نسل‌جوان، در هرکشوری یگانه نسل‌فعال می‌باشند که با موجودیت و فعالیت آنها کشور همیشه جوان و طاقت‌ور میماند و چنان کشور، میتواند دیدگاه‌های خودش در رابطه با حفظ صلح که واحدراه برای ترقی و توسعۀی درون‌مرزی و برون‌مرزی تلقی میگردد را درچارچوب همکاری‌های منطقه‌ای ارائه و ثابت کند. موجودیت و فعالیت جوانان بستگی به چگونگی کانون خانواده‌گی و استقرارنظام سیاسی‌مدنی در کشور دارد که از بِدوپیدایش در مطابقت به کانون خانواده‌گی تربیت شده و [حُبّ‌وطن‌دوستی] را در آن می‌آموزند و در سطوح مختلف اجتماعی جلوه‌گر آن می‌باشند. زیرا، حانواده‌ها برای نخستین‌بار از دوجنس زن‌ومرد بنابر محبت‌های عاطفی شکل گرفته و به تولید نسل می‌پردازند و این‌دو شخص (والدین) عامل اصلی و اساسی برای به‌نمایش گزاردن کنش‌های متقابل (مهربانی‌یاخشونت؛ همگرایی‌یاواگرایی) درکانون خانواده‌اند. کنش‌های متذکره، نقش اساسی را روی زندگی اجتماعی انسان و بخصوص نسلی‌که با تأثر از آن نمو میکنند، میگذارد که هرکدامی دارای پیامد مشخصی نیز چنانچه اشاره داشتیم هستند؛ که مهربانی آدم‌ها در نسبتِ به هم باعث همگرایی شده و همین‌طور، خشونت‌نیز زایندۀ واگرایی میباشد و این، خود یک مسئله و از بایسته های زندگی در کانون‌خانواده‌گی است که جداً و بایستی بدان پرداخته شود. گزارۀاولی، نمایندگی از رسیدگی به‌حقوق خانواده دارد که محض، والدین میتوانند پیش‌زمینه‌های چگونگی آنرا تحلیل و به زمینه‌های توزیعی آن بپردازند که شکل‌گیری و مؤفقیت آن میتواند انعکاسی خوبی در بیرون از قلمروخانواده یعنی در مکتب، دانشگاه، محیط کاری و دیگر امور اجتماعی که از راه‌کارهای بهتر برای تأمین ارتباطات اجتماعی است، داشته باشد؛ و این مسئله بسیار مهم است چون دقت و رسیدگی والدین به آن، انگیزه‌های رعایت حقوق اجتماعی‌شهروندی را در ذهن فرزندان شکل‌می‌دهد؛ و اندیشۀ رعایت حقوق اجتماعی‌شهروندی، از مکلفیت‌های زیستی هرانسان میباشد. همانطوری‌که نقش خانواده در تربیت فرزندان برای زیست‌اجتماعی آنها مؤثر پنداشته شده و پیامدهای مثبتی را ببار خواهد آورد، درصورت عدم توجه جدّی به‌آن میتواند معرف پیامدهای منفی و ناگواری نیز باشد که بیانگر گزارۀدومی است. خشونت؛ پدیدۀی همانند مهربانی نهفته در سرشت هرانسان و اما قابل کنترول است که در بعضی اوقات، حتا والدین اخصاً (آنهای‌که از نعمت سواد‌وتحصیل محروم بوده‌اند) بدون اینکه به عواقب آن اندیشیده باشند، جلوه‌گر این پدیده‌اند که نمونه‌های آن مثل بریدن گوش‌وبینی مادران در پیش‌چشم فرزندان و امثالهم را در کشور خویش داریم. این‌، یک‌امر معمول درجهان سومی، بویژه در افغانستان است که شهروندان کشور ما  ممثل آن بوده وهستند و همچنان، عدم جلوگیری از خشونت که سرآغاز آن کنش‌های زبانی است و فقدان تسلط بر کنترول زبان و بی‌خبری از حقوق طرفین، بدترین انعکاس برای خانواده داشته و همین‌الگو ذریعۀ فرزندان کاپی و در بیرون از قلمروخانواده منتقل شده و منجر به خشونت‌های فیزیکی گردیده و مشوق جوانان برای زورگویی در برابر هم‌تایان و مهمتر از همه دستبرد آنان به اسلحه از گفته‌های پیش‌بینی‌شده هستند.

 

معمولاً، تکرار هرعمل برای آدم‌ها عادت تلقی شده است و براین اساس، دومین‌گزاره درتناسب با گزارۀاولی و بنابر فقدان سوادکافی طوری که اشاره‌شد، نیز برای شهروندان کشورما عادت شده است. باعادی شدن خشونت، انسانیت نیز با زور تهدید می‌شود و فردی‌که انسانیت را زیرپا می‌نماید بر آنیِ‌که به انسانیت می‌اندیشد، غالب می‌گردد و این دغدغۀ فرد ثالث «مغلوب» را چون به‌فکر ارزش انسان و انسانیت می‌باشد و تبارز خشونت را مال حیوان وحشی میداند، وی را برای تغییر مکان فرامی‌خواند. درحالیکه تغییرمکان، نزد فرد «غالب/مغرور» که اندک‌تفکری دربارۀ انسانیت و ارزش‌های انسانی ندارد، مفهومش بیش از هراس نیست، و اما از دید اندیشمندان علم جامعه‌شناختی، این مسئله نظربه شرایط در زندگی انسان‌ها فرق میکند. زیرا شرایطی که تابحال بدان پرداخته شد، تحلیلی از تأثیرات اخلاق در ماحول خانواده بود که ماحصل انعکاس‌آن در بیرون از دائرۀ خانواده منجر به کنش‌های‌اجتماعی می‌شود و کنش‌ها، زایندۀ احترام به حقوق اجتماعی‌شهروندی و یاهم کشمکش و نزاع در جامعه می‌باشد.

 

بنابر این‌تحلیل، متأسفانه ما در افغانستانیِ که بیشتر از صدهاسال، جولانگاه ریخته‎شدن خون انسان‌های ساکن در وجود خودش بوده است، بیشتر شاهد بروز پدیده‌های خشونت، کشمکش، نزاع و واگرایی‌ هم در کانون خانواده‌ها و هم‌ در اجتماع بوده‌ایم و از توجه به مهربانی، رعایت‌حقوق طرفین و همگرایی اقلاً ندانسته‌ایم و فرارنسل‌جوان ما از کشور بسوی دیاربیگانه محصول همین کوته‌نگریِ‌ها در سطح خانواده و همچنین ناشی از رفتارغیرعادلانۀی سیاسیون‌ما در سطوح پایین، میانه و بلند حکومتی که تربیت‌شدۀ همین خانواده‌ها هستند، بوده که نتوانسته‌اند [حُب‌وطندوستی‌] را در ذهن جوانان خویش زنده نگه‌داشته و به تحقق آن باندیشند. علاقه‌مندی شهروندان افغانستان و بخصوص نسل‌جوان به پدیده‌های منفی‌تلویحی سدّراه اتخاذ تصامیم آنها برای فراگیری تحصیلات بیشتر شده و فرار آن‌ها را بر موجودیت، سهم‌گیری و مبارزۀ آن‌ها در عرصه‌های بازسازی و آبادانی کشور رجحان بخشیده است ویاهم عدۀی که تحصیلات خویش را تکمیل‌نموده‌اند به‌بهانۀ نبود امنیت جانی و مالی راهی دیار بیگانه شده‌اند. بنابرآن، از مسؤولیت خانواده‌ها است که اگر خودآنها سالخورده‌اند و توانایی مبارزۀ در مقابل دشمنان افغانستان و بازسازی کشور را درخود نمی‌بینند، حداقل باید دَین ایمانی و وجدانی خویش مرتبط با تفهیم و جلوگیری جوانان از عزم برای ترک وطن را ادأ کنند و آنها را برای حفظ کشور از شرّ بیگانگان تشویق نمایند و از مسؤولیت‌های دولت‎مردان افغانستان در امر اندیشۀ نابودی دشمنان کشور است و نمی‌بایست آنها را بنام‌ها و بهانه‌های گوناگون برای سهمگیری در قدرت دعوت نمایند. زیرا دشمنانیکه طی بیش از یک دهۀ برای پذیرش نظام کنونی ازخود آمادگی نشان نداده و باعث کشتار بیرحمانۀ شهروندان بیگناه شده‌اند سهم آنها درقدرت، بیشترینه فاجعۀ را ببار خواهد آورد؛ و چنانچه که دعوت هنوز هم بی‌مفهوم و بی‌نتیجه تلقی شده و از یکسو، عرصه‌های زورگویی، بربریت و دشمنی را بر همدیگرپذیری و انسانیت فراهم کرده است و از سویی‌دیگر، ناامیدی و فرار نسل‌جوان از کشور ریشه در چونان انگیزه‌های پوچ سیاسی داشته و زمینه های بیشتری را برای تطبیق و عملی‌شدن برنامه‌های شُوم و خصمانۀ دشمنان این سرزمین فراهم کرده است که آنها توانسته‌اند از نوجوانان، درنقاط مختلف این سرزمین سربازگیری نموده و به قوت نیروهای نظامی خودشان بیفزایند.

 

براین اساس، آن‌عدۀی از جوانان که افغانستان را به‌قصد کشورهای بیگانه و دور ترک گفته‌اند، امیدواریم ناله و فریاد آنها که بطور روزمرۀ از طریق رسانه‌های تصویری پخش میشود، درس عبرتی برای کسانی باشد که درکشور حضوردارند و می‌نگرند که فراریان باوجود هزینه های هنگفت مالی، جان‌خود و اعضای فامیل‌خودشان‌را باخطر مرگ مواجه کرده و سرانجام موردپذیرش آنکشورها قرارنگرفته حتا تنها و اگر بادست‌خالی به‌افغانستان برنمی‌گردند، دربیرون از وطن و دربدترین حالت بسر می‌برند.

 

همانطوریکه گفتیم فعالیت نسل‌جوان، کشور را طاقت بیشترینه می‌بخشد، عزم آنها برای مهاجرت و شانه‌خالی کردن از مسؤولیت‌های حُب‌الوطنی، نیز کشور را در مواجهه با بدترین وضعیت قرارمیدهد؛ و درهمچو وضعیتی که [این‎خانه] را برای ورود دشمنان درکمین‌نشسته تهی میدارند، بی‌درنگ به خانواده، قوم و بالاخره به ملت خویش محکم‌ترین ضربه را با این فعل خودشان وارد میکنند و این به‌مانند اختلاس‌های کلان مالی‌حکومتی طی یکدهۀ گذشته توسط سردمداران نظام، خود نوعی از خیانت‌ملّی و نابخشودنی می‌ماند. زیرا مسؤولیت نسل‌جوان، هراس‌وفرار از غُرِّش دشمن و مهره‌های چیده‌شده و فعال آن‌ها (ستون‌پنجمی) از برای سقوط نظام کنونی نه؛ بلکه آماده‌گی آن‌ها برای استقامت و عزم راسخ در راستای حفظ تمامیت‌ارضی، دفاع از منافع‌، نوامیس‌ و استقلال‌ملّی و مبارزۀدوامدار برای ‌محاکمه کردن خائینانی است که درحق شهروندان افغانستان جفا نموده و کشور را با بحران اقتصادی، سیاسی و نظامی روبرو کرده‌اند.

 

این نوشتار، شاید برای آنعده از جوانان که قبل از هژده‌سالگی به مهاجرت پرداخته و امروز تابعیت کشور دلخواه شانرا حاصل کرده‌اند مقبول نیست و این حق آن‌ها است چون دولت‌مردان در افغانستان نتوانستند برای آنها زمینه های امنیت، تحصیل و شغل را ایجاد نمایند و این یگانه دلیل برای مهاجرت آنها محسوب میشود. مگر اینهم دلیل موجه نیست که شهرهای تخیلی‌غربی و اروپایی برای همیش پرده روی چشم، ذهن و احساس آنها آویخته و همین‌طور به ساده‌گی، آنها واقعیت‌های تلخ عجین‌شده در زنده‌گی افغانستانی را عقب همان‌پرده فراموش کنند و از هویت اصیل [افغان]ی خویش بگذرند. اما این نوشتار زمانی برای جوانان مقیم در آن‌کشورها مقبول واقع خواهد شد؛ که جوان افغانی‌تبار بعد ازسالها زیست در آن‌کشورها عزم و احساس دلتنگی برای بازگشت به‌وطن خودش را کند. زیرا تجربۀ، بازگشت اتباع کشور را بعد از چندین سال هجرت در بیرون از قلمرو افغانستان ثابت کرده است؛ و آنهایکه بنابه دلیل استقرارحکومت‌های مستبد درکشور، ترک وطن کرده‌اند سرانجام در [همین‌خانۀ‌مشترک] بازگشته‌اند و همین‌جا دفن خاک شده‌اند. پس، چه زیباست قرار را برفرار ترجیح دهیم و این خانه را از چنگال وحشیان زمان که غلامان حلقه به‌گوش بیگانگان شده‌اند، نجات بخشیم تا اینکه همچنان خودمان سال‌ها غلام دیگران باشیم.

 

قدرت فرداي ما بر همت امروز ماست 
همچنان كامروزه ما آورده ديروز ماست 
ماضي‌ما مظهر صد پردۀساز و سوز ماست 
سير تاريخ وطن استاد پند آموز ماست 
زين كهن استاد داستان بايد آموختن 
زين دبستان عبرت سود و زيان آموختن... 


وقت آن آمد كه ما طرحي دگرگون افگنيم 
ترس را از ساحه آمال بيرون افگنيم 
نااميدي را ازين خانه به هامون افگنيم 
بر سپاه جهل يكباره شبي‌خون افگنيم 
راه روشن پيش روي ماست گامي تيزتر 
صبح آمد اي جرس كن ناله شورانگيزتر 

نور چشم وطن اي بچه افغان افسوس 
دل من داغ شد از دست تو اي جان افسوس 
چند گويم به تو فرزند مسلمان افسوس 
به تو اي عنصر افسرده بي جان افسوس 
كيست جز تو كه كند گريه به ويراني تو 
آخ و افسوس باين روز پريشاني تو 

(استادخلیل‌الله‌خلیلی)