فرياد عدالت 

 

 

 

 

فرياد عدل ما ز گلو هاى پاره است

در راه عدل، خون گلو راهواره است

 

راهى عدالت است بسى راهى پر خطر

در راهى عدل و داد ز سر ها مناره است

 

سر را دهيم و جان برهانيم ز جور و ظلم

قول ز ما به دست عدالت دو باره است

 

آزادى را نداد به كس رايگان فلك

خون گلوى شكريه در اين راه كفاره است

 

شمشير ظلم و جور به خون ميتوان شكست

اين از گلوى خواهر ما يك اشاره است 

 

ديگر نگو كه ملت ما را چى چاره است

پشتون و ترك و تاجك و ازبك، هزاره است

 

بر تير دشمنان سپرش سنگ خاره است

بر موج خون و اسپ عدالت سواره است

 

از خشم شان به كاخ ستم ها شراره است

از خون شان قدم به قدم يك فواره است

 

اكنون به سنگ سنگ وطن اين نگاره است

اينجا شهيدى بى كفنى از هزاره است

 

نامى نداشت هيچ عدالت در اين جهان 

 نامش ز نام مردم ما استعاره است

 

داكتر عبدالله نعمتى-اندونيزيا- بوگور- سروده شده شنبه ٢٣ عقرب ١٣٩٤-ساعت ٣ بعد از ظهر به وقت اندونيزيا