دنیا محل تجربه است که انسان ها به یکدیگر در تقابل قرار میگیرند و از اندیشه های گهربار و تعصب بار یکدیگر یا فیض میبرند یا حض. من (غلام رسول مبین) از قضای روزگار و بنابر کار رسمی به نمایندگی از یک دفتر رسمی، به پیشگاه عالیجناب دادستان محمد امین توخی معاون ولایت غور که آن روز از جمله آخرین روز سرپرستی اش به صفت والی غور بود مشرف شدم، این را باید اینطور بنویسم که اولا به حضور و دیدارش مشرف نشدم. درست ساعت 11:45 قبل از ظهر بود که وارد سکرتریت معاونیت ولایت شدم که محافظینش با سکرترش نان چاشت را میل میکنند و گفتند که معاون صاحب فعلا ملاقات خصوصی دارد و اگر کار دارید بعد از ظهر بیایید. اصرار و تاکید من کاری را درست نمیکرد به جز سرگردانی، ناگذیر به دفتر آمدم و ساعت 02:30 بعد از ظهر وارد مقام سکرتریتش شدم که متاسفانه سکرتر موصوف که یکی از باشندگان غور است، نبود و یک سربازش با دستیارش حضور داشتند و اسنادم را جهت امضا نمودن نزدش بردند. بعد از انتظار زیاد اسناد را امضا نکرد و رد شد، خودم خواستم که به نزدش بروم از طرف دستیاریش اجازه ی ورود را گرفتم ولی با تاسف و درد که سربازش به شکل زورگونه از ورود من جلوگیری به عمل آورد که در آن وقت چند تن از مراجعین دیگر نیز به سکرتریت بودند و گویا که ملاقات شان تمام شده بود و یک تن از مراجعین که به قول ایرانی ها از من کرده باکلاس تر بود وارد شد و من هم حدس زدم که راه بندان تمام شده و من باید بروم تا کار خویش را تمام کنم. القصه کوته اینکه به حضورش مشرف و جناب حاج غلام محمد پیمان مامور کهنسال مقام ولایت نیز شرف حضور داشتند، برایش چگونگی استعجالت اسناد را که درمورد پیوستن یک گروه از مخالفین به پروسه صلح بود توضیحات مفصل دادم ولی به لهجه و لهن تندی جوابم را رد گرفتم و اینجا نیز اصرار و اکید فایده نداشت و روانه دفتر شدم و موضوع را به دفترِ که همکاری داشتم گفتم که برنامه ی ما فعلا امکان ندارد بخاطریکه فردا والی جدید به غور میآید و همچنین میلاد شریف است باید که این برنام به هفته ی بعد معطل شود، آن رییس بزرگوار که از بردن نامش خودداری مینمایم اصلا ازین رخصتی میلاد شریف و تشریف آوری والی جدید اطلاع نداشت.

 

بالاخره با تماس های تلفونی اش معاون ولایت غور محترم محمد امین توخی وادار شد که اسناد را امضا نماید، ازینکه من به نمایندگی از یک اداره رفته بودم حرفم قبول نشد در صورتیکه کارمند مستقیم و با مسوولیت دفتر نیز میباشم ولی شخص غیر که برایش تماس گرفت کار ما راه افتاد. اما این راه افتادن به اهانت، تحقیر، هشدار و خفه کردن صدایم انجامید، ولی این را باید خدمت آقای توخی به عرض برسانم که تنها مرگ میتواند صدایم را از من بگیرد و زمین گیرم کند در غیر آن به هیچ شخص بامقام و بی مقامی این اجازه را تا دم مرگ نمیدهم که حنجره های رسای آزادی و حقیقت را خفه و مسکوت سازد.

 

عقربه ی ساعت به 03:30 بعد از ظهر میچرخید که مجددا وارد مقام ولایت شدم ولی آقای توخی به مهمان خانه ی مقام ولایت تشریف آورده بودند، رفتم آنجا و اسناد را امضا نمود، بدون اینکه سخنان و گپ های قبلی اش را تکرار کند، گویا که دهنش مهر و لاک خورده است و دستهایش برای امضا نمودن مهیا و آماده بود. اما و اما، بعد از امضا نمودن اسناد به شکل قهرآمیز و آمیرانه رویش را طرفم کرد و گفت: میگن به فیس بوک خیلی فعال هستی؟ گفتم: بلی، هرکس به توان خویش فعال است. گفت: چرندیات زیاد مینویسی؟ گفتم: مثلا، چی قسم چرندیاتِ؟ گفت که فعلا همینقدر میگویم، گفتم آزادی بیان حق هر شهروند است. گفت: کارمندان دولت حق هیچ نوع آزادی بیان را ندارند. گرچه میخواستم که استدلال کنم ولی فهمیدم که استدلال به غالمغال مبدل میشود و این نتیجه ی ندارد به جز خاموشی...... برای خاموشی ام چند دلیل داشتم، اولا که این برنامه باید موفقانه انجام میشد و والی جدید هم که میآمد لازم دانستم که درین مورد با وی صحبت صورت گیرد و بعد اگر نتیجه ی نداد صورت دعوی باز کنم و هر دوی ما بخاطر اعاده ی حیثیت و ادعای شرافت بنده وارد محکمه شویم. !!!!

 

راستی این ملاقات عصری ما تنها به اهانت و هشدار بنده نیانجامید، معاون ولایت که با محافظینش برافراشته معلوم میشد و اوضاع لب و دندان هایش نیز چندان نورمال به نظر نمیرسید، طوری معلوم میشد که کسی گلویش را "تبسم" گونه میفشارد. به لهن تندی مرا به برگشت راهنمایی کرد.

 

من چند کتابی را مطالعه کرده ام و از برای احتیاط مجموع قوانین کشور را نیز باخود دارم شبهنگام وقتیکه به خانه برگشتم در تجسس شدم که چرا مامور بیچاره، اینقدر بیچاره شود که حق گفتن حق و ناحق را نداشته باشد. به خود تصمیم گرفتم که از لابلای قوانین نافذه کشور حق خویش را دریابم، که این چنین دریافتم:

 

قانون اساس افغانستان:

فصل دوم، حقوق و وجایب اتباع

ماده 22: هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است. اتباع افغانستان اعم از زن و مرد در برابر قانون دارای حقوق و وجایب مساوی میباشند.

ماده 24: آزادی بیان حق طبیعی انسان است. این حق جز آزادی دیگران و مصالح عامه که توسط قانون تنظیم میگردد، حدودی ندارد. آزادی و کرامت انسان از تعرض مصوون است. دولت به احترام و حمایت آزادی و کرامت انسان مکلف میباشد.

ماده 34: آزادی بیان از تعرض مصوون است. هر افغان حق دارد فکر خود را به وسیله گفتار، نوشته، تصویر ویا وسایل دیگر با رعایت احکام مندرج قانون اساسی اظهار نماید. هر افغان حق دارد مطابق به احکام قانون به طبع و نشر مطالب، بدون ارایه قبلی به مقامات دولتی بپردازد.

 

قانون مدنی افغانستان:

فصل دوم، مبحث اول - احکام عمومی

ماده 44: آزادی حق طبیعی انسان است. هیچکس نمیتواند از آن تنازل نماید.

 

قوانین کار و خدمات ملکی افغانستان:

قانون کار، فصل هشتم - انضباط - شکایت کارکن به کمیسیون

ماده 98:: هرگاه کارکن مویده ی تادیبی را غیرموجه تلقی نماید، با ارایه دلایل و شواهد مبنی بر غیرموجه بودن آن میتواند به کمیسیون حل اختلافات کار اداره ی مربوط شکایت نماید. در صورتیکه کمیسیون حل اختلافات کار اداره ی مربوط به رفع آن اقدام ننماید، کارکن میتواند به کمیسیون مرکزی حل اختلافات شکایت کند. در صورت عدم توافق طرفین موضوع به محکمه مربوط ارجاع میگردد.

 

قانون کارکنان خدمات ملکی، فصل چهارم، حقوق و امتیازات - مصوونیت

ماده 19: مامور و کارکن قراردادی - حین اجرای وظیفه دارای مصوونیت های ذیل میباشد:

•1.     عدم محرومیت از حق کار بدون مجوز قانونی.

•2.     حفظ کرامت انسانی، تامین مصوونیت از آزار و اذیت جسمانی، اخلاقی و روانی.

•3.     تامین محیط مناسب و مصوون کار.

 

قانون اجتماعات، اعتصابات و تظاهرات:

فصل اول، احکام عمومی،

ماده دوم: اتباع کشور حق دارند، برای تامین مقاصد جایز و صلح آمیزی که منافی وحدت ملی و احکام قانون اساسی نباشد، بدون حمل سلاح مطابق احکام این قانون، اجتماعات، اعتصابات و تظاهرات را راه اندازی نماید.

فصل دوم، مکلفیت ها

ماده ششم: دولت مکلف است، امنیت و مصوونیت اجتماعات، اعتصابات و تظاهر کنندگان را تامین نماید. )))

جناب محمد امین توخی: من از یک انسان درس ناخوانده و نافهم هیچ شکوه یی ندارم بخاطریکه شریعت اسلام مرز این دو موجود را تعیین نموده است. خداوند بزرگ در کلام الهی خویش چنین بیان نموده است: هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ - بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند - سوره زمر آیه (۹)- شما که از دانشکده ی حقوق دانشگاه بلخ فارغ التحصیل هستید، باید که حقوق و کرامت انسانی را درست بدانید ولی افسوس که سیاست چشمانت را کور ساخته است و حتا حاضر هستید که بخاطر سیاست خامت و مقام فعلی ات از هرنوع امکانات استفاده ی سوء نمایید تا جلو حنجره های واقعیت گویی را بگیرید، اما این را باید بدانید که مامور هرقدر که بیچاره باشد، وجدان و ایمانش بیچاره نیست، من به آن چیزی معتقدم و ایمان دارم که به آن تسلیم شدم و مسلمان هستم.

 

جناب توخی: ازینکه شما را والی قبلی بانو سیما جوینده منحیث نماینده ی درجه اول رییس جمهور و آمر اعطا شما متهم به فساد معرفی کرده است و حارنوالی (دادستانی) استیناف منحیث قوه قضاییه دولت و یکی از جمله قوای سه گانه ی دولتداری، شما و متهمین دیگر را ممنوع الخروج اعلام کرده است، مشکل من نیست، اینکه مقامت به خطر است و شخصیت ات منحیث یک شخص فاسد به تمام رسانه های جمعی کشور برملا شده است مشکل من چیست؟؟؟ - فیصله ی ارگان هالی عدلی و قضایی به نزد ما محترم است و رسمیت کلی دارد تا پیام های فیس بوکی شما. شما نه تنها به نزد من بلکه به تمام ملت غور به طور اخص و به نزد تمام ملت افغانستان به طور عموم و به نزد جهانیان منحیث حامیان فعلی افغانستا متهم به فساد هستید و یک ارگان مهم قضایی در سطح ولایت شما را ممنوع الخروج اعلام کرده است. شما بگویید نگویید، بخواهید نخواهید، قبول داشته باشید ویا نداشته باشید - این دو لقب: متهم به فساد و ممنوع الخروج اعلان شده، برایت تفویض شده است.

 

من به هیچ وقت و به هیچ قیمتی برای هیچ فردی اهانت نکرده ام و احترام تقابل را حفظ کرده ام ولو که با مقام بوده باشد ویا بی مقام، شاه بوده باشد یا گدا، مامور بوده باشد ویا بی امور - اما صد افسوس که شما چنین اندیشه و برداشتی از تحصیل و تجربه ات ندارید و هر روز در بین جوانان و تحصیلکردگان غور نفاق و پراکندگی را به راه میاندازید و به دو دستگی و دو پارچگی آنها اقدام میکنید. من در هیچ یک از مظاهرات ویا اعتصابات دست نداشتم و حتا حضور فیزیکی ام خیلی کم قابل دید است ولی شما مرا واداشتید که اعتصاب و تظاهر خویش را از طریق نوشتار که در قانون اساسی منحیث مادر قوانین کشور و دیگر قوانین فرعی نافذه ی کشور صراحت دارد، به راه اندازم. فعلا اوضاع اجتماعی، هماهنگی، اتحاد و اتفاق غور را شما  بهم زده اید و اصلا چیزی به نام توازن اجتماعی و نظامی محیطی در بین مردم قابل مشاهده نیست. ویلفردو پارتو، مهندس، اقتصاددان و جامعه شناس فرانسوی در یکی از آثارش گفته است: "نیرومندترین عامل به هم خوردن توازن اجتماعی، انباشتگی عناصر برتر در طبقات پایین تر و جمع شدن عناصر پست تر در طقبات بالاتر است". درین مورد من بیشتر نظر و دیدگاه ندارم بخاطریکه روانشاسان، جامعه شناسان و دانشمندان جهان به آن مهر تایید گذاشته اند.

 

عالیجناب شما اگر به این عقیده و باور هستید که مامور دولت حق هیچ نوع آزادی بیان را ندارد و خودت ایشان را ازین حق اساسی ممنوع الدخول اعلام میدارید باید از اول متوجه میشدید که تو و همچنین والی ولایت نیز از طرف دولت، برای ملت مامور هستید آنهم مامور خدمت و ارایه خدمات فرهنگی، اجتماعی، علمی و سیاسی ولی افسوس که شما این را از یاد بردید و خودت ازین مرز عدول کردید. واژه ی مرکب ممنوع الدخول را بخاطری یادآور شدم که بنابر فرمان عالیجناب شما مامورین حق دسترسی ویا تصرف به قوانین اساسی کشور را ندارند. درست یادم است وقتیکه بانو جوینده والی اسبق غور شما را متهم به فساد به حارنوالی معرفی کرد و شما ممنوع الخروج اعلان شده بودید به روز فراغت اولین دور فارغین دانشگاه تعلیم و تربیه غور چقدر دلدرد، حمله کننده و حتا اهانت آمیز به بانو جوینده و دیگر مردم غور سخنرانی کردید که اصلا جایش نبود و شما این کار را کردید. یعنی که اصلا مساله ی بالادست بودن و پایین بودن ویا همان رییسی و مرئوسی را مدنظر نگرفتید. درست یادم است که درین روزها جامعه ی مدنی غور برعلیه شما مظاهره ی را راه اندازی کردند ولی شما عده ی از جوانان را به حمایت از خویش در مقابل شان صف بندی کردید. حالا این تحلیل و تجزیه را به شما واگذار میکنم که از روی منطق و انصاف به بررسی بگیرید و حداقل منحیث یک انسان و افغان سر به تن فروبرده و به خود بیاندیشید.

 

در فرجام باید این را نیز بنویسم که ما مردم غور یک زبان شُوم داریم یعنی هر کسیکه درین شهر زبان زد شد یا به اعلا میره ویا ازین شهر به رسوا میره.

 

زنده باد افغانستان و سربلند باد حنجره های مامورین حق و آزادی.

بامهر و سپاس

غلام رسول مبین

غور، شهر چغچران

05 جدی 1394 هـ.ش.

شماره تماس: 0798992909

نشانی ایمیل: Rasoolmobin@gmail.com