افغانستان، از سالیان متمادی، میدانی بوده برای ستم گری،‌ میدانی بوده برای درندگی، میدانی بوده برای کر و کور کردن آدمها، و میدانی بوده برای دفن انسان و انسانیت. چیزی که در تاریخ سیاسی این سرزمین گم است، عقلانیت و شعور انسانی است. تاریخ سیاسی این سرزمین، تاریخ جهل و نادانی است. فوران جهل تاریخی این سرزمین، با رژیم سیاه و صفاک امارت اسلامی روزگاری این جغرافیا را در کام خود فرو برد و همه دار و ندار این سرزمین را با خاک یکسان کرد. حاکمیت طالبان، حاکمیت جهل و نادانی بود. امارت اسلامی، در یک کلمه نماد اوج جهل و سیاهی در تاریخ این سرزمین بود.

 

با ورق خوردن صفحه سرنوشت افغانستان و روی کار آمدن نظام جدید از دهه هشتاد به این طرف، دامن جهل تا جای برچیده شد و اندکی روزنه ی امید برای مردم ستم دیده این سرزمین تابید و مردم فکر می کردند که شاید دیگر در کام سیاهی نروند. از آن روزها به این طرف، در کنار امیدواری های مردم، اما نگرانی های نیز وجود داشتند. که مایه نگرانی های مردم، همواره بازهم همین گروه صفاک و سایه ستبر جهل طالبان بوده است که هرازگاهی مانند ابر سیاسی،‌ آسمان امید مردم را می پوشاند. ازینرو، مساله امارت ستم، و این گروه جهل، همیشه مساله مهم دولت مردان بوده و چه در دوران کرزی و چه بعد ازان، کوشش شده تا به هر نحوی با آنها مذاکره کنند و در نتیجه شمشیر جهل آنها  از گلوی مردم بر داشته شود. اما تا هنوز با وجود هزینه های حنگفتی که در این راستا به مصرف رسیده و قربانی های زیادی را از مردم گرفته است، متاسفانه هیچ نتیجه ی هم بدست نیامده است.

 

چیزی که در مساله صلح افغانستان مهم است، اما این است که هر وقتی که صدای صلح از طرف دولت افغانستان بالا شده است، حماقت گروه جهل بیشتر شده است. هر وقتی که دست آشتی به سوی این گروه دراز شده است، آنها اما با توپ و تفنگ جواب داده اند. از این رو، این گروه مزدور و خود فروخته، شاید بیشترین قربانیان را در هنگامه های صلح از مردم افغانستان گرفته اند. از گذشته های دور که بگذریم، روزهای اول حکومت وحدت ملی را شاید همه به یاد دارد که چقدر کابل را صدای انفجار و انتحار فرا گرفته بود، و چقدر از مردم بی گناه ما قربانی گرفتند.

 

حالا هم که مساله مذاکرات صلح پیش آمده است، وحشت پراکنی های امارت ستم، و نمایش حماقت های گروه جهل شروع شده است. اوج این حماقت و نمایش ستبر ترین سایه جهل این جماعت جاهل، به آتش کشیدن مکتب نسوان احمدشاه در کابل بود. آنهم در روز که در ارگ ریاست جمهوری، مذاکرات صلح دایر بود. این یعنی چه؟ امارت ستم و گروه جهل میخواهند ما از این عمل آنها چه بفهمیم؟! آنها میخواهند چه را به نمایش بگذارند؟

 

امارت ستم، با آتش زدن مکتب و کتاب،‌ نه تنها برای مردم افغانستان، بلکه به تمام مرد دنیا نشان میدهند که آنها بیش از همه مخالف دانایی اند. و نیز با آتش زدن مکتب نسوان، نشان میدهند که هنوز هم صدای پای دختران و زنان در بیرون از خانه، برای آنها کراهت دارد. آنها میخواهند به مذاکره کنندگان صلح، این را بگویند که آنها همان امارت ستم و گروه جهلی اند که بود. همانهای اند که زنان را در چهار دیواری ها محصور می کردند و گشت و گذار آنها را در کوچه و بازار ممنوع. میخواهند بگویند ما همین دشمنان دانایی استیم و دشمنی با آنرا هم میخواهیم. میخواهند بگویند که ما همین مخالفان برامدن زنان از خانه استم و این مخالفت را هم میخواهیم.

 

با این حال، ما با که طرف استیم؟ و با که باید صلح کنیم؟ با همینهای که مکتب می سوزانند و بم می سازند؟ به عبارت دیگر با همین های که دانایی را به آتش می کشند و جهل می پراکنند؟ با این شفتگان جهل چگونه باید مذاکره و در نتیجه صلح کرد؟ کسانی که به زبان انسانیت نمی فهمند، چگونه باید به آنها فهماند که صلح خوب است؟ اینجا است که پروسه صلح به بنبست مواجه می شود. برای اینکه ما با کسانی طرف استیم که دشمن شان دانایی است. در آن صورت چطور باید دانا کرد و فهماند که کشتن انسان بد است؟ کسانی که مکتب زنان را به آتش می کشند، چطور می توان انتظار داشت که با وجود آنها زن به عنوان یک انسان در جامعه پذیرفته شود؟ اگر شرط اساسی آشتی با امارت ستم، حفظ دستاوردهای چند سال اخیر است، که باید باشد، درینصورت آنها عملن صریح ترین پیام خود را مبنی بر مخالفت با این دستاوردها، فریاد میزنند. دستاوردهای ما آموزش دانایی است که دانایی را به آتش می کشند. دستاوردهای ما بیرون کردن زنان از چهاردیواری خانه و بردن آنها به مکتب است که مکتب آنها را آتش میزنند. درینصورت با چه شرایطی باید به توافق رسید؟

 

صلح افغانستان، در واقع صلح با جهل است. در حالی که با جهل نمی شود آشتی کرد. با جهل باید مبارزه کرد. آشتی با جهل، به معنایی پذیرفتن جهل است. ملت افغانستان دیگر نمی خواهد که جهل را بپذیرد. زنان افغانستان دیگر نمی خواهد که در چهار دیواری خانه زندانی باشند و حق رفتن به مکتب و گشت و گذار در بیرون را نداشته باشند.

 

بنابرین، کسانی که توحش و بربریت را پیشه کرده اند، و کسانی که انسان و انسانیت را گردن میزنند، قابل قبول و پذیرش مردم افغانستان نیست. بنابراین، نباید با آنها مدارا کرد. سیاست مدارا با جهل، کار را به جای نمی برد. هر کس را باید با زبان خودش فهماند. ستمگرانی جاهلی که انسانها را مثل گوسفند سر می برند، و دانایی را به آتش می کشند، به مذاکره و زبان و منطق انسانی نمی فهمند. بنابرین باید پیش از اینکه به جهل فرصت داده شود تا دانایی را به آتش بکشند، باید جهل را به آتش کشید. و این یعنی فهماندن گروه جهل با زبانی که به آن می فهمند.

 

مذاکره کنندگان صلح باید این را بدانند که خواست اقشار مختلف مردم افغانستان در پروسه صلح چه است. برای مردم صلح که به به سلیب کشیدن دستاوردهای فصل جدید بی انجامد، هرگز قابل قبول نخواهد بود. مردم خواهان بهره گیری از دانایی است نه خواهان آتش زدن دانایی. بنابرین، اگر گروه جهل و دشمنان انسان و انسانیت، دست از وحشت و جهل پراکنی می کشند، قابل قبول مردم بوده و در نتیجه آشتی با آنها را می پذیرند، در غیر آنصورت مردم خواهان برچیدن این امارت ستم و گروه جهل خواهند بود.