مثل همیشه سر و کله اضطراب امتحان زودتر از خودش پیدا شده است. اضظراب امتحان پدیده ای نیست که مربوط به زمان ما باشد. از دیرباز درباره ترس از امتحان، واقعیت ها و افسانه هایی بر سر زبان ها بوده است. می گویند یکی از سرداران سپاه ناپلئون بناپارت ، یک صبح زود بالای سر او رفت و با فریاد بیدارش کرد. ناپلئون سراسیمه برخاست و پرسید: چه خبر شده؟ آن سردار پاسخ داد: دشمن، ما را غافلگیر و حمله کرده است. ناپلئون نفسی به آرامی کشید و گفت: خیلی ترسیدم، فکر کردم برای رفتن به جلسه امتحان بیدارم کرده ای!اگر این داستان درست باشد ، می توان گفت همان اضطراب شدید ناپلئون هوشمند و شجاع از او شاگرد ضعیفی ساخته بود که اغلب نمره ای در حد قبول شدن (10) می آورده است. شاید به همین دلیل است که نمره ناپلئونی معروف شده است! هر چه هست ،این روزها به دلیل افزایش چشمگیر دانش آموزان و دانشجویان و علاقمندی اغلب آنها برای پیشرفت، اضطراب امتحان ابعاد وسیعی پیدا کرده است.

 

در دانشگاه کابل امتحان بیشتر به یک کابوس و مترسک وحشتناک می ماند تا به یک وسیله ای برای آزمایش سطح کیفیت یادگیری دانشجویان. این کابوس  وحشتناک مسلماً خواب و شادی و نشاط را از زندگی دانشجویان در مدت یک ماه که امتحانات جریان دارد، می رباید. حتی می توان گفت که در بیشتر حالات امتحان به عوض بالابردن سطح کیفیت آموزش و وادار کردن دانشجویان جهت سهم گرفتن فعال در فرایند آموزش، متآسفانه دیده می شود که همین امتحان سبب ایزوله شدن کیفیت و درآمد فرایند آموزش در دانشگاه کابل شده است. بدتر از آن، در بعضی اوقات دانشجویان به خاطر ترس و وحشت امتحان دچار افسردگی و روان پریشی می شوند.این به این معنا نیست که سهل انگاری و بی توجهی خود  دانشجویان در خلق این وحشت و ترومای امتحان هیچ نقشی ندارد. من قبول دارم که تا اندازه ای بی توجهی و بی پروایی و بی تفاوتی خود دانشجویان در خلق این کابوس وحشتناک نقش دارد. اما متآسفانه در بیشتر موارد تعصب علمی استادان، عدم هماهنگی بین تیم طرح سوالات و استاد مربوطه، نبود یک میکانیسم مشخص برای طرح سوالات، عقده و کینه شخصی خود استادان با یک تعداد دانشجویان، متود غیر استندارد اخذ امتحان... موجب این وحشت و ترس در موقع فرایند امتحان بین دانشجویان می شود.

 

خیلی جای تآسف است که آدم می بیند حتی در یک فضای اکادمیک و علمی جایکه عقده ها، کینه ها، تعصبات، برتری طلبی های کورکورانه و جاهلانه باید زدوده شود و در عوض به آدم ها آزادی، برابری، برادری، وحدت، انسانیت یا لااقل احترام گذاشتن به جوهر بیطرفانه و جهان شمول و پاک فرایند آموزش دانش و تعالی و انسانی شدن، بهتر شدن، خوبتر شدن، عالی شدن، پاک شدن، روشن شدن، تازه شدن و پربار شدن القا شود. در اکثر جوامع جهان سوم،متآسفانه نهاد های آموزشی از این مشکلات و چالش ها سخت رنج می برند. بنآ افغانستان را نیز نمی توان مستثنا از این جوامع فکر کرد. در جوامع عقب مانده و جنگ زده و متکثر قومی و نژادی مثل افغانستان  تداخل عقده و کینه ای شخصی خود یک تعداد استادان یکی دیگر از چالش های جدی و بزرگ در سری راه برگزاری یک امتحان شفاف، عادلانه، بی طرف، معیاری،مقبول و اکادمیک می باشد.

 

متآسفانه ما در دانشگاه کابل اول در سطح کلان یعنی خود دانشگاه و بعدآ در سطح خورد یعنی خود هر دانشکده یک تیم منسجم و منظم و بی طرف و کارفهم و متهعد برای ساختن سوالات امتحان نداریم. اگر داریم متآسفانه این تیم های طرح سوالات خیلی ضعیف و در اکثر موارد ناقص عمل می کنند. چون بین این تیم های طرح سوالات و استادان که فقط تدریس می کنند و عضویت تیم طرح سوالات را ندارد، اصلآ یک هماهنگی دقیق و درست وجود ندارد. اگر احیانآ وجود دارد باز هم این هماهنگی بیشتر سمبولیک و نمادین است.

 

جلسات که بین تیم های طرح سوالات هر دیپارتمنت به خاطر تهیه یک کارشیوه کارساز و موثر برای راه اندازی یک امتحان شفاف و موثر و کارا برگزار می شود، متآسفانه بیشتر اوقات، ازاستادان دیپارتمنت ها جهت ارائه معلومات و گزارش به تیم های طرح سوالات که تا براساس این گزارشات و اطلاعات استادان ، سوالات هر دیپارتمنت برای هر مضمون مشخص ساخته شود،دعوت نمی شوند. بنآ استادان که باید محور اصلی و اساسی تیم های طرح سوالات قرار داده شود اما بد بختانه در اکثراوقات آنها به حاشیه رانده می شود. در نتیجه این استادان از تصمیمات و نتایج جلسات تیم های طرح سوالات کاملا بیخبر می مانند و سوالات که ساخته می شود در بیشتر موارد با ماهیت درسی دیپارتمنت های مربوطه همخوانی ندارد.

 

به خاطر ملموس شدن و محسوس شدن موضوع ، به جا خواهد بود که از دوران تحصیلی خودم مثال بزنم.

 

زمانیکه من دانشجوی دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی در دانشگاه کابل بودم - یک استاد ما یادش بخیر در حدود 20 صفحه از یک جزوه ای 100 صفحه ای را در مدت چهار ماه در طول یک سمستر درس داده بود. اما در روز امتحان تا صفحه 60 همین جزوه ای درسی، سوالات ساخته شده بود. زمانیکه ما پرسیدیم که استاد ما تا صفحه 20 درس خوانده ایم نه تا صفحه 60. استاد خندکنان و خیلی ساده گفت: بچیم چه کار کنم دیگه این مشکل تیم طرح سوالات است که خبر ندارد که ما تا صفحه 60 درس نخوانده ایم. خیر است بچیم اگر جواب شان را بلد بودید، بنویسید و اگر بلد نبودید جواب ندهید.

 

خوب شاید بعضی ها به این گفته من ایراد بگیرند که این مشکل استاد است که شما را در طول یک سمستر چهار ماهه، 20 صفحه درس داده است نه مشکل تیم طرح سوالات. من با شما مواقم که این مشکل استاد مربوطه می باشد که در طول چهار ماه فقط 20 صفحه تدریس کرده است. اما این بی نظمی دقیقآ عدم هماهنگی بین استاد مربوطه و تیم طرح سوالات امتحان را نشان می دهد.ولی تاوان و خساره این بی نظمی و بی کفایتی و سهل انگاری را کی می پردازد؟ واضح است که تاوان و عواقب ناگوار این معضل و سهل انگاری و بی پروایی را دانشجویان بیچاره متقبل و متحمل می شوند.

 

امتحان در دانشگاه به بیشتر به یک جنگ و مبارزه بین استاد  و دانشجو می ماند. یک تعداد از استادان زمانیکه بخواهند دانشجویان شان را تنبیه و سرزنش کنند و  بخواهند آنها را تحت کنترل و فرمان شان بیاورند - می گویند: "خیر باشه در امتحان باز گپ می زنیم، به اصطلاح مرد باشه کسی در مضمون مه نمره کامیابی را بگیره." به این دلیل امتحان در دانشگاه کابل به یک مبارزه تمام عیار بین استاد و دانشجو می ماند. در این مبارزه، طرف های درگیر تلاش می کنند تا رقیب خود را شکست بدهد و برنده میدان مبارزه شود.

 

بازم خوب خواهد بود که این مساله را با یک مثال از دوران تحصیلی خودم  واضح سازم.

 

سال 1392 بود، سال آخر دوران دانشگاه. امتحان 20% داشتیم و یکی استادان ما که مضمون روانشناسی نوجوانان را درس می داد به ما تاریخ دقیق امتحان را نگفته بود. یک روز خیلی زیاد قار و با حالت گرفته داخل صنف شد، بی مقدمه شروع کرد به گرفتن امتحان. ما اعتراض کردیم که استاد شما به ما نگفته بودید که امروز ما امتحان دار یم. تعداد کلاس ما 85 نفر بود. از 85 نفر حتی 10 نفر هم برای امتحان آمده نبود.بخش از این مشکل خود ما دانشجویان بودیم که درس های خود را در جریان سمستر نخوانده بودیم و تمام درسها را انباشته بودیم برای روز های امتحان که حجم آن اصلا قابل هضم نبود. ولی بخش اعظم مشکل خود استاد روانشناسی نوجوانان بود که هیچ برنامه ای برای کلاس نداشت. ما هرچه که گفتیم استاد ما امروز اصلا آماده نیستیم برای امتحان. او متآسفانه حرف ما را قبول نکرد و فقط حرف خودش را می زد و میشنوید.  حوصله و صبر یکی از هم صنفانم لبریز شد و از جای خود بلند شد و با صدای بلند گفت:" استاد این واقعآ غیر منطقی و خلاف اصول آموزش است که شما بدون اینکه به ما اطلاع دهید، بیاید و بگید که ما امروز امتحان داریم." استاد که از حرف هم کلاسیم به ستوه آمده بود ناگهان گفت:" چون با مه در دوران محصلی چنین برخورد شده بنآ اعتراض شما برای مه خیلی زیاد اهمیت ندارد فقط چیزیکه می گویم بنویس و آرام سر چوکی خو بشین بچم." 

 

خلاصه زمانی یک کارشیوه خشونت آمیز، وحشتناک، ترسناک، مستبد و به یک کابوس جهت حصول اهداف مشخص تبدیل می شود که تنها و آخرین وسیله ای برای تحقق آن اهداف باشد. متآسفانه امتحان در دانشگاه کابل تنها راهی یادگیری، آن هم طوطی وار و مقطعی است که آثار آن بعد از ختم فرایند امتحان نیز خیلی زود از اذهان و حافظه دانشجویان پاک می شود. چون این فرایند تقریبآ از سوی یک تعداد استادان با زور و در بعضی موارد با اعمال خشونت لفظی انجام می شود. بنآ بعد از ختم فرایند امتحان، دانشجویان تلاش می کنند که با توسل به کارهای متنوع تفریحی هر چه زودتر اثرات ناگوار کابوس امتحان را از ذهن و روان شان بزدایند.

 

در آخر بعضی از پشنهادات دارم که در صورت عملی شدن آنها، شاید تازه اندازه ای از کابوسیت امتحان در دانشگاه کابل کاسته شود.

 

پیشنهادات:

  • 1. یک تیم بی طرف، غیر متجانس، کارفهم، غیر از لیست استادان دانشگاه کابل باید توسط وزارت تحصیلات عالی اول در سطح دانشگاه کابل تشکیل شود و بعدآ این تیم به شعبات متعدد در سطح هر دانشکده با هماهنگی تیم مرکزی و اصلی برای چیک کردن ورقهای امتحانات تشکیل شود. چون زمانیکه ورق دانشجویان توسط خود استاد مربوطه چیک می شود، نمی توان به صحت و درستی آن زیاد اعتماد کرد. چون در جریان سمستر بعضی از مشکلات و حوادث بین دانشجویان و استادان اتفاق می افتد که باعث خدشه دار شدن روابط استاد و دانشجویان می گردد و متآسفانه شواهد و گزارشات که از خود دانشجویان در جریان فرایند امتحان و بعد از ختم روند امتحان به دست می رسد، نشان می دهد حوادث که در جریان سمستر بین استاد و دانشجو اتفاق می افتد متآسفانه همین حوادث رفته رفته در مرور زمان به عقده و کینه تبدیل می شود که بعدآ در فرایند امتحان این عقده و کینه خود را به شکل انتقام بروز می دهد. بنابراین به خاطر جلوگیری این انتقام و کینه و تطبیق عدالت و احقاق حقوق دانشجویان، تشکیل یک چنین تیم بی طرف و غیرمتجانس اشد ضروری می باشد.

 

  • 2. باید بیشترین نمرات به پروژه ها و تحقیقات صنفی داده شود که تا از این طریق کابوسیت امتحان و کلیشه ای بودن امتحان کاهش پیدا کند. و عناوین پروژه ها و تحقیقات باید بروز و جدید باشد و نباید این عناوین در انترنت پیدا شود. فقط منابع و معلومات راجع به عنواین داده شده در انترنت موجود باشد. چون شواهد و گزارشات حاکی از آن است که اکثر دانشجویان تحقیقات شان را از انترنت به اصطلاح کاپی پیست می کند بدون اینکه حتی کلمه ای هم در آن اضافه کنند. چون عنوان تحقیقات شان طوری برگزیده می شود که در مورد عین عنوان در انترنت به صدا ها مقاله و پژوهشات موجود می باشد. بنابراین عناوین تحقیقات و پروژه های صنفی باید توسط خود استادان خیلی دقیق و درست انتخاب شود.

 

  • 3. به عوض جزوه های کاپی شده و ناقص باید به دانشجویان منابع معتبر مرتبط با نصاب درسی هرکلاس معرفی شود. مطمینآ با این کار از یک طرف سطح مطالعه دانشجویان بالا می رود و با منابع کتابهای بروز و جامع مرتبط با نصاب درسی شان آشنا می شوند و از طرف دیگر از کابوسیت و وحشت امتحان کاسته می شود. یعنی دیگر دانشجویان مجبور نیستند که فقط یک جزوه را به طور طوطی وار حفظ کنند بلکه باید یاد بگیرند که چطور مفاهیم و مطالب اساسی مورد نیاز شان را از منابع که در اختیار دارند، استفاده کنند. چون یکی از دلایل عمده که امتحان برای اکثر دانشجویان به یک کابوس تبدیل می شود - عدم فرهنگ مطالعه در بین دانشجویان است. تاجایکه مشاهدات و شواهد نشان می دهد، اکثر دانشجویان در جریان سمستر به جز جزوه های 50 الی 100 صفحه ای شان الزامآ دیگر کتابی را مطالعه نمی کنند. شاید تعداد انگشت شماری از دانشجویان، در جریان چهار سال تحصیلی فراتر از جزوه های درسی شان کتاب مطالعه کنند. و متآسفانه بد بختانه تر از آن که یک تعداد از دانشجویان در جریان تمام سمستر حتی همین جزوه های درسی 50 الی 100 صفحه ای شان را نیز مطالعه نمی کنند و آنرا به روز امتحان موکول می کنند. بنآ زمانیکه فرایند امتحان می رسد این دانشجویان با مواجه شدن همین جزوه های 50 الی 100 صفحه ای که باید در ظرف چند روز یاد بگیرند ،به یکبارگی شوکه می شوند. بعدآ همین ترس و وحشت ناکام ماندن و چانس خوردن که در ذهن شان خطور می کنند، رفته رفته در مرور زمان به یک کابوس وحشتناک تبدیل می شود. بنابراین اگر دانشجویان در جریان سمستر دارای مطالعه متواتر و سیستماتیک باشند - هیچ گاه از مواجه شدن یک جزوه 50 الی 100 صفحه ای شوکه نمی شوند و شبها از ترس و وحشت امتحان کابوس نمی بینند بلکه این جزوه ها را با خیلی شوق و ذوق فراوان خواهند خواند.