افشار، ظلمِ سیاست بر کرامت

 

 

 

 

نامه‌ای برای جنابان شیخ الحدیث رهبر جهادی، استادی توانا در شریعات و رئیسی حراست از ثبات و بقاء کشوری به خون نشسته با مردم فقیر و آواره در جهان، جناب عبدالرب الرسول سیاف و حضرتِ آیت الله العظمی شیخ محمد آصف محسنی دام ظله العالی!

به نام خدای عدالت‌ج و با عرض سلام و ادب به همۀ بزرگان و ادای حرمت به کرامتِ روح خدا در جان قربانیان افشار!

و در این نامه باز هم سیاسی نیستم و به حکم امر به معروف و نهی از منکر در هدایت خدا، صرف در حول آیت لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ با عالیجنابان سیاف و محسنی می‌چرخم، چون خوب دانیم که این بزرگان در حدیث و فقه استاد و در عرصۀ سیاستْ رهبری جهاد بوده‌اند. یعنی، دور از حدیث و فقه و جهاد‌/سیاست، پیامِ هدایت این است که وقتی شیطان بر سرِ کرامت و خلافت انسان به عزتِ خدا سوگند خورد، آزمونِ کرامتِ انسان به عزتِ خدا بسته شد. و عزتِ خدا عزتِ هستی است. یعنی، شیطان آزمون کرامت را به حدِ عزت خدا برای بنی‌آدم بزرگ ساخت. «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ [۸۲] إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ». و مؤمنی مخلص به خدا آن است که به حکم حُنَفَاءَ لِلَّهِ در عمل ایمان دارد که شیطان با سوگند به عزتِ خدا، ظهورِ کرامت در سیرت خلیفۀ خدا را جبری به حدی سزای دوزخ برای انسان جدی ساخت تا هر اولادی آدم بداند و جدی بگیرد که آدمی ظرفیتِ والایِ خلافت از خدا در زمین را دارد و در خلافت به امرِ عدالتْ مجبور به اظهار سیرتِ کرامت است. یعنی، شیطان بر سر خلافتِ انسان، خود را حق و نعوذ بالله خدا را باطل می‌داند. «قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ» (فرمود: چه چیز تو را بازداشت از این که (برای کرامتِ آدمی) سجده (حرمت) ببری، وقتی من به تو فرمان داده‌ام؟ (شیطان) گفت: من بهتر از او هستم.) پس اگر مؤمنان در جنگِ شیطان با خدا برای ثبوتِ برتری بر انسان، ایمان و عمل به لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ در قرآن نداشته باشند، خشمِ عظیم خدا بر آنها نازل می‌شود تا از فرطِ خون و خرابی چون تخم سیاه‌دانه در جهان پخش و ذلیل شوند. چون، قرآن ولو به عربی است، اما تنها مال قوم عالم است. «قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ». و در آغاز سورۀ صف پس از حمد و ثنای خدایِ قادر و حکیم‌ج مؤمنان به ناحق با این آیتِ قرآن هوشدار داده نشده‌اند که «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ[٢] كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» (ای مؤمنان (به قرآن)! چرا سخنی (را از قرآن به دیگران) می‌گویید که خود بدان عمل نمی‌کنید؟ اگر سخنی (را از قرآن) بگویید و خود بدان عمل نکنید باعثِ خشمِ عظیم خدا (بر شما) می‌گردد.) و علماء در موحدان ملزم به جواب برای خدایند که «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (آیا (در آزمون کرامت با اصلِ عدالت برای تقوا در هدایتِ خدا) مردم را امر به نیکوکاری می‌کنید و (مسئولیت) خود را فراموش می‌کنید؟ در حالی که شما کتاب (حق را) می‌خوانید. آیا نمی‌فهمید (که این کار باعثِ خشمِ عظیمِ خدا بر شما می‌شود؟))  گفتن از قرآن و عمل نکردن به آن، صف‌شکنی در صفِ خدا علیه شیطان است. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِتْ أَقْدَامَكُمْ» (ای مؤمنان (به قرآن)! اگر (با عمل به حکمِ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ از ظلم و گناه بپرهیزید و) خدا را (در طغیان شیطان بر سر کرامتِ انسان) یاری کنید، خدا شما را (در راه تقوا) یاری می‌کند و گام‌های تان را (در راهِ عدالت‌ج) استوار می‌دارد.) قرآن کتاب حق است و در عالَمِ طغیان شیطان بر سرِ کرامت انسان، کرامتْ پیامِ هدایت است. و دلیل این است که در هیچ دینی بشری، مثل دینِ ابراهیمی اسلام، ایمان به خدا مشروط به اصول حق‌گرائی و اخلاص به حق (حُنَفَاءَ لِلَّهِ) رهنمائی به حق و عدالت با حق (يَهْدُونَ بِالْحَقِ وَبِهِ يَعْدِلُونَ) و عدالت برای تقوا (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ) نیست، اگر استْ کجاست؟

محدثان بزرگوار سیاف و محسنی،

در انسان‌شناسی قرآن، انسان دور از هر رنگ و زبان، صرف نفْسی نزدِ خداست. «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا[٧] فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[٨] قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا[٩] وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»[٩١:١٠] (و سوگند به نفْس آدمی و به آن (خدایی) که آن را ساخته و پرداخته (و) سپس بدان گناه و تقوا را الهام کرده است. کسی (در آزمون کرامت) رستگار و کامیاب می‌شود که نفْسِ خویش را (با اصلِ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ از ظلم و گناه) پاکیزه دارد. و کسی ناامید و ناکام می‌گردد که نفْسش را (در راهِ عدالت‌ج از فضیلتِ تقوا) پنهان داشته و به (ذلتِ گناه) بیالاید.) و در حدیثِ قدسی روشن شده است که به تعداد نفوس خلایق راه سوی خداست. و هر نفْسی در آزمون کرامت آزادی دارد که به جای عادلی متقی، گناهکاری ظالم در بشر باشد. اما، «لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (از گام‌های شیطان پیروی نکنید؛ بی‌گمان او دشمنِ آشکار (تقوا در نفْس) شماست.) پندِ هدایت است که در آزمون کرامت، تقوا هدف است و عدالت نزدیک‌ترین راهی رسیدن به تقواست. اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ (عدالت کنید که عدالت نزدیکتر به تقواست.) و قرآن هادی متقیان است. هُدًى لِلْمُتَّقِينَ و بی‌گمان عاقبت از متقیان است. إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ. و در دینِ کرامت، عدالت سنتِ پیامبر اکرم‌ص است. «أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ» (به من (پیامبرِ حق) امر شده‌ که میان شما عدالت کنم.) پس اگر شیخ الحدیثِ فقاهت، سنت‌دارِ عدالت در سیاست نباشد، کی باشد جنابان سیاف و محسنی؟ یعنی، چرا ای شیخ‌الحدیثان در دین اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ، چرا جهادیان خلافِ هدایتِ خدا با راهکار عدالت با حق (يَهْدُونَ بِالْحَقِ وَبِهِ يَعْدِلُونَ) ناقضِ کرامت (لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ) در افشار شدند؟

جناب سیاف،

شما روزی به جواب منتقدان ثروت و مکنت و جلالت امروزی تان پس از جهاد گفتید که: با خداداده‌گان ستیزه مکن که خدا داده را خدا داده و با این مَتلک همه خدادادگان جهادی را با خود یکجا خنداندید. اما، «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ[١] حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ[٢] كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ[٣] ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ[٤] كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ[٥] لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[٦] ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ[٧] ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» (مسابقۀ افزون طلبی (ثروت) و نازش (بدان) شما را مشغول و سرگرم می‌دارد. تا بدانگاه که به گورستان‌ها می‌روید. هان بس کنید! (در قیامت) خواهید دانست (که با مسابقۀ افزون‌طلبیِ ثروت چه ستمی بر تقوا در نفْس خود کرده‌اید.) بازهم (می‌گویم) هان بس کنید، خواهید دانست (که در آزمون کرامت، با مسابقۀ افزون طلبیِ ثروت، چه ستمی بر تقوا در نفْسِ خود روا می‌دارید.) هان بس کنید (مسابقۀ افزون‌طلبی ثروت را)! اگر آگاهی قطعی و یقینی (از فرجام گناهِ نفْس) داشته باشید. شما قطعاً دوزخ را خواهید دید. بازهم (تکرار می‌کنم) شما آشکارا و عیان، (به چشمِ یقینِ) خود دوزخ را خواهید دید. سپس در آن روز از (مسابقۀ نفْسانی در دنیای) ناز و نعمت بازخواست خواهید شد.) «الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (کسانی که طلا و نقره اندوخته و آن را در راهِ خدا (به هدف کرامت، به امرِ عدالت برای تقوا بهرِ انسانیت) خرج نمی‌کنند، آنان را به عذاب دردناکی مژده بده.) «كَلَّا ۖ إِنَّهَا لَظَىٰ [١٥] نَزَّاعَةً لِلشَّوَىٰ [١٦] تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّىٰ [١٧] وَجَمَعَ فَأَوْعَىٰ» (هرگز! این، آتش سوزان و سراپا شعلۀ (دوزخ) است. پوست بدن را می‌کَند و با خود می‌برد. به سوی خود می‌خواند کسی را که پشت (به اصل اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ) کرده و (از راهکارِ عدالت با حق در هدایت خدا) روی‌گردان بوده است. و دارائی انباشته و در خزینه‌ها نگاهداری کرده (اما در راهِ حق‌ج به هدفِ کرامت، بهرِ انسانیت خرچ نکرده) است.) «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ[٤٠] فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَىٰ» (و اما کسی که (در آزمون عدالت برای تقوا) از مقام و منزلت پروردگار خود ترسیده باشد و (بهرِ عزتِ خدا و کرامتِ انسان) نفْس را  از هوا و هوس بازداشته باشد؛ قطعاً بهشت جایگاه (او) است.) «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» (عدالت کنید که عدالت نزدیکتر به تقواست.) پس کجایش حق است جنابان سیاف و محسنی که رهبران جهادی با سیاست به جای تقوا به ثروت رسیده باشند؟ «إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ» (در زمین جز این نمی‌خواهی که جابری باشی، و نمی‌خواهی که از اصلاحگران باشی؟)

جناب عبدالرب الرسول سیاف،

شما روزی دیگر با افتخار به ما گفتید که قبل از جهاد در اتاق غریبانه یک کوزه و یک گیلاس برای استفادۀ همۀ یاران اخوانی داشتید! اما چرا پس از جهاد، در راه خانۀ مجلل رهبر اخوانی بر تپه‌ای در پغمان، محلۀ غریب افشار قتل و غارت شد؟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. جناب برهان‌الدین ربانی پیش خدا رفت. جناب احمد شاه مسعود قهرمان ملی و آقای قسیم فهیم مارشال شده پیش خدا رفتند. مزاری خو خود از خدا خواست که میان مردم خونش بریزد و پیش خدا برود و به آرمانش رسید و رفت. اما آنچه از آنها دانیم این است که در سیاستِ جهادیان مزاری مدعی بود که پس از جنایتِ هولناک بشری و برده‌گی و جرم شدن انسان هزاره در اخیر قرن‌ هژده و در آغاز افغانستانی دیورنددار، باید پس از جهاد مقدسِ همۀ اقوام در راهِ خدا، با هر قومی محروم و فقیر در این وطن با راهکارِ حق، عدالت شود. گفت «وحدت ملی و برادری اقوام یک اصل برای ماست.» و اما، در شب قتل عام افشار از جناب عبدالله عبدالله رئیس اجرائیه از فیض و برکتِ رأی هزاره، این سخن به نفع آقایان محسنی و سیدهادی و سیاف در تاریخ ماند که «در افشار قتل عام صورت نگرفته، صرف حزب جنایت‌کار مزاری از منطقه پاک‌سازی شد» که اوباشان مزاری بر سرِ مردان میخ زده و پستان زنان را می‌بریدند.

اما دور از تضادِ قضاوت در سیاست، در دیانت خود به حکم شُهَدَاءَ لِلَّهِ برای عزت خدا و کرامت انسان شهادت به حق دهیم که آیا قتل عام بنی‌آدم در افشار پیامدِ جنگ قدرت در اخوانیان نبود؟ اگر بود، پس چرا همه زنده‌ایم و دوسیۀ جنایت بشری در افشار حتا در «کمیسیون مستقل حقوق بشر» بسته است؟  و جنابان خلیلی و محقق هم سرگرم ناوحدتی سیاسی در رقابتِ حکومت برای ثروت! یعنی، در کجایش حق و عدالت با خلق‌الله قتل‌عام شده در افشار است، اگر برای این مصلحتِ سیاسی دوسیۀ جنایت بشری افشار در محکمۀ دولت باز نشود که «در افشار همه جنایت کردند و حرف از افشار در همچون زمانی حساس پیامدی جز دامن‌زدن تعصب قومی و نفاقِ ملی ندارد.» اما، حرف بر سر سهم جرمی این یا آن رهبری نیست که در قومی هوادار دارد، یادِ افشار بحثی جنایت علیه بشریت در سیرتِ سیاسی جهادی است. یعنی، سوال این است که جناب سیاف در فقهْ حنفی و محسنی در فقاهتْ جعفری ارتودوکس است. اما، چرا پیروان هر دو رهبر ناقضِ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ در افشار شدند؟ چرا در افشار خلافِ کرامتِ آدمی، سیرتِ نظامی پیروان شیطانی بود؟ چرا در افشار «أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِمَاءَ» چون هوشدار فرشتگان مسجود به خدا راست شد که ((پروردگارا) آیا در زمین کسی را (به حیثِ خلیفۀ خود) خلق می‌کنی که فساد می‌کند و تباهی راه می‌اندازد و خون‌ها خواهد ریخت؟) بپذیریم که جناب آیت‌الله محسنی با فتوا حرف حق را بیان کردند که مزاری محارب و جنایتکار بود، اما چرا در افشار خلق‌الله قتل عام و غارت شد؟ یعنی چرا ارگِ جهادی در سیاست، خلافِ «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» و «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» در هدایتِ خدا عمل کرد؟ جناب سیاف، چشم بخیل کور! اما آیا پس از قتل عام مؤمنان در افشار، قرار بر این بود که باید جناب شیخ‌الحدیث برای بهشتی‌کردن تپه‌ای در پغمان سعی نفْسانی کند و جناب آیت‌الله محسنی در مدرسۀ خاتم‌النبیین، با کُلیۀ عاریتی از اخوی، چند صباحی بیشتر در جوار قبر معلوم و مقبولش در فضای علمی لذتِ دنیا برای خیرِ آخرت برد؟

محترمان سیاف و محسنی،

 

آیا در قضاوت شما افشار دلمۀ خون بنی‌آدم در تاریخ نیست؟ در این مقال مجال قضاوت بر راست یا خطای هیچ رهبر جهادی نیست؛ اما از منظرِ عزتِ خدا در بشر، آیا تراژیدی بشری در افشار معلول ضدیتِ با انسانیت در سیاست نیست؟ آیا افشار لکۀ خون در دامن کرامتِ آدمی نیست؟ مگر خلافِ یادگارِ «گل آغا» با خون انسان بر دیوارِ ویرانه‌ای در افشار، ثبوتِ دیگری در قیامت نزد خدا دارید تا با شما عدالت شود؟ اگر بیان حق است که در قتل عام افشار کرامت انسان نقض گردید و خلافِ عزت خدا در سوگندِ شیطان عمل شد، پس توبه کنید و از بازمانده‌گان افشار معذرت بخواهید تا اگر خدا بخواهد راهی مغفرتِ الهی به روی تان باز گردد. چون، در نظامِ عدالت‌ج گناهِ افشار سخت بزرگ است، اگر می‌گویید نیست، پس لطف کرده برای عزتِ خدا، از روی ایمان به لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ عمل کنید و در حضور ناظر خدا شهادت به حق دهید تا از زبان شما برای اصلاح در ما بماند که دلیلِ شرعی قتل عام مؤمنان در افشار چه بود؟ در شریعتِ الهی این سخن حق است که «مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا» (کسی که مؤمنی را به عمد بکُشدْ کیفر او دوزخ است و جاودانه در آنجا می‌ماند و خداوند بر او خشم می‌گیرد و او را از رحمتِ خود محروم می‌سازد و برای او عذاب بزرگی را آماده می‌کند.) پس به حکم خدا، حق را بیان داریم که آیا در جنگِ قدرت برای تسخیر نظامی افشار، ظلم بر عزتِ خدا و کرامتِ انسان نشد؟ ... و اما بعد! و اما ای کاش در افشار به حکمِ خدا برای تقوا، با مردم عدالت می‌شد و حرمت به کرامتِ انسانی، ثبوتِ سیرتِ ایمانی در سیاستِ سران جهادی می‌گردید. وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعَالَمِينَ.