یک فراخوان  سرنوشت ساز

بیاید تا جزیره نجات افغانستان را بسازیم!

 

 

 

 

بتمام روشنفکران تحصیل کرده ها, جوانان, جنبش های مدنی, سکتور خصوصی, نهاد های غیردولتی, موسسات تحصیلات عالی و رهبران سیاسی و نخبگان نظامی!

 

زمان آن رسیده است که یک اقدام جدی و قاطع و یک حرکت سرنوشت ساز و تغیر دهنده روی دست گرفته شود واجراء گردد. مویه کردن ناله و فغان نمودن هیچ دردی را درمان نخواهد نمود غیر از اینکه ناراحتی خود ما بصورت موقتی را فروکاست نماید. مطمئن باشیم که هیچ نیروی, هیچ کشوری , هیچ دولتی برای خدا دست ما را نمیگیرد مگر اینکه خود ما زمام سرنوشت خود را با بیداری و هوشیاری کامل   بدست گیریم و یک راه سالم و سازنده را برای نجات خویش و مهمتر از آن برای ساختن و توانمند شدن خویش شناسسایی و  با قاطعیت عملی نمائیم.

 

 من با تجاربی که از گذشته دارم و از کشورها و جوامع دیگر آموخته ام اینست که برای تغیر در سرنوشت خویش باید مصمم شد, راه درست را در پیش گرفت و با جدیت عملی نمود و هیچ نوع تردید برای رسیدن به این هدف مقدس ندارم مگر اینکه خود ما کوتاهی نمائیم متردد شویم و قاطع نباشیم. مثال زنده آن بامیان 1374 و 1375 شمسی میباشد. از هیچ و هیچ با دستان خالی و خالی , و اما رهبریت جدی و عساکر فداکار و بسیج نیروی های اجتماعی بامیان در حال محاصره طالبان و محاصره طبیعت در نبود کمترین امید و امکانات به "جزیره امید" افغانستان مبدل گردید. این اصطلاح بود که خبرنگار امریکایی در جوزای سال  1377 به بامیان داده بود و او در نشر گزارش بامیان نوشته بود که "بامیان جزیره نجات افغانستان" . چرا درین شرایط ایکه ما یک نیروی قوی فکری و تحصیل کرده و نیروی های بیدار و با انگیره در درون اجتماع خود داریم و با امکانات و ارتباطات و تکنالوژی امروزی نتوانیم یکبار دیگر نه تنها بامیان که تمامی مناطق هزاره نشین را به الگوی نجات افغانستان مبدل سازیم .

 

آری!

 

ما دردهه نود شمسی و یا دهه 2000 میلادی, بعد از حضور جامعه بین الملللی به رهبری ایالات متحده امریکا و ناتو در افغانستان ثابت نمودیم که ما یک ملت صلح دوست و هودار دیمکراسی و آزادی هستیم و در همه عرصه های تامین صلح, ایجاد ثبات سیاسی در افغانستان,و  بازسازی کشور نقش ارزنده داشته ایم؛ هزاره ها اولین دسته افرادی جامعه افغانستان بود که سلاح خود را به دولت افغانستان واگذار نمود, در روند انتخابات تمام دوره های ریاست جممهوری و شورای ملی به صورت بسیار فعال و ارزشمند سهم گرفت, جنبش ها و حرکت های مدنی را راه اندازی نمود. با انکه میدانیم سهم ما در سیاست و بهره گیری از فرصتهای  اقتصادی و اجتماعی کشور و دسترسی به منابع مالی  کشور نه تنها نمایشی بوده که  جز بیعدالتی و ظلم دستاوردی وجود نداشته و ندارد. باینحال  در مقابل هر خشونت, تهدید و نارسایی و بیعدالتی ما فقط و فقط با راه اندازی اعتراضات مدنی خواستیم  تا دولت افغانستان و جامعه جهانی را متوجه وضعیت نابسامان کشور بسازیم و برای آنها بفهمانیم که ساختن افغانستان روی تهداب بیعدالتی و ظلم امکان ندارد چنانچه  تاریخ افغانستان شاهد آنست.

 

اما, در مقابل روحیه صلح پسند و صلح مدارانه ما, هر روز شاهد تهدیدات بییشتر و خشونت های بیشتر گردیدیم.  در طی اضافه از یک دهه  ده ها مسافر از مسیر راه های ولسوالی های هزاره نشین با سایر ولسوالی ها و شهرها ربوده شده وبه فجیعانه ترین شکل سربریده شده و به شهادت رسیده اند. بار بار جگر گوشه های خانواده های هزاره در گوشه و کنار کشور کشته میشوند. و اما سهم دولت افغانستان و این حکومت وحدت ملی برای تامین امنییت و امکانات زندگی برای هزاره ها چیست؟

 

درست, ما نمیتوانیم نقش کشور های بیرونی را در عقب این فجایع نادیده بیگیریم, ما نمیتوانیم جنگ کشورهای منطقه مانند پاکستان, ایران و عربستان را چشم پوشی نماییم, اما تمام فجایع عملا توسط خود مردم افغانستان  بر علیه ما عملی میگردد. حتی انانیکه ادعا میکنند که افرادی پاکستانی و یا چچینی درین کشتار ها سهم دارند, آیا این افراد خارجی در محل, اجتماع و خانه های کی ها بسر میبرند؟

 

چرا دولت افغانستان قادر نیست که این افراد شورشی و بیگانه را مهار نماید؟  چرا ناتوانایی چند دولتمدار بی کفایت و خاین از  هزاره ها قربانی بیگیرد؟ وقتی حکومت افغانستان ادعا میکند که غیر از هزاره ها سایر مردم افغانستان هم کشته میشوند بنظر من این طور بی مسئوولیتی در برابر مردم از نهایت حماقت و ناتوانایی است. ما نباید در برابر سرنوشت خود این قدر بی تفاوت باشیم که حتی بی مسئوولیتی و به کفایتی چند دولتمردان بی مسوولیت و اختلاس گر و مفسد به قیمت زندگی و خون هزاران انسان این سرزمین و فرزندان و عزیران خانواده های ملت ما تمام شود.

 

چرا ما اینقدر باید بی تفاوت باشیم؟

 

من برای بیرون رفت از ین سرنوشت رقت بار چند پیشنهاد دارم:

 

1- تمام نیروی های فکری, با انگیزه و بادرک و باحساس, جنبش های مدنی, تجاران و کسبه کاران, جوانان و با تجربه ها, سیاسیون و نظامیان همه با هم برای یک هدف و یک ارمان و آنهم  تغیر سرنوشت و ساختن یک آینده روشن گردهم بیاییم. میدانم انسانها فطرتا اختلاف نظر های زیادی دارند و این طبیعیست اما این اختلاف نه بلکه تنوعاتی است که زندگی را زیبا میسازد و زمینه رشد را بوجود میاورد. ما باید ازین تنوعات استفاده سالم ببریم و همه آنرا دریک محور برای نجات و داشتن آینده روشن جمع نماییم, هماهنگ سازیم و به تفاهم برسانیم و ارتباط دهیم  و هدف عالی خود را به ثمر برساینم

 

2- یک نیروی نظامی  منظم  تحت یک قوماندانی تشکیل شود تا زمینه دفاع از تمام مرزهای ولسوالی های هزاره نشین فراهم ساخته شود.

 

3- با جنرال صاحب عبدالرشید دوستم  و تمام برادران و خواهران ازبک تفاهم بوجود بیاید تا هزاره جات با ولایات شمال مانند جورجان وصل گردد و در تامین امنییت راه های مواصلاتی بین این مرکز تدابیر لازم گرفته شود.

 

4- یک اداره فعال, خالی از فساد به اساس معیار های حکومتداری کشور های موفق دنیا و ایجاد یک نظام سیاسی و اجتماعی به شیوه کشور های غربی و جاپان در مرکزیت مناطق هزاره نشین ایجاد گردد.

 

5- زمینه زندگی صلح آمیز, برای تمام مردم بدون در نظر داشتن مذهب, دین, ملیت, وابستگی سیاسی و عقیده تی ایجاد گردد.

 

6- زمینه انکشاف و رشد سیاسی اقتصادی و اجتماعی با براه اندازی برنامه های مکاتب و دانشکاه ها, مراکز آموزشی, زمینه سالم برای فعالیت احزاب سیاسی, زمینه کار و تجارت و زیربنا سازی و ساختمان سازی ایجاد گردد.

 

7- یک سیاست خارجی سالم با مطالعه دقیق طوری ایجاد گردد که زمینه هر نوع مداخله کشور های همسایه مانند ایران, پاکستان و همچنان عربستان و روسیه  قطع گردد و خود ما با مطالعه دقیق ایجاد یک تعامل سیاسی را با جامعه بین المللی طرح نماییم که زمینه یک تعامل سالم و مثبت را برای انکشاف افغانستان و همکاری همه جانبه ایجاد نماید.

 

8- بهترین الگو درین عرصه سیاسی و اقتصادی کشور های جاپان و کوریای جنوبی بوده میتواند کوشش شود روابط نزدیک با این کشور ها ایجاد شود.

 

9- فعالیت های دیگر برای جلب و جذب کمکهای بین المللی میتواند طرح و بصورت موفقانه عملی گردد.

 

10- ایجاد چنین شرایط زمنیه را برای رشد و امنییت در داخل افغانستان مساعد میسازد و ضرور نیست که مردم در کشور های دیگر مهاجر شوند و تا رسیدن به مقصد طعمه خطرات گردند.

 

11- بیاید که یک کشوری مانند استرلیا, جرمنی و امریکا و کانادا بسازیم تا دیگر مردم ما آواره و سرگردان نشوند.

 

 

این حرکت هیچگاهی در ضدیت با دولت افغانستان, هیچ گروهی یا کشوری نیست. ما حق داریم برای تعین سرنوشت خویش تصمیم بیگیریم. ما حق داریم از جان خود و آزادی و از حق خویش دفاع نمایم,  ما حق داریم زمام سرنوشت خود را بدست گیرم و این به معنی دشمنی با کسی نسیت.

سایر ملیت های هم میتوانند با ما همنوا شوند و برای نجات ولسوالی هایشان از دست آدم کشان و مفسدان چنین حرکت را راه اندازی نمایند. 

 

بیاید که جزیره نجات افغانستان را بسازیم!