گورکی کوچه‌های کابل

 

سهراب سروش تصمیم داشت یک داستان عاشقانه بنویسد. چون مدتی در باره خودکشی‌های عاشقانه تحقیق کرده بود یقین دارم داستان خوبی خواهد نوشت. او داستان نویس تواناست. دوبار (سال 1389 و سال 1394) در میان داستان نویسان بلخ برنده جایز «اوسانه سی‌سانه» شده بود. چند روز پیش در تهران در «جشنواره ادبی قند پارسی» در داستان نویسی مقام نخست را از آن خود کرده‌است. سال‌هاست که فعالیت‌های ادبی دارد. در اوایل شعر می‌سرود و سپس داستان نویس شد. در کنار آن که داستان نویس خوب است شاعر خوب نیز است. می‌خواهم اشاره کوتاه به‌داستان‌ها و زندگی سروش کنم:

 

داستان‌های سروش

 

 رمان و داستان با اینکه قالب‌ و ظرفی است که تفکر نویسنده در آن ریخته می‌شود، روایت‌های زندگی نویسنده نیز است. گابریل گارسیا مارکز با به‌تصویر کشیدن روستای «موکوندو» در کتاب «صدسال تنهای» در حقیقت روستاهای کلمبیا را به‌تصویر ‌کشید. صدسال تنهای، تنها روایت زندگی چند نسل خانواده «بوئندیا» نیست، بلکه تاریخ کشورهای آمریکای لاتین نیز است. در «بوف کور» و «سگ ولگرد» تنها تفکر اگزیستانسیالیسی هدایت را نمی‌توان دید، بلکه زندگی نامه هدایت را نیز می‌توان خواند. رمان «پنجاه و سه نفر» بزرگ علوی، روایت سال‌های بدی زندانیان سوسیالیست ایران است. (همین‌ پنجاه و سه نفر بعدها خدایان قلم و بزرگ‌ترین رهبران جنبش‌های چپ ایران شدند). گفته می‌شود سرگذشت ژان ولژان شخصیت اصلی رمان «بینوایان» روایتی از زندگی یک دزد است. دزدی که توسط کشیشی به‌برادر نظامی هوگو معرفی شده بود تا با او همکاری کند که از دزدی دست بکشد. پس کتاب «بینوایان» روایت روزگاری هوگو در فرانسه است.

 

سروش نیز در داستان هایش بانگاه جامعه‌شناسی روستاها و مناسبات اجتماعی را به‌تصویر ‌کشیده‌‌است که کودکی و نوجوانی‌اش را در آن سپری کرده‌ بود. داستان‌های سروش تاریخ زندگی سروش نیزاست. خصوصا در داستان «کس از کس خبر ندارد» چنین چیزی به‌صورت کامل دیده می‌شود. شخصیت‌های داستان‌های سروش را دختران روستایش تشکیل می‌دهند. دخترانی که در حضور پسرها در لب چشمه، تن‌های شان را برهنه‌ کرده و به آب سپرده بودند. یا پسر عاشق تشکیل می‌دهد که از زادگاه سروش به‌خاطر بی‌کاری و فقر، کشور را ترک کرده‌ بود.

 

باری به‌خودش گفتم در داستان‌هایت نگاهی جامعه‌شناسی داری. بدون شک تحصیل سروش در رشته جامعه‌شناسی در خلق چنین نگرش و فضا سازی بی‌تاثیر نبوده‌است. اگرچند او از درس و بحث مکتب و دانشگاه چندان خاطره خوش ندارد.

 

یک تفاوت را بین زندگی سروش و شخصیت‌های داستان‌هایش می‌توان یافت و آن این است که سروش در زندگی‌اش بیش‌تر ناامید است. اما شخصیت‌های داستان‌هایش را اکثرا افراد امیدوار تشکیل می‌دهند. در این مورد می‌توان از دختر عاشق یاد کرد. دختر که روزها چشم به‌راهی منتظر نشسته بود که آخرین بار معشوقه‌اش از آنجا به‌ کشور خارج رفته بود. دختر امیدوارنه به این راه چشم دوخته بود تا شاید روزی معشوقه‌اش از آن راه برگردد.

 

زندگی سروش

 

 از داستان‌های سروش که بگذریم زندگی او مرا بیاد زندگی ماکسیم گورکی می‌اندازد. گاه گاه به‌خودش نیز می‌گفتم. ماکسیم گورکی نویسنده نامداری روسی در کره‌های فقر و بی‌چارگی پخته شد. پدرش را در کودکی از دست داد. مادر بزرگش اگرچند برای او الاهه عشق بود و تنها تکیه گاه زندگی‌اش، اما جدال او با فقر و بی‌چارکی وجدان گورکی کودک و بی‌پناه را تکه تکه می‌کرد. کم‌پولی را بگذار حتا گرسنگی رفیق روزهای زیادی زندگی گورکی بود. تجربه‌های او از دانشگاه و مکتب به‌دست نیامد. زیرا او به‌خاطر فقر و یتیمی نتوانست درس بخواند. با ارزش‌ترین آثار گورکی را تجربه‌های تشکیل می‌دهد که در کودکی از کار در کشتی و کارخانه و آشپز خانه بدست آورده بود. بعدها آن‌ها را در کتاب‌های «دوران کودکی»، «در جست‌وجوی نان» و «دانشکده‌های من» نوشت. سروش جنجال‌های شبیه به‌گورکی در زندگی‌اش بسیار دارد. اگر چند برای من و سروش و امثال ما دیگر بی‌پولی و کم پولی مساله مهم نیست. چون یک عمر این گونه شب‌ها را صبح کردیم و روزها را غروب. اکنون به آن عادت کرده‌ایم. مشکلات را که او در مزار و سپس در کابل تحمل کرده‌است رنج آور است. اگرچند برخلاف گورکی او مکتب خوانده و دوسال می‌شود پا به‌دانشگاه گذاشته است اما او روزگاری سخت را در دوران مکتب و دانشگاه سپری کرده‌است. لازم نیست در این جا از آن یاد کنم. در حقیقت سروش زندگی نکرده بلکه همیشه با زندگی جنگیده است. به‌جای سروش هرکسی دیگر می‌بود قید درس و بحث و کارهای فرهنگی را می زد و می‌رفت.

 

در آخر: من اگر به‌جای نماینده‌های پارلمان، رهبران افغانستان، مسوولین وزارت تحصیلات‌عالی می‌بودم، در عوض فرزندان کوچه گشت مداحان دربار و دفترم، به سروش و افراد مثل او در دانشگاه‌های مدرن دنیا بورس تحصیلی می‌دادم، تا وضعیت فرهنگی ما را از این آبرو ریزی فعلی نجات می‌دادند. البته تاجران و پول‌دارهای  این «جغرافیای بی‌پولی و بد روزی» نیز می‌توانند از نخبگان فرهنگی کشور حمایت کنند.