با شما گیری نظام جدید، انتظار می رفت که استخدام ها و انتصاب های دولتی و اداری براساس لیاقت، تخصص و شایستگی باشد نه براساس روابط، مناسبات و تعلقات قومی و قبیله ای، لذا همه کسانی که در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزد شده بودند، از حاکمیت شایسته سالاری سخن می گفتند.

اما اینگونه که نشد هیچ، بلکه به همان توافق نامه "بن" (34% پشتون، 34% تاجیک، 20% هزاره و 10% ازبیک) نیز عمل نشد، هرچند آمار جمعیت اقوام در توافق نامه "بن" نیز غیرعادلانه و غیرواقعی تنظیم شده بود. بلکه در طول پانزده سال گذشته همه چوکی ها و مناصب دولتی براساس تعلقات قومی اشغال گردید، لذا حضور هزاره ها - علی رغم داشتن تخصص و شایستگی - در ادارات دولتی از 2% فراتر نرفت. 



این بی عدالتی در نهادهای امنیتی نیز بسیار محسوس و هویدا است، از باب نمونه، بعد از سقوط طالبان و تأسیس اردوی ملی جدید تا کنون هفتاد و چهار دوره کورس نظامی تحت عنوان "ocs" برای افسران جوان برگزار و در هر دوره حداقل 300 نفر فارغ شده اند که در بسیاری از این دوره اصلا هزاره ای حضور نداشته و در برخی دوره ها حد اکثر 2% هزاره حضور داشته اند. این در حالی بود که در وقت امتحان شمولیت، هزاره ها بیشترین تمرین و امتیاز کسب می کردند، اما در هنگام گزینش نهایی حذف می شدند و هیچ کسی هم نبود که بازخواست کند که چرا چنین شده است، زیرا رهبران هزارها فقط همان چوکی خود را محکم گرفته بودند.



جنرال عبدالرحیم وردک، وزیر اسبق دفاع، رسما بخش نامه و دستورالعمل صادر کرد که در اکادمی ملی نظامی از هزاره ها فقط 10% شامل شود نه بیشتر، این دستور ایشان با اینکه مخالف قانون اساسی بود، در تضاد شایسته سالاری و نقض توافق نامه "بن" بود، اما هیچ کسی حتی استاد خلیلی، معاون رئیس جمهور نیز نسبت به آن اعتراض نکرد.

تنها یکسال آنهم با تحصن و سر و صدای محصلین که باید پذیرش آکادمی نظامی براساس لیاقت و شایستگی باشد نه براساس تعلقات قومی، نزدیک به 30% هزاره هم در امتحانات و هم در گزینش کامیاب و وارد آکادمی نظامی شدند، اما بعدا حامد کرزی، رئیس جمهور سابق با فرمان ویژه، بیش از 200 نفر پشتون را به بهانه مناطق ناامن جنوبی و مشرقی، بدون امتحان وارد آکادمی نظامی کرد که در نتیجه، نسبت مشمولین هزاره حتی در همان سال نیز به کمتر از 10% تقلیل یافت. در یک کلام، با اینکه قریب به 50% کامیاب شدگان امتحان آکادمی نظامی را هزاره تشکیل می دهند، اما در مرحله گزینش به دلیل تعلقات قومی، کمتر از 10% آنها وارد آکادمی نظامی می شوند.


در بخش صاحب منصبان جهادی و غیرمسلکی نیز همین بی عدالتی و تبعیض وجود دارد، زیرا صاحب منصبان جهادی هزاره به 1% هم نمی رسد، البته در این زمینه شاید بیشترین تقصیر متوجه استاد خلیلی باشد که فرماندهان و نیروهای جهادی هزاره را خلع سلاح و بدون اینکه این نیروها را در چوکات نیروهای امنیتی کشور تنظیم نماید، فرقه های بامیان و غزنی را منحل نمود، در حالیکه برادران تاجیک و ازبیک ما نیروهای مسلح شان را وارد اردو نیروهای امنیتی کشور نمودند.

این تبعیض و بی عدالتی در نهادهای امنیتی کشور، چنان آشکار و روشن است که قوماندانی و فرماندهی هیچ یک از قول اردوهای هفتگانه، فرماندهی فرقه های چهارگانه، قوماندانی آوازهای 34 گانه و قوماندانی مراکز پنج گانه تعلیمی در اختیار یک صاحب منصب و افسر هزاره نیست، در بخش قوماندانی های امنیه 34 ولایت کشور نیز وضعیت مشخص است و نیاز به شرح دادن نیست.



در قسمت ترفیع نیز وضعیت همین گونه است، جنرالان هزاره وقتی از خود شایستگی نشان می دهند، به جای ترفیع از پست های موثر منفک و به مقام های تشریفاتی منصوب می شوند، مثلا جنرال مرادعلی مراد تا زمانیکه فرمانده قول اردوی شاهین در شمال کشور ایفای وظایف می کرد، شمال کشور از امن ترین نقاط افغانستان بود، اما ایشان را از آنجا منفک و به یک مقام تشریفاتی منصوب نمودند یا جنرال محمد علی شجاعی که قومندان لوای اول در جنوب هلمند بود، اما ایشان را به جای ترفیع و ارتقای رتبه در یک پست تشریفاتی تبدیل نمودند، بعد از منفک شدن جنرال شجاعی از قوماندانی لوای اول هلمند، جنوب هلمند نیز مانند شمال آن دوباره نا امن گردید.



نوت: هزاره ها باید ابتدا متحد و یکپارچه شوند و سپس یک تشکیلات منسجم ایجاد نمایند تا بتوانند افراد مؤثر و دلسوز را وارد دولت کنند که بتوانند از نیروهای نظامی و اداری هزاره که در چوگان دولت فعالیت فعالیت می کنند، حمایت نمایند، زیرا در دولت افغانستان، روابط بر ضوابط مقدم است و هر کس فقط از قوم و قبیله خود حمایت می کند، رهبران فعلی ما نه تنها کادرسازی و از نیروهای جوان و جدید ما حمایت نمی کنند، بلکه همیشه در صدد سرکوب آنها هستند، زیرا احساس می کنند که نیروهای جدید، موقعیت آنها را به مخاطره می اندازد.