منبع: بی بی سی

 

حملات تروریستی شب ۱۴ نوامبر در پاریس، در کنار دقت و برنامه‌ریزی آن، که خواه و ناخواه از ظهور شکل تازه ای از خشونت پرده بر می دارد، واجد بعد نمادین و سبمولیک، نیز است. حتی اگر تروریست ها به این نکات توجه نداشته باشند، باز هم ظرفیت سمبول پردازی حملات اخیر پاریس را نمی‌توان نادیده انگاشت.

 

پاریس از جهات مختلف نماد شوکت و شکوه و نمایندۀ تمدن مدرن غربی است. شارل بودلر، شاعر نامی پاریس، واژۀ «مدرنیته» را نخست در مورد وضعیت و روح حاکم بر این شهر، وضع کرد و به کار برد؛ اکنون، «مدرنیته» نه تنها یکی از اوصاف زمانۀ ما که نام عصر ما شده است.

 

والتر بینامین در مقالۀ که در درآمدی کتاب «پروژۀ پاساژها»، تحت عنوان «پاریس: پایتخت قرن نوزدهم» نوشته است، پاریس را بیش از حزب، سیاست و انقلاب با شعر، معماری، هنر، نمایشگاه و طنز و ماخولیا پیوند می‌زند؛ عناصری که بعد از آن همواره، بخشی جدایی ناپذیری از ارزش‌ها و زندگی مدرن را تشکیل می‌دهد. بنیامین، در همین مقاله در بارۀ بودلر و شعر او نوشته است:«نبوغ بودلر که از ماخولیا تغذیه می شد، یک نبوغ تمثیلی است. با بودلر، برای نخستین بار، پاریس به سوژۀ شعر غنایی تبدیل شد». پاریس، بدین سان بیش از حد وجهه فرهنگی پیدا می کند و همزمان شاخص فرهنگ مدرن و کانون تولید و نشر آن می‌شود؛ شهر تصویب اعلامیه حقوق بشر و شهروند، هنرهای آوانگارد، شهر «فلانور»(پرسه زن) و گارواش(لات پاریسی در رمان بینوایان).

 

پاریس، بیش از آنکه شهر ناپلئون باشد، شهر ویکتوهوگو است؛ بیش از هوسمان به بودلر تعلق دارد و بیش از شارل دگل به آندره مالرو. درست است که دستگاه سلطنت و کلیسا، دامی‌ین را به جرم سوء قصد به امپراطور با انبور سلاخی کردند و انقلابیون ۱۷۸۹ شاه را کشتند و در دوران حکومت وحشت سرهای دانتون و روبسپیر به زیر گیوتین سپرده شدند. اما این شهر با انقلاب خود اومانیسم را جهانی کرد؛ با هنر خود سبک خاصی از نگاه و فرهنگ ایجاد کرد و تخیل پارسی در قالب رمان‌ها و فیلم‌ها زمین را فتح کرد.

 

درست است که ندای حاکمیت بشر بر سرنوشت خود، از دل این شهر به گوش زمین رسید و در زمانی که هنوز نظام های سلطنتی کهن تقدیر سیاسی ملت ها را رقم می زد، پاریس جمهوری اول فرانسه را شاهد بود، اما با توجه به نکات یاد شده، پاریس پیش از آنکه کانون سیاسی باشد، شهر فرهنگی است. در قرن ۱۹ پاریس پایتخت قرن بود.

 

اما اکنون قرن ما پایتخت ندارد و خشونت بخشی از دنیای ما را تشکیل می‌دهد و تولید و نشر آن نیز طراز جهانی یافته است. بسته به اینکه در کجا چه مقداری از خشونت تولید می‌شود هر یکی از بغداد و دمشق و کابل و صنعا، به سهم خود می‌تواند پایتخت قرن باشد. اما، تغییر آرایش سیاسی و فرهنگی جهان و جهانی شدن همزمان فرهنگ، هنر، ورزش و خشونت، هرگز نمی‌تواند اهمیت «سمبولیسم پاریس» را نادیده انگارد.

 

جادوی پاریس، در کنار خلاقیت ادبی و فرهنگی آن، به مقدار زیادی ناشی از همین سمبولیسم است. در اغلب رمان‌هایی قرن نوزدهمی، پاریس، چونان «عروس هزار دامادی» تصویر می شود که همگان را به سوی خود می خواند، اما به کمتر کسی آغوش می گشاید و کام می‌دهد. مادام بواری وسوسۀ پاریس را در رگ‌های خود با زهر نابود کرد و ایفل جوان(همان سازندۀ برج معروف) که از ولایت به مرکز آمده بود، نیز مسحور وسوسۀ پاریس بود و شاید می‌خواست با برج آن را فتح کند.

 

سمبولیسم پاریس اکنون برای تروریست ها، همان اندازه اغواگر و وسوسه کننده است که برای ایفل و مادام بواری بود. اما آنان از راه رقص در محافل شادی شبانه و ساختن برجی در گوشۀ شهر، که در عین حال، نوعی تن دادن به جادوی آن است، شهر را تسخیر نمی کنند، بلکه با بمب و مسلسل، درست همان جاهایی را هدف می‌گیرد که هویت این پایتخت قرن را ساخته است: ورزشگاه‌ها و مراکز تفریحی و هنری.

 

از این رو، حمله بر پاریس، حمله به قلب فرهنگ غرب است. داعش یک گروه تروریستی با نوستالژی احیای خلافت اسلامی است. خلافت گرایان اسلامی همواره نوستالژی خلفای چون هارون رشید و معاویه را داشته اند. معاویه شام را که عروس قسطنطنیه خوانده می شد، کنترل می کرد و هارون رشید به شارلمانی ساعت آبی هدیه داده بود که از قضا بر سر دروازۀ کاخ شاهی، در همین پاریس آویخته شده بود. این نوستالژی بیش از هر زمانی دیگر در قلب خشونت طلبان معاصر اسلامی، خلجان ایجاد می‌کند که تنها حمله به پاریس می تواند آن را تسکین دهد و نه لندن و یا آمستردام و حتی نیویورک.

 

حمله بسیار حساب شده به مراکز فرهنگی، ورزشی و تفریحی صورت گرفته است، یعنی به هویت اصلی شهر، و این همان «جنگ سمبول‌ها» است. حملات تروریستی اخیر هم سمبول‌ها را نشانه رفته است و هم خود پر از سمبولیسم سیاسی است و این بدون نوعی الهام معکوس از روح پاریسی، ممکن نیست. این رویداد بخشی از همان وسوسۀ فتح است که پاریس به شکل عقده، اشتیاق و ماخولیا در دل و جان بسیاری‌ها ایجاد کرده است.

 

مدرنیزم اروپایی، به میزان زیادی، خود به جنگ سمبول‌ها دامن زده است. و این جنگ به خصوص از مدت‌ها پیش در پاریس شروع شده بود. سال‌ها است که بر سر حجاب دختران مسلمان در مدارس و نظام آموزشی سکولار فرانسه درگیری جریان دارد. روبندۀ زنان و مناره‌های مساجد نیز همواره مشکل آفرین و مورد نزاع بوده است. «سمبولیسم مذهبی» نیز عنوانی است که مطبوعات غرب به این دست منازعات داده است تا حساب آن را از آزادی مذهبی جدا کند. اما جنگ سمبول‌ها فروکش نکرده است. آخرین مورد آن اختلاف نظر فرانسه و ایران بر سر ترتیب ضیافت رسمی رئیس جمهور ایران است که بعد حیثیتی، هویتی و نمادین آن آشکارا است.

 

به هرحال مهم نیست که کدام طرف به جنگ سمبول‌ها دامن زده است. مهم این است که کانون مولد سمبول‌های مدرن، هدف یک حملۀ تروریستی سمبولیک قرار گرفته است. دشمنان پاریس از پاریس الهام گرفته و غنای تخیل شومی خود را تا حد زیادی مدیون این شهر است. توجه تروریست ها به سمبول‌ها و نشانه‌ها، نشان تحول این پدیده و نیز ناکامی مبارزه با آن است. سمبولیسم خواه و ناخواه، خالی از مایه های زیبایی شناختی نیست؛ گویی تروریست ها می‌خواهند نوعی زیبایی شناختی شوم را چاشنی خشونت و دهشت شان بکنند.