين آموزه‌هاي قرآن كريم است، دوري بجوييم؟ و چرا قوانين خود را بر مبناي عدل و قسط تنظيم نكنيم؟ و چرا به طور مثال تعداد اعضاي شوراي ولايات و ولسوالي‌ها بر اساس هر صدهزار نفر يك نماينده منظور نگردد؟ چرا اعضاي انتخابي مشرانوجرگه بر اساس نفوس ولايات و ولسوالي‌ها تعيين نشوند؟ و چرا ...؟

ب) راهبردهاي كوتاه مدت

اقليت‌هاي محروم، با توجه به وضع موجود و با توجه به قوانين و هنجارهاي موجود، به جاي اجراي مراسم پررقابت و پرتنش انتخابات، بايد به نتيجه يا برون‌داد انتخابات عطف توجه كنند. براي دستيابي به اين هدف، سوق‌دهي فعاليت‌هاي انتخاباتي به سوي تقليل نامزدها در مناطق محروم و جلب مشاركت حداكثري رأي‌ دهندگان در مراسم انتخابات ضروري است. به بيان ديگر در شرايط فعلي مهم‌ترين راهبرد‌هايي كه فراروي اقليت‌ها وجود دارد چيزي جز مشاركت حداكثري و تقليل نامزدهاي انتخاباتي نيست. با توجه به تنوع شرايط اقليمي، اجتماعي، پتانسيل جمعيتي و نيز تفاوت بافت طايفه‌اي مناطق اقليت نشين، هر چند ارايه‌ي يك الگوي عامِ (براي كاهش نامزدها و مشاركت حداكثري) قابل تطبيق در همه‌ي مناطق تقريبا نا ممكن است، اما در كل مي‌توان طرح‌هايي را به عنوان يك فلش راهنما در نظر گرفت كه با توجه به شرايط خاص هر منطقه، بايد تعريف عملياتي شود. اقليت‌هاي محروم براي دستيابي به نتيجه‌ي مطلوب در خروجي انتخابات بايد راهكارهاي زير را دنبال كنند:

•1.     ائتلاف احزاب سياسي

احزاب سياسي مربوط به اقليتهاي محروم، با اتخاذ رويه‌هاي معقول مي‌توانند نقش بسيار مثبتي در اين زمينه ايفا كنند. يكي از اين رويه‌هاي معقول ارايه‌ي ليست ائتلافي در همه‌ي ولايات افغانستان، بخصوص در حوزه‌هاي نفوذشان است. براي اين منظور ابتدا لازم است ائتلافي ميان احزاب به وجود آيد و پلان كاري زير را عملي سازد:

  • 1-1. مناطق نفوذ و حوزه‌هاي تأثيرگذاري هر حزب شناسايي شود،
  • 1-2. احزاب در حوزه‌هاي نفوذ يكديگر دخالت نكنند. در مناطقي كه تنها يك يا دو حزب نفوذ دارد، آن مناطق به آن حزب يا احزاب واگذار شود و بقيه‌ي احزاب در آن نواحي نامزد معرفي نكنند و از نامزدهاي مخالف حزب يا احزاب ذي‌نفوذ هم حمايت نكنند.
  • 1-3. شناسايي نامزدهاي اصلح در حوزه‌هاي نفوذ و تأثير گذاري،
  • 1-4. شناسايي نامزدهاي داراي بيشترين مقبوليت مردمي در حوزه‌هاي مذكور،
  • 1-5. ارايه‌ي يك ليست ائتلافي از افراد اصلح و مقبول در حوزه‌هاي انتخابيه‌ي تحت نفوذ
  • 1-6. تبليغ از نامزدهاي اصلح و داراي بيشترين مقبوليت مردمي
  • 1-7. تلاش براي جلب مشاركت حداكثري رأي دهندگان

•2.     تشكيل كميسيون بي‌طرف مردمي

در نواحي محل سكونت گروههاي اقليت، كميسيون‌هاي بي‌طرف مردمي متشكل از متنفذان، موسفيدان، علما، روشنفكران و نمايندگان نامزدها به وجود آيد و برنامه‌ي كاري ذيل را دنبال كند:

  • 2-1. شناسايي نامزد اصلح ( يعني بهترين گزينه براي نمايندگي پارلمان يا شوراي ولايتي) با درنظرداشت معيارهاي تخصص علمي، تعهد ديني، تعهد سياسي ـ اجتماعي نسبت به سرنوشت كشور و منافع رأي‌دهندگان، شجاعت طرح ديدگاهها و خواست‌هاي رأي‌دهندگان، قدرت بيان مسايل، شهرت نيك، توان جذب آراء و ... .
  • 2-2. شناسايي نامزدِ داراي بيشترين مقبوليت مردمي؛ پس از شناسايي نامزد اصلح نوبت به سنجش ميزان مقبوليت مردمي نامزد‌ها مي‌رسد. براي اين كار كميسيون مي‌تواند هيأت‌هايي را توظيف كند تا به قراء و قصبات مختلف و بخصوص نواحي پرجمعيت مسافرت كنند و از مردم بخواهند نام كانديدي را كه در روز انتخابات به وي رأي خواهند داد، به صورت مخفيانه و سرّي در ورقه‌اي بنويسد و به صندوق كميسيون بريزد. اگر اين كار به دلايلي براي كميسيون نا ممكن باشد، از طرح جمع آوري كارت‌هاي رأي‌دهي استفاده كنند. يعني قبل از انتخابات به نامزدها چندروزي فرصت داده شود تا از هواداران خود كارت رأي جمع آوري كنند. طبعا بيشترين كارت به منزله‌ي بيشترين مقبوليت مردمي خواهد بود و نامزد يا نامزدهايي كه بيشترين كارت رأي را جمع آوري كنند، به عنوان نامزد داراي بيشترين مقبوليت معرفي شود و كميسيون با توجه به توانايي جمعيتي منطقه، به نفع يك يا دو تن از اين كانديداها وارد عمل شود.
  • 2-3. پس از شناسايي نامزدهاي اصلح و داراي بيشترين مقبوليت مردمي، كميسيون مزبور در جهت اقناع نامزدهايي كمتر مقبول براي انصراف از نامزدي تلاش كند و در عين حال اين تلاش‌ها بگونه‌اي باشد كه خود نامزدهاي مزبور و هوادارانشان را در صحنه‌ي انتخابات حفظ كند تا حضور حداكثري مردم تأمين شود.
  • 2-4. تبليغ از نامزد اصلح و داراي بيشترين مقبوليت؛ با فراهم شدن زمينه‌هاي فوق، كميسيون مي‌تواند هيأت‌هاي تبليغي مركب از علما، روشنفكران، نويسندگان، معلمان و ...، را توظيف كند تا نامزد يا نامزدهاي مورد قبول كميسيون را به مردم معرفي و برنامه‌هاي شان را تشريح كند و خواست‌هاي مردم را به نامزد يا نامزدهاي فوق برسانند.

•3.      ساماندهي فكري توده مردم

سومين راهكار براي اقليت‌هاي محروم، تأكيد و توجه اساسي به نقش نخبگان فكري جامعه است. نخبگان فكري جامعه اعم از علما، روشنفكران، طلاب علوم ديني، دانشجويان، نويسندگان و ...، در هدايت جريان انتخابات در مسير درست و ترويج فرهنگ صحيح انتخاباتي نقش پراهميتي دارند. نخبگان فكري جامعه با درك درست و صحيحي كه از وضعيت كشور و موقعيت و جايگاه اقليت‌هاي محروم دارند، مي‌توانند به دور از گرايشهاي طايفه‌اي و منطقه‌اي، نقش مهمي در همنوايي و هماهنگ‌سازي رقبا و جلوگيري از تشتت آراء رأي‌دهندگان ايفا كنند. براي موفقيت هر چه بيشتر در اين زمنيه تعقيب اهداف زير ضروري به نظر مي‌رسد:

  • 3-1. ايجاد يك گفتمان مسلط منطقه‌اي با توجه به شرايط و نيازهاي هر منطقه (هويت‌سازي كلان جمعي)
  • 3-2. ترويج فرهنگ جمع‌گرايي؛ آشناسازي مردم با منافع و مصالح كلان و درازمدت جمعي شان و تشويق آنان به تعقيب منافع جمعي بخصوص در جريان انتخابات.
  • 3-3. مبارزه با فرهنگ فردگرايي؛ آشناسازي مردم با خسارت‌ها و زيان‌هاي تعقيب منافع حقير و زودگذر شخصي و فردي.
  • 3-4. معرفي جايگاه، وظايف، اختيارات و كارويژه‌هاي پارلمان يا شوراي ولايتي به رأي‌دهندگان.
  • 3-5. ارتقا سطح معلوماتي مردم نسبت به اهميت رأي و ارزش تك تك آراء.
  • 3-6. انصراف افكار عمومي گروههاي اقليت از رقابت و تنش دروني.
  • 3-7. جهت‌دهي افكار عموميِ اقليت‌ها به سمت خروجي انتخابات.
  • 3-8. تلاش و كوشش براي جلب مشاركت و حضور حداكثري شهروندان واجد شرايط رأي.
  • 3-9. فرهنگ‌سازي تبليغات صحيح انتخاباتي با در نظرداشت :

الف : تشويق به پرهيز از تبليغات منفي نامزدها عليه يكديگر،

ب : ترغيب به تبليغات مثبت (اكتفا به تشريح برنامه‌ها و توانايي‌هاي شخصي نامزدها).

5/3/1389

منابع و مأخذ

  • 1. آرون، ريمون، سير مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1364.
  • 2. باتومور، تي. بي. جامعه‌شناسي، ترجمه‌ي سيدحسن منصور و سيدحسن حسيني كلجاهي، تهران، شركت سهامي كتابهاي جيبي، 2536.
  • 3. تيمورخانف، ل. تاريخ ملي هزاره، ترجمه‌ي عزيز طغيان، قم، مؤسسه‌ي مطبوعاتي اسماعيليان، 1372.
  • 4. خوبروي پاك، محمدرضا، اقليت‌ها، تهران، شيرازه، 1380.
  • 5. دولت آبادي، بصير احمد، شناسنامه‌ي افغانستان، قم، مؤلف، 1371.
  • 6. رابرتسون، يان، درآمدي بر جامعه، ترجمه‌ي حسين بهروان، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، شركت به‌نشر، 1385.
  • 7. رياضي هروي، محمديوسف، عين‌الوقايع (تاريخ افغانستان)، بنياد موقوفات دكتر محمود افشار يزدي، 1369.
  • 8. سيسك، تيموثي، تقسيم قدرت و ميانجيگري بين‌المللي در منازعات قومي، ترجمه مجتبي عطار زاده، تهران، پژوهشكده‌ي مطالعات راهبردي، 1379.
  • 9. شهيدمزاري، عبدالعلي، احياي هويت (مجموعه‌ي سخنراني‌ها)، بي‌جا، انتشارات سراج، 1374.
  • 10. شهيدمزاري، عبدالعلي، فرياد عدالت(مجموعه‌ي مصاحبه‌ها)، قم، مؤسسه‌ي تحقيقاتي شهيد سجادي، 1373.
  • 11. عظيمي، نبي، اردو و سياست در سه دهه‌ي اخير در افغانستان. مركز نشراتي ميوند، پاكستان، 1377.
  • 12. غبار، غلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، بي‌جا، صحافي احساني، بي‌تا.
  • 13. غرجستاني، محمدعيسي، كله منارها در افغانستان، قم، مؤسسه‌ي مطبوعاتي اسماعيليان، 1372.
  • 14. فرهنگ، مير محمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخير، بي‌جا، مؤسسه‌ي مطبوعاتي اسماعيليان، 1371.
  • 15. قاضي، ابوالفضل، "حقوق اساسي ونهادهاي سياسي"، تهران، دانشگاه تهران، 1380.
  • 16. قانون انتخابات افغانستان.
  • 17. كاتب، فيض‌محمد، سراج‌التواريخ، ج3 (قسمت اول)، بي‌جا، ارگان نشراتي سيدجمال‌الدين حسيني (حبل الله)، 1372.
  • 18. گولدنر، آلوين، بحران جامعه‌شناسي غرب، ترجمه‌ي فريده ممتاز، بي‌جا، شركت سهامي انتشار، 1368.
  • 19. گيدنز، آنتوني، جامعه‌شناسي، ترجمه‌ي منوچهر صبوري، تهران، نشرني، 1373.
  • 20. ليپست، سيمور مارتين، دايره المعارف دموكراسي، ج1-3، ترجمه‌ي كامران فاني و همكاران، تهران، وزارت امور خارجه، كتابخانه تخصصي، 1383.
  • 21. لينسكي، گرهارد و جين، سير جوامع بشري، ترجمه‌ي ناصر موفقيان، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (شركت سهامي)، 1369.
  • 22. ماركس، كارل، و انگلس، فردريك، مانيفست، ترجمه ؟، تهران، همراد، 1357.
  • 23. محسني، محمدجواد، هويت ملي افغاني؛ پندار يا واقعيت؟، مجموعه مقالات سمينار افغانستان و نظام سياسي آينده، قم، زلال كوثر، 1381.
  • 24. مقصودي، عبدالحسين، هزاره‌جات سرزمين محرومان، كويته بلوچستان، بي‌نا، 1368.
  • 25. ملكيان، مصطفي، درد از كجا؟ رنج از كجا؟ سخني در باب خاستگاه درد و رنج‌هاي بشري، هفت آسمان، ش24، 1383.
  • 26. نوذري، حسينعلي، احزاب سياسي ونظامهاي حزبي، تهران، نشرگستره، 1381.
  • 27. ويلدر، آندرو، بررسي و تحليل انتخابات شوراي ملي افغانستان، ترجمه‌ي فريدون شارق، 1384.

انگليسي:


 


[1] . حل مسأله‌ي رنجها و مصايب زندگي يكي از دغدغه‌هاي بزرگ بشر در طول تاريخ بوده و همه‌ي اديان و مذاهب، فلسفه‌ها، آيديالوژي‌ها و در قرون اخير «علم جديد» هر يك به نحوي كوشيده اند پاسخي و يا شيوه اي براي مقابله با آن ارايه كنند. (براي تفصيل در اين زمينه ر. ك. به: ملكيان، مصطفي، درد از كجا؟ رنج از كجا؟ سخني در باب خاستگاه درد و رنجهاي بشري. باتومور، تي. بي، جامعه‌شناسي، فصل 20.)

[2] . قاضي، ابوالفضل، "حقوق اساسي ونهادهاي سياسي"، ص 679 به بعد. نوذري، حسينعلي، احزاب سياسي ونظامهاي حزبي،ص 125-131.

[3] . ماركس، كارل، و انگلس، فردريك، مانيفست، ترجمه ؟. براي تفسير آراء ماركس ر. ك. به: آرون، ريمون، مراحل اساسي انديشه در جامعه‌شناسي، ترجمه‌ي باقر پرهام، ص 160-162.

[4] . رابرتسون، يان، درآمدي به جامعه، ترجمه‌ي حسين بهروان، ص 212. براي تفصيل در باره‌ي طبقه‌ي متوسط ر. ك. به: گولدنر، آلوين، بحران جامعه‌شناسي غرب، ترجمه‌ي فريده ممتاز، فصل سوم.

[5] . براي تفصيل بيشتر در اين باره بنگريد به: لينسكي، گرهارد و جين، سير جوامع بشري، ترجمه‌ي ناصر موفقيان، ص 434 به بعد.

[6] . همان، صفحات 415-418 و 426-428. نوذري، همان، ص 126.

[7] . نوذري، همان، ص 120-121. براي تفصيل بيشتر در اين زمينه ر. ک. به:ليج فارت، آرند، انتخابات؛ نظامها، ترجمه‌ي مزدا موحد، دايره‌المعارف دموکراسي، (زير نظر سيمور مارتين ليپست) ج1، ص 255-265.

[8] . ليچ فارت، نمايندگي تناسبي، ترجمه‌ي ليلي علوي، دايره‌المعارف دموکراسي، همان، ج3، ص 1373-1379.

[9] . گيدنز، آنتوني، جامعه‌شناسي، ترجمه‌ي منوچهر صبوري، ص261-262. براي تفصيل بيشتر در بازه‌ي اقليتهاي قومي و نژادي ر. ك. به: رابرتسون، همان، فصل هشتم.

[10] . فرهنگ، مير محمدصديق، افغانستان در پنج قرن اخير، ج1 (قسمت اول)، باب سوم.

[11] . همان، باب پنجم.

[12] . همان، باب هفتم به بعد.

[13] . براي تفصيل بيشتر در زمينه‌ي وطن‌فروشي و وابستگي عبدالرحمن به انگليس ر. ك. به: همان، ص 404-417. غبار، غلام محمد، افغانستان در مسير تاريخ، ج2، ص 1021 به بعد. رياضي هروي، محمديوسف، عين الوقايع، ص 131 به بعد.

[14] . تفصيل بيشتر در زمينه‌ي نسل كشي و تصفيه‌ي قومي‌ـ مذهبي عبدالرحمن را علاوه بر منابع فوق در منابع زير ببنيد:

  • 1. كاتب، فيض‌محمد، سراج‌التواريخ، ج3 (قسمت اول)، ص 190-451.
  • 2. غرجستاني، محمدعيسي، كله منارها در افغانستان. فصل دوم به بعد.
  • 3. تيمورخانف، ل. تاريخ ملي هزاره، ترجمه عزيز طغيان، فصل هفتم به بعد.
  • 4. رياضي هروي، همان، ص 206 به بعد.

[15] . براي نمونه بنگريد به: عظيمي، نبي، اردو و سياست در سه دهه‌ي اخير در افغانستان. مقصودي، عبدالحسين، هزاره‌جات سرزمين محرومان.

[16] . آمار رسمي سال 1349. به نقل از: دولت آبادي، بصير احمد، شناسنامه‌ي افغانستان، ص 17 به بعد.

[17] . براي تفصيل بيشتر در زمينه‌ي مواضع و خواستهاي شيعيان افغانستان ر. ك. به: شهيدمزاري، عبدالعلي، احياي هويت (مجموعه‌ي سخنراني‌ها). شهيدمزاري، عبدالعلي، فرياد عدالت(مجموعه‌ي مصاحبه‌ها).

[18] . ويلدر، آندرو، بررسي و تحليل انتخابات شوراي ملي افغانستان، ترجمه‌ي فريدون شارق، ص 9. اين مقاله در سايت انترنتي با آدرس زير در دسترس است : http://www.areu.org.af/index.php?option=com

[19] . قانون انتخابات ماده 11(يازدهم).

[20] . براي تفصيل در باره‌ي تبعيض نهادينه و قانوني ر. ك. به: رابرتسون، همان، فصل هشتم. خوبروي پاك، محمد رضا، اقليت‌ها، فصل دوم به بعد.

[21] . براي تفصيل بيشتر در باره بحران هويت در افغانستان ر. ك. به: محسني، محمدجواد، هويت ملي افغاني؛ پندار يا واقعيت؟، در "افغانستان و نظام سياسي آينده".

[22] . براي تفصيل بيشتر در اين باره ر. ك. به:

  • 1. سيسك، تيموتي، تقسيم قدرت و ميانجيگري بين‌المللي در منازعات قومي.
  • 2. ليج فارت، آرند، دموكراسي چندقومي، ترجمه‌ي مزدا موحد، در دايره المعارف دموكراسي، ج2، ص 679-689.
  • 3. ليچ فارت، نمايندگي تناسبي، پيشين.

[23] . آمار مربوط به ولايات را از پروفايل‌هاي برنامه‌ي انكشاف ولايات (provincial development plan‌) گرفته‌ام. اين پروفايل‌ها كه توسط مؤسسات (NABDP/MRRD) درسال 2007 ميلادي تهيه شده در سايتهاي مختلف انترنتي از جمله اين سايت در دسترس است. http://www.mrrd.gov.af/

[24] . ماده 28 قانون انتخابات چنين مقرر كرده است:‌

"تعداد اعضاي شوراي ولايتي بر مبناي نفوس به طريق ذيل تعيين مي‌گردد:

- ولاياتي که کمتر از پنجصد هزار (500000) نفر نفوس دارد، (9) عضو.

- ولاياتي که از پنجصد هزار (500000) الي يک مليون (1000000) نفر نفوس دارد، (15) عضو.

- ولاياتي که بيشتر از يک مليون (1000000) الي دو مليون (2000000) نفر نفوس دارد، (19) عضو.

- ولاياتي که بيشتر از دو مليون (2000000) نفرالي سه مليون (3000000) نفر نفوس دارد، (23) عضو.

- ولاياتي که بيشتر از سه مليون (3000000) نفر نفوس دارد، (29) عضو."

[25] . ماده 31 قانون انتخابات در باره شوراي ولسوالي‌ها چنين مقرر كرده است:

"تعداد اعضاي شوراي ولسوالي به اساس نفوس همان ولسوالي به طريق ذيل تعيين ميگردد:

1. در صورتي که نفوس ولسوالي بيست هزار (20000) نفر باشد، (5) عضو.

2. در صورتي که نفوس ولسوالي بيشتر از بيست هزار (20000) الي چهل هزار (40000) نفر باشد، (7) عضو.

3. در صوتي که نفوس ولسوالي بيشتر از چهل هزار (40000) الي شصت هزار (60000) نفر باشد، (9) عضو.

4. در صورتي که نفوس ولسوالي بيشتر از شصت هزار (60000) الي هشتاد هزار (80000) نفر باشد، (11) عضو.

5. در صورتي که نفوس ولسوالي بيشتر از هشتاد هزار (80000) الي صد هزار (100000) نفر باشد، (13) عضو.

6. در صورتي که نفوس ولسوالي بيشتر از صد هزار (100000) نفر باشد (15) عضو."

نویسنده : محمدجواد محسني نظرات : 20
  • عبدالرشید کریمی ۱۳۸۹ دوشنبه ۱۸ اسد

    سلام اقای محسنی جان دوست عزیز وگرامی .
    آرزومندم همیشه جورباشی ،ازنظرات جناب عالی استفاده کردم .امیدوارم که استمرا ر داشته باشد.همیشه سبز باشی
    9/8.2010

  • ناروی ۱۳۸۹ چهارشنبه ۶ اسد

    سلام های که از اعماق قلب مالا مال پر تپیشم سر چشمه گرفته وبروز مینماید / ازقطب شمال این کره نیلگون خاکی زمین خدمت جناب محسنی تقدیم میدارم !
    زادگاه ام جاغوری است / ایام کودکی دوران مکتب / شنیده بودم کشوری در دنیا هست که شش ماه شان شب وشش ماه شان روز است و اسم ان کشور ناروی است .
    بارها در عالم کودکانه خود فکر میکردم که در همچی کشور تاریک زندگی غیر ممکن است / اما چرخ گردون مرا مثل هزاران هموطن و همتبارانم در این کشور کشاند / امروز با / باور کامل میتوان گفت کشور تاریک تر از فغانستان /که ستم ملی / قومی / جنسیتی / دینی / ومذهبی و..
    بیداد نموده و دارند بیداد میکند نیست .
    ناروی کشور کاملا امن و حقوق انسانی وبشری بدون تبغیض هویتی / جنسیتی / مذهبی و ..
    بوده وکلیه شهروند خارجی و داخلی دریک فضای باز صمیمی با امکانات رفاهی و اسایشی زندگی میکند . در مورد امارنادرست دوران به اصطلاح دموکراسی هزاره / و ان هم در صدر فهرست افکار دشمنان را بیشتر باز میکند و دشمن مردم ما بیشتر صدر یک موضوع را میخواند و حوصله خواندن و شنیدن حقایق را در مورد مردم نداشته وندارد . در حالیکه هم اکنون جاغوری از امار نفوذ بالای 350 هزار جمعیت هم ولسوالی و /ولسوالی جنده در فاصله 20 کیلو متری ولسوالی مقر با جمعیت 13 هزار هم یک ولسوالی محسوب شده و -از امکانات یک ولسوالی بهره مند شده ومیشود .
    به سراحت گفته میتوانم که جمعیت هر ولسوالی هزاره نشین از جمعیت هر ولایت پشتون نشین اضافه بوده وهست .
    این بود وهست تشکیلات اداری ولسوالی و / ولایتی ! و دها اشکالات دیگر هم وجود دارد که نمیشود در ج این پنجره کوچک نمود ! من با این باورم که یگانه راه بیرون رفت مردم سر فراز هزاره ازین تاریکی اتحاد و اتفاق وفرهنگ تحمل پذیری نحبگان سیاسی و فر هنگی ما دور از طایفه / منطقه / دسته و خانوار گرایی میباشد که ما بتوانیم بر مشکلات چندین قرنه فایق ایم / درغیر این / همان اش و همان کاسه سوفالی و همان قند سیاه / وهمان خیمه و لنگی وخیشتک . که انها
    / یو ه/ دوه / گفته وماهم تعلیم و سر انجام رسم تعظیم شان کنیم . خلیلی

  • عباسی ۱۳۸۹ سه شنبه ۵ اسد

    محسنی عزیز سلام من را هم بپذیر.
    نهایت تشکر و قدردانی دارم از زحمات شما در نوشتن این مقاله علمی -تحقیقی.ا
    میدوارم اقلیت های محروم کشور ازین نسخه در شرایط سرنوشت ساز انتخابات پارلمانی سال 1389 بهره برداری کند. و از تمام خوانندگان عزیز تقاضامندم که در عینی ساختن این دیدگاه ها از طریق ترویج و تبلیغ فرهنگ آگاهی دهی حد اکثر تلاش عملی نماید تا ادای مسولیت شود.

  • معصومه ۱۳۸۹ سه شنبه ۵ اسد

    با سلام
    قوماي گل، پيش از هر چيز يك نكته را به ياد داشته باشيم! ما يك اقليت هستيم. زندگي به عنوان اقليت الزاماتي دارد و مهمترين آن همبستگي است.
    در شرايطي كه ما مهمترين الزام اقليت بودن را رعايت نميكنيم، اين حرفها چه دردي را از چه كسي دوا خواهد كرد؟

  • حوتقولی ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    از نوسنده ی محترم یک عالم تشکر . آری چقدر تلخ است که انتخابات در افغانستان به جای اینکه نردبانی برای دموکراسی وعدالت اجتماعی باشد چاهی بر سر راه آن شده که دموکراسی را دفن می کند . خان قندهاری هم که در این روزها عاشق دیوانه ی آدمکشان و تروریستان شده که برای به قدرت رساندن آنان سر از پا نمی شناسد . به تحلیل آقای نبی زاده:


    حامد کرزی رییس جمهور افغانستان یک حکومت فاسد و مافیائی را در کابل اداره میکند درحالیکه شکافهای قومی و اجتماعی نگران‌کننده‌ و فقرمهاجرتهای گروهی در کشور بیداد مینماید. ودولت کابل به سوی تک قومی شدن وگرایشات تک قومی و طالبانی حرکت میکند.و مسایلی چون دموکراسی – حقوق شهروندی - حقوق بشر و حقوق زنان، به حاشیه رانده شده وتهدیدات در برابر قانون اساسی، جامعه مدنی و آزادی بیان تشدید یافته است. گرچه جامعه جهانی تلاش دارد که درافغانستان ملت واحدرا ایجاد نماید اما آقای کرزی مصروف پشتون سازی وملت تک قومی بوده که درین اواخیر در تبانی پنهانی با پاکستان میخواهد نمایندگان گمنام تر گروه مزدورطالبان را که درکشتارو قتل عامها - تخریب تاکستانها وزمین سوخته کمتر معروف باشند درمقام های مهم و حساس دستگاه دولتی بحیث والیها – معینان وزارت خانه‌ها و رئسا های مستقل در ارگانهای مرکزی و محلی افغانستان مقرر وتوظیف نمایند.هرگاه توافقات آقای کرزی با پاکستانیها وطالبان به ثمر بنشیند، بدون تردید واقعیتهای سیاسی دراین کشور به شدت دستخوش تغییر وتحول خواهد گردید .در.این روزها مردم کشور شاهد بازسازی چهره‌ی طالبان و طالبانی شدن افغانستان هستند. که دولت افغانستان طالبان را «برادران ناراضی» و «بچه‌های افغان» لقب داده تا این‌گونه طالبان را بیگناه قلمداد و یک جریان مطلوب معرفی کنند. رخدادهای تلخ وخونین تاریخی دوران طالبان چنان سنگین و وحشیانه‌اند که هیچکسی نمی‌تواند وحشت ، قتل‌عام‌های سیستماتیک طالبان، در زمینهای سوخته ء بامیان- شمالی و دیگر نقاط کشور و تجارت زنان افغان در پشاورودبی را فراموش نماید.گرچه هنوز مدعیان حاکمیت تک قومی درکشور، به ادامۀ سیاستهای استبدادی خود، حاضر به دست برداری از برخوردهای سرکوبگرانۀ قومی در رابطه با اقوام محکوم کشور نبوده،بلکه به تعمیل این سیاستهای غیر انسانی خود ادامه میدهند. متاسفانه آقای کرزی بنا برتعصب دیرینه قبیلوی و اندیشه های برتریخواهانه میخواهد برای بد نام سازی و سرکوب اقوام دیگر از امکانات رسانه ای برعلیه سه قوم عمده ء ازبک – تاجک و بخصوص مردم هزاره استفاده سوء نماید که بطورمثال از نشر قومیت سربازیکه درین اواخیر بالای سه سرباز انگلیسی حمله نمود تعلقیت قومی او به قوم هزاره تبلیغ و توسط کارمندان پشتون تباردرتفاهم با اقای کرزی در رادیوی بی بی سی نشر گردید ودرحالیکه در طی مدت نوسال حکومت اقای کرزی ده ها حمله انتحاری و دیگر حملات تروریستی درکشور انجام گردیده است ولی تا هنوز قومیت هیچ یک از انتحار کنندگان که اکثرا از قوم حاکم بودند افشا و برملا نشده است پس معلوم است که درین حادثه اغراض سیاسی قومگرایانه حکومت کنونی ونخبگان سیاسی پشتون تبارنهفته است.

  • عبد الاحد ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    ممنون محسنی جان ممنون . استفاده کردیم .

  • نجیب ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد



    با سلام به همه ی اهالی جمهوری سکوت وتشکر ویژه از نویسنده ی محترم که نیکو نوشته اند. چیزی برای گفتن ندارم فقط اشعار بیژن پور آبادی را می گذارم شاید مقصودم را برساند.


    لغات نام تو یعنی هزاره ممنوع است و درتحسب خصم این شماره ممنوع است

    کنار جاده نوشتند کاین گذر بند است عبو ر هرچــه هــزار وهـزاره ممنوع است

    چه روزگار غریبی شد وچه رسم بدی که جــز به مرگ، تراراه وچاره ممنوع است

    برای آنکه چرا دست باز می خوانی نمـــاز شیعـه بدین آشکاره ممنوع است

    چگونه زنده بمانی که حرف حق گفتی بهـــرکرانه چو هستی گزاره ممنوع است

    دراین حوالی اگر ، بگذری بجای دگر بمان بمان ! که عبور دوبـاره ممنوع است

    به نام تیره ترا بادم تبــــر کشتند ! که در نجابت شهـر این قواره ممنوع است

    هــزار نسبت ونام دیگر به تو دادند و نیز گفته شد اینکه: کفـــاره ممنوع است

    بروی پرده دیوار بــا تفنگ نوشتند : نگه بـه سوی فـــــراز ستاره ممنوع است

    هزار را عدد نحس گفته دار زدنــد ! لغـات نام تــــو یعنی هــزاره ممنوع است



  • محمدجواد محسني ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    از دوستان و عزيزاني كه لطف كرده اند و نظر داده اند تشكر مي كنم و در ضمن تذكر چندنكته را بر خود لازم مي دانم:
    1. بنده نه داكترم و نه پروفيسور . از همه ي عزيزان خواهش مي كنم از دادن اين گونه القاب و عناوين به اين جانب خود داري فرمايند و مرا فقط در حد همين "محمدجواد محسني"(نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد!) قبول فرمايند بدون هر لقب و عنواني.
    2. دو نفر از دوستان، آقايان احمد جاغوري و ازره، راجع به جمعيت هزاره به حق توجه داده اند كه به مراتب بيش از دو ميليون نفر است. البته همانگونه كه دوستي در يك كامنت يادآوري كرده است، اين آمار مربوط به دهه ي دموكراسي مطابق آمار رسمي دولت آن زمان است كه مسلم از واقعيت عيني، حتي نسبت به همان زمان هم بسيار به دور است، چه رسد نسبت به حالا.

  • امینی ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد


    من دنبال یک مقله ی معتبر در مورد کیفیت انتخابات بودم که خو ب شد برادرگرامی این مقاله را به نشر دادند دوست ما درست گفته اند اگر در تک تک بند های آن تأمل نماییم به نتایج بهت آوری می رسیم شما به این پارا گراف دقت کنید چقدر زیباست!:


    انتخابات تنها در صورتي مي‌تواند بستر مناسبي براي حل و فصل اساسي منازعات قومي و تأمين منافع و مصالح همه‌ي اقوام در تصميم‌سازي‌هاي ملي باشد كه مكانيزم انتخابات به گونه‌اي طراحي شود كه نتيجه يا برون‌داد آن، مشاركت و حضور عادلانه‌ي تمامي اقليتهاي قومي را در مراجع تصميم‌گيري‌ ملي بازتاب دهد. اين مهم در جامعه‌ي چندقومي و داراي لايه‌بندهاي متصلب قومي و مذهبيِ افغانستان، تنها زماني به وقوع خواهد پيوست كه همه‌ي اقوام، اقليت‌ها، طبقات، اصناف

    وگروه‌هاي اجتماعي(البته هر كدام به تناسب جمعيت و نفوس‌شان) از امكان واقعي، و نه صرفا

    امكان حقوقي، حضور در مراجع و نهادهاي تصميم‌گيري ملي (مانند پارلمان، شوراهاي ولايتي،

    دولت و ...) برخوردار باشند. اگر امكان واقعي حضور در مراجع تصميم‌گيري براي همه‌ي

    شهروندان، بخصوص اقليتهاي محروم، فراهم نباشد و صرفا به اعطاي حق رأي به آنان اكتفا شود

    و مكانيسم انتخابات بگونه‌اي عيار گردد كه آنان قادر نباشند عملا از اين حق بهره‌برداري كنند و

    نمايندگان خود را در نهادهاي تصميم‌گيري ملي بفرستند، اين اقليتها از مشاركت عادلانه در

    حاكميت ملي بازمانده و مسأله‌ي افغانستان همچنان لاينحل باقي خواهد ماند. در اين صورت،

    انتخابات هم نه معبري به سوي دموكراسي و حاكميت مردم، بلكه به مراسم تدفين و ترحيم

    مردم‌سالاري بيشتر مشابهت خواهد يافت.

  • رحیمه از ایران ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    مقاله ی بسیار علمی و تحقیقی بود از نویسنده ی گرام ی ممنون
    ازاینکه با جمهوری سکوت و نوشته های پر بار آن آشنا شدم بسیار خرسندم آقای محسنی و دیگر استادان از وضعیت دشوار هزارجات بازهم بنویسند.

    راستی 75% هزاره ها با این سیستیم ظالمانه از حق انتخاب و مشارکت در اداره ی کشور محروم شدند!!
    با این تحلیل و افشاگری آقای محسنی واقعا شوکه شدم نمی دانم تقدیر مامردم را چرا اینگونه تلخ و خونین نوشته اند؟! آیا نوشته اند یا نوشته ایم ؟؟؟ و.... بگذارتا......

    با این صورت این دولت هیج تعلقی به من ندارد و اینها کاملا بامن بیگانه اند و بیگانه ی خارجی برای من از اینها بهتر اند.

  • افضلی ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    چیزی که در این مقاله توجه مرا جلب کرد اعتدال و جامعیت آنست در عین اینکه به هیج گروه و شخصی توهین نشده اما حق مطلب را ادا کرده است .
    اگر دوستان یکبار دیگر با دقت بیشتر بخوانند به نکات ریز و بسیار دقیقی بر می خورند که کسی هنوز آنها را برملا نکرده است.
    وبلاگ ماسترهای ما لطف نموده این نوشته هارا در وبلاگ شان بگذارند خیلی جالب و مفید است . نویسنده ی گرانقدر نیز اگر ادامه بدهند دین بیشتر به مردم شان ادا کرده اند.

    من یک خواهش از دوستان دارم که کم کم بنوسیند ولی زود زود مختصر ومفید گرچند نوشته های تحقیقی و علمی ناگزیر باید کامل آورده شوند .

  • فروغی ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    خدا را شکر بهترین نویسندگان ما در جمهوری می نویسند و هر بار که در جمهوری می آیم با

    یک دنیا امید واری و مطالب جدید و جالب بر می گردم .

    راستی که یکی از بهترین نویسندگان و نخبگان ما جناب استاد محسنی است که باجامعیت و

    تبحر کامل که به اصول جامعه شناسی و علوم سیاسی و اوضاع کشوردارد همیشه بهترینها

    رامی نویسد و راه حلها ی علمی و اساسی و عملی را پیش پای مردم ما می گذارد .

    چندی پیش یک نفر در همین جمهوری داد می زد که کجایند نخبگان و نویسندگان ما ؟ چرا آمده

    نظر نمی دهند و دراین بن بست نا کجا آباد راهی به مردم نشان نمی دهند؟ کجاست که بیبیند

    اساتید و نخبگان ما همه یکی از پشت سر دیگری قامت راست می کنند و خیانتها و تبعیضهای

    باند بدنام فاشیزم را فاش و با تحلیلهای عمیق و دقیق کوتاهترین راهکار ها را برای نجات از

    این وضعیت درد آور و نابود کننده ارائه می دهند. فقط همت و حرکت می خواهد که اینها را

    برای تک تک مردم بازگو وتفهیم نماییم .

    گرچند نهضت بیداری مردم ما توسط بابه ی بزرگ شکل گرفت وافتان و لنگان ادامه دارد

    اما الحمد لله امروز به سرعت و و سعتش افزوده شد ه وبا شتاب و قدرت بیشتر به پیش می

    رود . وهمین نهضت بیداری و آگاهی شاه کلید نجات و رهایی از زیر یوغ ظلم و استبداد بی

    رحمانه ی انحصار طلبان است. به فرموده ی آقای محسنی شناختن مشکل و تشخیص بیماری

    مهمترین گام برای درمان است.

    گرچند بنده الحمد لله چندی قبل دریک نشست علمی نیز از نظریات استاد بهره مند شدم

    ولی با خواندن این مقاله بهره ام کامل شد و ازصمیم دل از این دانشمند بزرگ و فرهیخته تشکر

    می شود و از همینجا از حضور ایشان جدا تقاضا می نمایم که حالا که به جمهوری تشریف آورده

    اند از پرتو افشانی بیشتر خویش دریغ نورزند و زود بزود از جرعه های جانبخش نظریات علمی

    شان مارا سرمست و شاداب نمایند. اگر امروز بزرگان مثل شما دلها ی گرفته و مأیوس مارا

    تسلی و امید نبخشد در این بیابان پر از گرگ و کرکس به که امید داشته باشیم ؟ آنهایی که در

    دنیا خودرا رئیس جمهور و مجری قانون اساسی معرفی می کند خان قبیله و برادرکلان طالب و

    تروریست از آب در آمدو...........



    صبا زحال دل تنگ ما چه شــرح دهد * که چون شکنج ورقهای غنچه تو در توست



  • احمد جاغوری ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    دوستان عزیز سلام و خسته نباشید مقاله ی پروفسور محسنی را من نیز توانستم تا آخر بخوانم اولا : از نویسنده ی گرانقدر و استاد کل جناب دکتر محسنی غزنوی یک جهان قدر دانی و تشکرمی شود که برای رشد وآگاهی ودردفاع از مردم بی نهایت مظلوم خویش اینگونه تحقیقی و علمی نظریه پردازی کرده اند.
    ثانیا : از خوانندگان گرامی که اوضاع مردم ما رادنبال نموده مقالات را به دقت خوانده و نقد می نمایند تشکر می نمایم .
    راستی که : انتخابات ابزار است نه هدف ، هدف حل منازعه و اجرای عدالت اجتماعی است . که در افغانستان همین انتخابات خودش یکی از موارد ظلم و ستم فاشیزم و نقطه ی نابرابری وتبعیض است .
    به تعبیر دیگر با این سیستم انتخا بات که ما داریم خودمان نیز از طریق همین انتخا بات یک مهر تأیید بزرگ مشروعیت به این ظلم و فساد وحشتناک می زنیم .
    از استادانی مثل دکتر محسنی خواهش می شود این موضوع رابیشتر پیگیری نموده به جامعه ی جهانی انتقال دهند . و مردم رانیز باید روز بروز بیشتر در جریان بگذاریم .
    این مطلب را نیز یا د آوری کنم که از دانشمند بزرگ مثل جناب دکتر بعید است که بیایند و بگویند جمعیت هزارستان دو ملیون و خرده ی است هم اکنون تنها در دشت برچی کابل یک ملیون و پانصد هزار هزاره زندگی می کند. با اینکه ایشان اصلاح کرده اند ومنظور ش رابیان کرده اند که حساب تخمینی و با عینک حکومت در دهه ی دموکراسی فقط جمعیت بامیان و دایکندی را دوملیون و خرده ی حدس زده اند بازهم در تیتر قراردادن آن توسط جمهوری خیلی عجیب است!!!!!!!!!!!!!!!!!!


  • زکی ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    بله ولسوالی جاغوری بابیش از 152000جمعیت یک ولسوالی و در عین حال ولسوالی ناوه با 5000جمعیت یک ولسوالی !!!!!!!!!!!!!!

    دوستان شما را خدا این نابرابری هزار درصدی را در کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدام گوشه ی این کره ی خاکی می شود پیداکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    آخر تبعیض و خر تاخری هم حدی دارد اگر این مقاله به یکی از روز نا مه های بین المللی و کثیر الانتشار دنیا نشر شود همه ی دنیا آنوقت نه افغانستان را دارای حکومت قبیلوی قرون وسطایی بلکه حیوانستان و جنگل کشف ناشده ی کره ی زمین خواهد خواند.

    متأسفانه مامردم بدبخت و مظلوم ما به این ظلمها و تبعیضهای خانمان سوز عادت کرده ا یم . فقط آن یگانه ی روزگار بابه ی بزرگ ملت بود که عمیق درک کرده بود و باجان ودل فریاد می کرد افغانستان تاریک ترین نقطه ی روی زمین است که درآن از انسانیت و عدالت و مردم سالاری خبری نیست بعد از بابه دوباره بزرگان ما سر به آخورشان بردندو چشم وگوش شان کور وکراست .
    این مقاله گرچند با تمام و کمال محرومیتهای مارا به نمایش نگذاشته ولی در نوع خود بی نظیر است و باید آنرا هزار بار باز نشر کرد و آنقدر درگوش مردم باز خوانیم که از این عادت بنیانکن برآیند . بد ترین مرض یک جامعه عادت به ظلم و استبداد است . که به تعبیر دیگر خر دوپا می شود و هرجفایی که درحق شان می شود خودرا مستحق ومحکوم می داند.

    امروز مردم ما درجاغوری و جاهای دیگر چنان به این تبعیض عادت کرده اند که تازه همین راهم غنیمت می دانند و فشار فاشیزم که در صدد نابودی کامل ماست نیز بیشتر شده است.

    ازنگارنده ی مقاله جناب داکتر صاحب واقعا ممنونیم ای کاش شما بیشتر و بیشتر بنویسید من قلمی به این زیبایی و استحکام و قوت منطق ندیده بودم . بازهم تأکید می شود استاد بچه ها منتظرند.


  • امید ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    تشکر از نویسنده بینای این مقاله!
    این یک واقعیت است که در گذشته بالای اقلیت های قومی در افغانستان استبداد به گونه زور و سرکوب گری تحمیل میشد ولی در این شرایطی که ما قررار داریم عین همان ظلم و تبعیض را به گونه جدیدش می بینیم. البته فقط شکل ظاهری استبداد تغیر کرده است ولی محتوا و عملکردش همان است که در گذشته بوده. باید اقلیت های قومی در افغانستان به همان شکلی که استبداد چهره اش را تغیر داده اینها هم شکل مبارزات شانرا تغیر دهند و با شیوه های مدرن و سنجیده به حرکت های شان ادامه دهند.
    امید
    کابل

  • پاسخ ازره ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    آقای ازره درود
    نظرتان نیک است
    ولی منظور نویسنده دهه دموکراسی بوده که براساس تقسیمات ناعادلانه ی اداری آن زمان! دو ملیون و بیست و دو هزار نفر گفته شده بود... نه امروز که ما بیشتر از هفت ملیون نفوس داریم.
    شاد باشی

  • غزنوي ۱۳۸۹ دوشنبه ۴ اسد

    سلام!
    مقاله بسیار خوبی بود تشکر اقای محسنی !
    بسیار نکات خوبی را اشاره کرده اید واقعا که قلم شما بوسیدنی است .
    این اصلی ترین مشکل است که در حاشیه رانده شده ایم و 67000مابرابر 19000 است که این را تا هنوز کسی متوجه نشد ه به نظرم اگر شده هم جدی نگرفته .
    بازهم تشکر ! منتظر مقالات سود مند شما هستیم

  • احمد الله نبوی ۱۳۸۹ يکشنبه ۳ اسد

    ازهمه ی خوانندگان و نویسندگان جمهوری تشکر می کنم
    از جناب پرفیسور محسنی نیز قدردانی می کنیم راه حلهای کوتاه مدتش خیلی جالب به نظر می رسد وازطرف دیگر این مقاله ازنظر زمانی نیز بسیار دقیق و به موقع نشر شده . ما شاء الله بزرگان ما کم کم دست به کار می شود و وضعیت ماسروسامان می گیرد. خیلی حادثه ی خوبی است به فال نیک می گیریم .

  • ازره ۱۳۸۹ يکشنبه ۳ اسد

    سلام برار . او بنده خدا هزاره ها با بیش از 7 ملیون نفوذ در افغا نستان مو جودیت دارد . وما همیش بحث 30 فیصد شیعه و 25 فیصد هزاره شیعه را سر میدهیم . با این دید گاه چشم دوشمنان را بیشتر باز مونی . دوملیون بیست دو هزار . !!!
    تنها یک ولایت دایکندی هشت صد هزار نفوذ دارد . چه برسد به دیگر مناطیق هزاره نشین .

  • یاسین ۱۳۸۹ يکشنبه ۳ اسد

    آقای داکتر محسنی خداخیرتان دهد آخرخط است . بسیار جامع و دقیق بود امیدوارم جمهوری سکوت این مقاله را چندین روز در اول صفحه بگذارد که همه از آن استفاده کند درشرایط حساس انتخاباتی فعلی ما نیاز شدید به اینگونه نظریه ها و مقالات عمیق و روشنگرانه داریم امیدوارم نویسنده ی عزیز قلمش را از قوما دریغ نکند و تا گذراندن با موفقیت انتخابات همچنان روشنی بیندازد.

  • نظر خود را برای ما ارسال نمائید...

    • نام:
    • ایمیل:
    • وب سايت / وبلاگ:
    • نظر:
  • ارسال به دوستان

    • نام شما:
    • ایمیل شما:
    • ایمیل(های) دوستان شما:
      ایمیل های را با کاما "," از هم جدا کنید
    • متن نامه: