به نام عدالت‌ج خدای حلم و رحمت و رحم


«فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا ۖ فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِرِينَ» (پس وارد در‌های دوزخ شوید و در آن جاودانه بمانید. وه که جایگاه متکبران چه جای بدی است!)

 

با عرضِ حرمت به کرامت انسانی شما جناب حاجی محمد که خلافِ شخصیتِ تان، شما خود را محقق، و دیگران به شما استاد گویند. اما، محققان اهل علم و حلم اند. و تکبر از اهلِ حلم به دور است. و اگر استادِ علم، اهلِ عدالت برای تقوا در حکومت نبود، پس دزدِ معنویتش بخوانیم، نه محقق. همان که مولویِ معنوی گفت: آن که محقق تر است، دزدتر است. از این منظر، اهلِ تصمیم‌گیری در ارگ نیست آن رئیسۀ حقوق‌بشری که در حضورِ امیر، با لرزۀ نرم در صدایِ گلو، اعتراف کرد که برای سرِ بریدۀ تبسم، حرفی آماده برای گفتن ندارد؛ به عذری اینکه قبلاً خمیر نکرده بود تا چند پتیری به خوردِ مردم می‌داد. شایستۀ حکومت کردن بر مردم نیست آن محققی که اگر در ارگ، حیلۀ سیاسی با مردم کند. برای هر محقِقْ محقَق است که ارگ در عهدِ عدالت‌ج وفا ندارد، اگر حاجی محمد و امثال با سهمیۀ قومی در حکومتِ دو سره، بارِ دوشِ حکومتِ مردم در این وطن باشند. یعنی ثابت شد که تمام سیاست‌گران بی‌تقوایی که به خواستِ نفْسِ اماره و با ترفندِ «سیاست + نفاق = ثروت»، سهم‌دارِ قومی در ارگ اند، تا به حال به دردِ خدمت به هیچ قومی نمی‌خورند. آزموده را آزمودن خطاست. و اما در آزمون کرامت، مستکبری حق‌ستیز است آن دانشگاهی و محققی که اگر از ناشایستگی و جاه‌طلبی، در بیان سخنِ حق با ارادۀ باطل، ماهر باشند. «اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِئِ ۚ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»[٣٥:٤٣] ((حق‌ستیزی شان) به خاطر استکبار در زمین و حیله‌گری‌های زشت است، و حیله‌گری‌های زشت جز دامنگیر حیله‌گران نمی‌گردد.) صدق الله العظیم. پس حیله‌گری‌های ارگ با مردم، گمراهی زشتِ ارگ را از راهِ عدالت‌ج نمایان می‌سازد.

 

دیگران خود دانند و دفاع از حق و حیثیت شان، اما جناب محقق! من یکی بازاری نیستم که مردمِ تابوت به دوش خود را کوچه‌ای خطاب کنم. استغفرالله. شما خود دانید که در انتخاباتِ سیاهِ شما، از فیضِ تقوای نفْس، الحمدلله در پیشگاهِ عدالت‌ج و مردم و تاریخ شرمنده نیستیم، تا از موجِ اعتراض مدنی مردم بر بی‌پروائی و سنگدلیِ ارگ، بهرۀ سیاسی برم. نعوذ بالله. اما، چرا شما جناب محقق هیچگاهی ادب را در سیاست مراعات نمی‌کنید. رقیبان سیاسی را بودنه‌صورتی، روده‌قاق،‌ بازاری، کوچه‌ای، حسود، کینه‌ای و عقده‌ای گفتن، صفتِ نیک در سیرتِ یک مُلای مؤمن نیست. اما، هدایتِ کرامت با امرِ حق‌ج این سیرتِ نیک را از هر مؤمن می‌خواهد. «لَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ ۚ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (یکدیگر را با القاب زشت و ناپسند مخوانید و منامید. چه بد است بعد از ایمان (به هدایتِ کرامت) سخنان ناگوار و گناه‌دار گفتن! کسانی که دست برندارند و توبه نکنند، ظالم اند.) صدق الله العظیم. ظالم است آن رقیبی که برای بزرگی خود در سیاست، رقیب را با لقب زشت تحقیر کند؟ پس آیا در این باب، واقعاً بر حکمِ قرآنِ کرامت، پابند بوده اید؟

 

جناب محقق،
چشمِ بخیل کور! شما به امرِ نفْسِ اماره، از پول سیاست آسایشِ قصرین در خانه نیز یافتید. اما، نسلِ علم و عدالت از آگاهی و شعور و دردِ ناداری و بی‌کاری و رنگزردیِ خانه زیر باران زخمی دادند و در شب و سردی عقرب، ساعت‌ها ترشدهْ تشنه و گرسنه ماندند، اما از گرمیِ ایمان به عدالت، در خود نلرزیدند. اما، شما با شطرنج‌بازی ارگ، بر دهنِ سربریدۀ تبسم، با چوبِ لبخند زدید. و به پولیس هم امر کردید تا مانع رسیدن آب و نان و جامۀ گرم به قیام‌گران حق و عدالت شود. به این دلیل، تا سربُری رسم قدرت باشد، هر روز عاشورا است و هر زمینی کربلا! سر بریدۀ تبسم، معصومیتِ حلال شدۀ انسان در زمان ماست. و چرا باید برایش مثل حسین‌ع عزا نگیریم تا از دل بگیرییم. پس نامرد است و نزدِ عدالت‌ج روسیاه آن‌که برای زنده ماندن، از دژخیمان دو چیره‌گرِ طفل در شینوار و حلال‌گر در مقر، بترسد. در سرزمینی که کارِ جنگ قدرت به بی‌ناموسی و حلال‌کردن و دو شق‌کردن اطفال معصوم برسد، در این زمینْ کرامتِ انسان بیشتر از هر جای زمین پامال است. اما جنابِ حجت‌الاسلام المحقق! در کتاب هدایتِ اسلام آمده است که بر سرِ کرامتِ انسان، عزت الله‌ج در سوگندِ شیطان است. «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ». پس، ظلمِ بی‌کرامتی با اولادِ آدم‌ع بازی با عزتِ الله‌ج در هستی است.

 

جناب محقق،
به حُکمِ عدالت‌ج شهادت به حق می‌دهم که وقتی در ملتی اطفال معصومش زنده دو پاره یا حلال می‌شوند، سیاست‌گرانش، خواسته یا ناخواسته، همگامِ شیطان در بازی با عزت الله‌ج شده اند. مُلای پشتون در مُقر خون تبسمِ معصوم را در خاکِ افغان ریخت و مُلای هزاره در ارگِ افغان، کمکش کرد و بر تنِ بی‌سرِ تبسم، خاک انداخت. «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». خدای عدالت‌ج حاضر و ناظر است که در جنگِ قدرت در این خاک، دو مُلای سنی و شیعه، بهرِ عزتِ خدا، کرامتِ انسان را به نحوِ خود حرمت نمی‌‌دارند. شیطان طغیان کرد و به حکم الله‌ج برای کرامتِ انسان سجدۀ حرمت نبرد؛ چون این باطلِ مطرود، ارادۀ الله‌ج را در خلافتِ انسان حق نمی‌داند. یعنی ابلیس خلافت از حق‌ج را حق خود می‌داند. فرشتگان نیز پیش از تسلیمی به امر حق‌ج و بردنِ سجدۀ حرمت به کرامت انسان، با این سوال دلهرۀ شان را در مورد انتخاب الله‌ج برای خلافتش در زمین، بیان داشتند. «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِمَاءَ» (زمانی (را یاد‌آوری کن) که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه (جانشینی برای خود) بگمارم. گفتند: آیا در زمین کسی را (به حیثِ خلیفۀ خدای عدالت‌ج) خلق می‌کنی که فساد می‌کند و تباهی راه می‌اندازد و خون‌ها خواهد ریخت؟) اما خالق‌ج فرمود: «إِنِي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (من حقایقی را (در مورد برتری و بهتری انسان) می‌دانم که شما نمی‌دانید.) پس در آزمون کرامت، فساد و خون و تباهی امرِ شیطانی در آدمی است، جنابِ آخوندِ سیاسی ما در کاخ سپیدار!

 

جناب معاون دوم رئیس اجرائیه، شما معاش‌خوران سرزیادی از خزانۀ خالی فقیرترین ملتی گدای جهان!

طفل معصومِ آدم‌ع را تنها سر نبریدند، کرامتِ انسان را نیز ذبح کردند. سربُری طفلِ معصوم افغان در جهاد برای انفاذِ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ، گناهی در حدِ قتلِ بشر است. طفل چه گناه دارد که سرش بریده شود؟ «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا» (هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین بکُشد، گوئی همۀ انسان‌ها را کشته است.) پس جنابِ حجت الاسلام و المسلمین محقق! آیا شما واقعاَ در راهِ عدالت‌ج اید؟ اگر می‌فرمایید بلی، پس چرا ترس از خدای عدالت‌ج ندارید که بر اعتراضِ انسانی، مدنی و اسلامی مردم بر سربُری اطفال بی‌گناه، از بغضِ سیاسی خلاف شریعتِ حق‌ج در قضاوت با مردم عدالت نکردید؟ «إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَىٰ ۖ وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» (هنگامی که (برای قضاوت) سخنی گفتید، (در قضاوت) عدالت کنید، ولو (شخص داوری شده) از خویشان باشد و به عهدِ خدا وفا کنید. اینها چیزهای اند که خداوند شما را (در آزمون کرامت) به رعایت آنها توصیه می‌کند تا متذکر شوید و پند گیرید.) پس جناب محقق! واقعاَ در عهدِ عدالت‌ج پیرو هدایتِ کرامت در ارگ اید؟

 

جناب محقق،
خدای حق‌ج را بر صالحان زمانم شاهد می‌گیرم تا شهادت دهند که بازاری نیستم و عقده و کینه و حسد با هیچکسی ندارم، اما بهرِ انسانیت و کرامت، با تمام کاستی‌های آغاز، از آغازِ قیام نسل علم و عدالت در ۲۰ عقرب، حمایت می‌کنم. چون در ایمان مؤمن، کرامت هدفِ هدایت است. و در تبسم، کرامت پامال شد. عدالت‌ج همین لحظه با بی‌عزتی مرگم دهد اگر از شما تیکه‌دار قومی در ارگ، چوکی در حکومت خواسته باشم. اما، حرف و بینشِ ما نسل علم و عدالت این است که بهتر از این چه شیوه‌ای بود که برای توجه سیاست‌گران به نقضِ کرامت انسان، جسد طفل حلال‌شده افغان تا جلو ارگِ دو سره افغان برده شود تا به هوش آیند و برای اصلاح پند گیرند که به لحاظِ عزتِ خدا و کرامت انسانی و منافع ملی ما، نیروهای امنیتی را سیاسی نسازید تا در تأمین امنیت موفق باشید. تا جنگ درونی برای کرسی‌های قدرت‌دار و ثروت‌زا را بس نکنند، جنگ بیرونی را هرگز برده نمی‌توانید. اما، شما حکومتی‌ها بی‌خیال از یادِ عزتِ خدا و بها دادن به رضایتِ الله‌ج برای راضی نگهداشتن چند یارِ همراز، سرگرم تقسیم کرسی‌های حکومت برای ناشایسته های خود استید. و آیا هدف جز این است که از پول رشوه و اختلاس سهمِ بزرگان به خانه آید؟ دست تان را روی قرآن بگذارید و بگویید که به کدام حقی، خنجری ـ نفری شما ـ با بردن پرزه خطی به امضای شما برای محمد نصیر انصاف، معینِ پیشینِ وزارت ترانسپورت، پول جیب‌خرچ از او می‌گرفت؟ و آیا جناب نصیر انصاف را شما معین نساختید تا با ژست ملی بگویید که یک پشتون متحد خود را از سهمِ هزاره در وزارت معین ساختید؟

 

جناب محقق،
برای ما سخت عذاب و درد دارد که جناب شما خیلی راحت از فقه برای بُرد سیاسی، خلافِ خواستِ انسانی مردم استفادۀ ابزاری کردیدْ وقتی فتوا دادید که تظاهرکنندگان از بددینی بی‌حرمتی به اجسادِ سربُریده می‌کنند. اما، ده‌ها هزار انسان برای توجه حرمتِ کاخ نشینان به کرامتِ انسان، روح‌باخته‌گان عزیز خود را پیش تان آوردند. و شما با لرزه عصبی در زبان، بر مردم خشم فقهی گرفتید که نمی‌شرمند و اجساد را چون گوشت قصابی تا ارگ بر شانه می‌کشند! اما، در انتخابات وعده دادید که اگر مردم به شما رأی دهند،در جوار داکتر و انجنیرِ جهادی، به حیثِ مَلای «امامت و ولایت» حافظِ دینِ عدالت‌ج در ارگ می‌شوید. ... و اما بعد! اما، کجایش حق است که از مسندِ کاخ ارگ، در روز عدالت با سربریدۀ تبسم، از مردم بریدید؟ شما را به حق‌ج سوگند که به راستی در ایمان به دینِ عدالت‌ج راستکار اید؟

 

جناب محقق،
گفتید که سر تان را با فولادی سخت‌تر از دیوار جنگانده‌اید. یعنی تا رقیبان بترسند که در سیاست ناترسید. دیگران نزد عدالت‌ج جواب خود را دارند و دانند، اما من یکی را خدای حق‌ج ذلیل کند که شما را در سیاستْ پشیزی هم حساب کنم. چون، شما را در نظامِ حق‌ج مؤمن به حکم «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» (عدالت کنید که عدالت به تقوا نزدیک‌تر است!) نمی‌بینم تا در سیاست ارجی به شما دهم. نزدِ اهل عقل و تقوا، بهترین سیاست، صداقت است. بنازم به صداقت آن انسان‌ هندو و سیک افغانم که تابوتِ طفل معصومِ مؤمن را به حکمِ انسانیت و افغانیت بر دوش کشیدند. اما، بشرمم از عمل مُلای سربُرِ خاک افغان و از عهدشکنی مُلای ارگ دو سره با مردم. و اما، اگر سر جنگاندن با فولاد در سیاست، عقلانیت نیست پس چیست، جناب استاد محقق؟ حالا دیگر افتخاری برای جهاد در راه حق‌ج ندارید تا در سیاست به نام جهادی نفا‌ق‌گران انحصارگرِ در سیاستِ ملی باشید. چون شهادت می‌دهیم که بعد از جهاد، در آزمون خدای عدالت‌ج ناکام شدید. «لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ» (ما همۀ شما را قطعاً آزمایش می‌کنیم تا معلوم شود که مجاهدین (واقعی) و صابران شما کیانند (و مجاهد نماهای وانفْس و عجول کیان.) و اخبار شما را بیازماییم (که آیا از اسلام به حق حرف زده اید یا خیر.)) اگر پس از جهاد، به عهدِ عدالت‌ج صادق بوده‌اید و سخنِ تان از اسلام، عوام‌فریبی سیاسی برای قدرت و ثروت نبوده است، پس شما را در حضور ناظرِ عدالت‌ج سوگند می‌دهم تا به مردم راست بگویید که اینقدر ثروت را از کجا کردید؟ اگر این همه ثروت را از پدر به میراث نبرده‌اید و خود نیز تاجری پُر درآمدی نبوده‌اید، پس لطف کنید وضاحت دهید تا از گمان بد به در شویم که تنها پول تلویزیون بی‌عاید خود را از کجا به دست می‌آرید؟ خدا نکند، از بازارِ ضدملی در سیاست؟ اما، حرام‌ترین ثروت ثروتی است که از ضدملی بودن بازار سیاست، اندوخته شود. چون، در بازارِ سیاست کسی به کسی پول مُفت نمی‌دهد. اما، «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ ۗ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (ای مؤمنان (به قرآن)! بسیاری از علمای دینی یهود و نصارا اموال مردم را به ناحق می‌خورند و (برای رزق از دینِ حق‌ج) دیگران را از راهِ خدا باز‌می‌دارند. و کسانی که طلا و نقره اندوخته و آن را در راهِ خدا (به هدفِ کرامت، بهرِ انسانیت) خرج نمی‌نمانید، آنان را به عذابی بس بزرگ و دردناک مژده بده.) پس، آیا جناب شما واقعاً عالم دین اید و با ایمان به هدایتِ عدالت‌ج قناعت به حق داشته اید؟ اگر بلی، پس چرا به فرمان الله‌ج در سیاست بهرِ عدالت برای تقوا، امر به معروف و نهی از منکر ندارید؟

 

جناب محقق،
در حضور ناظر خدای عدالت‌ج شهادت به حق دهید که آیا در انتخابات سیاه شما، رأی‌دادن برای مردم بی‌سرنوشتی و اما برای شما ثروت و قدرت نشد؟ اگر امروز از فیضِ رأی اعتمادِ عوام در آن انتخاباتِ سیاه، مالک ثروت در جامعه و صاحب قدرت در ارگ نبودید، بازهم قضاوت شما همین می‌بود که بردن اجساد قربانیان را در جلو ارگ، چون کشیدن گوشتِ قصابی بر شانۀ مردمِ کوچه/ بازاری گفتید؟ «إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِ ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (بلکه خشم و سزا متوجه کسانی است که بر مردم ظلم می‌کنند و در زمین به ناحق (علیه عدالت‌ج) طغیان می‌آغازند. چنین کسانی دارای عذاب دردناکی اند.) بی‌عدالتی در قضاوت، ظلم است. و هر ظلمی طغیان علیه عدالت‌ج است.

 

جناب محقق!
این حقیقت را بدانید و جدی بگیرید و چون واقعیتی احترامش کنید که از این پس با حضور آگاهانه و مدام نسلِ علم و عدالت در این ملت، هر دانای نفْس اما نادان در کار، به علتِ قانون‌شکنی و فساد و ناشایسته‌گی در ارگ و حکومت و ولایت و ولسی‌جرگه مصئونیت ندارد. انشاءالله. سربریدۀ تبسم آغازِ یک قیامِ متداوم برای «قانونیت برای عدالت» است. شما در انتخاباتِ سیاه، رأی مردم را با ناوحدتی در قوم تان در بازارِ سیاستِ ملی به حراج گذاشتید. اما، حالا الحمدلله نسلِ علم و عدالت با توکل به خدای حق‌ج و به حکم لَا‌تَفَرَّقُوا (وحدت) بدون توجه به رد یا حمایتِ سران «سیاست + نفاق = ثروت» برای اصلاح ارگ در جامعه مدنی ظاهر شده است. پس به حکمِ زمان، تجارتِ قومی خود را به سودِ منافعِ ملی افغانستان عزیز ما اصلاح کنید. «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» (عدالت کنید که عدالت به تقوا نزدیک‌تر است.) و الحمدلله به حکمِ حق‌ج ملتی متحد می‌شود و در صبح‌دم این اتحاد ملی، عصرِ عدالت برای تقوا در وطن مظلوم ما آغاز شده است. إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعَالَمِينَ.