ضرورتی نیست برای بیان واقعیتها نخست به حاشیه رفت ، کلمات را در قالب احتیاط  ریخت و سپس به خورد مخاطب داد . همه ساله ماه حوت ، با نامهای حوت سیاه ، حوت غمگین و امثال این صفتها تمام فضای مجازی طرفداران بابه مزاری را پر می سازد . اما در این میان حتا یک نفر نگفت یا نخواست که بگوید این ماه ماه تفرقه است . ماه دسته بندی و جناح گیری است. این ماه ایینه ی  چند بعدی است که واضح ترین تصویر را از هزاره ها به همگان نشان می دهد . این سالها که به لطف فیسبوک اطلاع رسانی و بازگویی عقاید در اجتماع بزرگ دنیای مجازی اسان گردیده ، هیچ قومی به اندازه هزاره ها به نمایاندن گسلهای درون قومی خود تلاش نکرده است . طیف دانشگاهی ، جامعه ی روحانی ، مجاهدین و مبارزین ، طرفداران محقق ،هواداران خلیلی.

 

آنچه که در این ماه شاهد آن هستیم چیزی نیست به جز چهره ی شکسته و فرو ریخته ی هزاره در لباس مدرن گفتگو. اما گفتگویی وجود ندارد، هیچ نقد سازنده ای در کار نیست. آنچه در متن جامعه ی هزاره  جریان دارد، اسلحه هایی است که رو در روی هم قرار گرفته اند، گاه در قالب قلم، گاه در قالب دشنام، تمسخر و تحقیر و گاه در قالب بهتان و افترا.

 

شکل گفتگوی هزاره ها و انتقاد از یکدیگر طنز تلخی را ماند که باید بر ان گریست . رفتار جمعی هزاره ها در این سالهای اخیر ، تصویر واضحی از دوره ی تاریخیِ پیشا عبدالرحمانیست که   در ان نفاق ، غرور و منافع طلبی برخی اشخاص  به قیمت حذف 62 درصدیِ هزاره ها از جغرافیای افغانستان انجامید . انگار حافظه ی تاریخی این قوم رو به زوال است . زود فراموش کردند نفاق و تفرقه ی هزاره ها، انان را تا بازار فروشات در پل خشتی به قیمت یک روپیه رساند . ضعف اندیشه و تحلیل و تفکر، دامن تمامیِ کسانیکه یا در راس قدرت هستند یا از دریچه ی دین سر براورده اند و یا از شکاف علم سرک می کشند ، بهای زیادی را برای هزاره ها خواهد داشت . به راستی که ماه حوت ، را می توان هم حوت غمگین نامید و هم حوت سیاه .  هنوز استاد زنده بود که دستهای نفاق از استین خود قوم بیرون امد و کشتار هزاره ها در افشار را رقم  زد .چهره ی  انقلاب تبسم و اعتراضات جمعی و با شکوه مردم در کنار هم به زودترین فرصت توسط خود هزاره ها  خدشه دار گردید و از هر سو بر طبل منافع طلبی کوبیده شد و انگشت اتهامِ سودجویی به سوی هم دراز گردید . هرگاه اتفاقی (چه خوب یا چه بد) رخ داد و هزاره ها را در کنارهم منسجم ساخت ، ناگهان فردی یا افرادی به خاطر منافع خویش این صفوف را به هم ریختند تا بار دیگر ثابت سازند هنوز هزاره ها راه طولانی را در پیش دارند که صف به صف  پشت سر هم بایستند تا قامتِ حتا یکیشان خم نگردد . به راستی چرا هزاره ها قدرت انسجام را ندارند ؟ ایا منافع شخصی تا این حد بر منافع جمعی می چربد که به شکل بی خردانه ای به ترور شخصیت یکدیگر می پردازند ؟

 

چرا هزاره ها در حالیکه از مقیاس بالای رشد فکری و توان تحلیل برخوردارند ، باز در جایی کم می اورند و فراموش می کنند اگر سالهای زیادی را در انزوا و تحقیر و سرخوردگی به سر بردند به خاطر دورنمای غلطی بود که ساده لوحانه به ان دیده ی تحقق داشتند .  شاید هزاره ها تنها ساکنین افغانستان باشند که در ارامترین جغرافیای این کشور جنگ زده هنوز در غارها زندگی می کنند ، استعداد و عشقِ فوق العاده ای به درس و تحصیل دارند اما مکتب ندارند ، خلاق ترین مردم افغانستان هستند اما ابزار و امکانات ندارند ، صلح جو و بی غرض هستند اما حامی بین المللی ندارند ، مناطق ارام دارند اما سرمایه گذار ندارند . این همه داشتنها و نداشتنها چیزی به جز ضعف مدیریت قوم نیست . بهترین دانشگاه ها به لحاظ انتقال دانش و فراگیری در دست هزاره هاست ، به صراحت می توان گفت هزاره ها بهترین جامعه شناسان و سیاستمداران را در سطح افغانستان  دارند ، اما جامعه شناسانی که نمی توانند قوم خود را اسیب شناسی کنند ، سیاست دانانی که نمی توانند یک پالیسی برای برون رفت از این منجلاب ترتیب دهند مانند دستهای فلجی هستند که از بدنه ی قوم اویزانند .

 

انتقاد از خود ، به حق کاری سخت و دشواراست . می توان هزاره بود و  به عبدالرحمان و نادرشاه دشنام داد، می توان هزاره بود و  به سیاستهای غنی و کرزی و ملا عمر شدیدترین انتقادها را وارد اورد ، اما سخت است که طرفدار خلیلی بود و از کارکرد او انتقاد کرد ، سخت است به برایند رفتارهای محقق نگریست و به جای دلقک ساختن و تمسخر ، از او بازخواست کرد . به راستی طیف روشن و اگاه هزاره در کدام کانال مسدود مانده اند که هزاره ها اینچنین در میدان رقابت به خود زنی دچار اند و در حوت سیاه ، روزگار خود را سیاه تر می کنند .