مدیریت ناسالم مسوولان دانشگاه و چگونگی اعتصاب دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی

 

مدیریت ورهبری درست عامل پیشرفت یک اداره است. هرچند حضور افراد با تجربه و کدرهای مسلکی در یک اداره مهم و ضروری است، اما اگر مدیریت ضعیف باشد و سست، همه چیز ضرب صفر است. کارهای اداری مثل فوتبال است. مثلا یک تیم فوتبال بازیکنان خوبی دارد، ولی شکست های پیاپی را متحمل میشود. سال بعدش با همان بازیکنان، اما مربی جدید جام­های متعدد را فتح می­کند. در واقع بازیکنان افراد سابق اند،اما مربی جدید با مدیریت و توانانی و تکنیک خاص و جدید به کادر فنی تیم اضافه شده. یا اگر در سطح رهبری نگاه کنیم، مردم از یک وزیر راضی اند و از دیگری نه، از یک والی خوشنود اند و دیگری را دشنام می­دهند. در واقع وزارت همان وزارت اند و ولایت همان ولایت، تنها نحوه­ای مدیریت والی­ها و وزیرها فرق می­کنند. چرا امروز برخی دانشگاه­های خصوصی رشد نموده است؟ چون در کنار کادر مسلکی مدیریت درست و سالم دارند. ولی متاسفانه در دانشگاه کابل، نه کادرمسلکی کافی در بخش تدریس داریم و نه مدیر و رییس های توانا برای اداره این دانشگاه. یکی از مشکل­های که باعث دل زدگی دانشجویان از دانشگاه می­شود، ریشه در ضعف مدیریت مدیران و رییس های دانشگاه دارد.

 

 واقعا جالب بود. وقتی کارما در ریاست دانشکده و یا در ریاست دانشگاه و یا جای دیگر بند میشد، مدیران و رییس ها را به سختی می یافتیم. دوبار برای کارهای عملی نیاز به امضا و مهر ریاست پوهنتون کابل داشتیم، ولی متاسفانه هربار که ریاست می رفتم، مسوولین نبودند. هربار که میرفتم مسوولین یا فاتحه رفته بودند، یا عروسی، یا جلسه داشتند، یا بیرون رفته بودند، یا مصروف بودند، یا نان خوردن رفته بودند ویا... گاهی با دوستان شان که به دیدارش آمده اند، آنقدر مصروف صحبت و دل درد می شود که فراموش می کند کارهای اداری شان را انجام دهند.

حتا در دانشکده ما جناب غروال رییس دانشکده ژورنالیزم ناوقت به دفترش می آمد و زودتر میرفت. صبح ها همیشه ناوقت می آمد، چون برنامه صبحگاهی در تلویزیون ملی داشت. با این وجود احترام زیاد به جناب غروال دارم. وقتی در دانشکده بود، گاه ناگاه به صنف های درسی سرمیزد و به حرف های دانشجویان گوش می کرد.

 

از مدیریت گفتم، به یاد دانشکده علوم اجتماعی افتادم. مدیریت در آنجا خیلی جالب بود. هرسال شاهد مشکل و جنجال در این دانشکده بودیم. وقتی دانشجویی سال سوم بودم، دوتن از دوستانم به دلیل غیرحاضر بودن در مضمون ثقافت اسلامی در امتحان چانس دوم و سوم محروم شده بودند. با آنان رفتم پیش استاد همان مضمون. استاد گفت شُقه بیاورید امتحان می گیرم. بعد رفتیم به مدیریت تدریسی و با مدیر حرف زدم، مدیر اصلا به حرف هایم گوش نکرد. رفتم نزد غلام فاروق عبدالله رییس دانشکده علوم اجتماعی. آقای عبدالله بسیار نرم و ملایم حرف میزد. او گفت بروید با استاد حرف بزنید، اگر قبول کرد من به مدیر می گویم به شما شقه بدهد. گفتیم با استاد حرف زدیم، گفت شقه باورید امتحان می گیرم. رییس با نشان دادن لایحه وزارت گفت این کار مسوولیت دارد، ولی از اینکه شما جوان هستید با شما کمک می کنم. حالا برو به استاد بگو اگر قبول دارد به من زنگ بزند.

 

 قبل از اینکه دوباره با استاد حرف بزنیم، رییس به استاد گفته بود حرف اینها را قبول نکن و امتحان نگیر! درحال که به استاد شقه داده بود و از وی خواسته بود از سه نفر دیگر امتحان بگیرد. آن سه دانشجوی دیگر، غیرهزاره بودند. استاد از سه دانشجوی دیگر امتحان گرفته بود و وقتی به طرف خانه اش می رفته است، چشمش به دو دانشجویی هزاره می افتد که بالای چوکی نشسته اند و باهم حرف میزنند. استاد انان را نزدش طلب می کند و می گوید وجدانم اجازه نمیدهد از سه فرد دیگر امتحان بگیرم، ولی شما یک سال عقب بمانید. استادمذکور از آن دو امتحان گرفت و آنان کامیاب شدند.

به هر صورت از این موضوع می گذریم، میخواهم به اعتصاب دانشجویان علوم اجتماعی بپردازم. دوبار به دلیل ضعف مدیریت در این دانشکده مشکل بزرگ بین استادان و دانشجویان به وقوع پیوست. حتما دوستان تظاهرات و اعتصاب سه سال پیش دانشجویان مظلوم و بی کس این دانشکده را مقابل پارلمان به یاد دارند. حرکت مدنی که درنهایت از سوی فاشیست ها و افراد کوردل حرکت قومی و سمتی خوانده شد.

 

در خیلی از دانشکده ها از جمله حقوق، اقتصاد و... شاهد ناتوانی رییس و مدیران آن بودم. شاهد جنگ های که رنگ و بوی سمتی، مذهبی، زبانی و غیره داشت. مشکل های که باعث میشد دانشجویان روزها از درس بمانند. در بعضی موارد برخی مسولان دانشکده­ها خوب کارکردند. من سال دوم دانشگاه بودم. فکر کنم سمستر اول بهاری سال دوم بود. برادرم بصیر دانشجوی سال سوم ساینس بود. نزد وی در دانشکده مذکور رفتم. ورود به داخل دانشکده آزاد نبود و بلاخره نگهبان دانشکده را قناعت دادم اجازه دهد داخل بروم. داخل دانشکده ساینس شدم. دهلیزطولانی بود و چند پیج وتاب داشت. آخرین پیچ را پیمودم و هنوز به صنف برادرم نرسیده بودم که دختری با لباس سیاه، با عجله و سروصدا بیرون شد. نرسیده به من به زمین خورد و بیهوش شد. همه دورش جمع شدند و به حجم سروصدا افزود. بعد از جستجو مشخص شد در صنف استاد ثقافت بحث مذهبی بین شیعه و سنی شده و بلاخره درگیری لفظی بین دانشجویان صورت گرفته است. سروصدا خیلی بلند بود، در همین اثنا مردی قدبلند و هیکلی وارد صنف شد و تعداد را با خود برد از جمله برادرم را. دقیقه ها باهم حرف  زدند و من همچنان در دهلیز ایستاد بودم. برادرم با همان مرد بیرون شد و در حال که با هم حرف میزدند دهلیز طولانی و نه چندان روشن دانشکده ساینس را پیمودند. در بیرون مقابل در خروجی ایستادند و نمی دانم چه گفتند، فقط لب های شان بازوبسته میشد و سرهای شان به نشانه تایید جنبانده. حرف های شان تمام شد و یکی به شمال رفت و دیگر به جنوب. از عقب بصیر را صدا کردم و ایستاد. بعد سلام و احوال پرسی گفت، رییس دانشکده بود. خوب شد قبل از بالا رفتن و جدی شدن موضوع، مشکل را حل کرد. شنیدم فردای آن روز دانشجویان باهم آشتی کردند.

 

چگونگی اعتصاب دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی

 

دانشگاه کابل نهاد بزرگ علمی می باشد و دارای رییس، معاون و ده­ها مدیر است. اما در خیلی از موارد ضعف و ناتوانی رییس را دیدم. رخصتی های بی موقع به دلیل اختشاشات و جنگ های گوناگون در دانشگاه گویای این حقیقت است. در سال 1392 در صنف دوم بودیم، دانشجویان علوم اجتماعی در اعتراض به برخی تعصب، قوم گرایی و ... اعتصاب کردند و خواهان برکناری رییس و یکی از استادان این دانشکده شد. رییس دانشگاه می توانیست قبل از بحرانی شدن وضعیت، از وقوع آن جلو گیری کند، کاری که نکرد. بدبختانه برخی افراد سودجو و بدبین، حرکت مدنی دانشجویان را برچسپ قومی زدند. در حال که اعتصاب کننده­ها چند دانشجو مظلوم و بی کس بودند که جز عدالت چیزیی نمی خواستند.

 

اگر اشتباه نکنم به تاریخ 30 ماه ثور(چیزی که در کتابچه خطراتم نوشته شده است) بین 80 - 90 تن از دانشجویان علوم اجتماعی دانشگاه کابل در اعتراض به ضعف مدیریتی، برخورد تبعیض آمیز و قومی و... دست به اعتراض مدنی زدند. البته در ابتدا  و در سال های قبل تعداد دانشجویان در داخل دانشکده مشکل را مطرح کردند، ولی کسی به داد شان نرسید. در خیلی از موارد استادان این دانشکده از امتحان به عنوان وسیله سرکوب استفاده کردند و در امتحان اکثر دانشجویان را که علیه برخورد تبعیض آمیز آنان برخواسته بودند، ناکام کردند. استادان این دانشکده نمره یکی را زیاد و از دیگری را کم می کرد. حرف های بدتر از برخورد تبعیض آمیز و کم کردن نمره دانشجویان وجود دارد. حرف ها و عمل های که حتا قلم از نوشتنش عاجز است. وقتی به حرف برخی دوستان در این دانشکده گوش می کنم،  بدنم می لرزد و از هرچه استاد در این دانشکده است متنفر می شوم و به آنان لعنت می فرستم.

 

از موضوع دور نمی شویم در آواخر ماه ثور و در اوایل ماه جوزا دانشجویان برای احقاق حق شان مقابل پارلمان کشور خیمه تحصن برپا کردند و اعتصاب غذا کردند. آنان اعلام نمودند تا به درخواست شان رسیدگی نشود و تا زمانی غلام فاروق عبدالله رییس این دانشکده و فیصل امین یکی از استادان این دانشکده برکنار نشوند و تا زمانی برخورد تبعیض آمیز با دانشجویان ادامه داشته باشد و... به اعتصاب شان پایان نخواهند داد. در آن هوای گرم و سوزانِ کابل، دانشجویان زیر آفتاب نشستند و به آب و غذا نه گفتند. خواست های منطقی و عادلانه دانشجویان با حمایت های گسترده مردمی و دانشجویی در داخل و بیرون از کشور روبرو شد. به روز یک شنبه تاریخ 3 ثور تعداد زیادی از نهادهای مدنی، دانشجوی و اقشار مختلف مردم از خواست های برحق دانشجویان حمایت کردند و از وزارت تحصیلات عالی و دولت افغانستان خواستند به خواست دانشجویان رسیدگی کنند.

درست یادم نیست شاید در هفتمین و یا هشتمین روز اعتصاب دانشجویان، تعداد کثیر مردم، نهادهای مدنی، نهادهای دانشجویی و ... با تجمع گسترده شان در سرگ دهمزنگ- دارلامان از دانشجویان معترض حمایت کردند. در آن زمان تعداد از دانشجویان اعتصاب کننده صعف کرده بودند و به حالت بدی به سر می بردند. تعدادی بیهوش شده بودند و ... بعد از چاشت همان روز عبیدالله عبید وزیر تحصیلات عالی، رنگین دادفر اسپنتا مشاور امنیت ملی رئیس جمهور کرزی و نعمت الله شهرانی مشاور رئیس جمهوری به محل اعتصاب دانشجویان رفتند و با آنها صحبت کردند. آقای شهرانی و اسپنتا به مردم اعلام کردند به خواست های آنان رسیدگی می شود و سر از امروز غلام فاروق و امین برکنار می شوند. دانشجویان با لبان خشکیده و شکم های گرسنه و صورت خاک الود لبخند زنان مقداری آب و غذا نوش جان کردند.

فردای آن روز شنیدم معاون آقای فاروق عبدالله به عنوان سرپرست دانشکده علوم اجتماعی گماشته شده است. ولی به زودی این خبر تکذیب شد و وزارت تحصیلات عالی با نشر اعلامیه، اعلام کردند آقای عبدالله و فیصل امین به کار شان ادامه خواهند داد. بد نخواهد بود اگر اعلامیه وزارت تحصیلات عالی را بدون کم و کاست نوشته کنم.

 

"بسم‌الله الرحمن الرحیم

اعلامیه‌ی وزارت تحصیلات عالی در پیوند به حل معضله‌ی اخیر

پوهنځی علوم اجتماعی پوهنتون کابل

طوری ‌که هموطنان عزیز ا طلاع دارند، چندی قبل شماری از محصلان پوهنزی(دانشکده) علوم اجتماعی پوهنتون کابل باتوسل به ‌تحصن، خواستار رسیده‌ گی به مشکل‌ های خود شده بودند و از سوی دیگر تعدادی از استادان و محصلان پوهنتون کابل در واکنش به چگونگی رسیده‌گی به مشکل محصلانی که چندی پیش تحصن کرده بودند، خواستار حل عادلانه‌  مشکل پیش‌آمده شدند.

هیات رهبری وزارت تحصیلات عالی به ‌منظور رسیده‌گی نهایی به قضیه‌ی پوهنزی علوم اجتماعی پوهنتون کابل، امروز چهار شنبه هشت جوزا در نشست مشترکی که با حضور اکثریت عضوهای شورای علمی پوهنتون‌ های مرکزی و هیات رهبری وزارت تحصیلات عالی داشت چنین فیصله نمود:

١- حل هرگونه موضوع‌های علمی و اکادمیک تحصیلی در صلاحیت موسسه‌های تحصیلات عالی می‌باشد و تنها وزارت تحصیلات عالی و موسسه‌های تحصیلات عالی مرجع قانونی برای تصمیم ‌گیری در مورد سرنوشت آموزشی محصلان و سرنوشت اکادمیک استادان اند، بنابراین از نهادهای غیرمسؤل و گروه‌های سیاسی تقاضا می‌شود که به‌ بهانه‌ حل مشکل محصلان، دست به‌تحریک و مداخله نزنند.

۲- انفکاک رییس و یک تن از استادان پوهنزی علوم اجتماعی که از سوی بعضی از رسانه‌های همگانی انعکاس یافته است، صحت ندارد.

٣- برای رسیده‌گی به‌ مشکل پیش‌آمده، دو کمیسیون به ‌نام‌ های کمیسیون حقیقت‌ یاب و کمیسیون مصالحه مرکب از استادان بی‌ طرف و نماینده‌گان محصلان و استادان پوهنزی علوم اجتماعی ذید خل در قضیه تشکیل شد، این کمیسیون‌ها قرار است خواست‌ های طرف ‌های قضیه را همه‌ جانبه بررسی نمایند و در مورد عادلانه، بی‌طرفانه و بر مبنای معیارهای علمی و اکادمیک داوری کنند.

۴- کمیسیون‌های تشکیل شده مکلف شدند که حداکثر از تاریخ ایجاد، طی ده روز کارهای خود را نهایی کنند.

۵- تا زمان نهایی شدن کار کمیسیون‌های یادشده، هیچ ‌کس نباید به ‌نام دفاع از حق طرف‌های قضیه، روند تدریس در پوهنتون‌ها را اخلال کند.

٦- تدریس در پوهنتون کابل از روز شنبه ١١جوزا به‌صورت عادی ادامه می‌یابد."

یک نکته را یادم رفت، در جریان تحصن دانشجویان در مقابل پارلمان تعدادی از استادان و دانشجویان دانشگاه کابل علیه آنان برخواستند و با حرکت بنام مدنی جریان درس در دانشگاه را به هم زدند. از جمله همین غلام فاروق رییس دانشکده علوم اجتماعی، استاد جلال از حقوق و علوم سیاسی و تعداد از استادان دیگر. با وجود که دانشجویان اعتصاب کننده رفتند و مقابل پارلمان کشور خیمه زدند و روزها در آفتاب گرم در انتظار عدالت نشستند، متاسفانه تعداد استادان و دانشجویان دانشگاه کابل علیه آنان برخواستند و حتا دروازه دانشگاه را به روی دیگران بستند. چندین لودسپیکر را در داخل دانشگاه بندکرده بودند و هرروز سخنرانی می کردند. آنان همواره دانشجویان اعتصاب کننده را ارازل و اوباش و مزدوران بیگانگان می گفتند. من خیلی از دانشجویان اعتصاب کننده را می شناختم. پسران عاجز و فقیر بودند. نه حزبی بودند و نه به کدام جریان سیاسی عضویت داشتند. فقط عدالت میخواستند و علیه قوم مداری و سمت گرایی برخواسته بودند. پدران اکثر شان دهقان و کشاورز بودند. حرکت شان کاملا مدنی بود و خلل به درس دیگران ایجان نکرد. با این وجود استادان که علیه آنان برخواسته بودند، از استادان و دانشجویان که مصروف تدریس و تحصیل بودند خواستند، با آنان یکجا شود. وقتی با بی توجهی استادان و دانشجویان روبرو شدند، به زورمتوصل شدند. در روز سوم اعتراض شان در دانشکده حقوق جریان امتحان بیست فیصد را به هم زدند و استادش را به زور از صنف بیرون کردند. همان روز به دانشکده ما آمدند. هرکدام چوبی در دست داشتند و سرها بسته بود. به زور میخواستند دروازه دانشکده را بسته کنند. همه مجبور شدیم صنف را ترک کنیم و درس ها رخصت شد. به راهم به مکان استادان معترض آمدم. اعتراض کنندگان کم بود و تماشاگران زیاد. فرد که سخنرانی می کرد از همه میخواست دیگر تدریس نکنید. دانشجویان شما درس نخوانید...

روزی خبر شدم که رفته اند نزد رییس جمهور و خواهان خاموش و سرکوب کردند اعتراض مدنی دانشجویان شده اند. ولی از جزئیات بیشتر ملاقات شان خبر نشدم. از سوی دیگر حرکت مدنی دانشجویان با استقبال مردم در داخل و خارج از کشور همراه شدند. در بالا هم گفتم در کابل نهادها، فعالین جامعه مدنی و مردم عادی از دانشجویان حمایت کردند. دامنه تظاهرات و حمایت از دانشجویان حتا به کشورهای اروپایی و آسیایی کشیده شد.

به هر صورت حدود یک ماه از درس عقب ماندیم. فقط میرفتیم و می آمدیم. طوری که قبلا اشاره کردم تصمیم بر آن شد که رییس و یک استاد علوم اجتماعی که به گفته دانشجویان عامل تنش ها در دانشکده اند، برکنار شوند. چون حکومت میدید که همه مردم با دانشجویان هم آواز اند. هیئت حکومتی در میان جنب وجوش مردم و حضور گسترده دانشجویان دانشگاه­های کابل این حکم را خواند. ولی اعلامیه وزارت تحصیلات عالی که در فوق نوشته ام همه چیز را ضرب صفر کرد و صدای عدالت خواهی دانشجویان در گلو خفه شد.

 

عامل ناکامی حرکت مدنی دانشجویان علوم اجتماعی چند چیز میدانم

 

1- متاسفانه برخی افراد استفاده جو و متعصب از در دورن تظاهرات کننده­های که به حمایت از دانشجویان آمده بودند، عمل های را انجام داد که همه چیز را خراب کرد. به صورت غیرمستقیم طوری وانمود کردند که ما هزاره ها پیروز شدیم و ... درحال که حرکت دانشجویان حرکت قومی نبود. برخی شعاری ها زنده باد هزاره و با پیروز شدیم هم سرداده بودند. ولی هیچگاهی معلوم نشد کی بود و چه کسانی؟ این موضوع باعث شد حکومت و وزارت تحصیلات عالی به این موضوع به عنوان چالش قومی نگاه کند تا مشکل دانشگاهی.

 

2- فشارها و تهدیدهای استادان معترض و برخی مقام های وزارت تحصیلات عالی در پیوند به منفکی رییس دانشکده علوم اجتماعی و فیصل امین. بودند افرادی که حرف های شان بوی باروت و بم و قتل و قتال می دادند. حاضر بودند بمیرند ولی حرکت دانشجویان سرکوب شود.

 

3- برخورد تبعیض امیز حکومت و وزارت تحصیلات عالی در رابطه به قضایایی دانشگاه به ویژه دانشکده علوم اجتماعی. دولت عملا دانشجویان را فریب دادن و بعد از ختم اعتصاب غذای دانشجویان هیچ اقدامی صورت نگرفت.

 

دانشگاه کابل در مورد چانس خوردن و ناکام شدند تعداد کثیر دانشجویان تاحال کدام برنامه­ی ندارد. در این دانشگاه حد اقل هر سال و در هر سمستر 60 درصد دانشجویان به چانس دوم میروند و برخی ها به سوم و تعداد حتا باید سمستر را سال بعد از سر بخواند. تاجای که من شنیده ام در خارج از کشور و در دانشگاهای خصوصی داخل کشور، اگر بالای بیست درصد دانشجویان در یک رشته چانس بخورند، استاد مورد بازپرس قرار می گیرد. از او سوال میکند، چرا؟ اینقدر ناکام داری. درواقع ناکامی دانشجویان بیانگر ضعف استادان است. ولی متاسفانه ریاست دانشگاه کابل تا اکنون کاری دراین مورد نکرده است.

 

بزرگترین کمکاری و ناتوانی مسوولین دانشگاه را در لیلیه میتواند دید. در سال های 1391 و 1393 دو جنگ بسیار بد و خطرناک در خوابگاه دانشگاه کابل به وقوع پیوست که متاسفانه تعداد از دانشجویان کشته و زخمی شدند. این موضوع را در بخش جداگانه به صورت فشرده خواهم نوشت.

این موردهای بود که خودم دیدم. ولی حرف های بدتر از این را در دانشگاه شنیدم. البته به حرف های شنیده نباید باور کرد، ولی تا جای برخی موارد دور از حقیقت نیست. از اذیت دختران گرفته تا تعصب و قوم گرای، از سمت و منطقه گرای تا ده­ها موضوع دیگر.

ادامه دارد...