غزل دادخواهی

 

 

 شريف سعيدي 

 

واي اگر اين موج موج داد خواهي بشكند
زير بار شب شكوه صبحگاهي بشكند

كفتران بي قرار صلح! نگذاريم باز
در قفس‌ها بال‌هاي دادخواهي بشكند

بشکند گر روزن امیدِ روشن صبحگاه
شب ستون برق‌ها در چهار راهی بشکند

آه ای نقاش سطل نور را لبریز کن
تا که بر دیوار، نقش روسیاهی بشکند

آه ای آواز خوانِ دستگاه شورما
از طنینت برج عاج شب به چاهی بشكند

شرم دار از خون سبز سبزه‌ها ای داس سرخ
مرگ سرخت باد اگر ساق گیاهی بشکند

نسل گل‌ برباد خواهد رفت اگر ساطور سرخ
گردن گل را به حکم دادگاهی بشکند

ای جوانان عجم جان من و جان شما1
عظم تان گر بشنکند پشت سپاهی بشکند

زير خشم مشت هاي محكم و سرشار تان
عاقبت درهاي قصر پادشاهي بشكند

با خرد بشكن فسون قوم و مذهب را كه صبح
بار دنيا روي شاخ گاوماهي بشكند

با قلم ني هاي نو در پنجه هاتان عاقبت
زير مشق عشق كاغذهاي كاهي بشكند

ازبك و تاجيك و پشتون و هزاره يك شويم
تا كه بنياد تباهي و سياهي بشكند

16.11.2015 ـ 25 آبان/عقرب 1394

 1.اقبال لاهوری

 

طرح : روح الله فرهنگ