در تمام سالهایی که هزاره بودن جرم محسوب می شد و انسانِ هزاره نسل به نسل به جرمِ حق خواهی و آزادگی میراثِ شومِ بردگی و شهروند درجه ی سوم بودن را تحمل می کردند ، مادرانی از جنسِ عدالت فرزندانی را به جامعه ی هزاره سپرد تا برای این قومِ در حاشیه کشیده شده و در انزوا مانده ی خود ، دست عدالت از استین سکوت برون ارَد . من استاد مزاری را پیش از آنکه اسلحه به دستی برای دفاع از اسلام و ایین اسلامی بدانم ، او را صدای خلقِ محرومی می دانم که به نام عدالت و برابری از بستر جامعه ای محروم برخاست تا نقطه ی پایان بر این میراث شوم بگذارد .

 

هرگز نمی توان از حافظه ی تاریخ این حقیقت را حذف کرد که آنچه از مصیبتها و زجرها بر مردان هزاره در تمامیِ ادوار سیاه بردگی و حقارت اجتماعی تحمیل گردید ، زنان هزاره متحمل رنجی چندین برابر بودند . با شروع عصر بردگی و تکفیر هزاره ها دروازه های بلا و معصیت و مصیبت به روی زنان این قوم باز گردید . مردان به حکم نرینگی و مبارزات و به خاطر نقطه ی پایان گذاشتن به تولید و بقای نسل هزاره به زودترین وقت به جوخه های مرگ سپرده می شدند ، اما وضعیت زنان چگونه بود؟ چه بر زنان می گذشت تا هنگام مرگ ؟ و چه خواستهایی را بر زبان می آوردند ؟ تعلیمات اسلامی و آموزه های دینی در تمام ولایاتی که نه از تعاملات جهان آن روزها در آن خبری بود و نه از اخلاقی که دست آورد مدرنیته شدن بود ، بالاترین معیار و ارزشهای زندگی  مردم را تشکیل می دادند ، حجب و حیا ، شرم و خودسانسوری به لحاظِ خواستهای جسمی و جنسی ، سرچشمه های باورهای دینی مذهبی بودند و معنای زندگی مردم را تشکیل می دادند . در کنار آموزه ها و اخلاق دینی مذهبی سنتها و ارزشهای فرهنگی مردم نیز جریان داشت که مکمل اخلاق دینی بود و قانونی نا نوشته در بستر جامعه ی قومی . ناگهان سپاهِ نابودگر از راه می رسد و انچنان بر پیکره ی جامعه ی هزاره ها می تازد که حتا از خشونت و کشتار بر حیوانات ان دیارهم امتناع نمی کنند . مرگ همه جا دیده می شود مردان پیش از زنان و بیش از زنان محکوم به مرگ هستند و در دستور کارِ سپاه مرگ آور، قتل عام مردان مهم است . مردان همانند گوسفندان شامِ جشنهای  شاه از دم تیغ می گذرند و سر به دامن مرگ می گذارند .

 

اما زنان به آسانی نمی میرند ، آنها قبل از مرگ باید تاوان زن بودنِ خود را باز پس دهند و جوابگوی نیاز جنسی سپاهِ شاه باشند . البته نیازی که بیشتر از نیاز وسیله ای برای تحقیرِ قومِ محکوم به نابودی بود . آموزه های دینی می گوید در جنگ با کفار هر آنچه به غنیمت و اسارت  گرفته اید بر شما حلال است و شاه نیز حکم تکفیر هزاره ها را صادر کرده بود و مردانِ جنگی شاه آزاد بودند تا آنچه می خواهند انجام دهند و تجاوز نیز حکم شرعی یافته بود . از سویی آموزه های فرهنگی و ارزشهای اجتماعی، زنان  را به مثابهِ ابِرو ، وقار و شرف مرد قرار داده بود ؛ از این رو باید شرف ، حیثیت ، وقار و اعتبارِ مردان قوم به خاک کشیده می شد ، پس زنان بهترین ابزار برای  تحقیر قومِ رو به نابودی محسوب می شدند . در طولِ سالهای ملالت بار و سیاه هزاره ها ، زمان تلخ ترین لحظه های خود را به کام زنان هزاره می ریخت . جسم و روحِ زن هزاره  هر روز به قربانگاه جهالت کشیده می شد و با روحی ذبح شده به زندگی رقت بار باز می گشت . تنِ زنِ هزاره استعمالی دو سویه داشت ، چرخاندنِ دستگاه خانه ی  فاتح و در خدمتِ خانواده ی فاتح و دیگر نیازهای جنسی خود فاتح بود . آموزه های دینی به زن هزاره آموخته بود که لمسِ تنِ مرد نامحرم  گناهی عظیم است و در طول تاریخ این آموزه ها خمیره ی تفکرات اخلاقی  زنان هزاره را شکل داده و همچنان می دهد . پس زن هزاره هر بار که در معرض تجاوز قرار می گرفت ریشه های نفرت از خویش و جسم خویش در روح او دوانیده می شد . از طرفی خوی و خصلت آرام و منطقی مردم هزاره بر هیچ کسی پوشیده نیست . مردم هزاره دارای طبعی آرام و لطیف می باشند ، کانون خانواده مکان امن و آرامش دهنده ی تن و روح انسان هزاره هست ، پس تا آنجا که ممکن باشد  احساساتی نرم و برخورد منطقی در فضای خانه جریان می یابد . اما ناگهان زن هزاره از چنین فضایی به یک باره وارد جریانی می شود که به غیر از خشونت نمی شناسد ؛ تن و روح زن هزاره به استثمار گرفته می شود و این موضوع آغازی می شود برای زایش قهرمانانی در بستر قومِ رو به زوال . زن هزاره که خود قربانی اصلی هوا و هوسهای جباران تاریخ است ، آرام و آهسته کودکانی را در دامن خود می پروراند تا جهتِ تاریخیِ یک قوم را تغییر دهد . زن آن دورانِ هزاره ، عشق و درد را یکسان از سینه ی خود شیره ی جان کودکانی می کند که امیدوار است روزی زنجیرهای اسارت را بشکند و دامنه ی فقر و تحقیر را از بستر قوم برچیند و بر این همه ظلم و ستم نقطه ی پایان بگذارد . مادر مزاری نیز از جمله ی همین زنان رنج کشیده بود که به جرم هزاره بودن باید بر دوش زخمی خویش جبر زمانه ی خود را می کشید . او از دایره ی سیاه سرنوشت جمعی قوم خود خارج نبود . او شاهدی بود بر اسارت ، فقر و حقارت .  شاهدی بود بر نبرد میان استبداد و ازادی و در همین کشاکش روزگار فرزندی را به قوم هزاره بخشید تا روزی صدا و اسلحه ی این خلق زجر کشیده باشد . زنی صبور ولی مستحکم که مرگ فرزندان خود را در مسیر عبور از دالان سیاه عصر خویش به نظاره نشست و نه خود را به مال و مکنت دنیا آلوده ساخت و نه سرِ حقارت فرود آورد . صاحب جان  مادر تمام هزاره ها به خصوص زنان هزاره می باشد . او مادر آزادی است و نماد مقاومت در برابر استبداد . صاحب جان از جمله زنانی بود که در دو جبهه مقاومت می کرد ؛ و ایثارگری از خود نشان می داد . یکی در برابر عواطف مادرانه که کمتر مادری این عاطفه و شور مادری را کمرنگ در خود دارد .

 

در تمام سالهای نبرد استاد مزاری، هر روز می توانست روزی باشد که خبر مرگ فرزندش را بشنود و هر روز او این زجر را متحمل می شد و دیگری جبهه ای به نام فقر ؛ بر خلاف سایر سیاست پیشگان و مبارزان در راه جهاد که سهم مبارزات خود را از بیت المال ستاندند و حتا سهم نوادگان خود را، او هرگز ذهن خود و یادگار فرزندش را به تجمل گرایی و مال اندوزی آلوده نساخت و به همه ثابت ساخت که مبارزه ی فرزندش نه برای اموال و ثروت اندوزی بوده بلکه برای ارزش دادن و باز ستاندنِ حقوق و کرامت انسانی هزاره ها بوده و خواهد بود . صاحب جان مادر معنوی من است و من دختر او که از جبین  چروکیده و خانه ی محقر و بی آلایش او پیام زنان عصر او را دریافتم و میراث من از او آرامشِ اکنونیت من است . اینکه با افتخار می گویم من هزاره هستم و روزی تاریخ را برای پاسخ گویی به پیشگاه تمام زنان هزاره خواهم خواند . من یک هزاره ام و می دانم ، تاریخ سیاه این کشور پیش از انکه داغی  بر پیشانی جغرافیایی به نام افغانستان باشد ، داغی بر قلب و روح زنِ هزاره است .